غُوش. چوبی است سخت که سپاهیان [سلاح ] و خنیاگران زخمه سازند [خسروی گوید: اندازد ابروانت همه ساله چوبِ غوش
و آنگاه گویدم که خروشان مشو خموش
عماره گوید:
خواهی تا توبه کرده رطل بگیرد
زخمهٔ غوش ترا بفندق برگیر]
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
در این مدخل، غوش از آن واژههایی است که باید میان خودِ واژه و کاربردهای آن در موسیقی و سپاه تفکیک کرد.
۱. شرح مدخل
غُوش: چوبی سخت بوده است که دو کاربرد داشته:
سپاهیان آن را برای ساختن یا بهکاربردن نوعی سلاح به کار میبردهاند؛
خنیاگران از آن برای ساختن زخمهٔ ساز استفاده میکردهاند؛ یعنی قطعهای سخت که با آن بر سیم ساز میزدهاند.
پس «غوش» در اینجا نام جنس یا قطعهای از چوب سخت است، نه نام خودِ زخمه.
در بیت خسروی:
اندازد ابروانت همه ساله چوبِ غوش
و آنگاه گویدم که خروشان مشو خموش
تصویر شاعرانه ظاهراً بر سختی و استواری «چوب غوش» تکیه دارد. تعبیر چوب غوش میتواند به همان چوب سخت اشاره کند و «ابروانت» نیز در تشبیه شاعرانه با چیزی سخت و خمیده مقایسه شده است.
در بیت عماره:
خواهی تا توبه کرده رطل بگیرد
زخمهٔ غوش ترا بفندق برگیر
معنی کلی چنین است: اگر میخواهی کسی که توبه کرده دوباره جام شراب را به دست گیرد، زخمهٔ غوش را به «فندق» بگیر/برگیر؛ یعنی با زخمهای از چوب غوش ساز بزن تا او دوباره به بادهخواری گراید. در اینجا کاربرد موسیقایی واژه کاملاً روشن است.
۲. لایهٔ پیشااسلامی
خودِ غوش را نمیتوان تنها بر اساس این مدخل با اطمینان واژهای «ایرانیِ پیشااسلامی» دانست. آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که مفهومِ چوب سخت و کاربرد آن در ابزار جنگی و موسیقی کاملاً با فرهنگ مادی ایران پیش از اسلام سازگار است.
اما برای نسبت دادن ریشهٔ واژه به فارسی باستان یا فارسی میانه، باید احتیاط کرد. صورت موجود غوش در فارسی نو، بهتنهایی مجوز بازسازی یک صورت باستانی مشخص را نمیدهد.
بنابراین در فهرست پژوهش شما بهتر است فعلاً چنین ثبت شود:
| واژه | معنی | وضعیت پیشااسلامی |
|---|---|---|
| غوش | چوب سخت؛ چوب مورد استفاده برای سلاح و زخمه | احتمالاً واژهای کهن؛ ریشهٔ ایرانی هنوز نیازمند اثبات |
| چوب | چوب، مادهٔ سخت گیاهی | ایرانی؛ دارای پیشینهٔ کهن |
| زخمه | مضراب/وسیلهٔ نواختن ساز | واژه و مفهوم موسیقایی کهن، ولی برای صورت دقیق باستانی نیاز به بررسی دارد |
| خنیاگر | نوازنده/موسیقیدان | واژهای ایرانی و بسیار کهن در حوزهٔ موسیقی |
یک نکته مهم
نباید غوش را صرفاً به سبب اینکه اسدی آن را در «لغت فرس» آورده، بهطور قطعی فارسی باستان یا فارسی میانه اعلام کرد. ارزش این مدخل بیشتر در این است که یک واژهٔ ظاهراً کهن در حوزهٔ چوب، جنگافزار و موسیقی را برای بررسی تاریخی در اختیار ما میگذارد.
۳. اگر بخواهیم آن را در خط پهلوی بنویسیم
اینجا باید میان بازسازی علمی و نویسهگردانی تقریبی تفاوت بگذاریم.
خط پهلوی برای فارسی میانه به کار میرفت و بسیاری از واژهها را با املایی مینوشت که الزاماً تمام آواهای گفتاری را نشان نمیداد. بنابراین نمیتوانیم بدون داشتن صورت فارسی میانهٔ واژه، با قطعیت بگوییم «غوش» دقیقاً چنین نوشته میشده است.
برای خودِ واژهٔ فارسی نو:
غوش → gōš / gūš؟
مسئلهٔ اصلی همین واکه است. از متن اسدی به تنهایی نمیتوان با قطعیت تعیین کرد که در دورهٔ میانه چه واکهای داشته است.
بنابراین در پژوهش شما بهتر است فعلاً ننویسیم:
«صورت پهلوی غوش = ...»
بلکه بنویسیم:
غوش، صورت فارسی نو؛ صورت فارسی میانه و املای پهلوی آن در حال حاضر قطعی نیست و نیازمند شاهد مستقل در متون پهلوی یا واژهنامههای تاریخی است.
این روش از نظر علمی بسیار محکمتر است.
۴. اگر نوشیروان، بزرگمهر، موبد یا کرتیر آن را مینوشتند چه میشد؟
اینجا یک نکته تاریخی بسیار مهم وجود دارد.
نوشیروان، بزرگمهر و موبدان ساسانی، در صورت فرضِ کاربرد این واژه در زبان فارسی میانه، آن را به خط پهلوی مینوشتند؛ اما کرتیر نیز از خط کتیبهای پهلوی استفاده میکرد، نه از خط فارسی امروزی.
ولی نمیتوانیم صرفاً از روی «غوش» امروزی، املای دقیق کتیبهای آن را بازسازی کنیم.
اگر واژه در دورهٔ ساسانی وجود داشته باشد، احتمالاً با ساختار آوایی فارسی میانه و قواعد املای پهلوی ثبت میشده، نه به شکل:
غ و و ش
چنانکه امروز آن را تصور میکنیم.
بهویژه باید توجه داشت که پهلوی کتابی و پهلوی کتیبهای یکسان نیستند. از این رو اگر هدف شما بررسی واژه در زمان کرتیر باشد، باید به پهلوی کتیبهای ساسانی توجه کنیم؛ و اگر منظور زبان نوشتاری دورهٔ متأخر ساسانی و متون زردشتی باشد، پهلوی کتابی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
۵. دربارهٔ سه شاهد شعری
این سه شاهد از نظر تاریخ زبان ارزش یکسانی ندارند.
خسروی
اندازد ابروانت همه ساله چوب غوش
و آنگاه گویدم که خروشان مشو خموش
شاهدی است از فارسی دورهٔ اسلامی، بنابراین نباید آن را مستقیماً شاهد کاربرد واژه در عصر ساسانی دانست؛ اما ممکن است واژهای قدیمی را حفظ کرده باشد.
عماره
خواهی تا توبه کرده رطل بگیرد
زخمهٔ غوش ترا بفندق برگیر
این شاهد نیز برای اثبات ریشهٔ پیشااسلامی کافی نیست، ولی کاربرد تخصصی غوش در موسیقی را بسیار روشن میکند.
و اتفاقاً همین شاهد دوم برای تفسیر مدخل بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد «غوش» فقط نام یک چوب معمولی نبوده، بلکه چوبی مناسب برای ساختن زخمه بوده است.
نتیجهٔ نهایی مدخل «غوش»
غوش در «لغت فرس» نام چوبی سخت است که هم در امور سپاهی و ساخت ابزار جنگی و هم در موسیقی به کار میرفته و از آن زخمهٔ ساز میساختهاند.
از میان شواهد اسدی، بیت عماره کاربرد موسیقایی آن را بهروشنی تأیید میکند:
«زخمهٔ غوش»
این واژه از نظر فرهنگ مادی و موسیقایی میتواند بازماندهٔ یک اصطلاح کهن ایرانی باشد، اما در مرحلهٔ کنونی پژوهش، اثبات ریشهٔ ایرانیِ پیشااسلامی و بازسازی صورت فارسی باستان یا فارسی میانهٔ آن ممکن نیست. بنابراین نسبت دادن یک املا و صورت مشخص پهلوی به آن بدون شاهد مستقل، علمی نخواهد بود.
نتیجهٔ پژوهشی پیشنهادی:
غوش: نام چوبی سخت، بهکاررفته در جنگافزار و نیز در ساخت زخمهٔ ساز. کاربرد موسیقایی آن در شاهد عماره صریح است. واژه از نظر فرهنگ واژگانی احتمالاً کهن است، اما برای انتساب قطعی آن به فارسی میانه یا فارسی باستان و تعیین املای پهلوی، شاهد مستقل لازم است. در نتیجه، فعلاً باید آن را «واژهٔ احتمالاً کهن با ریشهٔ ایرانیِ نیازمند اثبات» ثبت کرد، نه واژهای که صورت پهلوی آن معلوم باشد.
و دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید و کرتیر نیز نمیتوان گفت آنان دقیقاً همین شکل «غوش» را مینوشتند؛ اگر اصل واژه در زبان آنان وجود داشته باشد، صورت نوشتاری آن باید بر اساس صورت واقعی فارسی میانه و نظام املایی پهلوی بازسازی شود، نه با تبدیل حروف فارسی امروزی به حروف پهلوی.
اگر بخواهیم این مدخل را در پژوهش نهایی شما وارد کنیم، به نظر من مهمترین کار بعدی پیدا کردن همریشه یا صورتهای گویشی/ایرانیِ غوش در متون پهلوی و فرهنگهای تاریخی است؛ چون در صورت یافتن چنین شاهدی، میتوانیم برای نخستین بار صورت پهلوی آن را با پشتوانهٔ واقعی عرضه کنیم.
////////////
۱. ریشهشناسی واژهٔ «غُوش»
- وضعیت تبارشناسی: ایرانی خالص (پهلوی / خراسانی کهن).
- تبارشناسی: این واژه در زبان فارسی میانه (پهلوی) وجود داشته و از درختی بومی در مناطق کوهستانی خراسان بزرگ و ماوراءالنهر گرفته شده است (برخی گیاهشناسان و لغتپژوهان آن را با درخت «خدنگ» یا گونهای از درخت «توس / بیرچ» همریشه یا معادل میدانند که چوبی بسیار تراشخور و مقاوم دارد). این واژه بعد از اسلام حتی به عنوان یک وامواژهٔ مرغوب زبانی، به صورت «غَوش» (به فتح اول) وارد زبان عربی شد تا برای توصیف چوبهای سختی که در ساخت ابزار موسیقی به کار میرفت، استفاده شود. [1, 2]
۲. بررسی بیت خسروی سرخسی
اندازد ابروانت همه ساله چوبِ غوش / و آنگاه گویدم که خروشان مشو خموش
- معنی و تصویرسازی بیت: معشوق با خم کردن ابروانش، مدام در حال تیراندازی به سمت دل عاشق است (چرا که ابرو به کمان و مژهها به تیرِ ساختهشده از چوب سختِ غوش تشبیه شدهاند). شاعر میگوید: ابروهای تو همواره تیرهایی از چوب غوش به سمتم پرتاب میکنند و با این وجود، به من میگویی که فریاد نزن و ساکت باش! [1]
- بررسی لغات پیشااسلامی:
- چوب: ایرانی خالص؛ در پهلوی به صورت «چوب» (čōb) به معنی هیزم و قطعه درخت.
- خروشان / خموش: هر دو ریشه در زبان پهلوی دارند (xrōshīdan به معنی فریاد زدن و xamōsh به معنی ساکت).
۳. بررسی بیت عمارهٔ مروزی
خواهی تا توبه کرده رطل بگیرد / زخمهٔ غوش ترا بفندق برگیر
- معنی و تصویرسازی بیت: (خطاب به مطرب یا معشوق) اگر میخواهی که زاهدِ توبهکرده، توبهاش را بشکند و جام بزرگ شراب (رطل) را به دست بگیرد، مضرابِ ساختهشده از چوب غوش را با نوک انگشتانِ حنابسته و ظریفت (که شبیه فندق هستند) بردار و ساز را بنواز. آهنگ ساز تو چنان افسونگر است که توبهکار را به شرابخواری وا میدارد. [1, 3, 4]
- بررسی لغات پیشااسلامی و انیرانی:
- زخمه: ایرانی خالص؛ از ریشه پهلوی «زخم» (zaxm) به معنی ضربه زدن. در موسیقی کهن به مضراب، زخمه میگفتند.
- رطل: انیرانی (عربی)؛ واحد سنجش مایعات و کنایه از پیاله و جام بزرگ شراب.
- فندق: این واژه معربِ (عربیشدهٔ) واژه پهلوی «پُندُک» (punduk) است. شاعران کلاسیک انگشتان ظریف و ملوّن معشوق را به فندق تشبیه میکردند. [3, 4]
جدول تبارشناسی واژگان کلیدی قطعات
| واژه | معنا در این ابیات | ریشه پیشااسلامی (ایرانی) | وضعیت تبارشناسی |
|---|---|---|---|
| غُوش | چوب سختِ تیر یا مضراب ساز | پهلوی / خراسانی کهن | ایرانی خالص |
| زخمه | مضراب سازهای زهی | پهلوی: zaxm | ایرانی خالص |
| چوب | چوب، درخت | پهلوی: čōb | ایرانی خالص |
| فندق | انگشتان ظریف (استعاره) | پهلوی: punduk (پُندُک) | ایرانی (معرب شده) |
| رطل | جام بزرگ شراب | ریشه سامی (عربی) | انیرانی (عربی) |
چرا چوب غوش برای جنگ و بزم مناسب بود؟
- سختچوب (Hardwood) و با چگالی بالا است: این ویژگی مقاومت بینظیری به آن میبخشد که در گذشته برای ساخت تیر، نیزه، کمان و زین اسب (مصارف نظامی) حیاتی بود. [3, 7]
- انعطافپذیری و خاصیت ارتجاعی فوقالعادهای دارد: این چوب در عین سخت بودن، به راحتی تراش میخورد و ارتعاشات صوتی را به خوبی منتقل میکند؛ به همین دلیل خنیاگران دوران پیشااسلامی و طبقات بعدی، از آن به عنوان بهترین گزینه برای ساخت مضراب (زخمه) سازهای زهی همچون بربط، عود و رباب استفاده میکردند. [2, 7]
توس یا غان (نام علمی: Betula بِتولا) سردهای از درختان برگریز و سختچوب است که در خانواده توسکایان قرار دارد و خویشاوندی نزدیکی با سرده درختان راش/بلوط دارد.[۱] بیشتر گونههای توس درختانی با اندازه کوچک یا متوسط با عمر کوتاه و بومی قسمتهای معتدل و زیرقطبی نیمکره شمالی هستند.
برگهای ساده میتواند دندانهدار و یا نوکدار باشند. میوه آن نوعی سمارای کوچک است، اگر چه شاخهها در برخی از گونههای مبهم هستند. آنها با آلدر، (توسکا، گونهٔ دیگری در همان خانواده) فرق دارند.
ویژگیهای ظاهری
درخت بزرگی است با شاخههایی نسبتاً آویزان و قهوهای رنگ، پوست تنه آن سفیدرنگ و در قسمت پایین کرکدار است. برگهای آن دمبرگهای بلندی دارند که در آغاز چسبندهاند و روی شاخهها به طور متناوب قرار گرفتهاند. این درخت یک پایه است، به این معنا که گلهای نر و ماده جدا از هم ولی روی یک پایه قرار دارند. میوه آن بالدار است.
این درخت در اروپا و آسیا در جنگل ها،بیشهزارهای روشن و در معابر میروید.
کاربرد دارویی
از دوران قدیم برگهای آن را برای درمان بیماریهای سیستم ادرار و روماتیسم به کار می بردهاند.
برگهای آن را حدود ۲ ماه پس از روییدن می چینند و در سایه یا در خشک کن با حداکثر ۴۰ درجه سانتیگراد حرارت خشک می کنند. داروی بهدست آمده محتوی ساپونین، تانن، اسانس های روغنی، زرین و مواد ضدعفونی کننده گیاهی است. این گیاه معطر و تلخمزه است. مواد موجود در آن دارای اثر مدر و ضدعفونی کننده هستند و مصرف آنها آسیبی به کلیهها نمیزند و به همین سبب یکی از عناصر اصلی جوشاندههای کلیوی است که برای درمان ناراحتیهای مجاری ادرار، مثانه و سنگ کلیه به کار می روند.این گیاه خصوصاً وقتی که همراه با گل زیزفون مصرف شود معرق است. برای دم کرده آن یک تا دو قاشق از برگ خردشده آن را در فنجانی آب با مقدار کمی بی کربنات سود مخلوط نموده، دو فنجان در روز می آشامند. برای مصارف خارجی برگ درخت غان به عنوان گیاهی طراوتبخش در حمامها استفاده میشود و در درمان روماتیسم نیز مؤثر است. از طریق تقطیر آن قطران این گیاه به دست میآید که اغلب در درمان ناراحتیهای پوستی به کار می رود.[۲]
نگارخانه
- پوست درخت توس به راحتی کنده میشود
- توس بلندی در یک غروب در نیو فورست
- اجزای مختلف درخت توس
- گلهای درخت توس هیمالیایی (Betula utilis)
- میوهی رسیدهی نوعی درخت توس (Betula populifolia)
- میوهی رسیدهی نوعی درخت توس (Betula lenta)
- دانههای بالدار درخت توس. بالهای کوچک باعث میشود دانهی درخت توس به راحتی سوار بر باد جابهجا شود
پانویس
- "Birch". English Wikipedia (in انگلیسی). Retrieved 8 اکتبر 2010.
- ژان ولاگ و ژیری استودولا. گیاهان دارویی. ترجمهٔ ساعد زمان. ققنوس.
