1d ·
قسمت آخر مربوط به سهروردی.
......
این نکته ی مهم را دوستان عزیزم توجه داشته باشند که عرفان در بین همه ی فرهنگ ها و ملل مختلف وجود داشته و وجود دارد و نگاه عرفانی یک مجموعه ای وسیع و پیچیده و در حال تغییر است.
بسیاری از آیین های و باوری های باستانی ما ایرانیان جنبه های mystic آن خیلی بیشتر از جنبه های دینی آن است.
آیین میترایی که خاستگاه آن ایران است یکی از برجسته ترین آنهاست که در مسیر گسترش خود وارد فرهنگ و زندگی و باور های مردم در روم باستان شد که بسیاری از جنبه های آن بعدها وارد آیین مسیحیّت شد.
امّا آنچه مربوط به سنّت عرفانی ما ایرانیان است که عمده ی اثر آن را می توان در ادبیات کلاسیک فارسی ملاحظه کرد از آن سنّت عرفانی ئی می آید که ریشه در همان گنوسیسیم باستانی دارد که بعد ها در اندیشه ی افلاطون و نوافلاطونیان اثر و مسیر آن را می توان دید.
چرا عرفان ما بطور کلّی و نه در همه ی جنبه هایش نمی تواند ریشه ی ایرانی داشته باشد؟
پاسخ ساده است. دوآلیسم ایرانی جهان گراست. این جهانی ست. بن مایه اعتقادی ما ایرانیان بر مبنای نیکی و بدی و زیبایی و زشتی و راستی و دروغ و همینطور نزاع بین خیر و شرّ بوده.
هستی در آیین ایرانیان بر دو پایه بنا شده است و جهان محل تعارض بین آن دو است. جنگ و نبرد بین اهریمن و اهورامزدا.
و سرانجام این نبرد هم پیروزی اهورا بر اهریمن است. اندیشه ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک آموزه ای مادی و معنوی است. همانطور که ضدهای آن.
ایرانیان چگونه با این نوع نگاه عرفانی که مجموعه ای پیچیده و درعین حال گره خورده با اندیشه های بزرگترین فلیسوف تاریخ است آشنا شدند؟ و آن را درونی کردند و با آیین تازه خود اسلام در آمیختند و در سهروردی آن را به اوج رساندند؟
شاید حکومت و یا تمدن کوشانیان در دورانی زمینه ای مقدماتی شد در آشنایی ایرانیان با فرهنگ و هنر و نگاه یونانیان در شرق ایران که شامل افغانستان امروزی می شد و تا شمال شبه قاره ی هند و آسیای مرکزی امتداد داشت. ....
حکومت و یا تمدنی ـ با مرکزیّت بلخ ـ که در یک دوره ی سیصد ساله یکی از برجسته ترین و شاید بتوان گفت تلفیقی ترین فرهنگ ها و تمدن ها شکل گرفت.
فرهنگی که هم نشان از گذشته ی هند و ایرانی اش داشت و هم با یونانیان در مراوده بود و هم در همسایگی و نزدیکی با چین و آیین بودایی.
بسیاری از منابعی یونانی که در اختیار اندیشمندان در آن عصر قرار می گرفت حاصل این ارتباط بود که هم فرهنگی بود و هم اقتصادی و تجاری. ......
فراموش نکنیم که خطّی هم که در یک دوره ی طولانی در این فرهنگ و تمدن استفاده می شد خطّ یونانی بود که در همان دوران سلوکیان در این مناطق گسترش پیدا کرده بود.
در این دوران بیشتر هنرهای تجسمی گسترش پیدا کرد و فرهنگ یونانی در شرق خراسان بر روی مجسمه سازی و دیگر هنر ها تاثیر گذاشت.
همچنین بعد از این دوره ما دوران با بسیار با اهمیّت ترجمه در دوران «مأمون خلیفه» را داریم که دوران بسیار درخشانی ست که بسیاری از کتاب های یونانیان در این دوران ترجمه شده است.
شرق خراسان ـ بلخ ـ یکی از مناطقی ست که در دوره های بسیار طولانی اندیشمندان و اهل فلسفه ی ایرانی به آثار و نوشته های یونانیان دسترسی داشتند و می توانستند آنها را بخوانند. از جمله یا مستقیم احتمالاً به دلیل آشنایی با خطّ و یا از طریق ترجمه ها.
یکی از مهمترین کتاب ها و یا داستان ها در این زمینه همان «حی بن یقظان» است که ابن سینا در دورانی که در روستایی در همدان در حبس بود نوشت که تحت تاثیر داستانی ست به نام «پویی مندرس» که بسیاری آن را به هرمس منسوب می دانند.
هرمس یکی از شخصیّت های اساطیری یونان است که او را خدای سرعت و یا پیام رسان می دانستند که فرزند رئوس بود. هرمس همان کسی ست که مفهوم و یا واژه ی «هرمنوتیک» در بحث های زبانی ریشه در نام او دارد.
به هر حال ابن سینا این داستان را می پروراند و اثری از خود بر جای می گذارد که ادامه اش را ما در چند داستان کوتاه شهاب الدین سهروردی می بینیم.
همانطور که سهروردی خود اشاره می کند او غربة الغربیة را از جایی شروع می کند که ابن سینا داستان را در حی ابن یقضان به پایان می برد.
من بیشتر از این نمی نویسم و ترجیح می دهم بعد اگر فرصتی شد حدّاقل به سراغ یکی از داستان های سهروردی برویم و با هم در باره ی آن گفتگو کنیم.
این سه پست مختصر، هم برای آشنایی مقدماتی با حال و هوای سهروردی بود و هم حال و هوای خودمان در این روزگار که هر کدام در گوشه ای از این جهان این فرصت را پیدا کرده ایم تا درباره ی فرهنگ و اندیشه و تاریخ خود با هم مبادله ی فکر و نظر کنیم که هیچ چیزی را بهتر و شایسته تر از این برای خودمان نمی دانم.
///////
بد نیست به یک نکته ی جالب برای شما عزیزان اشاره کنم. غیر از آن حی ابن یقظان که ابن سینا نوشته که شاید بتوان آن را سر منشایی برای این نوع گرایش عرفانی دانست یک حی این یقظان دیگری هم داریم که ابن طفیل نویسنده ی تونسی نوشته که در کتابش به ابن سینا هم اشاره می کند که آن داستان متفاوت از داستانی ست که این سینا نوشته. آنچه ابن طفیل نوشته در واقع سرمشق داستان رابینسو ن کروزو است که خود دانیل دِفو نویسنده ی انگلیسی به آن اشاره می کند.
///////////////////
Korush Dastory ابن طفیل در این کتاب بنوعی با دانش آنزمان روایتی از پیدایش و تکامل حیات و جانداران و انسان را بیان می کند .
