در کتاب لغت فرس تالیف اسدی طوسی (کهنترین واژهنامه موجود زبان فارسی)، واژه «مری» به معنای ستیزگی، خصومت و جدال به کار رفته است.
اسدی طوسی در این لغتنامه، برای تبیین معنای واژهها از اشعار شاعران پیش از خود به عنوان «شاهد شعری» استفاده میکند. در ذیل واژه مری، او معمولاً به تقابل یا اصرار بر دشمنی اشاره دارد.
تحلیل واژه در لغت فرس
معنای لغوی: ستیزه، پیکار، با یکدیگر دشمنی کردن.
ریشه: این واژه در اصل از ریشه عربی «مراء» به معنای مجادله و شک کردن است که در زبان فارسی دری (به ویژه در متون قرن چهارم و پنجم) به معنای ستیزهجویی و خصومت تثبیت شده است.
شاهد شعری (نمونه)
اسدی طوسی برای این واژه، بیتی از رودکی (یا گاهی شعرا دیگر بسته به نسخههای مختلف لغت فرس) را نقل میکند تا کاربرد آن را در معنای خصومت نشان دهد:
«همیخوری تو می و او همیخورد غصه همیکنی تو مری و او همیکند زاری»
توضیح بیت: در اینجا «مری کردن» دقیقاً به معنای لجاجت، ستیزهجویی و برخورد از روی خصومت در برابر زاری و بیچارگی طرف مقابل است.
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مری . [ م ِ ] (از ع ، اِمص ) خصومت بود و عرب «مراء» گویند که «مری » ممال آن است . (از صحاح الفرس ). ممال مراء عربی است به معنی پیکار و جدل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ستیزه . رجوع به مراء شود. || (مص ) کوشیدن و ستیزه و برابری کردن با کسی در مرتبه . (از جهانگیری ) (غیاث ) (آنندراج ). جدال کردن . برابری کردن با کسی در بزرگی قدر و مرتبه . معارضه کردن با کسی و جدل نمودن ، و این لغت در اصل عربی است و اماله ٔ مراءاست . (آنندراج ). کوشیدن و برابری کردن با کسی در قدر و مرتبه و بزرگی . خصومت کردن و یکدله بودن در بدکرداری . (برهان ). و رجوع به مری کردن شود :
یکسره میره همه باد است و دم
یکدله میره همه مکر و مریست.
آن است مرا کز دل با من به مری نیست
آنها نه مرا اند که با من به مرا اند.
این کلیله و دمنه جمله افتریست
ورنه کی با زاغ لکلک را مریست.
شرح آن را گفتمی من از مری
لیک ترسم تا نلغزد خاطری .
خار گشته در میان قوم خویش
مرهمش نایاب و دل ریش از مریش .
کافران اندر مری بوزینه طبع
آفتی آمد درون سینه طبع.
وآنکه اشتر گم نکرد او از مری
همچو آن گم کرده جوید اشتری.
در مری اش آنکه حلو و حامض است
حجت ایشان بر حق داحض است.
- مری کردن . رجوع به این ترکیب در ردیف خود شود.
|| مژدگانی . (برهان).
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مری کردن . [ م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مرا کردن . جدال کردن . خصومت کردن . لجاج کردن . و رجوع به مرا کردن شود :
به طول و عرض همی کرد با سپهرمری
ز بس نشیب همی بست با سقر پیمان .
خط فریشتگان را همی نخواهی خواند
چنین به بی ادبی کردن ولجاج و مری .
به شکل و هیئت جرم سپهر معذور است
اگر نیارد با او بقیه کرد مری .
ورکنی با او مری و همسری
کافرم گر تو از ایشان بو بری .
سربریده از مرض آن اشتری
کو بتک با اسب میکردی مری .
گفت پیغمبر که ای طالب جری
هان مکن با هیچ مطلوبی مری .
ساحران در عهد فرعون لعین
چون مری کردند با موسی ز کین .
ای مری کرده پیاده با سوار
سرنخواهی برد اکنون پای دار.
