کَس
نداند، چه لَطیف
معمایی در این دریاست که گوئی جنبش هایِ ملایم[1] مهیبَ
ش حاکی از روحی نهان در زیر است؛ مانند آن حرکات افسانه چمن
اِفِسِس
فراز مدفون قدیس[2] یوحنای
انجیلی[3]. پاسخ این است که در این مَراتِعِ دریایی، غلتان مرغزارهای آبی عظیم و گور[4]بی
نوایان هر چهار گوشه
عالم،
باید هم موج ها پیوسته بالا و پایین رفته جزر و مد کنند؛ زیرا در
اینجا میلیون ها سایه و اندوه، آمال، خوابگردی ها واوهام غرق شده به هم آمیخته و هرآنچه اَعمار و
ارواح
خوانیم، همچنان آرمیده رویا بینند و بینند و چون خفتگان در بستر خود غلتند و موجه های هماره غلتان را، هیچ محرکی
جز بی قراری آنان نیست.
[2] - آن حرکات افسانه
چمن اِفِسِس: طبق افسانه قدیس یوحنای انجیلی مدفون در اِفِسِس واقع در ترکیه امروزی
درواقع نمرده و صرفا به انتظار رستاخیر خوابیده.
میگفتند زمین روی قبر با نفسهاش بالا و پایین میرود، همچون لحافی که روی شخص
خوابیده انداخته باشند.
