۱۴۰۳ آبان ۲۱, دوشنبه

 

News Feed posts

پارسایی در اخلاق ایرانشهری
«پارسایی»واژه ایست مبهم، و ابهام آن هم به دلیل دینی بودن آنست. دین‌های مختلف معمولا تعریف‌های مختلفی از این واژه میکنند. در اسلام پارسایی را که به تقوا هم ترجمه میکنند به معنی زهد و تعبد زیاد و گناه نکردن می دانند و پارسا هم کسی است که گناه نکند ( و مثلا شراب ننوشد) و به دنیا و لذایذ دنیوی پشت کند و همه توجه او به آخرت و زندگی بعد از مرگ باشد. اما در اخلاق ( اتیک) ایرانشهری پارسایی این نیست که انسان به دنیا و لذایذ دنیوی پشت کند. پارسا در وهله نخست کسی است که سه چیز نیک در او باشد: منش یا اندیشه نیک، گفتار نیک، و کردارنیک. و در وهله دوم کسی است که مردم آزاری نکند و راد باشد، یعنی سخی و بخشنده باشد. در کتاب «مینوی خرد» وقتی میپرسند مردم از چه راهی و با کدام کار ثواب می‌توانند به بهشت بروند ؟ در پاسخ می‌گوید که اولین و مهمترین کار رادی است. پس پارسا در دین ایرانشهری ( و منظورم فقط دین زرتشتی نیست، اسلام ایرانی هم وجهی از دین ایرانشهری است) کسی است که راد باشد و به آیین انسانیت یا به قول فردوسی «آئین مردمی» باشد.
همه مردمی باید آیین تو
همه رادی و راستی دین تو
در اینجا ممکن است از من بپرسند که تو این تعریف پارسایی را از کجا آورده ای؟ در پاسخ باید بگویم که این برداشت از مفهوم پارسایی را ( که در پهلوی بدان اهلایی میگویند، کلمه ای که از ارته یا اشه گرفته شده و به معنی راستی است، و در انگلیسی righteous ) میتوان در بسیاری از متون اخلاقی ایرانشهری ملاحظه کرد و من در اینجا یک بند از دینکرد ششم (بند ۹۴) را به عنوان شاهد نقل و تفسیر میکنم (متن پهلوی و ترجمه شاکد، چاپ بولدر، کلرادو) . در این بند از قول حکمای پیشین ایرانشهر (پوریوتکیشان) آورده است: « مردی که شراب سیر خورد و در عین حال این چیزها در او باشد از پارسایی ( اهلایی) برخوردار است: یکی این که رادی یا بخشندگی او در حالت مستی بیش از حالت هشیاری او باشد. و دیگر این که منش نیک و رفتار نیک و کردار نیک در او بیشتر باشد.»
ترجمه من از این بند اندکی با برداشت شاکد فرق دارد. او «وهمن-منشن- تر » را « صلح آمیزتر » گفته و « باوندگ- منشن - تر» را متواضعانه تر ترجمه کرده است. « داناگ- گوشن- تر» را هم سخن حکیمانه تر ترجمه کرده است. و لذا در ترجمه او به « منش نیک، گفتار نیک, کردار نیک» اشاره صریحی نشده است. ولی به هر حال، چیزی که هست در هر دو برداشت تفاوت معنای پارسایی در دین ایرانشهری و اخلاقیات اسلامی پیداست. از لحاظ تاریخی هم اخلاقی که به عنوان پارسایی در نظر گرفته شده است آرمان اخلاقی کسانی بوده است که از نیمه دوم قرن دوم تا قرنهای چهارم و پنجم به نام «ظرفا» معروف شده بودند و دارای اخلاق و رفتار و گفتار و کرداری بودند که نقطه مقابل سبک زندگی زهاد و عباد اسلامی در این قرن بود. این ظرفا که ابن سینا آنها را «جوانمردان» (فتیان) خوانده است ( عنوانی که احتمالا در مورد پیروان آیین مهر به کار می‌بردند) در حقیقت از آرمانهای اخلاقی ایرانشهری پیروی میکردند - خوش فکر و خوش پوش و خوش رفتار بودند و به زن احترام می‌گذاشتند و عاشق میشدند و دوستار گل بودند و به موسیقی و هنرهای دیگر علاقه داشتند. در خوش سخنی و خوش صحبتی هم زبانزد بودند و آداب معاشرت را از هر حیث رعایت میکردند حتی در مجالس باده نوشی، تا بخواهید دست و دل باز و راد بودند. این سبک زندگی مسلما با سبک زندگی زاهدان و عابدان که میراث رهبانیت مسیحی و طریقه مانوی بود فرق داشت. در آرمان اخلاقی این ظرفا و جوانمردان شراب خواری و خوش بودن و از زیبایی های طبیعی لذت بردن حرام نبود. اساسا دنیا در نظر ایشان جای پست و نکوهیده ای نبود، آنچنان که مانویان و برخی از فرقه های مسیحی می‌انگاشتند. مهم این بود که انسان چگونه در این جهان زندگی کند. با دیگران چگونه رفتار کند. چیزی که در اخلاق ایرانشهری دشمن پارسایی بود اذیت و آزار دیگران بود، با رفتار و گفتار بدی که چه در مستی یا هشیاری ممکن است از انسان سر زند. بنا براین پارسایی و تقوا و زندگی متدینانه داشتن در فلسفه اخلاق ایرانشهری پرهیز از دنیا و خوشیهای آن نیست بلکه پرهیز از اهریمنی است که می‌تواند در برخورد ما با دنیا و مردم دنیا تأثیر گذارد. همین حکم را صوفیه بعداً در مورد شعر و موسیقی کردند و گفتند هیچ یک از اینها به خودی خود بد نیست، بلکه برداشت یا واکنش انسان در شنیدن آنهاست که میتواند خوب باشد یا بد.