سودای پادشاهی
بدان که در دماغ جمله آدمیان اندیشه پادشاهی، یا تمنای حاکمی، یا سودای پیشوایی سر بر میزند. و در دماغ(هر یک از) آدمیان یکی از این سه بوده باشد البته. و دانا این (تمنای پادشاهی و پیشوائی) را به ریاضت و مجاهدت بسیار از دماغ خود بیرون میکند. و آخرین چیزی که از دماغ دانا بیرون میرود دوستی جاه است...
ای درویش، بدان که یک کس همه چیزها نتواند دانست و یک کس همه کارها نتواند کرد. پس هیچ چیز و هیچکس در این عالم بیکار نیست. هر یک به جای خود در کارند و هر یک به جای خود دریابند، و نظام عالم به جمله است، و جمله مراتب این وجودند. پس تو در هر مرتبهای که باشی در مرتبهای از مراتب این وجود خواهی بود.دانایان چون بر این سر واقف شدند مرتبه ای اختیار کردند که در آن مرتبه تفرقه و اندوه کمتر بود و جمعیت و فراغت بیشتر باشد.
ای درویش، پادشاهی و پیشوایی و شغل و عمل در عالم بوده است و در عالم خواهد بود. امروز از این صورت ظاهر شده است و فردا از صورت دیگر ظاهر میشود. تو امروز وقت خود را به غنیمت دار و به جمعیت و فراغت بگذران و تا امکان هست آزار به هیچ چیز و هیچکس مرسان، که معصیت نیست الا آزار رسانیدن، تا امکان است راحت به همه چیز و به همه کس میرسان، که طاعت نیست الا راحت رسانیدن. و به یقین بدان که هر که هرچه می کند به خود میکند اگر آزار میرساند به خود میرساند و اگر راحت میرساند به خود میرساند... و یکی از خاصیت های این (عالم) وجود آن است که مکافات ( یعنی کارما) در وی واجب است...
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات
که واجب شد طبیعت را مکافات ( نظامی)
نقل از انسان کامل عزیز نسفی، ص ۶- ۲۱۵.
