Feed posts
چرا آتشبس با ایران پابرجا خواهد ماند – ماندگیدئون رُز، برگردان: هرمس برادری
یکشنبه 23 فروردین 1405
اولتیماتوم ترامپ – که تهدید کرده بود «یک تمدن کامل نابود خواهد شد» اگر ایران تسلیم نشود – تقریباً به طور قطع یک بلوف بود، زیرا اجرای چنین تهدیدی برای ایالات متحده بسیار پرهزینه و برای متحدانش در خلیج فارس که همچنان در برابر حملات تلافیجویانه ایران آسیبپذیر بودند، پرریسک محسوب میشد. اما از آنجا که همه میدانند نقش «مرد دیوانه» ترامپ کاملاً نقش نیست، ایرانیها نمیتوانستند مطمئن باشند که ترامپ عقبنشینی خواهد کرد. با توجه به اینکه هیچیک از طرفین نمیخواستند جنگ به سطحی تمامعیار برسد، هر دو از لبه پرتگاه عقب نشستند. و در آن نقطه، مرحله پایانی بازی جنگ بهطور جدی آغاز شد.
در پی توافق بر سر یک آتشبس دو هفتهای در ۷ آوریل، هم ایالات متحده و هم ایران در حال ادعای پیروزی در جنگ خود هستند. هر طرف میگوید: ما مقاومت کردیم و طرف مقابل زودتر عقبنشینی کرد. در واقع، هر دو تصمیم گرفتند آن را یک تساوی اعلام کنند. و چنین نتیجهای از ابتدا هم محتمل بود، زیرا ساختار بازی، تصمیمگیری بازیگران را محدود میکرد – حتی بازیگرانی با ویژگیهای خاص مانند رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، و رهبران جمهوری اسلامی.
جنگها سه مرحله دارند: آغاز، میانه بازی و پایان بازی. مانند شطرنج، آغاز شامل استقرار نیروها و درگیری با دشمن است. اگر این مرحله به یک پیروزی سریع منجر نشود، رقابت وارد میانه بازی میشود؛ جایی که دو طرف با یکدیگر میجنگند و تلاش میکنند طرف مقابل را وادار به تسلیم کنند. با روشنتر شدن روند نبرد، سرانجام شکل کلی یک نتیجه منطقی پدیدار میشود و جنگ وارد مرحله پایان بازی میگردد؛ مرحلهای که در آن جزئیات توافق نهایی نهاییسازی و تثبیت میشود.
در ایران، مرحله پایانی بازی با تهدید دونالد ترامپ به نابودی گسترده در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز آغاز شد و تا زمانی ادامه خواهد یافت که طرفهای درگیر به یک توافق پایدار برای پایان دادن به خصومتها برسند. آتشبس احتمالاً به همان دلیلی که در ابتدا با آن موافقت شد برقرار خواهد ماند: هر دو طرف آسیب دیده بودند و اگر جنگ به جای پایان یافتن تشدید میشد، آسیب بیشتری نیز متحمل میشدند.
دولت ترامپ جنگ را با این اطمینان آغاز کرد که این درگیری نسبتاً سریع و کمهزینه خواهد بود و ایران توان یا تمایل لازم برای پاسخ دادن را نخواهد داشت. هیچیک از این فرضها درست از آب درنیامد و با ادامه درگیریها، جنگ دیگر شبیه شطرنج نبود، بلکه شبیه یک بازی مرگبار به نام «مزایده دلاری» شد که بازیکنان را در چرخهای از تشدید زیانبار گرفتار میکند.
برداشت ساده است: دو بازیکن برای جایزهای به ارزش یک دلار پیشنهاد میدهند، با این توافق که هر دو در نهایت آخرین پیشنهاد خود را، هرچه باشد، پرداخت خواهند کرد. در ابتدا، بازیکنان با اشتیاق پیشنهاد میدهند به امید آنکه سودی به دست آورند. اما با بالا رفتن قیمت، دام بسته میشود. اولین بازیکنی که یک دلار پیشنهاد دهد، در نهایت سر به سر خواهد بود. اما بازیکن دیگر تقریباً یک دلار (آخرین پیشنهاد خود) را از دست خواهد داد و بنابراین انگیزه دارد کمی بیشتر پیشنهاد بدهد – مثلاً ۱٫۰۵ دلار – به امید آنکه دستکم کمتر ضرر کند (فقط پنج سنت). متأسفانه، همین منطق برای بازیکن اول نیز صدق میکند که اکنون او نیز انگیزه دارد پیشنهاد را بالا ببرد. از این نقطه به بعد، بازی هیچ نقطه توقف درونی ندارد؛ هزینههایی که ظاهراً بیثمر هستند انباشته میشوند، زیرا بازیکنان هرچه بیشتر پیشنهاد میدهند تا جایی که یا کنار میکشند یا دچار زیان شدید میشوند.
جنگها اغلب به مزایده دلاری تبدیل میشوند، زیرا هزینهها بهطور اجتنابناپذیر برای هر دو طرف با ادامه درگیری افزایش مییابد. طرفهای درگیر بهتدریج هزینه پرداخت میکنند، اغلب در مجموع بسیار بیشتر از ارزشی که در ابتدا برای هدف خود تصور کرده بودند. تا اواخر مارس، زمانی که روشن شد هیچیک از طرفین بهراحتی تسلیم نخواهند شد، جنگ ایران به نقطه عطف رسید و برای همه وارد وضعیت زیانده شد.
مزایده دلاری هیچ نتیجه مشخص و قابل پیشبینیای ندارد. همانطور که اقتصاددان، مارتین شووبیک، اشاره میکند: «به نظر میرسد اجرای بازی تقریباً تنها به روانشناسی اجتماعی بازیکنان، یا سایر عوامل بیاننشده محیطی که بازی در آن انجام میشود، بستگی دارد.» در این مورد، آن «عامل بیاننشده» توان هر طرف برای وارد کردن خسارت فوقالعاده به طرف مقابل بود: ایالات متحده از طریق قدرت هوایی، و ایران از طریق حمله به زیرساختهای اقتصادی در اطراف خلیج فارس. این وضعیت نوعی بازدارندگی درونجنگی ایجاد کرد، بهطوری که هر دو طرف از بهکارگیری ابزارهای نهایی خود خودداری میکردند، از ترس اینکه طرف مقابل نیز همان کار را انجام دهد.
اولتیماتوم ترامپ – که تهدید کرده بود «یک تمدن کامل نابود خواهد شد» اگر ایران تسلیم نشود – تقریباً به طور قطع یک بلوف بود، زیرا اجرای چنین تهدیدی برای ایالات متحده بسیار پرهزینه و برای متحدانش در خلیج فارس که همچنان در برابر حملات تلافیجویانه ایران آسیبپذیر بودند، پرریسک محسوب میشد. اما از آنجا که همه میدانند نقش «مرد دیوانه» ترامپ کاملاً نقش نیست، ایرانیها نمیتوانستند مطمئن باشند که ترامپ عقبنشینی خواهد کرد. با توجه به اینکه هیچیک از طرفین نمیخواستند جنگ به سطحی تمامعیار برسد، هر دو از لبه پرتگاه عقب نشستند. و در آن نقطه، مرحله پایانی بازی جنگ بهطور جدی آغاز شد.
مرحله پایانیِ بازی
با موافقت با آتشبس، هم ایالات متحده و هم ایران، دستکم بهطور ضمنی، پذیرفتند که قادر نخواهند بود همه خواستههای خود را از این جنگ به دست آورند. اما مقوله «تساوی» طیف گستردهای میان پیروزی و شکست را در بر میگیرد، و بنابراین نحوه پیش رفتن مرحله پایانی اهمیت دارد. در جریان مذاکرات در پاکستان، دو طرف باید برای چندین مسئله به راهحلهای مصالحهآمیز برسند؛ از جمله برنامههای هستهای و موشکی ایران، تحریمهای ایالات متحده، ترتیبات مربوط به کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، اقدامات برهمزننده منطقهای ایران، و عملیات اسرائیل در لبنان. فاصله میان مطالبات هر طرف آنقدر زیاد است که برخی معتقدند مذاکرات فرو خواهد پاشید و آتشبس از هم خواهد پاشید. با این حال، هر دو طرف میدانند که بازگشت به جنگ آنها را دوباره در همان وضعیت جهنمی قرار میدهد که بهتازگی از آن گریختهاند – پرداخت هزینههای فزاینده برای دستاوردهای رو به کاهش، با گزینههایی که هرچه پیشتر میرود بدتر میشوند.
دیپلماسی ماهرانه قادر است از این مذاکرات برای گذاشتن پایههای یک ساختار پایدار امنیت منطقهای استفاده کند. این همان نوع کاری است که هنری کیسینجر در آن تبحر داشت. با این حال، با توجه به اینکه این روزها افراد کمی در حد و اندازه کیسینجر دیده میشوند، بالا بردن انتظارات در این سطح اشتباه خواهد بود. در عوض، محتملترین نتیجه ترکیبی از مصالحه و به تعویق انداختن مسائل است که به اندازه کافی دستاوردهای عملی ایجاد میکند تا نوعی از فعالیت اقتصادی عادی در اطراف خلیج فارس دوباره آغاز شود، در حالی که دشوارترین مسائل همچنان حلنشده باقی میمانند.
وقتی غبارها فرو بنشیند، ایران احتمالاً توانایی حفظ نوعی از برنامه هستهای را خواهد داشت، اما ایالات متحده باید بتواند برخی محدودیتها بر آن اعمال کند. (اینکه آیا این محدودیتها بیشتر یا کمتر از محدودیتهای توافق هستهایای خواهد بود که ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد، هنوز مشخص نیست.) برخی از تحریمها علیه ایران لغو خواهند شد؛ برخی دیگر ممکن است ادامه پیدا کنند. عبور کشتیها از تنگه هرمز احتمالاً از سر گرفته خواهد شد، اما تحت شرایط جدیدی که یحتمل به نفع ایران خواهد بود.
بُعد اسرائیل امور را بهطور قابل توجهی پیچیده خواهد کرد، زیرا اسرائیلیها و آمریکاییها منافع یکسانی ندارند. ایران تلاش خواهد کرد تا اسرائیل در چارچوب توافق محدود شود، در حالی که اسرائیل به دنبال آزادی عمل برای ادامه عملیات خود در لبنان و دیگر نقاط خواهد بود. ایالات متحده در میان این وضعیت گرفتار خواهد شد و ناچار است هم با دشمن خود و هم با متحدش مذاکره کند. (این موضوع عجیب نیست؛ همین وضعیت در مذاکرات پایان جنگ کره و جنگ ویتنام نیز رخ داد، زمانی که سئول و سایگون مواضعی سختگیرانهتر از واشنگتن داشتند.) با این حال، هر اتفاقی در جبهه اسرائیل بیفتد، ایالات متحده و ایران اجازه نخواهند داد که این موضوع تعاملات اصلی میان خودشان را مختل کند، زیرا مسائلی با اهمیت فوق العاده در میان است.
در نهایت، این جنگ اهداف نظامی حداقلی واشنگتن را محقق خواهد کرد، اما نه اهداف راهبردی گستردهتر آن را. مسائل بنیادی میان طرفهای درگیر تا حد زیادی لاینحل باقی خواهند ماند، و همگی به دنبال پیگیری آنها از طریق ابزارهایی غیر از جنگ آشکار خواهند رفت، از جمله عملیات مخفیانه. رژیم ایران باقی خواهد ماند، اما با ردههای رهبری تضعیفشده و توانمندیهای آسیبدیده. تنشهای منطقهای ادامه خواهد یافت، زیرا همه طرفها در انتظار خواهند بود که ببینند آیا و چه زمانی درگیریهای آینده شعلهور خواهد شد.
آمریکاییها ممکن است از خود بپرسند که آیا این کار ارزشش را داشته است یا نه. اسرائیلیها چنین عملیاتهایی را «چیدن چمن» مینامند و برای نسلها به چنین عملیاتی برای مقابله با تهدیدهای لبنان و غزه تکیه کردهاند. ارزیابی درباره عقلانیت و ارزش این اقدامات در نهایت به این بستگی دارد که فرد تا چه اندازه از آنچه در میان علفهای بلند پنهان شده میترسد و تا چه حد آماده است برای داشتن چمنی مرتب هزینه بپردازد. استراتژیستهای آمریکایی، با توجه به اینکه تهدید ایران را تنها یکی از چندین نگرانی خود میدانند و مسئولیتهای گستردهتری نسبت به همتایان اسرائیلی خود در قبال نظم منطقهای و جهانی بر عهده دارند، معمولاً از چنین رویکردی اجتناب کردهاند. مگر آنکه مذاکرات در پاکستان نتایج استثنایی به همراه داشته باشد، هزینههای بالا و بازده پایین چیزی که ترامپ آن را «یک ماجراجویی کوچک» نامیده است، مهر تأیید بر این تردیدها خواهد زد.
منبع: فارن افِرز
گیدئون رز پژوهشگر ارشد وابسته در شورای روابط خارجی است، جایی که پیشتر بهعنوان «فلو همکار برجسته مری و دیوید بویز در سیاست خارجی ایالات متحده» فعالیت میکرد. او از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۱ سردبیر مجله فارن افرز بوده و از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ نیز مدیر اجرایی این مجله بوده است. در دوران دولت کلینتون، بهعنوان معاون مدیر امور خاور نزدیک و جنوب آسیا در کارکنان شورای امنیت ملی خدمت کرده است. او در دانشگاههای پرینستون و کلمبیا سیاست خارجی ایالات متحده را تدریس کرده و نویسنده کتاب «چگونه جنگها پایان مییابند: چرا ما همیشه جنگ قبلی را تکرار میکنیم» است.
