سنجدبو. [ س ِ ج ِ ] (اِ مرکب ) سنجدبوی . نام نوعی از گیاه . (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (صحاح الفرس ) :
با می گلگون بسنجد بوی بوی.
در منابع کهن و متون ادب فارسی، «سنجدبو» یا «سنجدبوی» نام دیگر گیاه و گل مورد (یا همان آس) است.
علت این نامگذاری، شباهت رایحهی گلهای درخت مورد به عطر شکوفههای سنجد ذکر شده است. در لغتنامههای معتبری نظیر دهخدا و آنندراج نیز به این نکته اشاره شده که «سنجدبو» همان مورد است که به عربی آن را «آس» مینامند.
در شعر پارسی نیز گاه به این ویژگی اشاره شده است؛ برای مثال:
عنصری میگوید: «همی به جای گل و ضیمران و سنجدبو / همی به جای مِی و بان و لادن و عنبر»
منوچهری نیز در توصیف طبیعت از آن نام برده است.
بنابراین، اگر در متنی به «سنجدبو» برخوردید، مقصود همان گیاه مورد با آن برگهای همیشه سبز و معطر است.
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مورد. (اِ) درختی همیشه سبز و دارای برگی خوشبو و گلی سپید کوچک و خوشبو که به تازی آس گویند. (از ناظم الاطباء) (از جهانگیری ). رند. (منتهی الارب ). درختی است که برگ آن به غایت سبز باشد و به سبب سبزی آن را به زلف خوبان نسبت داده اند. و آن رادر عربی آس گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از برهان ) (از غیاث ). آس . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ریحان . (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ). اسم فارسی آس است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). درختچه ای است زیبا از رده ٔ دولپه ایهای جداگلبرگ که سردسته ٔ تیره ٔ خاصی به نام موردها می باشد و در جنگلهای بحرالروم و شمال ایران فراوان است و دراطراف شیراز و بلوچستان و یزد و اصفهان و رودبار منجیل نیز می روید و به عنوان درخت زینتی در باغها کاشته می شود. برگهایش صاف و شفاف و سبز و معطر است و در داروها به کار رود. در حدود 60 گونه از آن شناخته شده است . میوه ٔ خشک شده ٔ آن را آس دانه نامند و چوب آن را در منبت کاری و دیگر صنعتهای ظریف به کار می برند: زند. عمار. اسحار. قنطس . قنتس . مرسین . هدسی . فطس . عمر.قنطوس . میرسین . مورت . (یادداشت مؤلف ) :
گل صدبرگ و مشک و عنبر و سیب
یاسمین سپید و مورد بزیب .
آستین بگرفتمش گفتم به مهمان من آی
مر مرا گفتا به تازی مورد و انجیر و کلوخ .
مورد به جای سوسن آمد باز
می به جای ارغوان آمد.
چون موردبود سبز گهی موی من همه
دردا که برنشست بر آن موی سبز بشم .
تا مورد سبز باشد چون زمرد
تا لاله سرخ باشد چون مرجان .
همچو زلف نیکوان مورد گیسو تاب خورد
همچو عهد دوستان سالخورده استوار.
سرو بالادار در پهلوی مورد
چون درازی در کنار کوتهی .
نرگس همی در باغ در چون صورتی درسیم و زر
وان شاخه های مورد تر چون گیسوی پرغالیه .
از دم طاوس نر ماهی سر بر زده ست
دستگلی موردتر گویی بر پر زده ست .
لاله را با می عوض کن سیب را با نسترن
سرو را با گل بدل کن مورد را با ضیمران .
و رجوع به جنگل شناسی ج 1 ص 268 و ج 2 ص 35 و 131 و گیاه شناسی گل گلاب ص 232 و یشتها ج 1 ص 45 و 160 و 162 شود.
- مورد بری ؛ مورد اسپرم .رجوع به ماده ٔ مورد اسپرم شود.
- مورد رومی ؛ اسپرم . مورد بری . مورد صحرایی . رجوع به ماده ٔ مورد اسپرم شود.
- مورد صحرایی ؛ مورد اسپرم . مورد بری . مورد رومی . رجوع به ماده ٔ مورد اسپرم شود.
- مثل مورد ؛ بسیار سبز.
|| زلف معشوق . (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). || مهرو نگین . (برهان ) (از جهانگیری ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).
