در میانهی ضیافت شام رسمی شاه و فرح برای رهبر چین (هوا گوئوفنگ) در کاخ نیاوران، شاه با دریافت پیغامی تشریفات را شکست و از سر میز برخاست.
پس از بازگشت، او به جعفر شریفامامی و ناصر مقدم علامت داد تا به او ملحق شوند و در سکوت بهتآمیز به آنها گفت که صدام حسین تلفنی تماس گرفته و پیشنهاد داده است که با موافقت شاه، از دست آیتالله خمینی که در عراق مشکلساز شده بود، خلاص شوند. شاه گفت که به صدام اعلام کرده باید با مقامات مسئول صحبت کند و اکنون نظر آن دو را جویا شد.
سپس شریفامامی و مقدم دقایقی با هم مشورت کردند. مقدم چیزی برای گفتن نداشت و ترجیح میداد که نظر شریفامامی، نخستوزیر، را بشنود. هیچیک نمیخواستند مسئولیت قتل یک مرجع تقلید را به گردن بگیرند. شریفامامی گفت: «اعلیحضرت، شما بهتر از هر کس میدانید که چه باید کرد.»
شاه به آن دو نگاه کرد و سرد و سنگین گفت: «به نظر من، این کار درستی نیست.»
بعد از پلهها بالا رفت تا پاسخ نهایی را به صدام بدهد.
طی پانزده سال، این دومین بار بود که شاه مردی را از مرگ نجات داد که میدانست میخواهد او را از میان بردارد.
سپس از پلهها پایین آمد و به تالار شام برگشت و بر جای نشست، انگاری اتفاق خاصی روی نداده بود.
