ریکاشه . [ ش َ / ش ِ ] (اِ) رکاشه . ریکاسه . (از لغت فرس اسدی ). بروزن و معنی ریکاسه است که خارپشت بزرگ تیرانداز باشد. (برهان ). رجوع به ریکاسه و رکاشه و خارپشت شود.
////////////////////////////////
خارپشت . [ پ ُ ]
(اِ مرکب ) جانوری است معروف . گویند مار افعی را می گیرد و سر به خود فرومی کشد و
مارخود را چندان بر خارهای پشت او می زند که هلاک می شود و در زمین سوراخ کرده می
ماند و بر پشت و دم آن مثل دوک خارها باشند. (آنندراج ) (برهان قاطع) (غیاث
اللغة)(فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء). این حیوان از هوا خوشش می آید و در مسکن خود
دو باب اتخاذ کند، یک در شمالی و دیگر در جنوبی و چون بچه دار شود از درخت انگور
بالا میرود و حبه های انگور را بر زمین میریزاند و سپس روی حبه های افتاده می غلطد
تا اینکه این حبات بر روی تیغهایش قرار گیرد و سپس آن ها را بمنزل جهت تغذیه ٔ بچه
هایش می برد. (مجانی الادب ج 2 ص 286). ژُژو. خوکل . (نسخه ای از اسدی). شِکَّر. سیخول را
گویند که خارپشت تیرانداز است . (برهان قاطع). زافَه. مرنگو. کوله. بهین . خجو.
(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). چَزک. (یادداشت بخط مؤلف ). چَزغ . (یادداشت
بخط مؤلف ). سنگه . (یادداشت بخط مؤلف ). جانوری است خزنده که چون کسی قصدش کند
اندام را بیفشاند خارهایش چون تیر جهند و دراندام قاصد نشینند و آن را تشی ، چیزو،
جبروز، جبروزه ، جشرک ، چیزک ، جغد، جکاسه ، ریکاس ، روباه ترکی ، لکاسه ، نکاشه ،
سعر، سفر ، شغرنه ، سیحون ، سکاشه ، شکر نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). چوله . توره .
سیخول . جوجه تیغی . ریکاشه . ریکاسه . جوجو. خارپشت تیرانداز. نوعی تشی است
قُنفُذ. اَنقَد. اَنقَذ. دُلدُل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد) (تاج
العروس ). هِلیاغ . حَسیکَه . حِسکِک . (منتهی الارب ). قُباع . قُبُع. (المنجد)
(منتهی الارب ) (تاج العروس ) (اقرب الموارد). جَلَعلَع.قُنفُذَه ؛ خارپشت ماده .
شَوهَب ؛ خارپشت نر. قُنقُعَه ؛ خار پشت ماده . (منتهی الارب ). شَیهَم ؛ خارپشت
نر یا خارپشت نر کلان خار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد) (تاج العروس ).
شَیظَم ؛ خارپشت بزرگ کلان سال . عُجاهِن . (منتهی الارب ) (شرح قاموس ). اَزیَب .
(منتهی الارب ). دَرَص ؛ بچه ٔ خارپشت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (شرح قاموس
) (المنجد) (تاج العروس ). نَیص ؛ خارپشت قوی و بزرگ . (منتهی الارب ) (اقرب
الموارد) (شرح قاموس ) (المنجد) (تاج العروس ). قَداد. لُتُنَّه . مَزّاغ . عَسعَس
؛ نوعی خارپشت است بدانجهت که شبگرد میباشد.(منتهی الارب ). العساعس القنافذ یقال
ذلک لهالکثرة ترددها باللیل . (تاج العروس ). دُلَع؛ نوعی خارپشت است . دَرامه .
دَرّاج . هِنَنَة. صِمَّه ؛ خارپشت ماده . مُدلِج . مُدَجَّج . ابوُمدلِج . (منتهی
الارب) :
به خارپشت نگه کن که از درشتی
موی
بپوست او نکند طمع پوستین پیرای .
کسائی .
بد از تیر و پیکانهای درشت
هر افکنده ای چون یکی خارپشت .
اسدی (گرشاسب نامه).
ز بس زخم خشت و خدنگ درشت
شده پیل ماننده ٔ خارپشت .
اسدی (گرشاسب نامه).
پشتی ضعیف بودت این روزگار چون
دی
طاووس وار بودی ، امروز خارپشتی .
ناصرخسرو.
بدیده گرز گران سنگ ، ماه بر
کتفش
چو خارپشت سراندر کتف کشد هر ماه .
ابوالفرج رونی .
سردرکشیده بود بکردار خارپشت
بر نیزه ها ز بیم بجنگ اندرون
سنان .
ازرقی .
گر بشنود نهنگ بدریا ز زخم تو
چون خارپشت سینه کند پیش سرحصار.
ازرقی .
ز شرم همت تو هر زمان بر اوج فلک
چو خارپشت سر اندر کشد زحل بشکم .
عبدالواسع جبلی .
خارپشت است اعادیش تو گوئی که
مدام
سرکشیده ز سر خنجر او در شکم است .
عبدالواسع جبلی .
از هیبت بلارک خارا شکاف تو
دشمن چو خارپشت سراندر شکم کشید.
عبدالواسع جبلی .
زبیلک فتنه را کردند همچون
خارپشت اکنون
نمیداند که در عالم کجا و چون
کند سر بر.
سیدحسن غزنوی .
چو خارپشتی گشتم ز تیر آزارش
که موی بر تن صبرم ز زخم او
بشخود.
جمال الدین عبدالرزاق .
صعب تغابنی بود حور حریرسینه را
لاف زنی خارپشت از صفت سمن بری .
خاقانی .
خارپشت است کم آزار و درشت
مار نرم است و سراپای سم است .
خاقانی .
گل از شرم روی تو چون خارپشت
کشیده سراندر گریبان خویش .
رضی الدین نیشابوری .
کسی کوبدان پشته ٔ خارپشت
برانداختی جان بچنگال و مشت .
نظامی .
که از قاقم نیاید خار پشتی .
نظامی .
جهان خار در پشت و ما خارپشت
بهم لایق است این درشت آن درشت .
نظامی .
از ننگ همدمان که چو موشند زیر
رو
چون خارپشت سر به شکم در کشیده
ایم .
سیف اسفرنگ .
راست میخواهی بچشم خارپشت
خارپشتی بهتر است از قاقمی .
سعدی .
در خوابگاه عاشق سر بر کنار دوست
کیمخت خارپشت ز سنجاب خوشتر است .
سعدی .
سنجاب در بر میکنم یک لحظه بی
اندام او
چون خارپشتم گوئیا سوزن در اعضا
میرود.
سعدی .
از ننگ سوزنی طلبیدن ز سفله ای
چون خارپشت بر بدنم موی سوزن است .
سعدی .
هست مادرزاد ازوصل بتان محرومی
ام
با گلی هرگز نپیوستم چو خار
خارپشت .
وحید (از آنندراج).
////////////////
پنجشنبه ۲/خرداد/۱۳۹۲ - ۲۳/می/۲۰۱۳
از نظر زیستشناسیک،
خارپشت و جوجه تیغی با هم یکی نیستند. خارپشت را در زبان پارسی میانه «خارپشت» (xārpušt) و جوجه تیغی را «خوکَر» (xūkar)، «خوکَرَگ» (xūkarag) و یا «زوزَگ»
(zūzag) میگویند.
خارپشت جانور بزرگتری
است که بر پشتش خارهای بلندی دارد و باور بر آن است که میتواند برای دفاع از خویش
آنها را به سوی دشمن پرتاب کند. در زبان انگلیسی خارپشت را porcupine میگویند که از زبان فرانسوی کهن porc-espin و در نهایت از
porcus spina در لاتین به معنای «خوک
تیغی» گرفته شده است.
خارپشت
جوجه تیغی جانور کوچکتری
است که خارهای کوتاه دارد و توانایی پرتاب آنها را ندارد. در انگلیسی بدان hedgehog میگویند که از دو بخش hedge به معنای «حصار و پرچین» و hog به
معنای «خوک» گرفته شده است. گویا علت «خوک» خواندن آن پوزهی این جانور است. (ن.ک.
پینوشت)
جوجه تیغی
البته گاهی در گفتار، این
دو را با هم اشتباه میگیرند و تفاوت آنها را رعایت نمیکنند. در فرهنگهای زبان
پارسی معمولا «خارپشت بزرگ/کلان» در تبیین واژه به کار رفته که نشانگر «خارپشت»
بودن است اما برای «جوجه تیغی» معمولا تنها «خارپشت» گفته شده است. در اینجا میکوشم
واژگانی را که برای نامیدن این دو جانور به کار رفته است دستهبندی کنم و بررسم.
خارپشت
نام دیگر خارپشت عبارت
اند از:
- «خارانداز» که به خاطر
پرتابیدن خارهای پشت آن است.
- چوله: این واژه در اصل به
معنای «تیردان» است و به خاطر تیغها یا خارهای پشت آن بدین نام خوانده شده است.
«جوله»، «کوله» و «گوله» گونههای دیگر آن اند.
- ریکاسه: این واژه در گویش
پارسی شهر مرو به کار میرفته است. گویا بخش دوم این واژه یعنی «کاس/کاسه» به
معنای «خوک» است زیرا واژهی دیگری در پارسی داریم که این بخش در آن دیده میشود و
آن هم «کاسموی» است که به معنای «موی خوک» است. (ن.ک. پینوشت) شکلهای دیگر
«ریکاسه» عبارت اند از: ریکاس، رُکاسه، لکاسه، جکاسه، چکاسه، زکاسه، سکاسه،
سکاسته، سکاشته، ژیکاسه، ریکاشه، رکاشه، چکاشه، نکاشه، سکاشه، جکاشه، ریگاشه،
زکاشه، سُکاسته، سکاشه، سکاشته. بیشتر این گونهها به خاطر بدخوانی (تبدیل «ر» به
«ز/ژ») یا گویشهای محلی است (مانند تبدیل «ر» به «ل» یا «س» به «ش»).
- کاسچوک: به معنای «خوک
چانه» است. بخش نخست به معنای «خوک» و بخش دوم یعنی «چوک» به معنای «چانه و
زنخدان» است. شکلهای دیگر این نام «کاسجوک» و «کاسُج» است.
دو نام «کاسچوک» و
«ریکاسه» به خاطر داشتن عنصر «کاس» = خوک شباهت نامگذاری در زبان پارسی و لاتین را
نشان میدهند.
- سیخول: شکل دیگر آن را
«سیخور» نوشتهاند که شاید «سیخوَر» به معنای «سیخدار» بوده است و «ر» به «ل»
تبدیل شده است. به خاطر بدخوانی، شکل دیگر آن را «سیحون» نوشتهاند که اشتباه است.
برای نامهای زیر ریشهشناسی
یا توضیحی نیافتهام:
- اُسکُرنه: شکلهای دیگر
آن را چنین نوشتهاند: اُسغُرنه، سُکُرنه، سگرنه، سغرمه، سکرمه، شغرنه، سکنه،
اسکنه، شکنه. به خاطر بدخوانی «سنگه» هم آمده است.
- مَرَنگو (مَزَنگو):
خارپشت بزرگ.
- بیهَن: خارپشت بزرگ
- تَشی: خارپشت بزرگ
بر پایهی شعر اسدی توسی،
«مرنگو» و «بیهن» نامهای رایج در خراسان و فرارود (پارسی دری) بوده و در غرب
ایران (پارسی یا «پهلوی» در معنای «فهلویات») بدان «تَشی» و «سکنه/شکنه» میگفتهاند:
تو این را سوی پارسی چون کشی --------------- یکی
«شکنه» خواندش و دیگر «تَشی»
همه مرزهای خراسان تمام
----------------- «مرنگو»ش خوانند و «بیهَن» به نام
جوجه تیغی
نامهای دیگر جوجه تیغی
عبارت اند از:
- خوکَل: که شکل دیگری از
«خوکَر» در پارسی میانه است. در فرهنگ پهلوی مک کنزی «خوکره» هم آمده است اما در
فرهنگ دهخدا این درآیه نیست. شاید این نام با «خوک» ربط داشته باشد.
- خورکا: این واژه را در
زبان مردم گیلان نوشتهاند که شاید شکل دیگری از «خوکر» باشد.
- ژوژ: که شکل دیگری از
«زوزَگ» در پارسی میانه است. شکلهای دیگر آن عبارت اند از «ژوژه»، «ژاوُژا»،
«ژاوَژا»، «ژُژو»، «جوجو»، «جخو»، «خجو». این دو گونهی آخر شاید بدخوانی «جُجو»
یا همان «ژُژو» باشد. «ژاوژا» را به صورت «راورا» هم نوشتهاند که باید بدخوانی آن
باشد.
- چزک: به گمان من این نام
از فعل «چزیدن» است. فعل «چزیدن/جزیدن» به معنای «جمع شدن» است و در واژهی
«چزغاله/جزغاله» دیده میشود و منظور از «جزغاله» تکههای دنبه یا گوشتی است که به
خاطر تفت دادنِ زیاد، سوخته یا جمع شده باشند. فعلهای «جزاندن»، «چزاندن» هم به
معنای «آزار شدید» از همین فعل است.
با این توجیه، نام «چزک»
بدین خاطر به جوجه تیغی داده شده که در هنگام خطر خود را جمع میکند و به صورت
فشرده و توپ درمیآید. شکلهای دیگر «چزک» را چنین نوشتهاند: چَزغ، چژَک، چیزوک،
چیزو، چَژ. به خاطر بدخوانی، شکلهای دیگری هم ثبت شده یعنی: جبروز، جبروزه، جشرک،
چیزک.
میگویند وقتی به جوجه
تیغی حمله شود، به صورت گلولهای بسته درمیآید و گاه روباه برای خوردنش، آن را
غلتانده و در آب میاندازد تا باز شود. نام چزک با این شگرد جوجه تیغی هماهنگی
دارد.
برای نامهای زیر ریشهشناسی
یا توضیحی نیافتهام:
- اُسکُر. این نام با
«اُسکُرنه» برای «خارپشت» مربوط است. شکلهای دیگر آن چنین اند: اُسگُر، اُسغُر،
سُغُر، سُکُر، سُگُر، اُشکُر، اُشغُر، شُکُر. به خاطر بدخوانی این شکلها هم ثبت
شده است: اُسفُر، سُفُر، سُعُر، شِکَّر.
باور گذشتگان بر این بوده
که هر چه جوجه تیغی را بزنند فربهتر میشود. این را مولانای بلخی در مثنوی هم
آورده است:
هست حیوانی که نامش اُسغُر است ------------ کاو
به زخم چوب زَفت و لَمتُر است
تا که چوبش میزنی به میشود
-------------- او ز زخم چوب فربه میشود
لَمتُر: کاهل و تنبل و بیرگ.
فربه و پرگوشت و ناهموار.
البته این توضیح را برای جانور دیگری به نام
«رودَک» هم نوشتهاند که گویا از خانوادهی روباه است و بیشتر در ترکستان یافت میشده
است. و از همین رو نام دیگر آن را «روباه ترکی» هم گفتهاند. این جانور را در زبان
ترکی «وَشَق» میگویند.
- کَرپی: جوجه تیغی
- اَرمَجی: جوجه تیغی در
زبان طبری. خارپشت را «اَرمَجی کوهی» گویند.
- زافَه: جوجه تیغی
پینوشت:
دکتر محمد حیدری ملایری،
در نامهای آگاهی ریشهشناسیک دربارهی «ریکاسه» و «زوزَگ» دادند. واژهی «ریکاسه»
با واژهی
ericius (اریکیوس)
در لاتین و
kheros در یونانی همریشه است.
واژهی لاتین در فرانسوی کهن به صورت
herichun و در فرانسوی نو به صورت herisson و در انگلیسی میانه به صورت yrichon و در انگلیسی نو به صورت
urchin درآمده است که همه به
همان معنای «جوجه تیغی» اند.
ریشهی این واژهی پارسی
(و همخانوادههایش در دیگر زبانها) از فعل -gher* در زبان پوروا-هندواروپایی به معنای «سیخ شدن» است. از همین ریشه در
زبان لاتین فعل
horrere به معنای «سیخ شدن از
ترس» دیده میشود که در زبان فرانسوی به صورت horreur درآمده و از آنجا به زبان انگلیسی آمده و به صورت horror درآمده است.
از ریشهی
پوروا-هندواروپایی گفته شده در زبان اوستایی فعل -zarsh به معنای «هیجان و شعف داشتن» است. به نظر دکتر حیدری ملایری صفت
«زیژ» در زبان پشتو به معنای «سفت و سخت» و نیز گروه واژههای «ژُژو» به همین فعل
اوستایی ربط دارد.
همچنین شاید بخش hog در نام انگلیسی جوجه تیغی شاید ربطی به «خوک»
نداشته باشد و حاصل تغییرهای آوایی باشد.
نوشتهی شهربراز | ساعت: 2:00 PM | پيوند دایمی
0 نظر داده شده | نظردهی
دستهبندی ریشهشناسی , زبان
//////////////////
خارپشت یا جوجهتیغی به
جانوران پستانداری گفته میشود که در زیرخانوادهٔ خارپشتها (نام علمی: Erinaceidae) قرار
میگیرند. گاه تَشی نیز
به دلیل خارهایی که بر پشت آن قرار دارد جوجه تیغی نامیده میشود اما تشی یا
خارپشت جانوری کاملاً متفاوت از راسته جوندگان است، در حالی که جوجهتیغیها کوچکتر و همهچیزخوار و از راستهٔ پستانداران حشرهخوار هستند.
در
مجموع ۱۷ گونه جوجه تیغی در نقاط مختلف آسیا، اروپا، آفریقا شناسایی شده که در
پنج سرده زیستی
جای میگیرند. این جانور بومی بر جدید یعنی استرالیا و آمریکا نیست. نزدیکترین خویشاوندان این
جانور حشرهخوارها یعنی اعضای خانوادهٔ Soricidae هستند که ظاهری بهسانِ موش کور دارند اما مثل جوجه تیغیها به راسته حشرهخوارها
تعلق دارند. جوجه تیغیها از پستانداران اولیه بهشمار میروند و مثل اغلب آنها
به زندگی شبزی و رژیم غذایی حشرهخواری
خو گرفتهاند.
این
جانور به وسیلهٔ خارهای که بر پشتش قرار دارد، از خود دفاع میکند. این خارها
در واقع موهایی توخالی هستند که کراتین موجود در آنها سبب تیزی و سفتی شده است و برخلاف
باور عمومی سمی نیست. جوجهتیغیها اغلب در هنگام احساس خطر خود را به صورت گلوله
درمیآورند، به طوری که تمام تیغهای آنها را به سمت بیرون قرار میگیرد. تمام
گونههای جوجهتیغی از این سازوکار دفاعی بهرهمند هستند اما موفقیت آنها بستگی
به میزان تیغهایشان دارد. به همین دلیل گونههایی از جوجهتیغی که برای وزن کمتر
از تیغهای کمتری برخوردارند، بیشتر تمایل دارند تا از دشمن فرار کرده و گاهی به
او حمله کنند و از تیغهایشان به عنوان آخرین حربه استفاده کنند.
جوجهتیغی در فرهنگ ایران
نام
این جانور در متون کهن ایرانی مانند اوستا بارها آمده است و از نامهای «ونگهاپره» یا «دوژاک»
نام برده شده؛ که «ونگهاپره» به معنی موجودی است که از نیمهشب تا بامداد میتابد
تا پرده تاریکی را سوراخ کند که اشاره به خارهای این موجود است و «دوژاک» نام
عامیانه خار پشت است و «بد سرشت» معنی میدهد.[۲]
در
وندیداد فرگرد سیزدهم آمده است: «... سگ خار
پشت بلند باریک پوزه، سگ «ونگهاپره» که مردم بد زبان «دوژاک» مینامندش این است آن
آفریده نیک در میان آفریدگان سپندمینو که از نیمه شب تا دمیدن خورشید، هزاران
آفریده اهریمن را میکشد»
در
ادامه به قداست این جانور اشاره میکند «که هر کس … «ونگهاپره» … را بکشد، روان
خویش را تا نه پشت میکشد و تاوان گناه خود
را در زندگی این جهانی با پیشکش بردن نیازی نزد سروش ندهد، راهی به پل چینود
نیابد»
و
مجازات گناه کشتن این جانور دو هزار تازیانه بوده است.[۳]
سردهها و گونهها
جوجهتیغی گوشدراز
An urban European hedgehog out foraging at night.
زیرخانواده Erinaceinae (Hedgehogs)[۱]
·
سرده جوجهتیغیهای آفریقایی
·
جوجهتیغی چهارانگشتی، Atelerix albiventris
·
جوجهتیغی آفریقایی شمالی، Atelerix algirus
·
جوجهتیغی آفریقایی جنوبی، Atelerix frontalis
·
جوجهتیغی سومالی، Atelerix sclateri
·
سرده جوجهتیغیهای گوشکوچک
·
جوجهتیغی آمور، Erinaceus amurensis
·
خارپشت سینهسفید، Erinaceus concolor
·
جوجهتیغی اروپایی، Erinaceus europaeus
·
جوجهتیغی سینهسفید شمالی، Erinaceus roumanicus
·
سرده جوجهتیغیهای گوشدراز
·
جوجهتیغی گوشدراز، Hemiechinus auritus
·
جوجهتیغی گوشدراز هندی، Hemiechinus collaris
·
سرده جوجهتیغیهای دشتی
·
جوجهتیغی دوری، Mesechinus dauuricus
·
جوجهتیغی هیو، Mesechinus hughi
·
سرده جوجهتیغیهای بیابانی
·
خارپشت بیابانی، Paraechinus aethiopicus
·
خارپشت ایرانی، Paraechinus hypomelas
·
جوجهتیغی هندی، Paraechinus micropus
·
جوجهتیغی شکمبرهنه، Paraechinus nudiventris
تغذیه
جوجهتیغیها
در طول روز میخوابند، عصرها در جستجوی غذا به بیرون میروند، حتی گاهی تا
نیم فرسنگ به دنبال غذا راه طی میکنند. جوجهتیغی عمدتاً حشرهخوار
است و غذای اصلی آن را بیمهرگان مانند حشرات و لارو آنها و حلزونها و کرم خاکی تشکیل میدهد. گاهی از مهرهداران کوچک مثل قورباغه، موش و مارمولک و تخم پرندگان، و همینطور غذاهای گیاهی مثل ریشه
علفها، میوهها و قارچ نیز تغذیه میکنند. جوجهتیغیها غذای خود را عمدتاً به
کمک حس بویایی مییابند. جوجهتیغیها در مقایسه با اندازه جثهشان
زیاد غذا میخورند. در سرمای زمستان هنگامی که غذای دیگر به وفور در دسترس
نیست زمستانخوابی میکنند و از ذخیره چربی که در
فصل فراوانی غذا ذخیره کردهاند استفاده میکنند.
جوجهتیغی
دشمنان طبیعی زیادی مثل پرندگان شکاری به ویژه جغدها، راسو، روباه، گرگ، گورکن و خدنگ دارد
اما شکار جوجهتیغی بالغ برای دشمنان طبیعی آن بسیار دشوار است. شاهبوف از شکارچیانی است که در شکار جوجهتیغی مهارت دارد.
در بریتانیا گورکن دشمن طبیعی اصلی جوجهتیغی است و دیده شده که در
مناطقی که جمعیت گورکن در آن فراوان است جمعیت جوجهتیغی کم است.
زمستانخوابی
تمامی
خارپشتها قابلیت زمستان خوابی دارند و خارپشتهای ساکن مناطق با زمستانهای سرد
به خواب زمستانی میروند. طی این فرایند دمای بدن خارپشت تا حدود ۲ درجه سانتی گراد پایین آمده و پس از
بیداری از خواب زمستانی دمای بدن به حالت عادی خود یعنی ۳۰–۳۵ درجه بازمیگردد.[۴]
کاربرد
از
جوجهتیغی هم به عنوان حیوان خانگی هم در بعضی فرهنگها به عنوان غذا استفاده میشود.
(به عنوان مثال در مصر به
عنوان غذا به مصرف میرسیده است) اما مهمترین استفادهای که میتوان از جوجه تیغی
کرد در کنترل آفات در کشاورزی است به طوری که هر عدد جوجهتیغی قادر است ۲۰۰ گرم
حشره را در هر شب خورده و بدین طریق به کنترل آفات و حشرات در کشاورزی کمک کند.
پانویس
1. Hutterer, R. (2005). Wilson, D.E.; Reeder, D.M.
(eds.). Mammal Species
of the World: A Taxonomic and Geographic Reference (3rd ed.).
Johns Hopkins University Press. pp. 212–217. ISBN 978-0-8018-8221-0. OCLC 62265494.
2. اوستا
جلیل دوستخواه صفحهٔ ۸۰۱
3. اوستا
جلیل دوستخواه صفحهٔ ۸۰۳
4. "Hedgehog -
Wikipedia". en.m.wikipedia.org (به انگلیسی).
Retrieved 2020-08-27.
منابع
·
الجاحظ، أبی عثمان عَّمر، بن بحر، (کتاب الحیوان) ، جلد سوم، دار احیاء التراث العربی، چاپ
بیست و ششم، بیروت، لبنان، انتشار سال ۱۹۵۰ میلادی.
·
القزوینی، زکریا، محمد، (عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات) منشورات دار آفاق الجدیدة: بیرت، لبنان، چاب
ششم، انتشار سال ۱۹۸۱ میلادی. به (عرب).
·
"منبع جعبهزیست" (به انگلیسی). ویکیپدیای انگلیسی. Retrieved 19 November 2008.
پیوند به بیرون
فیلم کوتاهی درباره جوجه تیغیها و جفتگیریشان (BBC Earth)
در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ خارپشت موجود
است.
در ویکی موجودات
زنده منابعی در رابطه با
موجود است.
|
گونه های موجود خارپشتسانان |
|||||||||||
|
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
|||||||||||
رده:
- این
صفحه آخرینبار در ۲۷
آوریل ۲۰۲۵ ساعت ۰۴:۱۹ ویرایش شده است.
- این
صفحه با استفاده از پارسوئید رندر شده است.
