۱۴۰۳ آبان ۲۱, دوشنبه

 

فصل یکصد و یازدهم

اقیانوس آرام.

 

 

وقتی نرم و سبک ازکنار جزایر باتانِس گذشته سرانجام در دریای بزرگ جنوبی آفتابی شدیم؛ گر بخاطر چیزهای دیگر نبود اقیانوس آرام عزیز خویش را بی شمار تحیت سپاس می گفتم زیرا دیرین دعای جوانیم برآورده شده بود؛ آن آقیانوس، آرام دریایی بود که از مقر آن لحظه ام تا فاصله هزار فَرسَنگ در جهت شرق غلتان بود.

  کَس نداند، چه لَطیف معمایی در این دریاست که گوئی جنبش هایِ ملایم[1] مهیبَ ش حاکی از روحی نهان در زیر است؛ مانند آن حرکات افسانه چمن اِفِسِس فراز مدفون قدیس[2] یوحنای انجیلی[3].  پاسخ این است که در این مَراتِعِ دریایی، غلتان مرغزارهای آبی عظیم و گور[4]بی نوایان هر چهار گوشه عالم، باید هم موج ها پیوسته بالا و پایین رفته جزر و مد کنند؛ زیرا در اینجا میلیون ها سایه و اندوه، آمال، خوابگردی ها واوهام غرق شده به هم آمیخته و هرآنچه اَعمار و ارواح خوانیم، همچنان آرمیده رویا بینند و بینند و چون خفتگان، در بستر خود غلتند و موجه های هماره غلتان را، هیچ محرکی جز بی قراری آنان نیست.

  هر سرگردان مجوس[5] متفکر، با یکبار دیدن، این آرام اقیانوس، آن را برای همیشه گُزیده دریای خویشَ سازد.  اقیانوسی که دُرُست دَر وَسَط گیتی غلتان است و دو اقیانوس هند و اطلس نَه جز شاخه هایش.  امواج همین اقیانوس است که موج شکن های شهرهای نوساز کالیفرنیا را که همین دیروز جدید ترین اقوام پی افکندند، شوید و همزمان، پژمرده حواشی هنوز رنگارنگ سرزمین های آسیائی قدیم تر از ابراهیم را غسل دهد، در حالی که در تمامی پهنه میان این دو انتها، کهکشان های جزایر مرجانی، و بی شمار مجمع الجزایرهای کم ارتفاع ناشناخته و ژاپن رسوخ ناپذیر[6]، جای گرفته اند.  بدین ترتیب این رازآمیز آرام الهی کل توده عالم را در میان گرفته همه سواحلش را بدل به  خلیج  واحدش ساخته، چون قلب زمین دیده شود، با جزر و مد، ضربانش.  در پی اعتلا توسط آن جاوید موجه ها بناچار باید تصدیق خدای فریبا کرده سر تعظیم برابر پان[7] فرود آری.

 اما در آن وضعیت که آخاب چون تندیسی پولادین در معتاد محل خویش کنار بادبان بندی واپسین دکل ایستاده با یک مِنخَر لاقیدانه شکرین بوی مشک مجمع الجزایر باتانِس را استنشاق می کرد که چه بسا مهربان عاشقان در دلنشین جنگل هاش قدم می زدند)، و با دیگر منخر، آگاهانه شور رایحه دریای تازه یاب را فرو می داد، همان دریا که حتی در همان لحظه، منفور وال زال می باید در آن شنا می کرد، کمتر اندیشه همه خدائی فکرش بر می انگیخت.   حالا که سرانجام بدین آب های تقریبأ پایانی افتاده سوی میدان گشت زنی ژاپن می لغزید، اراده مرد پیر تقویت شد.  مُصَّمَم لب هاش چون فکین گیره به هم رسیده بود، آماسیده دلتای رگ های پیشانیش لبریز جویبارها را مانِست؛ درخوابَش هم پُر طنین نعره "عقب کشید![8] وال زال، غلیظ خون فواره زند!" کمانی تنه کشتی را در می نوردید.



[2] - آن حرکات افسانه چمن اِفِسِس: طبق افسانه قدیس یوحنای انجیلی مدفون در اِفِسِس واقع در ترکیه امروزی درواقع  نمرده و صرفا به انتظار رستاخیر خوابیده. می‌گفتند زمین روی قبر با نفس‌هاش بالا و پایین می‌رود، همچون لحافی که روی شخص خوابیده انداخته باشند.

[5] - مجوس: عمیقاً معنوی; از مغان، خردمندان ایران باستان، که زردشت احتمالاً یکی از آنها بوده. ( نِک. ف. 110). قس. "کودکانه-مغانه" در ف. 79.

[6] - ژاپن رسوخ ناپذیر: ژاپن بر اساس قوانین خود تقریباً در به روی همه خارجی ها بسته بود تا اینکه در سال 1854 دریادارآمریکائی متیو پری آنکشور را وادار کرد درهای خود را تا حدودی بروی بیگانگان بگشاید.

[7] - پان: خدای یونانی معمولأ مرتبط با باروری است، اما در اینجا به وحدت خدا و طبیعت هم اشاره دارد که همزمان همه خدائی نیز نامیده می شود. (به فصل 35 مراجعه کنید.)

https://melville.electroniclibrary.org/editions/versions-of-moby-dick/111-the-pacific

[8] -  stern-all: اصطلاحی است وال گیران را. فرمان عقب کشیدن قارب،  پس از ورود آهن (زوبین) به تن وال.