۱۴۰۴ مرداد ۱۲, یکشنبه

مردی که به‌ دنبال باران بود

یکی از نکات شگفت‌انگیز ذکرشده در خاطرات اسدالله علم، توصیف حساسیت و نگرانی شدید محمدرضاشاه به بارندگی و وضعیت ذخیرهٔ آب در ایران است. شاه هر صبحی که از خواب بیدار می‌شد، اولین نگاهش به آسمان بود. اگر می‌فهمید که باران باریده، خوشحال می‌شد و اگر خبری از باران نمی‌یافت به اندوه فرومی‌رفت. 


این وضعیت در تک‌تک‌ ماه‌های حدفاصل سال‌های ۴۶ تا ۵۶ که علم خاطرات روزانه‌اش را می‌نویسد، برقرار بوده است؛ یعنی همان روزهایی که طی‌شان تمام هم و غم چپ‌ها و آخوندها، به زیر کشیدن شاه بود.


در ادامه نمونه‌هایی از حساسیت شاه به این موضوع را از نگاه عَلَم می‌خوانیم:


* نهم خرداد ۱۳۴۷. سیل جاری بود و شاهنشاه ناراحت بودند که شط‌العرب طغیان کرده و خرمشهر در خطر است.


* دهم دی‌ ۱۳۴۸. در تمام کشور باران آمده. شاهنشاه فوق‌العاده مشعوف بودند.


* هجدهم آذر ۱۳۴۹. ولایتعهد رضا و والاحضرت فرحناز کنار هلیکوپتر آمدند. شاهنشاه آن‌ها را بوسید و پرسید: «شما این چندروزه برای آمدن باران دعا کرده‌اید؟» بچه‌ها گفتند: «نه.» شاهنشاه فرمودند: «امشب حتماً دعا کنید.»


از قضا دیشب و صبح، برف و باران خوبی در کشور بارید.


* بیست‌ویکم آذر ۱۳۴۹. روز رژه، باران بارید شاهنشاه که ارتش را سوار بر اسب سان می‌دیدند، خیلی خیس شدند ولی بسیار خرسند بودند. باران ۳۶ ساعته در نواحی شمال کشور بارید. متأسفانه از شیراز به سمت شرق نبارید و از این حیث شاهنشاه ناراحت بودند.


* فروردین ۱۳۵۳. در رکابشان سوار اسب بودم. سبزه‌ها تشنه به نظر می‌رسیدند. فرمودند «چه میشد اگر یک نمی باران میزد؟» عرض کردم «در این تاریخ بعید است در کیش باران بزند»، از قضا روز بعد ۵۰ میلی‌متر باران بارید.


* سیزدهم دی ۱۳۵۳. صبح شرفیاب شدم. بارندگی آن قدر خوب بود که باعث خوشحالی شده بود، فرمودند: «معلوم است می‌بایست این باران بیاید، با آنکه هواشناسی پیش‌بینی هوای صاف کرده بود.»


* بیست‌وهشتم فروردین ۱۳۵۴. از بی‌بارانی، اوقات شاهنشاه را تلخ دیدم. هیچ علاجی هم نداشت. من چه میتوانم بکنم؟ خواست خداست، فقط در فارس، گاهی نَمی میزند. در بیرجند هم اندکی زده. در کرمانشاهان حدود ۱۰ میلی‌متر آمده است.


* بیست‌وهشتم دی ۱۳۵۴. امروز باران می‌بارد و شاهنشاه خوشحال هستند. ولی دو نگرانی دارند، یکی اینکه چرا برف نمی‌بارد دیگر اینکه آذربایجان آفتاب شده، پس باران در آنجا دنباله نخواهد داشت.


* چهارم فروردین ۱۳۵۵. راجع به بارندگی دیشب صحبت شد که در سراسر کشور بوده، فرمودند: «چه میشد اگر تا آخر اردیبهشت باران در نقاط سردسیر داشتیم تفاوتش دو ملیون تن گندم و آسایش و خوشحالی مردم است. پدرم، رضاشاه می‌گفت سال تاجگذاری‌اش تا اواسط خرداد، باران باریده بود.»


* اندرو اسکات هم در کتاب سقوط بهشت دراین‌باره می‌نویسد:


بارندگی باعث شادمانی او می‌شد و نباریدن منجر به افسردگی‌اش.


صبح، امیر پورشجاع به شاه گفت که شب باران باریده، شاه بسیار خوشحال شد. سمت پنجره رفت تا شاخهٔ درختان را خیس بیابد.


با ناراحتی به امیر رو کرد و گفت: «خیس نیستند؛ تو که گفتی باران باریده؟»


دقیقاً باید می‌دانست در هر شهر و هر استان چند میلی‌متر باریده است. میزان آب تک‌تک سدهای کشور را می‌دانست؛ می‌دانست چون همه‌شان را خودش ساخته بود.


در فصل بارانی یا پس از بارش برف سنگین، دوست داشت با جت شخصی در سراسر ایران پرواز کند تا سطح ذخایر آب کشور را از هوا بررسی کند.


... در مازندران به‌سوی آسمان آبیِ بی‌ابر خیره شده بود و سرش برای مدتی طولانی در یک موقعیت ثابت باقی مانده بود.


پزشک خانواده آهی کشید و گفت: «دنبال باران می‌گردد.»



- مهدی رستم‌پور