۱۴۰۵ خرداد ۱, جمعه

به خر شاه گفته یابو!

 این ضرب‌المثل و حکایت کوتاه، شاهکار طنز تلخ و ادبیات عامیانه فارسی است! ریشه این ضرب‌المثل به فرهنگ درباری و استبدادی گذشته برمی‌گردد و داستان کسی را روایت می‌کند که به خاطر یک راست‌گویی ساده یا بی‌توجهی به تشریفات ساختگی، از چشم بزرگان افتاده و مغضوب شده است.

در واقع این عبارت چند نکته ظریف را در خود دارد:

  • نقد تملق و چاپلوسی: در نظام‌های استبدادی قدیمی، حتی حیوانات متعلق به شاه هم مرتبه و مقامی والاتر از مردم عادی داشتند. «خر شاه» را باید «اسب راهوار» یا «مرکب همایونی» می‌نامیدند.

  • جرمِ نامیدن چیزها به اسم واقعی‌شان: گناه بزرگ این فرد این بوده که حقیقت را گفته و به یک اسب کم‌ارزش یا خر درباری، لقب متناسبش (یابو: اسب کاری یا معمولی) را داده است، اما چون آن حیوان متعلق به قدرت بوده، این رفتار توهین تلقی شده است.

  • طنز و بی‌تفاوتی (لحن «هیچی بابا»): بخش زیبای این عبارت، لحن بی‌خیال و رندانه گوینده است که ارزش و اعتبارِ درباری را که وابسته به چنین حماقت‌هایی باشد، به مسخره می‌گیرد.

امروز هم وقتی کسی به خاطر یک صراحت لهجه ساده، تعارف نکردن یا فاش کردن یک واقعیت عیان، موقعیت یا محبوبیتش را نزد صاحبان قدرت یا جمعی متعصب از دست می‌دهد، این ضرب‌المثل را به کار می‌برند.

////////////////

یابو. (اِ) نوعی از اسب بارکش که کوچک میباشد. (آنندراج ). اسب کوچک و اسب باری. (ناظم الاطباء). اسب از نژاد پست . اسب پالانی . اسب کم بها. اسب لکنتی و زوار دررفته :
هست با بنده مرده یابوئی
عنکبوتی تنیده بر موئی.

حکیم کاظمای تونی. (از آنندراج).

هر چهار نفر سرداران بختیاری را به یابوها نشانیده از زیر شکم اسب پایهای آنها را زنجیر و پیش انداخته بسمت دهنه ٔ در بند ایلغارکنان رفتند. (مجمل التواریخ گلستانه).
- امثال :
کار کردن خر، خوردن یابو . (امثال و حکم ج 3 ص 1179).
مثل یابو است؛ بی ادب و کودن است .
یابو برداشتن کسی را؛ خود را قوی تر از آنچه هست پنداشتن. (امثال و حکم ج 4 ص 2023).
یابو گفتن به اسب شاه ؛ توهینی اندک به کسی کردن.
یابوی اخته و مرد کوسه سالشان پیدا نباشد. (امثال و حکم ج 4 ص 2024).
یابوی پیش آهنگ آخرش توبره کش می شود. (امثال و حکم ج 4 ص 2044).

/////////////

تون . (اِخ ) شهری است به خراسان نزدیک قائن و از آن شهر است اسماعیل بن ابی سعد و احمدبن محمدبن احمد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ولایتی در خراسان نزدیک طبس . (ناظم الاطباء). نام ولایتی است از خراسان . (برهان ). امروز فردوس گویند در شمال شرقی طبس و شهری است قدیم ... (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : شهرکی است از حدود کوهستان و نشابور [ به خراسان ] با کشت و برز بسیار. (حدود العالم ). نامه ها رسید از خراسان که ترکمانان در حدود ممالک بپراگندند و شهر تون غارت کردند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 518). شهر تون ، شهری بزرگ بوده است اما در آن وقت که من دیدم اغلب خراب بود و صحرائی نهاده است و آب روان و کاریز دارد و بر جانب شرقی باغهای بسیار بود و حصاری محکم داشت . گفتند در این شهر چهارصد کارگاه بوده است ، که زیلو بافتندی و در شهر درخت پسته بسیار بود... . (سفرنامه ٔ ناصرخسرو).

سخنم ریخت آب دیو لعین
به بدخشان و جام و تون و تراز.

ناصرخسرو.

رجوع به فردوس و نزهةالقلوب و مجمل التواریخ گلستانه و حبیب السیر و قاموس الاعلام ترکی شود.

//////////////

تراز. [ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) شهری است در ترکستان که منسوب است بخوبان ، و معرب آن طراز باشد. (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). شهری است از ترکستان نزدیک اسپیجاب . (فرهنگ رشیدی ). شهری است از ترکستان . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شهری است از ترکستان که اهل آن بکمال حسن شهره ٔ آفاق اند. (غیاث اللغات ) :
یاد باد آن شب کآن شمسه ٔ خوبان تراز
بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز.

فرخی.


همچنین عید بشادی صد دیگر بگذار
با بتان چگل و غالیه زلفان تراز.

فرخی.


اگر نگشت هوا جای آهوان ختن
وگر نگشت زمین جای بتگران تراز.

قطران (از انجمن آرا).


چو آهوان ختن آن چراست مشک فشان
چو بتگران تراز این چراست نقش تراز؟

قطران (از انجمن آرا).


ز چین زلف مه نیکوان چین و تراز
همیشه سلسله ساز است باد و درع تراز.

قطران (از انجمن آرا).


سخنم ریخت آب دیو لعین
به بدخشان و جام و تون و تراز.

ناصرخسرو.

رجوع به طراز شود.

//////////////////

حکیم کاظمای تونی (معروف به حکیم کاظم تونی)، از سخنوران و شاعران کمتر شناخته‌شده اما بسیار ظریف‌طبع و نکته‌سنج اواخر عصر صفوی (قرن یازدهم هجری) است. خاستگاه او شهر تاریخی تون (فردوس امروزی در خراسان جنوبی) بود؛ خطه‌ای که در آن دوران، شاعران و ادیبان پرشماری را در آغوش خود پرورش داد.

در منابع تذکره‌نویسی و متون بیوگرافی شیعه، جزئیات جالب و پراکنده‌ای درباره زندگی و آثار او ثبت شده است:

۱. مهاجرت به شبه‌قاره هند

او مانند بسیاری از شاعران و دانشمندان عصر صفوی که برای کسب رونق ادبی، تحقیق، یا یافتن حامیان سخن‌شناس به دکن یا دربار مغولان کوچ می‌کردند، عازم هندوستان شد. در تذکره‌های آن دوران نقل شده که وی مدتی را در هند سپری کرد و با استقبال مواجه شد.

۲. آثار و منظومه‌های حماسی

بزرگ‌ترین ویژگی ادبی حکیم کاظم تونی، گرایش او به سرودن حماسه‌های تاریخی و جنگ‌نامه‌ها به نظم فارسی بود. از مهم‌ترین قلم‌اندازهای او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • جنگ‌نامه سلطان جلال‌الدین منکبرنی: آقابزرگ تهرانی در کتاب ارزشمند الذریعة إلی تصانیف الشیعة (جلد نهم، صفحه ۴۰۲) و به نقل از تذکره نصرآبادی صراحتاً ذکر می‌کند که حکیم کاظم در هند، غزوات و نبردهای سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه (منکبرنی) در برابر مغولان را به رشته نظم درآورده است. این اثر نشان‌دهنده تسلط او بر شعر حماسی و بحور متناسب با آن (مانند بحر متقارب) است.

  • دیوان اشعار: او علاوه بر مثنوی‌های حماسی و تاریخی، دیوانی حاوی غزل‌ها، قطعات و تک‌بیت‌های طنزآمیز و هجو داشته که بیت معروف «یابو و عنکبوت» نمونه‌ای از همین دست اشعار منتقدانه و ظریف اوست.

۳. سبک شعری

نگاه حکیم کاظم تونی به پدیده‌ها، آمیخته با نوعی کاریکاتور تند و تیز زبانی (غلو طنزآمیز) است. او در زمانه‌ای می‌زیست که سبک اصفهانی (هندی) با جزئی‌نگری‌ها و تصویرسازی‌های غریبش در اوج بود. وقتی او بی‌حرکتی اسبش را به تنیدن تارعنکبوت بر روی موی حیوان تشبیه می‌کند، دقیقاً از همان نازک‌خیالی‌ها و مضمون‌سازی‌های رایج عصر خود بهره می‌برد تا وضع معیشتی یا ابزار سفر یک شاعرِ مهاجر را به ریشخند بگیرد.

حکیم کاظم تونی نمونه‌ای از آن دسته حکما و شاعران خراسان بزرگ است که اگرچه دیوان جامع و مستقلی از آن‌ها به صورت گسترده چاپ نشده، اما تک‌بیت‌ها و اشارات حماسی‌شان در بطن تذکره‌ها و فرهنگ‌های لغت (مثل آنندراج و دهخدا) به عنوان سند متقن زبانی و ادبی باقی مانده است.