۱۴۰۵ خرداد ۱۰, یکشنبه

 آرشیو نشریات ایران

 
Follow

17h 
🔴🔴🔴 ایران در نشریات و اسناد انیران
گزارشی بسیار جالب از قتل ناصرالدین شاه و شخصیت او و اوضاع ایران از منظر یکی از نشریات انگلیس یک روز بعد از قتل او به همراه تجزیه و تحلیل آن در روزنامه پال مال گازت به تاریخ 2 مه 1896. باید در نظر داشت ناصرالدین شاه روز اول ماه مه به قتل رسیده است به همین خاطر مخبر روزنامه همچنین احتمال آن را می دهد که این قتل ناشی از جنبش های کارگری باشد!! ولی سپس اشاره به بابی ها دارد.
توجه - توجه این متن با هوش مصنوعی به زبان فارسی برگردانده شده است و می تواند مشکل داشته باشد!!
📣📣📣📣📣
شاه
تهران این بار صحنه تراژیک‌ترین تظاهرات روز اول ماه مه (روز کارگر) در سال جاری است؛ اگرچه در حال حاضر کاملاً مشخص نیست که قاتلِ اعلی‌حضرت ناصرالدین شاه به نفع چه آرمانی دست به این اقدام زده است. تنها چیزی که قطعی به نظر می‌رسد این است که در ساعت دو، هنگامی که شاه در حال ورود به حرم عبدالعظیم بود، با یک تپانچه هدف شلیک قرار گرفت، دو ساعت بعد در خانه درگذشت و قاتل او اکنون در بازداشت است.
یک روایت چنین تبیین می‌کند که این واقعه در واقع نوعی تظاهرات کارگری بوده است، آن‌گونه که تظاهرات‌های کارگری در شرق جریان دارد؛ گفته می‌شود ضرب و انتشار بیش از حد سکه‌های مسی، قیمت ارزاق و توشه‌ را تا حدی غیرقابل تحمل بالا برده است. روایت دیگر بر این باور است که این «سایه‌ خدا»ی پیر و بیچاره، مرگ دیگری را بر وجدان خود دارد. او تلاش می‌کرد اسلام را متحد کند و میان اهل سنت — که خود را خلیفه آن‌ها می‌دانست — با شیعیان، یعنی فرقه و مذهبی که تقریباً همه ایرانیان به آن تعلق دارند، مصالحه برقرار کند. ناسیونالیسم و عِرقِ مذهب ایرانیان همان‌قدر سرسختانه علیه این اتحاد موضع گرفت که ناسیونالیسم مذهبی بلغارستان احتمالاً علیه هرگونه اتحاد با کلیسای یونان موضع می‌گیرد؛ و یک نزاع متعصبانه در این میان خروشان بوده است. اگر شاه مظنون به این بوده که در برنامه‌های مذهب شیعه کاملاً استوار و صحیح عمل نکرده، مرگ او ممکن است با این فرضیه قابل توضیح باشد.
اما تئوری محتمل‌تر این است که قاتل یک بابی بوده است؛ عضوی از آن گروهِ غیور و تندرو که پیش از این چهار بار تلاش کرده بود با ترور شاه، ایران را به یک زندگی اخلاقی‌تر سوق دهد. این گروه حساب سنگین و دیرینه‌ای با این پادشاه مقتول داشت که تاریخ آن به سال ۱۸۵۲ بازمی‌گردد؛ زمانی که اولین سوءقصد به جان شاه، با خفه کردن و طناب‌پیچ کردن صدها بابی در حضور اعلی‌حضرت تلافی شد. چهل و چهار سال ممکن است زمان طولانی برای انتظار جهت انتقام باشد، اما قاتل در هر صورت این رضایت را به دست آورد که شاه را از جشن جوبیل (پنجاهمین سالگرد سلطنتش) محروم کند.
لت واقعی از میان رفتن اعلی‌حضرت هر چه که بوده باشد، انگلستان امروز صبح از این بابت متأسف خواهد بود. برخی از آن ابراز تاسف خواهند کرد، همان‌طور که از مرگ «جامبو» (فیل معروف) متأسف شدند، یا همان‌گونه که از مرگ شاهزاده ابراز تاسف می‌کنند. شاه بیش از یک بار سهم بسیار خوشایندی در شور و نشاط لندن داشت که آخرین بار آن همین هفت سال پیش بود.
اما فارغ از خاطرات خوشایند نمایش در کریستال پالاس یا امپایر، دلایل محکم‌تری برای اندوهگین بودن از درگذشت ناصرالدین وجود دارد. بی‌شک او فردی بی‌رحم و سخت‌گیر بود، همان‌طور که این ویژگی را در قتل‌عام بابی‌ها و در اعدام بی‌رحمانه وزیر و برادرزنش، میرزا تقی خان، به اندازه کافی نشان داد. همچنین نمی‌توان گفت که ایران از نظر آموزش و توسعه داخلی، دقیقاً یک پادشاهی نمونه است. ناصرالدین یک طبقه فاسد شبه‌نظامی ترکی و یک روحانیت متعصب را در اطراف خود داشت و اگر هم می‌خواست، نمی‌توانست یک‌تنه نفوذ آن‌ها را از بین ببرد. اما او تمام تلاش خود را کرد. درآمدها جمع‌آوری شد، نظم حفظ گردید و اصلاحات هر از گاهی به شکلی کمابیش واقعی معرفی و اجرا شد.
مهم‌تر از همه، او بازی خود را در برابر روسیه با مهارت بسیار بالایی پیش برد. روسیه بدون شک در طول نیم قرن سلطنت ناصرالدین، امتیازاتی را در جهت ایران به دست آورده است. شاه گهگاه به روسیه اجازه می‌داد تا ایالات شمالی او را با نیروهای نظامی اشغال کند و مأموریت‌های «تجاری» روسیه در ایران تقریباً همان معنایی را داشت که مأموریت‌های تجاری روسیه در هر جای دیگر دارد. اما خراسان، گیلان و مازندران ایرانی باقی ماندند؛ خط مرزی از زمان به قدرت رسیدن ناصرالدین، حتی به اندازه یک روز پیاده‌رویِ نظامی به سمت جنوب تغییر نکرده است. او می‌دانست که چگونه با یک سیاست هوشمندانه از امتیازات دوره‌ای و کوچک، از وقوع هر چیز جدی‌تری ممانعت کند؛ و درجه نسبتاً خوبی از نظم که او در درون مرزهای خود حفظ کرد، هرگز آن فرصتی را به روسیه نداد که به وضوح در ولایت‌های ارمنی‌نشین به این کشور واگذار شده بود.
آینده چه خواهد شد؟ متأسفانه، ولیعهد یعنی مظفرالدین در حال حاضر کاملاً یک «اسب سیاه» (شخصیتی ناشناخته و غیرقابل پیش‌بینی) است. او تا به حال والی آذربایجان بوده است، اما این معنای خاصی ندارد. شاه مقتول که ظاهراً بی‌تفاوت بود به اینکه پس از ناپدید شدن شخصیت قدرتمند خودش چه بر سر کشور خواهد آمد، جانشین خود را بسیار در حاشیه و پس‌زمینه نگه داشته بود و بسیار جای تردید است که مظفرالدین چقدر از حکومت‌داری و امور کلی آگاهی دارد.
برادر بزرگ‌تر او، ظل‌السلطان، حاکم اصفهان، البته چیزهایی بارز از حکومت‌داری می‌داند و ممکن است باعث ایجاد برخی دردسرها شود. مشکلات ایران، فرصت روسیه است و هر چیزی شبیه به جنگ داخلی یا آنارشی برای مرزهای شمالی ایران خوب نخواهد بود. البته حتی اگر روسیه چیزهایی را در ایالات شمالی به دست آورد، آن‌ها هنوز تا خلیج فارس فاصله دارند؛ یعنی آن خروجیِ جایگزین یا اضافی به دریا در پورت آرتور و بسفور که پرنس لوبانوف به آن چشم دوخته است. اما اگر قدم اول هرگز برداشته نشود، قدم آخر نیز نمی‌تواند محقق شود؛ بنابراین، اگرچه ما هنوز دلیلی برای حتی یک هراس کوچک هم نمی‌بینیم، امیدواریم که مظفرالدین بتواند در آرامش به قدرت برسد و نشان دهد که تا حدودی فرزند پدرش است.
🟠 نام نشریه پال مال برگرفته از خیابانی در لندن است.
🟠 تصویر اول تکیه دولت است.
🟠A dark horse is someone, who was previously little known, emerges to prominence in a competition.
See less