وِغْیِش. بسیار بود و انبوه، بر مال و بیشه و هر چه گویند شاید [رودکی گوید:
معذورم دارند که اندوه وغیش است
اندوه وغیش من از آن جعد وغیش است]
کسائی گوید:
ای دریغا که مورد زارِ مرا
ناگهان بازخورد برفِ وغیش.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
این مدخل از آن مواردی است که باید میان خودِ واژهٔ «وغیش» و واژههای معمولِ ابیات شاهد تفکیک کرد. «وغیش» در اینجا به معنی بسیار، انبوه، فراوان و متراکم است و در دو شاهد نیز همین مفهومِ «انبوهی/شدت و تراکم» را میرساند.
۱. شرح مدخل
وِغْیِش: بسیار بود و انبوه، بر مال و بیشه و هرچه گویند.
یعنی «وغیش» صفتی است برای چیزی که فراوان و انبوه باشد؛ خواه مال و دارایی، خواه بیشه و درختان، و بهطور کلی هر چیزی که بتوان از فراوانی و انبوهی آن سخن گفت.
شاهد رودکی
معذورم دارند که اندوه وغیش است
اندوه وغیش من از آن جعد وغیش است
معنی کلی:
«مرا معذور دارند، زیرا اندوه من بسیار و انبوه است؛ و این اندوه فراوان من از آن گیسوی انبوه و پرپیچوخم است.»
در اینجا وغیش دربارهٔ «اندوه» به کار رفته و مفهوم بسیار، فراوان و شدید دارد؛ و در «جعد وغیش» نیز ظاهراً صفتی برای جعد و گیسوی پرپشت و انبوه است.
شاهد کسایی
ای دریغا که مورد زارِ مرا
ناگهان بازخورد برفِ وغیش
«افسوس که برفِ بسیار و انبوه، ناگهان بر موردِ زار و پژمردهٔ من بارید/فرود آمد.»
در اینجا برف وغیش یعنی برف بسیار، سنگین و انبوه.
۲. جایگاه پیشااسلامی «وغیش»
نکتهٔ مهم این است که برای نسبت دادن این واژه به فارسی باستان یا فارسی میانه، صرفِ شباهت آوایی کافی نیست. صورت وِغیش / wiɣīš یا wiγīš در «لغت فرس» بهخودیخود گواه قطعی یک واژهٔ فارسی باستان نیست.
از نظر ساخت و کاربرد، واژه بسیار محتمل است که یک واژهٔ ایرانیِ کهن باشد که در فارسی دری باقی مانده است؛ اما برای اینکه آن را مستقیماً به فارسی باستان یا پهلوی ساسانی نسبت دهیم، باید صورت تاریخیِ همریشه یا شاهد مستقل از متون ایرانی میانه داشته باشیم.
بنابراین در پژوهش شما بهتر است فعلاً چنین طبقهبندی شود:
| واژه | معنی | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|
| وِغیش | بسیار، انبوه، فراوان | احتمالاً ایرانی؛ انتساب قطعی به فارسی باستان نیازمند شاهد |
| مال | دارایی، دام/ثروت | ایرانیِ کهن |
| بیشه | جای انبوه درختان | ایرانی |
| اندوه | غم، رنج | ایرانی |
| جعد | موی پیچیده | وامواژهٔ عربی |
| برف | برف | ایرانی، بسیار کهن |
| مورد | درخت مورد | ایرانی، باستانی |
| زار | پژمرده، ناتوان/اندوهناک | ایرانی |
در نتیجه، در میان واژگان این قطعه، جعد بهروشنی عربی است و نباید آن را در زمرهٔ واژگان ایرانی پیشااسلامی قرار داد؛ اما برف، اندوه، مورد، بیشه و احتمالاً وغیش در حوزهٔ واژگان ایرانی قرار میگیرند.
۳. اگر این واژه را در دورهٔ ساسانی مینوشتند چه میشد؟
اینجا باید میان صورت زبانی و خط تفاوت بگذاریم.
ما نمیتوانیم با اطمینان بگوییم ساسانیان دقیقاً همین صورتِ فارسی دریِ «وغیش» را مینوشتند. فارسی دریِ رودکی و کسایی چند قرن پس از ساسانیان است. بنابراین بازسازیِ خط پهلوی باید با علامت بازسازی پیشنهادی عرضه شود، نه بهعنوان صورت قطعی تاریخی.
اگر واژه را از نظر آوایی به صورت تقریبی wiγīš / wiɣīš بازسازی کنیم، میتوان برای نمایش پژوهشی آن صورت پهلویِ تقریبی پیشنهاد کرد؛ اما این کار با مشکل مهم ابهام خط پهلوی روبهروست: خط پهلوی برای بسیاری از واکهها و برخی همخوانها نمایش دقیق و یکبهیکِ فارسی دری را نمیدهد.
از سوی دیگر، اگر منظور شما از «حروف پهلوی» همان شیوهٔ نگارش تاریخی در سنگنوشتهها و متون ساسانی باشد، باید توجه داشت که:
کرتیر در کتیبههای خود به زبان و خط پهلوی کتیبهای مینوشت، نه فارسی دری.
نوشیروان و بزرگمهر نیز اگر چنین واژهای را در متن رسمی مینوشتند، زبان آنان فارسی دریِ رودکی نبود.
شکل نوشتاری باید متناسب با فارسی میانه (Middle Persian) بازسازی شود.
کتیبههای کرتیر و متون پهلوی کتابی نیز از نظر رسمالخط کاملاً یکسان نیستند.
بنابراین نمیتوان صرفاً واژهٔ «وغیش» را به خط پهلوی تبدیل کرد و سپس گفت «این همان شکلی است که کرتیر یا بزرگمهر مینوشتند».
۴. نکتهٔ مهم دربارهٔ «وغیش»
به گمان من، ارزش این مدخل برای پژوهش شما بیشتر از آن است که فقط یک معادل «بسیار» برای آن بنویسیم. دو شاهد رودکی و کسایی نشان میدهند که واژه در آغاز دورهٔ فارسی دری هنوز زنده و قابلفهم بوده است.
کاربردهای آن نیز دامنهٔ معنایی جالبی نشان میدهد:
وغیش → فراوانی/انبوهی → شدت و تراکم
اندوهِ وغیش = اندوه بسیار و شدید
جعدِ وغیش = گیسوی انبوه و پرپشت
برفِ وغیش = برف فراوان و انبوه
پس ظاهراً هستهٔ معنایی واژه «انبوهی و فراوانی» است، نه صرفاً «بسیار» به معنای عددی.
نتیجهٔ نهایی مدخل «وِغْیِش»
وِغْیِش در «لغت فرس» به معنی بسیار، فراوان، انبوه و متراکم است و بر مال، بیشه و هر چیز دیگری که کثرت و انبوهی داشته باشد اطلاق میشود. شواهد رودکی و کسایی نشان میدهند که این واژه در فارسی دریِ سدههای چهارم و پنجم هجری زنده بوده است.
از نظر تاریخی، وغیش را میتوان با احتیاط در شمار واژگان ایرانیِ کهن قرار داد، اما انتساب مستقیم آن به فارسی باستان یا فارسی میانه بدون یافتن همریشه یا شاهد تاریخی مستقل قطعی نیست. بنابراین صورت پهلویِ آن نیز باید بهعنوان بازسازی زبانشناختی و نه یک املای مستند ساسانی ارائه شود.
در میان واژگان ابیات، برف، اندوه، مورد، بیشه و احتمالاً وغیش لایهٔ ایرانی دارند؛ جعد واژهای عربی است و در نتیجه، پسااسلامی بودنِ شاعر یا دستکم زبان شعر او موجب شده واژهای عربی در کنار واژگان کهن ایرانی قرار گیرد.
و از همه مهمتر: «وغیش» را نباید صرفاً به این دلیل که در شعر رودکی و کسایی آمده، واژهای پسااسلامی دانست. کاربرد آن در این شاعران میتواند بازماندهٔ یک واژهٔ ایرانیِ قدیمتر باشد؛ برای اثبات مرحلهٔ پیشااسلامی، باید دنبال همریشهٔ آن در فارسی میانه، اوستایی یا دیگر زبانهای ایرانی میانه و کهن رفت.
نتیجهٔ پژوهشی پیشنهادی برای ثبت در کار شما:
وِغْیِش: بسیار، فراوان، انبوه، متراکم. واژهای احتمالاً ایرانی و کهن؛ شاهد آن در فارسی دریِ سدهٔ چهارم و پنجم در رودکی و کسایی باقی است. هستهٔ معنایی آن «انبوهی و فراوانی» است. انتساب مستقیم به فارسی باستان یا فارسی میانه و نیز بازسازی قطعیِ املای پهلوی آن، تا یافتن شاهد تاریخی مستقل، نیازمند احتیاط است. «جعد» در شاهد رودکی عربی و از لایهٔ وامواژههای پس از اسلام است.
//////////////////////
۱. ریشهشناسی واژهٔ «وِغْیِش»
- وضعیت تبارشناسی: ایرانی خالص (سغدی / خراسانی کهن).
- تبارشناسی: این واژه از نظر زبانشناسی با واژگان زبانهای شرق ایران (مانند سغدی و بلخی پیش از اسلام) پیوند دارد. در فرهنگهای کهن (مانند لغت فرس اسدی طوسی) این واژه را دقیقاً به معنی «انبوه و بسیار از هر چیز» ثبت کردهاند. به دلیل سادگی سبک خراسانی در قرن سوم و چهارم هجری، این دست واژگان بومی ماوراءالنهر و خراسان بزرگ در شعر شاعران این دوره بسامد داشتهاند. [2]
۲. بررسی ابیات رودکی سمرقندی
معذورم دارند که اندوه وغیش است / اندوه وغیش من از آن جعد وغیش است
- معنی بیت: اگر من را (در ناله و زاری) معذور بدارند حق دارند، چرا که اندوه من بسیار و انبوه است؛ و این اندوه فراوان من، به خاطر آن زلف و موی پُرپُشت و انبوه (جعدِ وغیش) معشوق است.
- بررسی لغات پیشااسلامی:
- جعد: این واژه انیرانی (وامواژه عربی) به معنی موی پیچیده و شکنجهدار است.
- اندوه: ایرانی خالص؛ در پهلوی به صورت «andōh» به معنی حزن و رنج بوده است.
۳. بررسی بیت کسایی مروزی
ای دریغا که مورد زارِ مرا / ناگهان بازخورد برفِ وغیش
- معنی بیت: افسوس که باغچهٔ مورت (مورد: درختچه همیشهسبز و مظهر شادابی) مرا، ناگهان برف سنگین و انبوه (برف وغیش) نابود کرد و فروخورد. (این بیت استعاره از هجوم پیری یا مصیبت ناگهانی به جوانی و شادابی شاعر است). [3]
- بررسی لغات پیشااسلامی:
- برف: ایرانی خالص؛ در فارسی میانه (پهلوی) «wafr» و در اوستایی «vafra» بوده است.
- مورد (مورت): ایرانی خالص؛ نام گیاهی باستانی که در آیینهای زرتشتی پیش از اسلام مقدس بوده و در پهلوی «mūrd» نامیده میشد.
- دریغ (دریغا): ایرانی خالص؛ در پهلوی «drēγ» به معنی افسوس و حسرت.
جدول خلاصه وضعیت تبارشناسی واژگان کلیدی
| واژه | معنا در این ابیات | ریشه پیشااسلامی / باستانی | وضعیت تبارشناسی |
|---|---|---|---|
| وِغْیِش | بسیار، انبوه، سنگین | واژه کهن بومی (شرق ایران/سغدی) | ایرانی خالص |
| برف | برف | اوستایی: vafra / پهلوی: wafr | ایرانی خالص |
| مورد | گیاه مورت (نماد سبزی) | پهلوی: mūrd | ایرانی خالص |
| اندوه | غم و رنج دل | پهلوی: andōh | ایرانی خالص |
| جعد | زلف مجعد و شکندار | ریشه سامی (عربی) | انیرانی (عربی) |
بخش اول: ریشهشناسی واژگان نادر سبک خراسانی
۱. پَغاره (یا پیغاره)
- معنی کلاسیک: طعنه، سرزنش، ملامت، بهتان یا سخن زشت و درشت.
- تبارشناسی پیشااسلامی: این واژه ریشهای کاملاً ایرانی دارد. دکتر میرجلالالدین کزازی ریشهٔ آن را در زبان اوستایی واژهٔ «پَئیتیگر» (Paiti-gar) به معنی «آواز دادن و پاسخ گفتن» میداند. در تطور زبانی، معنای آن به «پاسخ تند دادن» و سپس «سرزنش» تبدیل شد. فردوسی در شاهنامه میگوید:
«ز فرمانْ تن آزاده و خورده نوش / وز آوازِ پیغاره آسوده گوش»
[2]
(یعنی کسی که از دسترنج خود میخورد و گوشش از سرزنش و منت دیگران آسوده است).
۲. پَرگَست (یا پَرگَس)
- معنی کلاسیک: حاشا، مبادا، دور باد، هرگز، خدا نکند (معادل مَعاذالله عربی). [3, 4]
- تبارشناسی پیشااسلامی: این کلمه یک ساختار ترکیبی بسیار جالب در زبان فارسی میانه (پهلوی) دارد. از دو جزء تشکیل شده است:
- پَر- (par): پیشوندی اوستایی و پهلوی به معنی «دور، پیرامون، پناه دادن و دور کردن» (مانند پرهیز و پرگار).
- گَست (gasta): در پهلوی به معنی «زشت، بد، نکوهیده و پلید».
- مفهوم ریشهای: «زشتی و پلیدی دور باد». [3]
- شاهد شعری (کسایی مروزی): کسایی در پاسخ به این مبالغه که او را همپایهٔ رودکی میدانند، متواضعانه از این واژه استفاده میکند:
«رودکی استادِ شاعرانِ جهان بود / صد یک از وی تویی کسایی؟ پرگست!»
[4]
(یعنی: حاشا! مبادا چنین ادعای بزرگی کنم که من یکصدمِ رودکی هستم!)
۳. نَوَند
- معنی کلاسیک: اسب تندرو، اسب پیک، تکاور و شتابان.
- تبارشناسی پیشااسلامی: واژهای برخاسته از ایران باستان. در زبان پهلوی به صورت «navand» به معنی اسب نامهبر یا پیکی که به سرعت حرکت میکند به کار میرفت. این واژه با واژهٔ «نَوَردیدن» (طی کردن مسافت) همریشه است. رودکی میفرماید:
«به زیرِ رانِ تو اندر، کمیتِ پویه-نوند / به سانِ بادِ وزان و به کردارِ پویه-پای»
بخش دوم: تحلیل استعارههای طبیعی در شعر کسایی مروزی
۱. استعارههای رنگمحور و جواهری
«نیلوفرِ کبود زنگارگون شده / کردارِ آسمان و به دیدارِ آسمان»
- تحلیل: او رنگ کبود نیلوفر را به آسمان و زنگار (اکسید مس/سبز-آبی) تشبیه میکند. او برای ملموس کردن طبیعت، از رنگهای درباری و مجلل استفاده میکند.
۲. استعاره پیری و مرگ از طریق پدیدههای جوی
«ای دریغا که موردِ زارِ مرا / ناگهان بازخورد برفِ وغیش»
- مورد زار (باغچه مورت): مورت در فرهنگ زرتشتی و پهلوی نمادِ شادابیِ جاودان، سبزی و موی سیاه جوان است. «موردِ زارِ من» در این بیت، استعاره از موهای سیاه و دوران جوانی شاعر است.
- برفِ وغیش: برفِ سنگین و فراوان، استعاره از پیری، سپید شدن موها و هجوم کهولت سن است.
- بازخورد: برف زنده فرض شده (جاندارانگاری) که مانند یک هیولا، سبزیِ جوانیِ او را بلعیده است. [3]
جدول تطبیقی واژگان و استعارههای سبک خراسانی
| واژه / آرایه | ریشه پیشااسلامی | عملکرد در شعر خراسانی | نمونه کاربرد |
|---|---|---|---|
| پغاره / پیغاره | اوستایی: Paiti-gar | بیان ملامت اجتماعی و اخلاق آزادگی | «وز آواز پیغاره آسوده گوش» (فردوسی) |
| پرگست | پهلوی: par-gasta | قیدِ انکارِ شدید و تواضع | «صد یک از وی تویی کسایی؟ پرگست!» (کسایی) |
| استعارهٔ مورت و برف | پهلوی: mūrd & wafr | جاندارانگاری طبیعت برای نمایش گذر عمر | برف وغیش (پیری) / مورد زار (جوانی) |
///////////////////
اندوهِ وغیشِ من از آن جعدِ وغیش است»
(رودکی)
ناگهان بازخورد برفِ وغیش»
(کسایی)
کدام جعدِ مسلسل، کدام زلفِ وغیش؟»
(سوزنی)
به بالا و پهنا دوصد میل بیش»
(گرشاسبنامه)
یله شیر هر سو ز اندازه بیش»
(اسدی)
(سوزنی)
