نویسنده (ها) :
اَبوسَعید بَهادُر خان (۸ ذیقعدۀ ۷۰۴-۱۳ ربیعالآخر ۷۳۶ ق ۲ ژوئن ۱۳۰۵-۳۰ نوامبر ۱۳۳۵ م)، پسر و جانشین الجایتو و آخرین فرمانروای ایلخانان مغول در ایران. ظاهراً وی نخستین ایلخانی است كه از بدو تولد نام اسلامی داشته است. صفدی (۱۰ / ۳۲۲) به استناد نامۀ او به الملك الناصر محمد بن قلاوون، سلطان مملوك مصر، تصریح كرده كه نامش ــ نا كنیهاش ــ بوسعید بوده است (نیز نك : قلقشندی، ۷ / ۲۵۰-۲۵۱؛ قس: صفدی، ۱۰ / ۳۲۳، كه تذكر داده مردم او را بوصید نیز مینامیدهاند). در یك حكم رسمی مغولی كه خطاب به خانوادۀ شیخ زاهد در ۷۲۰ ق صادر شده، نیز وی همین نام (ابوسعید) را داشته است (مینورسكی، 515).
ابوسعید در اوجان (ه م) زاده شد و مادرش حاجی خاتون، دختر سولامیش از قبیلۀ اویرات بود (بناكتی، ۴۷۷؛ كاشانی،۴۴). وی به دنبال مرگ ۲ تن از برادران بزرگترش به مقام ولایت عهدی رسید (شبانكارهای، ۲۷۳). هنگامی كه ابوسعید ۹ سال بیش نداشت، به موجب سنت ایلخانان كه ولیعهد را به حكومت خراسان میفرستادند، از سوی پدر بدانجا روانه شد. الجایتو همچنین امیر سونج را به سمت اتابكی او و نیز گروهی از كارگزاران دربار از جمله عبداللطیف پسر خواجه رشیدالدین فضلالله را در مقام صاحب دیوان به همراه ابوسعید به خراسان فرستاد (وصاف، ۶۱۳-۶۱۴؛ حافظ ابرو، ۱۰۶-۱۱۲؛ قس: كاشانی، ۱۷۹). ابوسعید در خراسان با فرستادۀ یساور كه با كَبَك (از شاهزادگان جغتایی ماوراءالنهر) به ستیز برخاسته بود، دیدار كرد و سپس یساور به پیشنهاد خود و تأئید الجایتو و عهدی كه با وی بست، با الوس خود از جیحون گذشت و نواحی جنوبی آن تا مازندران را با نام ایلخان به تصرف درآورد و بلخ و كوهستان تا حدود كابل و نواحی قندهار نیز به حكومت او واگذار شد (حافظ ابرو، ۱۱۲-۱۱۵).
الجایتو در رمضان ۷۱۶ درگذشت و ابوسعید كه در مازندران به سر میبرد، همراه با امیر سونج به سلطانیه آمد و در صفر یا ربیعالآخر و به روایتی در جمادیالآخر ۷۱۷ بر تخت سلطنت نشست (وصاف، ۶۱۷- ۶۱۸؛ حافظ ابرو، ۱۲۰-۱۲۳؛ نیز نك : حمدالله مستوفی، ۶۱۱؛ آملی، ۲ / ۲۶۲؛ شبانكارهای، همانجا). برخی از مورخان علت تأخیر در جلوس ابوسعید را اختلاف امیرسونج و امیر چوپان دانستهاند. چه، الجایتو، امیر چوپان را كه امیر الامرای دولتش بود، وصیت كرد كه باید ابوسعید را «بر سر پادشاهی استقرار دهی و محافظت ملك و لشكر به اضعاف معهودنمایی» (وصاف، ۶۱۷)، اما سونج كه اتابك ابوسعید بود و انتظار داشت منصب امیر الامرایی و نیابت ایلخان خردسال را به دست آورد، ظاهراً به مخالفت برخاست (ابوالفداء، ۷ / ۹۶؛ نویری، ۲۷ / ۴۱۹-۴۲۰). پیش از آن چون ابوسعید و سونج پس از مرگ الجایتو عازم پایتخت شدند، در خراسان شورشی روی داد كه به روایت حمدالله مستوفی (همانجا) دست سونج نیز در آن بود، زیرا به مقابله و مقاومت با آن برنخاست، اما به نظر میرسد كه موجب این بیتوجهی سونج، عجلۀ ا ودر وصول به پایتخت و اشغال منصب امیرالامرایی بوده است. به هر حال سونج كاری از پیش نبرد و راهی جز اتفاق با امیر چوپان نیافت (همانجاها؛ بویل، 407).
فرمانروایی
حكومت ابوسعید را میتوان به دو دورۀ متمایز تقسیم كرد: نخست دورهای كه قدرت واقعی در دست امیر چوپان بود و ابوسعید جر نامی از سلطنت نداشت، دوم دورهای كه با قتل امیر چوپان آغاز شد و ابوسعید تا پایان عمر با اقتدار فرمان راند.
الف ـ دورۀ نخست فرمانروایی ابوسعید و استیلای امیر چوپان (۷۱۷- ۷۲۸ ق / ۱۳۱۸-۱۳۲۷ م): در این دوره امیر چوپان سیطرۀ كامل بر دستگاه ایلخان نوجوان داشت و این چیرگی را بر حرم سلطان نیز كشاند، چنانكه امیر تقماق، ایناقِ (مشاور و ندیم) الجایتو و قتلغ شاه خاتون دختر امیر ایرنجین، از زنان محبوب الجایتو را به اتهامی دستگیر و اموالشان را مصادره كرد (حمدالله مستوفی، ۶۱۲). دراین ایام رشیدالدین فضلالله و تاجالدین علیشاه همچون گذشته به هم وزارت داشتند، اما رقابت و كشمكش این دو كه از دوران الجایتو سابقه داشت، به سبب سعایت تاجالدین علیشاه و به فرمان ابوسعید به عزل خواجه رشیدالدین انجامید (رجب ۷۱۷). رشیدالدین به تبریز رفت و در همانجا بود كه تا چندی پس از مرگ امیر سونج در بغداد (ذیقعدۀ ۷۱۷)، عزالدین ابراهیم پسر رشیدالدین را به قتل الجایتو متهم كردند و سرانجام در ۱۷ جمادیالاول ۷۱۸ ق / ۱۷ ژوئیۀ ۱۳۱۸ م، رشیدالدین فضل الله و پسرش را به فرمان سلطان به قتل ساندند (همو، ۶۱۲، ۶۱۳؛ حافظ ابرو، ۱۲۶- ۱۲۹).
تاجالدین علیشاه پس از قتل رقیب، خود بر مسند وزارت ماند و ظاهراً آرامش در دستگاه ایلخان پدید آمد، اما ولایت خراسان سخت گرفتار آشوبها و شورشهای امرای مغول بود. یساور كه پیش از آن به اطاعت الجایتو گردن نهاده و عهدنامهای میان آن دو مبادله شده بود، یساول فرمانده سپاه خراسان را كه مورد نفرت مردم بود، كشت. سپس با برخی دیگر از امرای مغول چون بكتوت، شاهزادۀ مینقان، مباركشاه و بیرمشاه بن محمد همراستان شد و نمایندگانی نزد ابوسعید فرستاد و از وی خواست تا عهدنامۀ او را با الجایتو تأئید كند. در این میان خبر قتل سر كردۀ نكودریان، از امرای ایلخان در مرزهای خراسان به دست یساور به ابوسعید رسید و فرستادۀ یساور اطلاع داد آن سركرده به علت تمرد از یرلیغ (حكم و فرمان) الجایتو و برای حفظ منافع ایلخان كشته شده است پس از آن ابوسعید به تجدید میثاق با یساور تن در داد (هروی، ۶۵۹- ۶۶۹؛ حافظ ابرو، ۱۲۹-۱۳۳). با اینهمه دیری نپایید كه یساور به تحریك بكتوت خواست بر ایلخان بشورد. از این روی امرایی چون مینقاق و بیرمشاه بن محمد با غیاثالدین پادشاه سلسلۀ محلی آل كرت (ه م) در هرات بر قتل بكتوت همداستان شدند، اما در این كار توفیقی نیافتند. در این میان ایسن قتلغ از سوی ابوسعید به امارت خراسان گمارده شد و برخلاف انتظار، بكتوت را نواخت. همچنین بر اساس یرلیغ ابوسعید و امیر چوپان كه ظاهراً هنوز به بكتوت اعتماد داشتند، امرایی كه از فرمان او خارج شده بودند، به اطاعت از وی فراخوانده شدند (هروی، ۶۷۰-۶۷۳؛ حافظ ابرو، ۱۳۵-۱۳۷).
به گفتۀ وصاف (ص ۶۲۲) ایسن قتلغ به توصیۀ بكتوت و چنانكه خود گفته است، به موجب یرلیغ ابوسعید، در نهان مینقان را به هلاكت رساند. سپس اموالی را كه ابوسعید برای مخارج سپاه خراسان به او داده بود، به بكتوت سپرد. روایت منابع ما دربارۀ اتحاد ایسن قتلغ و بكتوت بر ضد امیر چوپان (همو، ۶۲۲- ۶۲۳) و یا تحریك یساور به تسخیر خراسان و عراق (هروی، ۶۷۳)، بیاساس نباید باشد. زیرا از یك سوی امارت ایسن قتلغ در خراسان چندان نپایید و اندكی بعد به سلطانیه فراخوانده شد و از سوی دیگر پس از خروج وی از خراسان، بكتوت آشكارا سر به شورش برداشت (وصاف، ۶۲۳).
از طرفی یساور كه درصدد سیستان بر آمده و ناكام مانده بود، به بهانۀ سیطرۀ امرا بر ایلخان نوجوان در پایتخت، برآن شد تا از طریق خراسان به عراق رود و خود شاهزاده را بر تخت نشاند، اما چون از پشتیبانی امیر غیاثالدین كرت ناامید شد، به مازندران حمله برد و به غارت پرداخت و سپس از والیان شهرهای خراسان خواست تا به اطاعت از او گردن نهد، اما در این كار نیز توفیقی نیافت (هروی، ۶۷۴ به بعد). افزون بر این در اوایل ۷۱۸ ق ازبك خان، فرمانروای آلتین اردو (ه م) به قصد تسخیر اران و آذربایجان از دشت قبچاق به دربند لشكر كشید و دولت مصر نیز سپاهی به تسخیر دیاربكر روانه كرد. در ضمن مقرر شد كه ایرنجین به دیاربكر و امیرحسین جلایر به خراسان برای مقابله با این تهاجمات و شورشها رهسپار شوند و ابوسعید خود به قشلاق قراباغ رفت و امیر چوپان از راه گرجستان روی بدانجا نهاد. چون امیرحسین برای پیكار با یساور از ابوسعید مدد خواست، امیر چوپان خود به مدد وی رفت، اما وقتی در راه شنید كه لشكر ازبك خان به دربند رسیده، بازگشت تا به یاری ابوسعید بشتابد (حافظ ابرو، ۱۳۳-۱۳۴).
یساور از پیش امیرحسین بگریخت و در نیشابور و مشهد مالیاتهای سنگین بر اهالی آن نواحی تحمیل كرد. در ۷۱۹ ق بكتوت به دنبال یك تلاش ناموفق برای تسخیر هرات، با یساور همراه شد و بار هرات را به محاصره گرفت. غیاثالدین كرت به پشتیبانی امیر چوپان دلیرانه مقاومت كرد و یساور نیز پس از غارت اطراف شهر، از برابر امیرحسین كه بدانجا تاخته بود، عقب نشست. تاج الدین علیشاه وزیر و امیر چوپان هدایایی برای غیاث الدین فرستادند و نیز به مدت ۳ سال «مردم هرات را از زحمات قلان و قبجور و عوارضات دیوان خراسان معاف داشتند» (هروی، ۶۹۵-۷۴۶). یساور همچنان به تاخت و تازهای خود در خراسان ادامه میداد، تا اینكه كبك، سپاهی را برای قتل خویشاوند جغتایی خود به این سوی جیحون گسیل كرد و از امیرحسین خواست كه از سویی دیگر بر یساور بتازد، اما پیش از وصول سپاه خراسان، یساور و بكتوت در جمادیالاول ۷۲۰ به دست جنگجویان كبك به قتل رسیدند (حافظ ابرو، ۱۵۸- ۱۵۹).
در حالی كه بخش عمدهای از سپاه ایلخان مشغول سركوب شورشهای شرق بود، ازبك خان در زمستان ۷۱۸ ق پس از عبور از دربند و گریز امیر ترمتاز، یكی از مزدوران دربند كه خود را از مقابله ناتوان میدید، به كنار رود كُر رسید. در این میان امیر ایسن قتلغ نیز كه با لشكر ایلخانی رهسپار اران بود، در بین راه جان سپرد. از سوی دیگر به رغم اوضاع نامساعد جوی و بروز قحطی، تاجالدین علیشاه سپاه گرد آورد و با ابوسعید در این سوی رود كر اردو زد. امیر چوپان هم كه رهسپار خراسان بود، از میانۀ راه بازگشت و با ده تومان (۰۰۰‘۱۰۰ نفر) سپاه خواست دربند را در پشت ازبك خان تصرف كند. ازبك خان بیدرنگ عقب نشست و امیر چوپان پس از عبور از رود كر تلفات سنگینی بر سپاه ازبك خان كه در حال عقبنشینی بودند، وارد كرد (وصاف، ۶۳۵- ۶۳۸؛ قس: حافظ ابرو، ۱۳۴-۱۳۵).
پس از پایان جنگ، به فرمان امیر چوپان، یكی از امرای لشكر ایلخان به نام قورمیشی را كه از نبرد با ازبك خان سرباز زده بود، «چوب یاسا» زدند. قورمیشی نیز چون فرصتی به چنگ آورد، با امرایی چون امیر ایرنجین كه امیر چوپان او را از حكومت دیاربكر عزل كرده بود و نیز امیر تقماق بر ضد امیر چوپان همداستان شد و قرار بر آن نهادند تا امیر چوپان را كه روی به گرجستان نهاده بود، به قتل آورند، اما امیر چوپان خبر یافت و بگریخت و چون در حوالی نخجوان از شورشیانی كه او را تعقیب میكردند، شكست خورد، به مرند و از آنجا به حدود تبریز رفت (وصاف، ۶۳۸-۶۴۱؛ حمدالله مستوفی، ۶۱۴). به گفتۀ حافظ ابرو (ص ۱۴۶)، مخالفان «یرلیغی به تزویر از زبان سلطان ابوسعید نوشتند و به هر كس مینمودند، مضمون آنكه: ایرنجین و قورمیشی از چوپانیان هر كه را یابند، فی الحال به قتل رسانند». اینان كه به پشتیبانی قتلغ شاه خاتون دختر ایرنجین و همسر الجایتو كه در حرم ایلخان بود و امیر شیخ علی پسر امیر ایرنجین در دربار ایلخان دلگرم بودند، كس نزد ابوسعید فرستادند و امیر چوپان را كش و خائن نمایاندند (نیز نك : عبدالرزاق، ۴۰-۴۱).
با اینهمه برخی برآنند كه ایلخان خود برای رهایی از سیطره و نفوذ امیر چوپان، میخواست او را از میان بردارد (نك : صفدی، ۱۰ / ۲۲-۲۳؛ غیاثی، ۵۷). به هر حال تاجالدین علیشاه در تبریز به استقبال امیر چوپان آمد و او را از حمایت ایلخان مطمئن ساخت نزد وی برد (حمدالله مستوفی، ۶۱۵؛ حافظ ابرو، ۱۴۷)، به گفتۀ نویری، وزیر تاجالدین علیشاه در حضور ایلخان زبان به ستایش امیر چوپان و طعن مخالفان گشود و چوپان نیز خود را فرمانبردار ابوسعید دانست (نك : هوارث، III / 595؛ نیز نك : صفدی، ۱۰ / ۲۳) و سرانجام به پایمردی تاجالدین كه در ماجرای طرد و تبعید خواجه رشیدالدین خود را مرهون امیرچوپان میدانست، ایلخان را امیر الامرای خود خشنود گشت (نك : نبئی، ۱۳۷).
به گفتۀ نویری (نك : هوارث، همانجا)، ابوسعید دریافت كه این شورش برضد امیرچوپان، فرمانروایی خود او را نیز میتواند در معرض تهدید قرار دهد. پس نه تنها سپاهی در اختیار امیر چوپان نهاد، بلكه خود به مقابله رفت و در جمادیالآخر یا ربیع الآخر ۷۱۹ در میانه به شورشیان كه در تعقیب امیر چوپان بدان حدود رسیده بودند، رسید. ابوسعید نخست قتلغ شاه خاتون را به وساطت برانگیخت و شورشیان را به اطاعت خواند و به پیشنهاد امیر ایرنجین، به نشانۀ صلح، علمهای سفید برافراشت. اما شورشیان، صلحخواهی ابوسعید را نشانۀ ضعف او پنداشتند و به نبرد دست یازیدند. در آغاز جنگ، سپاه ایلخان دچار شكست شد، اما مداخله و پیكار شخص ابوسعید كار را دیگرگون كرد. سران اصلی شورش: قورمیشی، ایرنجین و تقماق دستگیر شدند و به قتل رسیدند. ابوسعید كه در این نبرد شجاعت بسیار نشان داده بود، از سوی امرا و اركان دولت به «بهادرخان» ملقب شد. همچنین حرم ایرنجین را به تاجالدین علیشاه كه در این پیكار بسیار كوشیده بود، واگذاشتند (وصاف، ۶۴۱-۶۴۶؛ حمدالله مستوفی، همانجا؛ حافظ ابرو، ۱۴۷-۱۵۱). گفتهاند كه قورمیشی و ایرنجین چون در آغاز پیكار سپاه ایلخان را به عقب راندند، فتح نامههایی به نواحی مختلف فرستادند. هم از این رو برخی از امرا در روم (آسیای صغیر) سر به شورش برداشتند، اما سپس به وسیلۀ تیمورتاش، پسر امیرچوپان، آن شورش سركوب (اوصاف، ۶۴۵-۶۴۶؛ آق سرایی، ۳۱۷ به بعد).
دربارۀ نقش ابوسعید در این رویداد به سختی میتوان داوری كرد، به گفتۀ نویری ــ كه مدعی است اخبار این رویداد را غیرمستقیم از شاهدان عینی شنیده ــ قورمیشی پس از دستگیری، به امیرچوپان گفت كه ایلخان فرمان قتل تو را به من فرستاد و آورندگان فرمان نیز این گفتۀ قورمیشی را تأیید كردند. همچنین ایرنجین نامهای به ابوسعید نشان داد، حاكی از آنكه ایلخان خود فرمان قتل امیرچوپان را به وی داده بوده است، اما ابوسعید آن را سخت انكار كرد (نك : هوارث، III / 596؛ صفدی، ۱۰ / ۲۴). به گفتۀ صفدی (۱۰ / ۲۳)، قورمیشی با دیدن بیرق سلطان در صحنۀ نبرد باور نداشت كه ابوسعید از حمایت وی و هم پیمانانش دست برداشته باشد و گمان میكرد كه سلطان به نفع آنان خواهد جنگید، اما این روایات را هیچ یك از مورخان ایرانی دوران ایلخانان تیموریان نیاوردهاند.
به نظر میرسد آنچه ایلخان را از آن رأی بازگرداند و به مقابله با شورشیان واداشت، گذشته از آنكه وزیر تاجالدین به حمایت از امیر چوپان و مخالفت با شورشیان سخنها گفت، توجه او به این نكته بوده است كه اگر ایرنجین ــ دایی ایلخان ابوسعید ــ و از دودمان چنگیزخان پیروز گردد، پیش از هر چیز فرمانروایی شخص ابوسعید را به خطر خواهد افكند و البته چنین خطری از سوی امیر چوپان كه همواره خود را فرمانبردار ایلخان میخواند، متصور نبود. به هر حال پس از آن بر منزلت امیر چوپان بسی افزود و زمام امور به دست وی افتاد. ایلخان ابوسعید، خواهر خود ساتی بیك را به او داد و فرزندان امیر چوپان به حكومت نواحی مختلف امپراتوری فرستاده شدند. تیمورتاش در حكومت آسیای صغیر باقی ماند. امیر حسن به حكومت خراسان و شیخ محمود به حكومت گرجستان منصوب شد و «دمشق خواجه در غیاب امیرچوپان كه غالباً به سركشی اردوهای ولایات و حفظ مرزها مشغول بود، ملازم ابوسعید و نایب كل امور مملكتی گردید» (شبانكارهای، ۲۷۸؛ قطبی، ۱۵۱؛ نیز نك : اقبال، ۳۳۳).
به رغم این چیرگیها در اواخر زمستان ۷۲۰ ق امیر ارقنای، از امرای متنفذ گرجستان همراه با غزان اوغلان، برادر ازبك خان، از فرمان ایلخان سرپیچید. امیر پولاد قیا مأمور سركوب آنان شد و كار با تسلیم ارقنای و قتل غزان اوغلان به انجام رسید (حافظ ابرو، ۱۵۹-۱۶۰؛ نیز نك : ایرانیكا). چندی بعد در ۷۲۲ ق / ۱۳۲۲ م تیمورتاش پسر امیر چوپان در آسیای صغیر از فرمان ایلخان سرپیچید. وی كه سرزمینهای تازهای را در آسیای صغیر به نام ایلخان گشوده و ارمنستان صغیر را كه مصر در آن طمع بسته بود، ویران كرده بود (اشپولر، ۱۲۷- ۱۲۸)، اینك قلمرو حكومتش چندان وسیع شده بود كه خود را مهدی میخواند و از فرستادن خراج به ایلخان سرباز میزد (حمدالله مستوفی، ۶۱۵-۶۱۶؛ افلاكی، ۲ / ۹۷۷- ۹۷۸؛ صفدی، ۱۰ / ۴۰۱). وی خطبه و سكه نیز به نام خود كرد و ایلخانی را به شام و مصر فرستاد تا به یاری فرمانروایان آنجا، عراق و خراسان را تسخیر كند. امیر چوپان خود برای سركوب شورش پسر از ابوسعید اجازه گرفت و بدانجا شتافت. وی پس از دستگیری تیمورتاش و قتل محركان و عاملان فتنه، او را با خود به اردو آورد و ایلخان او را بخشود و بار دیگر به حكومت آسیای صغیر فرستاد (حافظ ابرو، ۱۶۰-۱۶۱؛ عبدالرزاق، ۵۵-۵۶). هر چند امیر چوپان با این كار وفاداری خود را به ابوسعید نشان داد، اما شورش تیمورتاش به حیثیت امیر چوپان و فرزندش لطمه وارد كرد.
در اواخر جمادیالآخر ۷۲۴ تاجالدین علیشاه وزیر وفات یافت. او نخستین و آخرین وزیری بود كه در حكومت ایلخانان به مرگ طبیعی درگذشت. پس از مرگ وی، ۲ تن از فرزندانش مدتی بر سر جانشینی پدر به كشمكش پرداختند و وزارت به هیچ یك نرسید و سرانجام نصرتالدین عادل نسوی از دست پروردگان امیر چوپان بر مسند وزارت تكیه زد و به صاین وزیر شهرت یافت (حمدالله مستوفی، ۶۱۶؛ حافظ ابرو؛ ۱۶۱-۱۶۲). گفتهاند كه او وزیری بیتدبیر و بیكفایت بود و به سبب رقابت با دمشق خواجه كه در دربار نفوذ بسیار داشت، از هم گسیختگی امور و بیكفایتی خود را به دمشق خواجه نسبت میداد و نزد سلطان به سعایت از چوپانیان كه با مرگ وزیر تاجالدین، مهمترین حامی خود را از دست داده بودند، میپرداخت (حمدالله مستوفی، ۶۱۶-۶۱۷). از یك سوی جاهطلبیها، خودسریها و مالاندوزیهای دمشق خواجه و از سوی دیگر عشق شدید ابوسعید به بغداد خاتون، دختر امیرچوپان كه همسر شیخ حسن پسر امیر حسین جلایر بود،سبب شد تا منزلت چوپانیان بار دیگر در معرض تهدید قرار گیرد و ناآرامی و كشمكش در دولت ایلخانان پدید آید (شبانكارهای، ۲۸۰، ۲۹۵؛ دواداری، ۹ / ۳۴۵).
در پایان تابستان ۷۲۵ ق كه ابوسعید در ییلاق اوجان به سر میبرد، محرمی نزد امیرچوپان فرستاد و به موجب یاسای چنگیزی كه اگر «خاتونی كه پادشاه را پسند افتد، تورۀ ایشان آن است كه شوهرش به طیب نفس ترك او بگوید و به حرم پادشاه فرستد»، بغداد خاتون را از او خواست، اما امیر چوپان روی خوش نشان نداد و ابوسعید را به بهانۀ فرا رسیدن موسم قشلاق به بغداد روانه كرد. شیخ حسن و نیز دختر خود را به قراباغ فرستاد، «غرض آنكه میان ایشان بعد دیاری افتد این معنی از خاطر پادشاه زایل گردد» (حافظ ابرو، ۱۶۳-۱۶۴). در اواخر زمستان ۷۲۵ ق امیر چوپان از بغداد با اجازۀ سلطان به مقابله با جغتاییان كه خراسان را تهدید میكردند، رفت و كسانی چون صاین وزیر و برخی از امرای مغول را كه از توطئۀ ایشان بیمناك بود، با خود همراه كرد. او برای مقابله با ترمشیرین، شاهزادۀ جغتایی كه به غزنه درآمده بود، پسر خود امیرحسن را از هرات به این شهر روانه كرد. او نیز جغتاییان را به سختی در هم شكست، اما غزنه در اثر تاخت و تازهای او دستخوش غارت شد (همو، ۱۶۶- ۱۶۸).
در غیاب صاین وزیر، رشتۀ كارها همه به دست دمشق خواجه افتاد و در عمل «امیر و وزیر، بلكه پادشاه و سلطان» بود و ابوسعید كه در ماجرای خودداری امیرچوپان از موافقت با ازدواج او و بغداد خاتون، لابد از او كینهای به دل گرفته بود، فرصتی میجست تا به استیلای دمشق خواجه كه حتی در حرم وی نفوذ كرده بود، پایان دهد و چون روابط پنهانی دمشق خواجه با یكی از زنان الجایتو آشكار شد، ایلخان چنین فرصتی به دست آورد. در ۵ شوال ۷۲۷ به تدبیر نارین طغای و تاش تیمور، دو تن از امرای ایلخان، نخست آوازه درافكندند كه امیر چوپان به فرمان سلطان در هرات به یاسا رسیده است و سر او را بیاوردهاند. سپس دمشق خواجه را به فرمان ابوسعید هلاك كردند (حمدالله مستوفی، ۶۱۷- ۶۱۸؛ حافظ ابرو، ۱۶۸-۱۷۰؛ قس: ابن بطوطه، ۲۲۸- ۲۲۹).
ابوسعید پس از قتل دمشق خواجه، فرمان قتل امیرچوپان را به امرای خراسان فرستاد (حمدالله مستوفی، ۶۱۸؛ قس: ابوالفداء، ۷ / ۱۱۳، كه بر آن است امیرچوپان به فرمان ابوسعید به سلطانیه فراخوانده شد)، اما امیر چوپان در برابر، صاین وزیر را كه محرك قتل فرزند خود دمشق خواجه میدانست، بیدرنگ در هرات كشت و به توصیۀ پسر ارشدش امیرحسن، مبنی بر اتحاد با جغتاییان به منظور برانداختن حكومت ابوسعید، توجهی نكرد (حمدالله مستوفی، ۶۱۸- ۶۱۹؛ قس: حافظ ابرو، ۱۷۲-۱۷۴) و خود برای مقابله با سلطان به عراق روی آورد. چون به سمنان رسید، علاءالدولۀ سمنانی عارف مشهور را به وساطت نزد ابوسعید فرستاد تا او را به مصالحه و تحویل قاتلان دمشق خواجه راضی كند. چون ایلخان نپذیرفت، امیرچوپان به قصد نبرد به راه افتاد و به سر حدی ری رسید و با سلطان كه در این زمان به قزوین درآمده بود، یك روزه راه فاصله داشت. بسیاری از فرماندهان سپاه امیر چوپان و نیز لشكریان، امیر چوپان را رها كردند و به ابوسعید پیوستند (حمدالله مستوفی، ۶۱۹؛ حافظ ابرو، ۱۷۴-۱۷۶) و امیرچوپان ناچار روی به گریز نهاد. گویا نخست بر آن شد تا قاآن، خان بزرگ مغول را كه تختگاهش در چین بود و چندی پیش، امیرچوپان را رسماً امیرالامرای «ایران و توران» شناخته بود، به وساطت برانگیزد یا از او لشكر به مدد گیرد (شبانكارهای، ۲۸۳؛ حافظ ابرو، ۱۶۷، ۱۷۶)، اما چون به خراسان رسید به سبب دوستی دیرینه با غیاثالدین كرت و الی هرات، به او پناه برد و او به موجب یرلیغ ابوسعید و به طمع تصاحب كرد و چین همسر امیرچوپان و املاك اتابكان فارس، در ۷۲۸ ق امیرچوپان و یكی از فرزندش را به قتل رساند و برای گرفتن پاداش خود به نزد ایلخان رفت، اما به سبب نفوذ بغداد خاتون دختر امیرچوپان كه پس از قتل پدرش، ابوسعید او را به ازدواج خود درآورده بود، نصیبی نیافت (حمدالله مستوفی، همانجا؛ ابنفضلالله، ۳ / ۱۱۰-۱۱۱؛ حافظ ابرو، ۱۷۶- ۱۷۹، ۱۸۴).
به گزارش برخی از مورخان عرب، امیر چوپان كه نسب به چنگیز نمیبرد و براساس یاسا نمیتوانست به سلطنت دست یابد، بر آن شد تا یكی از امرای مغول به نام سائور ]یاسور[ را به جای ابوسعید به ایلخانی برنشاند و ادارۀ امور را خود به دست گیرد، اما آنان در نبرد با ابوسعید شكست خوردند و سائور ۶ سال بعد در ۷۳۴ ق به درخواست ابوسعید، به دست مأموران الناصر محمد بن قلاوون، سلطان مملوك مصر، در مراسم حج كشته شد (دواداری، ۹ / ۳۴۶؛ مقریزی، ۲(۲) / ۳۶۷).
پس از قتل امیرچوپان، به فرما ابوسعید فرزندان وی نیز در گوشه و كنار امپراتوری سركوب و معزول شدند. چنانكه تیمور تاش پس از آنكه به مصر پناه برد، در آنجا به دستور الناصر كه در این زمان با ایلخانان طریق صلح پیموده بود، به قتل آمد (حمدالله مستوفی، ۶۲۰؛ ابوالفداء، ۷ / ۱۱۵-۱۱۶). بدینترتیب ابوسعید به استیلای امیرچوپان و فرزندش بر حكومن ایلخانان كه ۱۱ سال ادامه داشت، پایان داد. همچنین زمینهای شد برای توسعۀ قدرت خاندانهایی كه از پس تیمورتاش در آناتولی علم استقلال برافراشتند. در واقع رویدادهایی كه بین سالهای ۷۲۸-۷۳۶ ق در قلمرو ایلخانان ایران رخ داد، غیرمستقیم باعث رونق نفوذ عثمانیان در آسیای صغیر شد (گروسه، ۶۳۵-۶۳۶).
