۱۴۰۴ شهریور ۱۵, شنبه

 

0:06 / 0:15
نظر پژوهشگر ارشدی چینی در مورد جنگ دوازده روزه و نقدی بر آن
خانم خه ون‌پینگ (He Wenping)، پژوهشگر ارشد آکادمی علوم اجتماعی چین معتقدند، هیچ یک از طرف‌های درگیر جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل نتوانست اهداف استراتژیک خود را به طور کامل محقق کند. آمریکا، اسرائیل و ایران هر سه با شکست‌های نسبی مواجه شدند. این وضعیت، منطقه را در وضعیتی شکننده و پرتنش نگه داشته است که می‌تواند زمینه‌ساز بحران‌های بزرگتر در آینده باشد.
🛑 "سه شکست" جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل
🖌 خه ون‌پینگ (پژوهشگر ارشد آکادمی علوم اجتماعی چین)
✅ مقدمه
جنگ ۱۲ روزه اخیر میان ایران و اسرائیل که با حمله اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران آغاز شد، به یکی از پرتنش‌ترین بحران‌های ژئوپلیتیک منطقه تبدیل گردید. این جنگ نه تنها تاثیرات زیادی بر امنیت خاورمیانه داشت، بلکه فراتر از آن، روند تحولات قدرت جهانی و توازن نظامی را نیز به چالش کشید.
✅ آمریکا و اعتبار از دست رفته
آمریکا در این جنگ با اتخاذ راهبرد فشار نظامی مستقیم به ایران، سعی داشت با ضربه به زیرساخت‌های هسته‌ای ایران، توان بازدارندگی آن را کاهش دهد. اما علیرغم هزینه‌های سنگین و حملات هوایی دقیق، این تلاش‌ها نتوانسته است به نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران منجر شوند. علاوه بر آن، این اقدامات باعث تشدید مخالفت‌های بین‌المللی و کاهش اعتبار آمریکا به عنوان حامی نظم جهانی شد. جهان با دیدن محدودیت‌های عملی آمریکا در این بحران، نسبت به توانایی‌های نظامی و دیپلماتیک این کشور دچار تردید گردید.
✅ آسیب‌پذیری اسرائیل
اسرائیل که با اعتماد به سامانه دفاع موشکی پیشرفته خود، یعنی «گنبد آهنین»، تلاش داشت از حملات موشکی ایران جلوگیری کند، در این جنگ بارها دچار شکست و ناکامی شد. آزمایش‌های میدانی نشان داد که این سیستم قادر به پوشش کامل دفاعی نیست و موشک‌های ایرانی توانستند نقاط حساس در اسرائیل را هدف قرار دهند. این مسئله به کاهش اعتماد عمومی و تحلیل‌گران به توانمندی‌های فناوری نظامی اسرائیل منجر شد و در نهایت، شکاف‌هایی در سیستم دفاعی این کشور نمایان گردید.
✅ ایران قدرت نظامی نشان داد، اما منزوی‌تر شد
ایران با وجود اینکه توانست در این جنگ با عملیات گسترده خود، ضربات محکمی به اسرائیل وارد کند و در برخی حوزه‌ها قدرت تهاجمی خود را به نمایش بگذارد، اما به دلیل فشارهای سیاسی و اقتصادی تحمیل شده از سوی غرب، بیش از پیش در عرصه دیپلماتیک منزوی شد. قدرت نظامی ایران نتوانست حمایت سیاسی قابل توجهی در سطح بین‌المللی به همراه آورد و از سوی دیگر، باعث شد کشورهای منطقه نسبت به ایران محتاط‌تر و حتی خصمانه‌تر رفتار کنند.
✅ نتیجه‌گیری: شکست سه‌جانبه
با توجه به نتایج جنگ، می‌توان گفت که هیچ یک از طرف‌های درگیر نتوانست اهداف استراتژیک خود را به طور کامل محقق کند. آمریکا، اسرائیل و ایران هر سه با شکست‌های نسبی مواجه شدند. این وضعیت، منطقه را در وضعیتی شکننده و پرتنش نگه داشته است که می‌تواند زمینه‌ساز بحران‌های بزرگتر در آینده باشد.
✅ راهکار؛ گفتگو و همکاری منطقه‌ای
در شرایط فعلی، تنها راهکار عملی برای کاهش تنش‌ها و دستیابی به امنیت پایدار در خاورمیانه، ایجاد سازوکارهای گفت‌وگو و همکاری امنیتی منطقه‌ای است. این سازوکار باید به گونه‌ای طراحی شود که تمام کشورهای منطقه و بازیگران فرامنطقه‌ای بتوانند در آن مشارکت کنند تا از وقوع جنگ‌های آینده جلوگیری شود و ثبات و امنیت منطقه تأمین گردد.
در نقد مقاله خانم خه ون‌پینگ این موارد به ذهنم رسید، به خصوص نتیجه گیری که چقدر از واقعیت‌های روی زمین دور است؛
1. در میدان، ایران نه فقط ضربه زد بلکه معادله بازدارندگی را تثبیت کرد (با همه ضعف‌ها واقعیتی است که نباید نادیده گرفت). ایران با عبور از خط قرمز «پاسخ مستقیم» توانست معادله بازدارندگی را وارد مرحله جدیدی کند. صرفاً متحمل شدن ضربات محکم تر نظامی یا عدم وجود حمایت سیاسی را نباید نشانه شکست ایران دانست. برای نخستین بار، پاسخ ایران به اسرائیل و یا آمریکا، رسمی، گسترده و مستقیم بود.
2. اسرائیل به اهداف فوری نظامی‌اش رسید، اما در بازدارندگی بلندمدت آسیب دید. اسرائیل توانست زیرساخت‌هایی از برنامه هسته‌ای ایران را تخریب کند، اما پاسخ سنگین ایران نشان داد که توان بازدارندگی‌اش کاهش یافته و دیگر نمی‌تواند بدون پاسخ، عملیات کند.
3. برخلاف ادعای مقاله، آمریکا موفق به کنترل درگیری شد (موفقیت تاکتیکی، نه استراتژیک) و توانست از گسترش جنگ جلوگیری کند. این کنترل بحران، از منظر سیاست خارجی، یک موفقیت محسوب می‌شود.
4. واقع‌گرایی دیپلماتیک در این متن غایب است و پیشنهاد «سازوکار امنیت منطقه‌ای» تکرار ادبیات ایده‌آل‌گرایانه است که تاکنون ده‌ها بار شکست خورده و با واقعیات سیاست خاورمیانه در تضاد است. در شرایطی که بازیگران منطقه‌ای بر تقابل امنیتی و رقابت ائتلاف‌محور متکی هستند (مانند محور عبری، اتحاد اخوانی و یا محور مقاومت)، چنین مکانیسم‌های پیشنهادی چقدر بی‌معنا است.