دختر دانشکده علوم و تحقیقات؛ «جادوگرانی که سوزانده نشدند»

وقتی یک دانشجوی زن دانشکده علوم و تحقیقات در تهران لباسهایش را کند و در جمعیت قدم زد، قبل از این که بتواند روایتش را بگوید، نتیجهگیری مسئولان دانشگاه آزاد اعلام شد: «این دانشجو تحت فشار روحی شدید و اختلالات روانی است و به یک مرکز درمانی منتقل شده است.»
هنوز دلیل خشم دانشجوی معروف به «دختر علوم و تحقیقات» علنی نشده و در همان ساعات اولیه، احتمالا پزشک قانونی فرصتی برای تشخیص حالت روحی او نداشته است؛ شاید خودش توضیح متفاوتی داشته باشد، اما برچسب «جنون» و «بیماری روانی» اولین حربه برای مقابله با زنانی است که تصمیم گرفتهاند به روشی غیر معمول اعتراضشان را نشان دهند.
در قرون وسطی زنان سرکش را «ساحره» میخواندند و برای خفه کردن صدایشان آنها را در آتش میسوزاندند. یا دهانبند فلزی دور سرشان میبستند و با افسار در شهر میگرداندند. بعدها واژه «هیستریک» را برای نسبت دادن به زنان وارد علم روانشناسی کردند. امروز روشهای برچسب زدن تغییر کرده اما انگ «بیمار روانی» همچنان کاربرد فراوان دارد.
تاریخ ایران و جهان پر از نمونههای مشابه است.

عاصی یا افسرده؟
اسفند ۱۳۷۲ که دکتر هما دارابی، روانپزشک شناختهشده کودک در ایران، در اعتراض به تبعیض علیه زنان در میدان تجریش خودسوزی کرد، بسیاری از اطرافیانش او را «زنی افسرده» توصیف میکردند که دست از زندگی شسته بود. پروین دارابی در کتابی که درباره خواهرش نوشت، افسردگی او را رد نمیکند اما توضیح داد که خواهرش با شعار «زنده باد آزادی» روسری از سر برداشت و کبریت زد. هما دارابی، فعال سیاسی، استاد دانشگاه و روانپزشک در شرایطی به آن نقطه رسید که «احساس تنهایی داشت و جامعه مردان او را همراهی نمیکرد.»
پروین دارابی توضیح میدهد خواهرش «بار بزرگی» از اوایل دهه شصت به دوش داشت؛ وقتی خانواده دختران زندانی به مطب او میآمدند و تقاضا میکردند برای نجات جان فرزندشان «گواهی جنون» بنویسد. به گفته خانم دارابی، خواهرش از آن شرایط زجر میکشید.
چند سال بعد در همان شهر تهران، ویدا موحد روسری خود را سر چوب زد و در خیابان انقلاب روی سکو رفت. او را هم «مجنون» و «روانی» خواندند. در حالی که این اعتراض به اقدامی نمادین و تاثیرگذار در تاریخ جنبش زنان ایران تبدیل شد.
اعظم جنگروی، یکی دیگر از دختران خیابان انقلاب که مجبور به ترک ایران شد، نوشت خانوادهاش میخواستند برای نجات، او را «بیمار روانی» معرفی کنند. خانم جنگروی در جواب یکی از اعضای خانواده گفته بود: «میخوای بگی من دیوونم؟ من روانیم؟ چه جوری دلتون میاد با من اینکار رو بکنین!؟ بعد جفتمون زدیم زیر گریه! من قبول نکردم و ازش خواهش کردم اینکار رو نکنن.»

افسردگی و داشتن بیماری روحی مانند هر بیماری دیگر دلیلی برای سرافکندگی نیست. دکتر احسان دری، روانپزشک مقیم کانادا، اعتقاد دارد جامعه در حال تغییر است و شمار مراجعهکنندگان به روانپزشکان بیشتر میشود. به گفته او مراجعه به پزشک برای سلامت روان «نشانه رشد فردی» انسان است.
اما چرا از این برچسب برای معترضان استفاده میشود؟ خانم جنگروی در شبکه ایکس نوشته است: «این روش جمهوری اسلامی است که بگوید ما سلامت روانی نداریم و به خاطر مشکلات روحی کنش زنان را زیر سوال ببرد.»
دکتر دری درباره چرایی استفاده از این برچسب چند دلیل دارد: «اول اینکه به راحتی قابل رد یا تایید نیست؛ دوم بار منفی این عبارت است. مثلا در سریالها شخصیت بد داستان در آسایشگاه روانی است.»
اما مهمترین هدف استفاده از این برچسب به اعتقاد دکتر دری «بیاعتبار کردن کنشگر است، به صورتی که قدرت تفکر و عاملیتش زیر سوال برده میشود.»
«زن از پهلوی چپ شد آفریده»
در مجموعه چهار قسمتی «اسطوره تختی» از زندگی شخصی، ورزشی و اجتماعی غلامرضا تختی میشنویم.
پادکست
پایان پادکست
بقراط، فیلسوف یونانی، اعتقاد داشت مشکلات زنان از «رحم» آنها یا به زبان لاتین «هیسترا» ناشی میشود.
در دوران قرون وسطی این نگاه تحقیرآمیز به بدن زنان با مذهب گره خورد. دهها هزار زن که از معیارهای «عضو مطیع» جامعه فاصله گرفته بودند، به اتهام ارتداد و به بهانه جادوگری در آتش سوزانده شدند.
هنریش کرامر، کشیش کاتولیک آلمانی، در رساله معروفش به نام «چکش علیه جادوگران» ادعا کرده بود زنان به دلیل ضعف و نزدیکی طبیعیشان به مسائل مادی و شهوانی، در برابر شیطان زودتر از مردان ایمان خود را از دست میدهند. بیشتر افرادی که گرفتار این اتهام میشدند، زنان مجرد، بیوه یا بیفرزند بودند یا زنانی که شخصیتی قوی داشتند و زیر بار سلطه نظام مردسالار یا مذهبی نمیرفتند. نمونه معروف آنها ژاندارک، فرمانده نظامی شورشی که به اتهام ارتداد سال ۱۴۳۱ میلادی در آتش سوزانده شد.
جامعه انسانی لقب دیوانه را برای افراد ناهماهنگ میپذیرفت. در دوران بردهداری در آمریکا، به بخش سرکوب شده جامعه که میخواستند آزاد باشند، لقب دیوانه میدادند. بردههایی را که به دنبال آزادی بودند، «دیوانگانی» میخواندند که میخواستند سرپناه و چند وعده غذا را رها کنند و به دنبال سرنوشتی بد بروند. میل به آزادی در مقابل بردگی یک بیماری روانی محسوب میشد.
در قرن هجدهم میلادی روانپزشکان واژه «هیستری» برآمده از نظریه فیلسوفان یونانی را برای بیماری روحی انتخاب کردند که زنان را بیشتر از بقیه مجنون میکرد. در این دوره نقش فیزیکی رحم در ایجاد آشفتگی روانی کمرنگ شد، اما بیماری افسردگی و اضطراب بیشتر به زنان نسبت داده میشد.
همین باورها وارد ادبیات و فرهنگ عامه ایران هم شدند: «خواب زن چپ است» و «عقل او نیمی ز مرد». عبدالرحمان جامی میسراید: «زن از پهلوی چپ شد آفریده، کس از چپ راستی هرگز ندیده».
یا مولانا میگوید: «نفس خود را زن شناس از زن بتر، زانکه زن جزوی است نفست کل شر».
منصور کوشان، نویسنده و پژوهشگر ادبیات معتقد بود بعد از دوره ظهور زنان مستقلی مانند شهرزاد قصهگو، سودابه، تهمینه، رودابه و منیژه در دوره سوم تاریخ ادبیات ایران یعنی از زمان ظهور اسلام، «نگاه تحقیرآمیز به عقل و شعور زنان در ذهن شاعرانی مانند مولانا هم نفوذ کرد و ارزش زنان را برابر با خر ماده (ماچه الاغ) دانست.»

ویرجینیا وولف، نویسنده بریتانیایی، و سیلویا پلات، نویسنده آمریکایی و هر دو از فعالان حقوق زنان بودند که در زمان خود «مجنون» توصیف شدند. نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل هم که در زندان اعتراض میکرد «دیوانه» خوانده شد.
رویا ذاکری در تبریز پس از شعار دادن علیه رهبر ایران به تیمارستان برده شد. درباره سحر خدایاری معروف به «دختر آبی» گفتند «افسردگی دوقطبی» داشته است. افسانه بایگان، آزاده صمدی و لیلا بلوکات، بازیگران سرشناس ایرانی را برای تحقیر به مشاوره هفتگی روانشناسی فرستادند. این فهرست بسیار طولانی است.
در دوران معاصر زنان و فعالان مدنی تلاش دارند این تصویر نابرابر و غیرمنصفانه را کمرنگ کنند. بسیاری از زنان معترض از برهنه شدن به عنوان یک روش اعتراض استفاده میکنند. یک دلیل آنان بازپسگیری بدن و در آوردن لباسی است که سعی دارد این مالکیت را زیر سوال ببرد. همانطور که شماری از زنان در برلین بعد از بازداشت «دختر علوم و تحقیقات» با بدن برهنه تابلوی زن زندگی آزادی را در حمایت از جنبش اعتراضی زنان بالا بردند.
فعالان معترض با درآوردن لباس خود همزمان با جلب توجه به اعتراضشان، میخواهند این بیانیه را بدهند که کنترل بدنشان را در دست دارند و زیر بار پوشش یا هنجاری که برای آنها تعریف شده، نمیروند یا خودشان باید درباره رحم و جنین داخل بدنشان تصمیم بگیرند.
در تظاهراتهای مختلف در سراسر جهان، زنان تابلوهایی در دست میگیرند که رویش نوشته شده است: «ما جادوگرانی هستیم که نتوانستید بسوزانید.» زنان سرکشی که دیگر سوزانده نمیشوند، اما سیستم حاکم و بالادست همچنان به آنها به چشم «دیوانگانی» نگاه میکند که میخواهند از قفس بپرند.





