۱۴۰۵ فروردین ۲۴, دوشنبه

 نامه‌ای سرگشاده به سیاستمداران جهان

میراث گوته در برابر تهدیدهای ترامپ: چرا ایران فراتر از یک ترسیم جغرافیایی است؟

«آن‌که خود و دیگران را بازشناسد، این‌جا نیز درخواهد یافت: که مشرق و مغرب دیگر از یکدیگر گسستنی نیستند.»

— یوهان ولفگانگ فون گوته

JPEG - 24.5 kio

این نامه را می‌نگارم تا نگرانی عمیق خود را از تهدیدهای اخیر و تکان‌دهنده علیه ایران ابراز دارم. ادبیات تهاجمیِ بازگرداندن یک ملت به «عصر حجر»، نه تنها گواهی بر جهل تاریخی است، بلکه توهینی مستقیم به میراث فرهنگی بشریت تلقی می‌شود.

در این‌جا، یک ساختار سیاسی نوپا در برابر تمدنی قد برافراشته است که ریشه‌هایش به سپیده‌دم تاریخ بازمی‌گردد. ایران صرفاً یک سازه بر روی نقشه‌ی جغرافیا نیست؛ ایران یک «هویت» شش هزار ساله است. این ملتِ فرهنگ‌پرور، از هجوم اسکندر مقدونی تا تاخت‌وتاز چنگیزخان را تاب آورده و هربار ققنوس‌وار از میان خاکستر خویش برخاسته است. در آن روزگاری که جهانِ مدرنِ غرب هنوز در پی یافتن کالبد خویش بود، در ایران باستان نهادهایی چون «آکادمی گندی‌شاپور» نخستین دانشگاه‌ها و بیمارستان‌های جهان را بنیان می‌نهادند.

نگاه تک‌بعدی قدرت‌طلبان، تاب‌آوری تمدنی این ملت را نادیده می‌گیرد. در این باره سه نکته‌ی بنیادین وجود دارد:

۱. پوپولیسمِ تهاجمی: این تهدیدها غالباً تنها ابزاری برای نمایش کاذب قدرت در میدان‌های سیاسی است.

۲. نادیده گرفتن انسجام ملی: آن‌که از «عصر حجر» سخن می‌گوید، قدرت ملتی را از یاد برده است که پیوند درونی‌اش بسیار عمیق‌تر از هر ساختار سیاسیِ گذراست. این خطایی راهبردی است که ملت ایران با حاکمان وقتِ آن یکسان پنداشته شوند.

۳. بن‌بستِ خشونت: این زبانِ زور، نشانه‌ی درماندگیِ دیپلماتیک است؛ زمانی که سیاستِ «فشار حداکثری» به اهداف خود دست نمی‌یابد.

میزان غنا و تأثیر فرهنگ پارسی بر جهان را یوهان ولفگانگ فون گوته، بزرگ‌ترین ادیب آلمان، به خوبی می‌شناخت. او در شاهکار خود، «دیوان غربی-شرقی»، بنایی جاودانه برای حافظ، شاعر بلندآوازه ایرانی، ساخت. گوته، حافظ را به عنوان مراد معنوی خویش برگزید و بدین‌گونه پلی بی‌زمان میان فرهنگ‌ها استوار کرد.

تاریخ به ما می‌آموزد: تمدن‌ها با تهدید از میان نمی‌روند. سیاستمداران می‌آیند و می‌روند، اما شالوده‌ی فرهنگیِ ایران استوار می‌ماند. این تقابلی است ابدی میان یک «فرهنگِ ریشه‌دار» و یک «سیاستِ قدرت‌طلبانه» که رفتاری بدوی را به نمایش می‌گذارد.

من از شما می‌خواهم که دیپلماسی را قربانی ادبیاتِ تخریب نکنید و ژرفای فرهنگی ملت‌ها را نه به مثابه یک «هدف» برای حمله، بلکه به عنوان «پلی» برای پیوند میان انسان‌ها دریابید. من این فریاد اعتراض را به زبان‌های مختلف برای نهادهای بین‌المللی از جمله سازمان ملل متحد و عفو بین‌الملل نیز ارسال کرده‌ام تا وجدان بیدار خردمندان جهان را علیه این ویرانگری بسیج کنم.

منبع مجله Tabula Rasa Magazin

نویسنده حسین زال زاده