Follow
با یاد همیشگی استاد پرویز شهریاری
بخشی از شعر بلند دکتر آریانپور !
دکتر آریانپور در باره ی سرودن این شعر چنین می گوید :
مانند هزاران تن دیگر به هیچ روی نمی توانم از شنیدن نام زیبای پرویز شهریاری بی اختیار در دریای سپاس و ستایش غرقه نشوم . اوست که در سراسر عمر در پاک بوم مستعد وطن ما ، بذر دانش و امید افشاند و درود بر او که هنر را همچون علم و فلسفه چالشگر خواست . جز او کیست ؟
این جهان ما جهان " بود" هاست
بودها آن را چو تار و پودهاست
هر چه هست و بود ، خواهد بود نیز
هر چه خواهد بود، هست و بود نیز
لیک پوینده است ذات بودها
خود نیارامد به سان رودها
هر چه را " این " گویی آخر " آن " شود
" این " شود نابود ، آنگه " آن " شود
در دل هر" بود " نابودان نگر
در دل " نابودها " ، بودان نگر
بود نابود است و نابودست بود
بودها زایند از نابود بود
چنبر " بود " و " نبود " بى کران
شد کمانى بهر پیکان زمان :
انچه با نابودى خود ، گشته " هست "
" بود " دیروزى است ، " بود " رفته است
چون شود نابود آنچه هست " بود "
مرغ " فردا " بال و پر خواهد گشود
مرز " دیروز" است و فردا ، روز ما
" مام " فردا " دختر " دیروز ما
