معنی ایرانویج (ائیرینه وئجه، مراتع عالی خالی از سکنه)
ایرانویج دارای زمستان بسیار طولانی و سرد و دارای مار در وندیداد به سرزمین سرد داهه های دارای توتم مار در سمت خوارزم شبیه است؛ ولی کتابهای پهلوی به صراحت اطراف کوه اسنوند (سهند) را ایرانویج معرفی می نمایند. دلیل نامگذاری این دو سرزمین به ائیرینه وئجه (مراتع عالی خالی از سکنه) در مورد سرزمین داهه ها (منسوبین به افعی= سئورومات/سرپ) دشتهای سرد و استپی کم جمعیت و در مورد اطراف کوه سهند مراتع خالی از سکنه اطراف کوه سهند (اسنَونت= دارای مراتع خالی از سکنه) به سبب زمستان سرد و طولانی و پر برف آن است. آریاورتهٔ هندوان (سرزمین مراتع آریایی) در نوشته های کهن هندوان نیز چنین سرزمینی است که بنا به محمد جواد مشکور در مورد آن آمده است: "در آریاورته صد زمستان و صد خزان روی داده است":
इरिण n. iriNa barren soil
इरण n. iraNa barren
विजय m. vijaya superiority
आर्य adj. Arya suitable
वार्त्ता f. vArttA abiding
در فرگرد یکم وندیداد، بند ۳و۴ آمده است:
«بهترین ناحیهای که اورمزد آفرید ایرانویج است. اما پتیاره آن زمستان دیوآفریده، دهماهه و انواع مار جهنده است. خوشی این ناحیه به حدی است که اورمزد میگوید اگر سرزمینهای دیگر را دارای خوشی نمیآفرید، همهٔ مردم به ایرانویج میرفتند و جایی برای سکونت باقی نماند.»
در اساطیر ایرانی زمین به هفت پاره یا اقلیم بخش شد. اقلیم میانی خونیرَس (سرزمین ارابه های درخشان، خاستگاه پارتیان) نام دارد که به اندازهٔ آن شش اقلیم دیگر است. ایرانویج در خونیرَس قرار دارد. اورمزد در ایرانویج چیزهای زیادی را آفرید. رودهای زادگاهی زرتشت سپیتمان یعنی رود وهدائیتی (موردی چای)، رود دارجه (رودخانهٔ مغانجیق، شاخهٔ موردی چای)، گاو اِیوداد یا یکتا آفریده، گیومرث، کوههای هوگر و اوسِندام و راس و پل افسانهای چینود در آنجاست. نخستین حیوانات که دو گاو نر و ماده بودند و همهٔ انواع گیاهان در ایرانویج آفریده شدند. ایرانویج امنترین جای خونیرَس است به طوری که وَرِجَمکَرد در آنجا ساخته شده است. سرور ایرانویج یکی از بیمرگان، یعنی ونجدبیش، است. زردشت در ایرانویج ظهور کرد. طبق روایات متاخر ایرانویج در آذربایجان است. میگویند خورشیده به اندازهٔ ایرانویج است. در اعتقادات ایرانی، ایرانویج آرمانشهر ایرانیان است. در مینوی خرد، مشخصات این آرمانشهر بدین شرح آمده است و پیداست که اورمزد ایرانویج را از دیگر جایها و روستاها بهتر آفرید و نیکیش این است که زندگی مردم در آنجا سیصد سال است و زندگی گاوان و گوسفندان صد و پنجاه سال و درد و بیماری کم دارند و دروغ نمیگویند و شیون و مویه نمیکنند و دیو آز به تن آنان کمتر مسلط است و ده مرد از نانی که میخورند سیر میشوند و به هر چهل سال از زنی و مردی فرزندی زاده شود و قانونشان بهی و دینشان پوریوتکِشی است و چون بمیرند پارسایند و رد (سرور) آنان گوبدشاه (توگدامه کیمری یا پسرش سانداخشترو) است و از ایزادن سرور و پادشاهشان سروش است.
