۱۴۰۴ بهمن ۴, شنبه

چون بیامد بوعده بر سامند آن كنیزك سبك زبام بلند. عنصری.



در شعر عنصری و ادبیات کهن فارسی، «سامند» به معنای اسب تیزرو، تندخو و برافروخته، معمولاً با رنگ سرخ یا سمند (اسب زرد/کرم رنگ با یال و دم سیاه) است. این واژه به اسب‌های تندرو و چابک در قصاید حماسی و مدحی برای توصیف جلالت و سرعت اشاره دارد.
معنای دقیق: اسب تندرو، سریع، چابک.
ریشه: اغلب به نوعی اسب با رنگ خاص (سمند) اشاره دارد که به دلیل سرعت بالا به سامند معروف شده است.
کاربرد در شعر: در توصیف اسب‌های لشکر، اسب شاهان، و اسب‌هایی که به سرعت می‌تازند (توسن و تیزتک) استفاده می‌شود.
این کلمه توصیف‌کننده قدرت و شکوه است.

چون بیامد بوعده بر سامند                  آن كنیزك سبك زبام بلند.

برسن سوی او فرود آمد                     گفتی از جنتش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت          دست و پا و سرش ببوس گرفت