۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

 هشدار صدراعظم سابق آلمان:

هوشیاری و سرسختی پوتین را
نباید دست کم گرفت!
راشا تودی- آندره رودالیوف

(یک ماه پیش پوتین که پیام هائی از جانب اتحادیه اروپا برای تماس با روسیه دریافت کرده بود، پیشنهاد کرده که "شرودر" صدراعظم اسبق آلمان از حزب سوسیال دمکرات آن کشور بعنوان رابط میان روسیه و اتحادیه اروپا شود. تقریبا 10 روز پس از این پیشنهاد، صدراعظم المان بعنوان سخنگوی اتحادیه اروپا گفت که گزینه اروپا برای این تماس و ارتباط خانم آنگلا مرکل صدراعظم سابق آلمان باشد. دیپلماتی که نقش مهمی در جنگ اوکراین داشت. هر دو گزینه فعلا بایگانی شده و جنگ در اوکراین ادامه دارد و تجاوزهای اوکراین به داخل خاک روسیه خطر گسترش جنگ و حمله سراسری روسیه به پایتخت اوکراین "کیف" را جدی کرده است. آن هم با ویرانگر ترین موشک های روسیه، از جمله "اورشنیک".
حالا خانم مرکل بی آنکه اشاره به پیشنهاد صدراعظم کنونی آلمان بکند، خود وارد میدان شده و نسبت به زیرکی پوتین به اروپائی ها هشدار داده است. مقابله ای که می خوانید و به قلم "آندررودالیوف" در سایت خبری راشاتودی منتشر شده، به همین موضوع پرداخته است!)

آنگلا مرکل، صدراعظم سابق آلمان، از سیاستمداران اروپایی خواست که در مورد ولادیمیر پوتین هوشیار باشند. او گفت که دست کم گرفتن رهبر روسیه یک اشتباه بزرگ خواهد بود.
مرکل، خطر سقوط نهاد سیاسی دنیای قدیم به ورطه سرخوشی و توهماتی که می‌ تواند منجر به عواقب مهلکی شود، درک می‌ کند.
دلیلی برای هشدار وجود دارد. اروپا همچنان به مسلح کردن اوکراین ادامه می‌ دهد. یک همکاری پایدار بوجود آمده است که تحت پوشش پرچم زرد و آبی، حملاتی را به خاک روسیه آغاز کرده است. در این شرایط، اروپا بتدریج گستاخ‌ تر می‌ شود و اوکراین را برای خود نوعی جلیقه ضد گلوله می‌ بیند. از سوی دیگر، روسیه مصرانه خواستار احتیاط است و به عقل متوسل می‌ شود. این بردباری باعث ایجاد حس کاذبی در میان افراد تند خو شده است: پوتین چه کاری می‌ تواند انجام دهد، سر آخر شهرهای اروپایی ویران نشده‌ اند، سرزمین‌ هایشان به بیابان‌ های رادیواکتیو تبدیل نشده‌ اند و ابرهای قارچی در آنجا بلند نمی‌شوند؟
چرا سخنان صدراعظم سابق توجه را به خود جلب کرده است؟ زیرا او یکی از معماران اصلی پروژه اوکراین بود که به فاجعه تبدیل شد و اروپا می رود تا به مثلث برمودا تبدیل شود. زیرا او سیستمی از فریب، تقلید و پوشش مذاکره را برای جدایی وحشیانه اوکرانی ها از روسیه و شرط‌بندی روی رویارویی ایجاد کرد. با این حال، او چیز جدیدی در اینجا اختراع نکرده است: آلمان در دهه 1990 رفتار مشابهی با یوگسلاوی داشت و به تکه‌ تکه شدن آن کشور چند ملیتی کمک کرد. بنابراین در اینجا شاهد تداوم سیاسی آشکاری با تعالی عظمت آلمان هستیم.
ما به سخنان مرکل توجه می‌ کنیم زیرا دو صدراعظم بعدی آلمان حتی بد تر بودند – بی‌ نهایت بد تر. با این حال، هر دو ادامه دهنده سیاست‌ های او بودند، جایی که عقل و احتیاط در درجه دوم اهمیت قرار داشتند و سایر ویژگی‌ها اهمیت بیشتری پیدا کردند. برای مثال، نگاه تنگ‌ نظرانه، تعهد متعصبانه به انتقام‌ جویی. و البته دست‌ های آلوده. او مسئول یک دوره کامل از رفاه آلمان بود که تا حد زیادی به همکاری با کشور ما مرتبط بود. وقتی روسیه به او اعتماد کرد، از جمله مرکل، که اصلاً این پیام را به اشتراک نگذاشت و سیاست اعتماد را یک‌ طرفه کرد.
بی‌ اعتمادی آنها ریشه در ترس و ارعاب دارد. این باور القا شده است که اگر روسیه حتی کمی آرام بگیرد، یک لابرادور وارد اتاق می‌شود و آنها را چنان شدید می‌ ترساند که ترس برای مدت طولانی آنها را آزار می‌ دهد و در حافظه آنها به عنوان یک تاکتیک ارعاب خیانتکارانه ریشه دوانده است. مرکل، سکوت روسیه را در چارچوب بی‌اعتمادی و انتظار بد ترین حالت تفسیر می‌ کند.
باید به خاطر داشت که حتی قبل از عملیات ویژه نظامی، در طول سفرش با بایدن در واشنگتن، مرکل رهبری را رها کرد و برچسب حکومت بر آلمان را با دستور بسیج کشور در اروپا - درست مانند روزهای قدیم و جنایتکارانه - عوض کرد. سپس مبتکران پروژه اوکراین ساعت‌ های خود را هماهنگ کرده و برنامه‌ های خود را برای آینده نهایی کردند. تعهد آنها در یاد داشتی ثبت شد که از نیات بد خواهانه نیروهای موذی صحبت می‌ کرد که نیاز به پاسخ جمعی داشت.
اکنون، صدراعظم سابق نسبت به دست کم گرفتن این موضوع هشدار می‌ دهد. او این هشدار را در رابطه با اظهاراتش در باره لزوم استفاده از پتانسیل مذاکره صادر می‌ کند. اگر به یاد بیاوریم که مرکل چگونه از توافقات مینسک با اولاند در فرانسه استفاده کرد، این پتانسیل به دو روش بسیار متفاوت تفسیر می‌ شود. به عنوان مثال، به عنوان وسیله‌ ای برای گیج کردن روسیه، ایجاد امیدهای واهی و دادن وعده‌ هایی که چیزی جز حواس‌ پرتی و سردرگمی نیست.