۱۴۰۵ فروردین ۲۴, دوشنبه

 Kulturverein Jung Dehkhoda

3d 
احمد میرعلایی، جان بر سر قلم
به مناسبت تولد احمد میرعلایی 🌹🌹🌹
هشت صبح روز دوم آبان‌ماه ۱۳۷۴مترجم و نویسنده‌‌ی پرکار ایرانی، احمد میرعلایی از منزلش به سوی کتاب‌فروشی محل کارش به راه افتاد اما هرگز به آن‌جا نرسید. او عادت داشت که اگر ظهر به خانه نمی‌رفت تغییر برنامه را اطلاع دهد اما آن روز چنین نکرد. خانواده‌اش نگران شدند اما جست‌وجو برای یافتنش بی‌نتیجه بود. پیکر بی‌جان او ساعت ده شب در کوچه‌های خیابان میر اصفهان پیدا شد. کنار جنازه‌ی او دو بطری مشروب قرار داده بودند. نیروی انتظامی پیدا شدن جسد را به خانواده میرعلایی اطلاع می‌دهد. او در یکی از کوچه‌‌های فرعی محل کارش به شکل نشسته به دیوار تکیه داده بود. همان شب در پزشکی قانونی خانواده‌ی میرعلایی جسد را می‌بینند که جای دو تزریق آمپول در دست راست او دیده می‌شود. احمد میرعلایی بر اثر تزریق انسولین از ناحیه‌ی دست راست دچار ایست قلبی می‌شود و جان می‌دهد.
این‌گونه پایان می‌یابد زندگی مترجمی که در تاریخ ۲۱ فروردین سال ۱۳۲۱ در اصفهان آغاز شده بود. احمد میرعلایی، مترجم، نویسنده، استاد دانش‌گاه، ناشر و روزنامه‌نگار در خانواده‌ای اهل فرهنگ و تحصیل‌کرده دیده به جهان گشود. پدر بزرگ پدری وی روحانی بود و پدر بزرگ مادری پزشکی حاذق. میرعلایی تحصیلات دانش‌گاهی خود تا مقطع کارشناسی در رشته‌ی ادبیات انگلیسی را در دانش‌گاه اصفهان گذراند و پس از آن به دلیل کسب رتبه‌ی اول، موفق به دریافت بورس تحصیلی شد و به دانش‌گاه لیدز در انگلستان رفت و مدرک فوق لیسانس خود را در رشته‌ی ادبیات و زبان انگلیسی از این دانش‌گاه دریافت کرد. میرعلایی سپس برای دریافت دکترای ادبیات انگلیسی وارد دانش‌گاه سوربن شد اما آن را نیمه‌تمام گذاشت و به ایران بازگشت.
قتل میرعلایی مانند دیگر قتل‌های نویسندگان و دگراندیشان، جهت محدودسازی اندیشه و حق آزادی بیان صورت گرفت. احمد میرعلایی به هیچ حزب و دسته‌ی سیاسی وابستگی نداشت که بخواهیم او را مخالف سیاسی جمهوری اسلامی قلمداد کنیم.او در نوجوانی شیفته‌ی محمد مصدق و جبهه‌ی ملی بود اما چه پیش و چه پس از انقلاب هیچ سابقه‌ی فعالیت سیاسی و یا مبارزات سیاسی نداشت. احمد میرعلایی تنها در نامه‌ای ۱۳۴ امضایی که امضای او هم پای نامه بود گفت که «ما نویسنده‌ایم». «ما نویسنده‌ایم، یعنی احساس و تخیل و اندیشه‌ و تحقیق خود را به اشکال مختلف می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشته‌مان - اعم از شعر یا داستان، نمایش‌نامه یا فیلم‌نامه، تحقیق یا نقد، و نیز ترجمه آثار دیگر نویسندگان جهان- آزادانه و بی‌هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانه‌ای، در صلاحیت هیچ‌کس یا هیچ‌ نهادی نیست. اگر چه پس از نشر راه قضاوت و نقد آزادانه درباره‌ی آن‌ها بر همه‌گان گشوده است.» این نویسندگان در بخش دیگری از نامه می‌خواهند که آن‌ها را نویسنده ببینند. «پس اگر چه توضیح واضحات است، باز می‌گوئیم: ما نویسنده‌ایم. ما را نویسنده ببینید و حضور جمعی ما را حضور صنفی نویسندگان بشناسید.»
احمد میرعلایی پس از امضای این نامه مانند دیگر امضاکنندگان نامه، بارها به وزارت اطلاعات ِ دولت رفسنجانی احضار شد و مورد بازجویی قرار گرفت و آزار دید.برخی از ترجمه‌های منتشر شده احمد میرعلایی:
وایتینگ جان: «شیاطین» (نمایشنامه)، کتاب زمان، تهران، ۱۳۴۸
خورخه لوئیس بورخس: «ویرانه‌های مدور»، کتاب زمان، تهران، ۱۳۴۹
یان فلمینگ: «چیتی چیتی بنگ بنگ» (کودکان)، پیوند، تهران، ۱۳۵۰
اکتاویو پاز: «سنگ آفتاب» (شعر)، کتاب زمان، تهران ۱۳۵۰
ای.تی. مور: «ای.ام. فاستر» (نقد آثار) جیبی، تهران، ۱۳۵۱
خورخه لویس بورخس: «الف و داستان‌های دیگر»، پیام، تهران، ۱۳۵۱
عبدالحکیم خلیفه: «عرفان مولوی» (با همکاری دکتر احمد محمدی)، شورای عالی فرهنگ، تهران، ۱۳۵۲
مریل جین، «اسب عالی» (کودکان)، بانک صادرات ایران، تهران، ۱۳۵۲
اکتاویو پاز و دیگران: «دربارهٔ ادبیات»، کتاب زمان، تهران، ۱۳۵۳
خورخه لویس بورخس: «هزارتوها»، کتاب زمان، تهران، ۱۳۵۵
ویلیام گلدینگ: «خدای عقرب»، کتاب زمان، تهران، ۱۳۵۵
هانری پیر: «ژان پل سارتر» (با همکاری ابوالحسن نجفی) کتاب زمان، تهران، ۱۳۵۵
گراهام گرین: «کنسول افتخاری»، کتاب زمان، تهران، ۱۳۵۶
برنارد مالامود و دیگران: «طوق طلا» (مجموع داستان)، آگاه، تهران، ۱۳۵۶
اکتاویو پاز: «کودکان آب و گل» (نقد ادبی)، کتاب آزاد، تهران، ۱۳۶۱
وی. اس. نایپول: «هند، تمدن مجروح»، فاریاب، تهران، ۱۳۶۲
میلان کوندرا: «کلاه کلمنتیس»، دماوند، تهران، ۱۳۶۲
جوزف کنراد. «از چشم غربی»، کتاب زمان، تهران، ۱۳۶۳
گراهام گرین: «عامل انسانی»، رضا، تهران، ۱۳۶۵
خورخه لویس بورخس: «مرگ و پرگار»، فاریاب، تهران، ۱۳۶۴
خورخه لویس بورخس: «باغ گذرگاه‌های پیچاپیچ»، نشر رضا، تهران، ۱۳۶۸
هرمان ملویل: «بیلی باد، ملوان» نشر رضا، تهران، ۱۳۶۹
ادوارد مورگان فورستر: «درخت و خاطره (هواردز اِند)»، نشر نیلوفر، تهران، ۱۳۷۴
مقالات، داستان‌ها، و اشعار بسیار در مجلات جنگ اصفهان، سخن، نگین، الفبا، رودکی، فرهنگ و زندگی، آیندگان ادبی، کتاب جمعه، مفید، گردون، آدینه، دنیای سخن، کلک، لیترَری ریویو و جز آن.
منتشرنشده
ترجمهٔ دو جلد اول از چهار رمان چهارباب اسکندریه (ژوستین، بالتازار، مونتُوليو، و کِلیا) اثر لارنس دارل که هرگز اجازه چاپ نگرفتند.
وینترسون جانت: شور، نشر زنده رود، اصفهان (ادبیات معاصر انگلستان)
کاسترو، فررایرا: دیر راهبان، نشر فردا، اصفهان (ادبیات معاصر فرانسه)
صادقی، بهرام: ملکوت (ترجمه به انگلیسی)
خدایی، علی: پشت شیشه، پشت مه (ترجمه به انگلیسی)
فرخ‌فال، رضا: بارانهای عیش ما (ترجمه به انگلیسی)