۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

 


Kamyar Keshavarzian 
Follow
4d 
هفت کشور
هفت کشور یا هفت بوم یا هفت اقلیم اشاره به هفت کشوری دارد که در اوستا به آنها اشاره شده‌است. آریاییان مرو را کَرشوَر یا اقلیم تقسیم کرده‌بودند. گاتها سرودهای زرتشت که کهنترین بخش اوستاست به جای هفت کشور هفت بوم آمده است. در همین ویسپرد، در کردهً 10 پارهً 1 نامهای هفت کشور چنین آمده است: ارزهی، سوهی،فردذفشو،ویدذفشو، وئوروبرشتی، وئوروجرشتی و خونیرث. این کشورها را بارتولومه ایران شناس بزرگ آلمانی به ترتیب کشور غربی، کشور شرقی ، کشورجنوب شرقی، کشور جنوب غربی، کشور شمال غربی، کشور شمال شرقی و کشور مرکزی دانسته است. در اوستا این کشورها با هم هپتوکرشور یا کرشون خوانده شده است. در سنگ نوشته های پارسی باستان که از روزگارروزگار هخامنشیان به ما رسیده این واژه به جای نمانده، بی شک اگر به جای مانده بود، بابستی همانند واژهً اوستایی کرشور باشد..... از واژه های کرشو که در یسنا 11 پارهً 2 آمده و کریشونت که در فرگرد 3 وندیداد پارهً 24 و کرشا که در فرگرد 9 وندیداد پارهً 12 آمده، در همهً این پاره ها جایی اراده شده که در آن کشت کنند، چنین جایی است که در پهلوی کیش ویچار و در پارسی کشتزار گوییم. یئو کرش که در فرگرد 3 وندیداد پارهً 3 آمده یعنی کشت غلات. در سانسکریت نیز کرش به معنی شیار کردن است. نامهً پهلوی« دین آکاسیه» (آگاهی دینی) که بندهش (اساس آفرینش) خوانده میشود در فرگرد هشتم در بارهً هفت کشور چنین آمده: "در چگونگی زمین: 1- اندر دین گوید که زمین سی و سه سرتک (گونه) است. 2- آنگاه که تیشتر (فرشتهً باران) فروبارید، از آن دریا پدید آمد، زمین در همه جا نم بگرفت و هفت پاره گردید؛ آن پاره گه در میان جای داده شده، در بزرگی به اندازهً شش پاره دیگر است که گرداگرد آن را فرا گرفته، آن شش پاره با هم به اندازهً کشور میانکی است که خونیرث است. به آن پاره ها کشور نام نهادند زیرا هر یکی را کشی (مرزی)است. 3- پاره ای که به کست (سوی) خراسان است، کشور ارزه است. پاره ای که به کست خوروران است، کشور سوه است.احتمالاً اَرزهی نشان‌دهندهٔ کوهستان‌هایی بود که بخش مرو را از سوی غرب محدود می‌کرد، یعنی کوهستان‌های هیرکانی پیرامون دریای مازندران. سرزمین‌های شمالی و جنوبی دیگر شناخته‌شده نیستند و در سنت اوستائی از روزگار پیش تنها نام‌هایی بودند بدون معنا. طبیعی است که این سرزمین‌ها را باید در دشت‌های اسکیت‌ها در شمال و جنوب شرقی ایران جستجو کرد. در گاتها (یسنای ۳۲، بند۳) نیز از هفت اقلیم سخن رفته‌است ولی نام آنها ذکر نشده‌است.مفهوم «هفت کشور» در بندهش به شرح زیر ذکر شده است: «گویند در دین که زمین سی‌وسه نوع است. هنگامی که «تیشتر» آن باران ساخت که دریاها از او پدید آمدند، زمین را همه جای نم بگرفت، به هفت پاره بگسست، دارای زیر و زبر و بلندی و نشیب شد. پاره‌ای به اندازه‌ی نیمه‌ای در میان و شش پاره‌ی دیگر پیرامون آن قرار گرفت. آن شش پاره به اندازه‌ی «خونیرس» است، او آن‌ها را کشور نام نهاد، زیرا ایشان را مرز ببود، چنان‌که پاره‌ای را که به ناحیه‌ی خراسان است کشور َ«ارزَه»، پاره‌ای را که به ناحیه‌ی خاوران است کشور «سَوَه»، دو پاره را که به ناحیه نیمروز است کشور «فرَددَفش» و «ویدَدَفش»، دو پاره را که به ناحیه اباختر است کشور «وُروبَرشَن» و «وُروجَرشَن» خوانند. آن را که میان ایشان و به اندازه ایشان است، خونیرس خوانند. از این هفت کشور، همه گونه نیکی در خونیرس بیشتر آفریده شد.»در سنت زردشتی جهان به هفت اقلیم یا کشور تقسیم شده است و در اوستا از هفت کشور سخن رفته است. نام این کشورها و جای آن‌ها چنین است:
یکم: اَرْزه در خاور (شرق)
دوم: سَوَه در باختر (غرب)
سوم: فِرَدَدَفْش در جنوب
چهارم: ویدَدَفْش در جنوب
پنجم: وُروبَرِشْن در شمال
ششم: وُروجَرِشن در شمال
هفتم: خوَنیرَث در میانه
خونیرث برترین این کشورهاست که در پهناوری، به‌تنهایی با شش کشور دیگر برابر بوده و دارای صفت بامیک (بامی) به‌معنای درخشان است. «خونیرث بامی» بهترین کشور از هفت کشور نامبرده بود که مزدا آفرید. هر کدام از این هفت کشور را سروری است و سرور سرزمین خونیرث بامی «زردشت» است. در کهن‌ترین بخش اوستا، گاث‌ها، به خونیرث اشاره شده است.
ابوریحان بیرونی در التفهیم نموداری از هفت کشور را چنین آورده:
کشور یکم: هندوستان
کشور دوم: عرب و حبشستان
کشور سوم: مصر و شام
کشور چهارم: ایران‌شهر
کشور پنجم: صقلاب و روم
کشور ششم: ترک و یأجوج
کشور هفتم: چین و ماچین
در نوشته‌های کهن، منظور از صقلاب یا سقلاب همان اسلاو می‌باشد که در جمع عربی به شکل صقالبه نوشته می‌شده استهفت اقلیم اوستا و کتب پهلوی نباید به مثابه هفت اقلیم نیمه افسانه ای هندوان پنداشته شود چنانکه استادان باستان شناس ایرانی و ایران شناسان بزرگ شرقی و غربی چنین نموده اند هفت اقلیم اوستا به طور محض نمودار موقعیت جغرافیایی فلات ایران در منطقهً خاورمیانه می باشد که مانند پلی سه قارهً کهن را به هم وصل می نماید. از آنجاییکه امپراطوریهای بزرگ چین و روم تحت نامهای سوهی و ارزهی در دوسوی آن قرار گرفته اند لذا معلوم میشود که نام اوستایی فلات ایران یعنی خونیرث در اصل به معنی سرزمین راه نخ زرین و درخشان (ابریشم) بوده است.استاد پورداود در گفتار مفّصلی که در بارهً هفت اقلیم ایرانیان و هندوان در کتاب گزارش ویسپرد خود آورده وی نیز مانند دیگران هفت اقلیم اوستا را نیمه افسانه ای پنداشته است. ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم از هفت اقلیم یاد می کند. واژهً اقلیم عربی که در زبان ما نیز راه یافته و به جای کشور به کار میرود در اصل بر گرفته از کلمهً یونانی کلیمه است . اما کشور از واژه های بسیار کهنسال ایرانی است: زبانگ بوق و هول کوس هزمان در افتد زلزله در هفت کشور (عنصری) اگر شاه هر هفت کشور بود چو آمیزه مو شد مکدر بود (دقیقی) در اوستا هفت کشور و نامهای هریک از آن هفت پارهً زمین بسیار یاد گردیده است. در گاتها سرودهای زرتشت که کهنترین بخش اوستاست به جای هفت کشور هفت بوم آمده است. در همین ویسپرد، در کردهً 10 پارهً 1 نامهای هفت کشور چنین آمده است: ارزهی، سوهی،فردذفشو،ویدذفشو، وئوروبرشتی، وئوروجرشتی و خونیرث. این کشورها را بارتولومه ایران شناس بزرگ آلمانی به ترتیب کشور غربی، کشور شرقی ، کشورجنوب شرقی، کشور جنوب غربی، کشور شمال غربی، کشور شمال شرقی و کشور مرکزی دانسته است. در اوستا این کشورها با هم هپتوکرشور یا کرشون خوانده شده است. در سنگ نوشته های پارسی باستان که از روزگار هخامنشیان به ما رسیده این واژه به جای نمانده، بی شک اگر به جای مانده بود، بابستی همانند واژهً اوستایی کرشور باشد..... از واژه های کرشو که در یسنا 11 پارهً 2 آمده و کریشونت که در فرگرد 3 وندیداد پارهً 24 و کرشا که در فرگرد 9 وندیداد پارهً 12 آمده، در همهً این پاره ها جایی اراده شده که در آن کشت کنند، چنین جایی است که در پهلوی کیش ویچار و در پارسی کشتزار گوییم. یئو کرش که در فرگرد 3 وندیداد پارهً 3 آمده یعنی کشت غلات. در سانسکریت نیز کرش به معنی شیار کردن است. نظر به این ریشه و بنیاد «کشور» پاره ایست از کرهً زمین که گرداگرد آن شیار کشیده یا به عبارت دیگر خاکی است که دور آن خطی کشیده آن را مرز شناخته و از پارهً دیگر زمین جدا ساخته اند. این چنین، کشور پاره ایست از زمین پهناور، فراخناکتر از مفهومی که در فارسی به این واژه می دهیم و به معنی مملکت می گیریم: اگر سربسر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم (فردوسی) همانند واژهً کشور چندین واژهً دیگر هست که در فارسی مفهوم آنها تنگتر از مفهومی است که در روزگاران گذشته در زبانهای باستانی ایران داشتند. از آنهاست خشثره که در پارسی باستان و اوستا به معنی پادشاهی و شهریاری یا مملکت است و در فارسی شهر شده و به جای بلدة عربی به کار می رود چون شهر تهران. در پارینه سراسر مرز و بوم ایران زمین بزرگ را ایرانشهر می گفتند.در واژهً شهریار که به معنی پادشاه است، مفهوم دیرینهً آن به جای مانده است. دخیو،دنگهو،دئینگهو، در پارسی باستان دهیو به معنی مملکت و کشور به معنی امروزی آن است.دهیو سرزمینی بوده که برآن یک خشتر پاون، ساتراپ، شهربان گماشته بود. چون دهیوی مصر، دهیوی بابل و جز اینها. روستاک معرب آن رستاق و رزداق در پارینه نام سرزمین بزرگی بوده و دارای چندین ده و آبادانی و کشتزار، امروزه از آن دیه (ده) اراده کنند: روستایی گاو در آخور ببست شیر گاوش خورد بر جایش نشست (مولوی درمثنوی) در پارسی باستان وردنه، در اوستا ورزنه، در سانسکریت ورجنه به مفهوم شهر کنونی است، در فارسی برزن شده به معنی کوی و محله گرفته میشود. آمد این نوبهار و توبه شکن پرنیان گشت باغ و برزن و کوی (رودکی) در نامهً پهلوی« دین آکاسیه» (آگاهی دینی) که بندهش (اساس آفرینش) خوانده میشود در فرگرد هشتم در بارهً هفت کشور چنین آمده: "در چگونگی زمین: 1- اندر دین گوید که زمین سی و سه سرتک (گونه) است. 2- آنگاه که تیشتر (فرشتهًفرشتهً باران) فروبارید، از آن دریا پدید آمد، زمین در همه جا نم بگرفت و هفت پاره گردید؛ آن پاره گه در میان جای داده شده، در بزرگی به اندازهً شش پاره دیگر است که گرداگرد آن را فرا گرفته، آن شش پاره با هم به اندازهً کشور میانکی است که خونیرث است. به آن پاره ها کشور نام نهادند زیرا هر یکی را کشی (مرزی)است. 3- پاره ای که به کست (سوی) خراسان است، کشور ارزه است. پاره ای که به کست خوروران است، کشور سوه است.دراینجا عبارتی به عنوان جملهً معترضه باید اضافه کنم که بر اساس نسخه های دیگر بندهش یعنی آنها که به نام یوستی و وست نامگذاری شده اند در فصل 11 آنها که پور داود هم در جلد اول یشتها صفحهً 433 بدان اشاره کرده، جای این دو مملکت بر عکس است که بارتولومه هم در استنتاجات خود همین متن را اساس قرار داده است. دلیل این به ظاهر تناقض گویی هم روشن است چه ممالک ثروتمند روم و چین هردو می توانستند مسمی به سوهی یعنی کشور پر سود گردند. اما کشور ارزهی یعنی سرزمین غربی نمی توانست کشور دوردست آسیای شرقی ،چین منظور گردد.جالب است در اساطیر اسلامی بلقیس (همان تومیریس ملکهً مساگتها به معنی لفظی پر گیس) که به در بار سلیمان ( پادشاه صلح دوست ،کورش) می آید [در اصل دعوت می شود] ملکهً فرمانروای کشور سبا (سوه، چین) محسوب است. میدانیم که ماساگتها (آلانها) بین ایران و چین به صورت قوم خانه به دوش کثیرالعده و نیرومندی می زیستند و فرمانروایان چین تلاش داشتند از وجود آنها علیه هونها استفاده کنند. و آن دو پاره که به کست نیمروز است کشور فردتپش و کشور ویدتپش است و آن دو پاره که به کست اپاختر (شمال) است کشور وئوروبشت و کشور وئوروجرشت است و آن که در میان آنهاست، خونیرس خوانند. 4- از کشوری به کشور دیگر نتوان شدن جز به رهنمایی و یاری یزدان. 5-گفته شده در میان ارزه و سوه و خونیرس دریایی است، بهری از دریای فراخکرت (اقیانوس پیرامون) پیرامون آن است و در میان فردتپش بیشه ای (جنگلی) است و در میان وروبرشت و وروجرشت کوه بلندی برخاسته آن چنانکه کشور را به کشور دیگر پیوسته (اما) ازاین جای به جای دیگر نتوان شدن. 6- خونیرث از همهً نیکوییهای شش کشور دیکر بهره ور است و اهریمن چون این برتری که خونیرث راست، به ستیزه در آنجا آسیب بسیار پدید آورد.، چه او دید که خونیرس از کیانیان و مردان برخوردار است و دین نیک مزدیسنا (اهورامزداپرستی) به خونیرس داده شده و از اینجاست که دین به کشورهای دیگر برند (به عنوان جملهً معترضه،توجه شود به نامهای مختلف زرتشت یعنی بودا، ایوب،عزرا، زکریا و لقمان که درتمامی ادیان بزرگ دنیا پرستش میشوند) و سوشیانت در خونیرس زاییده خواهد شد، کسی که اهریمن را بر اندازد و تن پسین بر انگیزد و رستاخیز برپاکند. 7- گفته شده، بسا مردان نیرومند از خونیرث بدر آیند، سر انجام دیو دروغ زشت از کشور خونیرس و از کشورهای دیگر رانده شود." همچنین در فرگرد 29 بندهش از هفت کشوریاد گردیده و گفته شده، هریک از این کشورها را ردی (سروری) است و نامهای این ردان نیز یاد شده، زرتشت رد خونیرس و همهً کشورهای دیگرخوانده شده، اوست رد سراسر جهان پاکان، از اوست که همه دین پذیرفتند..... در نوشته های دیگر پهلوی نیز به نامهای هر هفت کشور برمیخوریم، ار آنهاست نامهً " زند وهومن یشت" . در "داتستان دینیک" آمده: در هنگام پدید آمدن سوشیانت از هریک از این کشورها، از هریک از این کشورها، یکی از پاکان (از آنان نیز نام برده شده) به یاری برخواهند خاست و از یاوران جاودانی سوشیانت خواهند بود. در "مینوخرد" گفته شده که خورش مردم ارزهی و سوهی و فردذفش و ویدذفش و ووروبرشت و ووروجرشت شیر است؛ چیز دیگر نخورند، هر آنکه شیر خورد تندرست و نیرومندتر است و زنانی که شیر خورند آسانتر بچّه آورند. در اوستا و نوشته های پهلوی از خونیرس بیش از شش کشور دیگر یاد گردیده، زیرا این کشور که در میان کشورهای دیگر است، جایگاه ایرانیان شناخته شده است. در اوستا این کشور میانکی،خونیرث خوانده شده، شاید معنی لفظی آن "از گردونه های خوب برخوردار" باشد. به عنوان جملهً معترضه باید اضافه کنم که این معنی لفظی نام اروپا (در اصل معنی نام کشور باستانی داکیهً آنجا= چخرهً اوستا)است، نه خونیرس باستانی داکیهً آنجا= چخرهً اوستا)است، نه خونیرس که به معنی سرزمین راه نخ درخشان یعنی ابریشم می باشد. بسا در اوستا خونیرث بامیه آورده شده است یعنی بامی یا درخشان و فروزان و روشن و تابناک (ج.م بنابراین خونیرث بامیه یعنی کشور راه رشتهً زرین درخشان یعنی کشور جادهً ابریشم). چنانکه در مهر یشت پارهً 15، رشن یشت پارهً 5، یسنا هات 57، پارهً 31، وندیداد فرگرد 19 و جز اینها، آن چنانکه به زودی خواهیم دید در دیباچهً شاهنامه خنرس بامی آمده است. در تاریخ طبری و تاریحخ حمزهً اصفهانی و کتاب التنبیه مسعودی و معجم البلدان یاقوت خنرس، خنیرث، خنیارث و هنیره یاد گردیده است. در نوشته های فارسی در جایی که نامهای هر هفت کشور یاد شده، درمقدمهً قدیم شاهنامه است و این مقدمه کهنترین متن فارسی است که از نیمهً سومین سدهً هجری به جای مانده است. آنچنانکه می دانیم ابن المقفع در حدود سال142 تاریخ پادشاهان ایران را که خدای نامه نام داشت از پهلوی به عربی گردانید و این ترجمهً ابن المقفع که بدبختانه از میان رفته است نزد قدماءِ مؤلفین عرب نیز همچنان معروف بوده است به خدای نامه یا سیرالملوک. چند تن دیگر بعد از ابن المقفع سیرالملوکهایی به عربی ترتیب دادده اند، از آنهاست شاهنامهً ابومنصوری به فارسی. فردوسی شاهنامهً خود را از روی شاهنامهً ابومنصوری به نظم کشیده نه شاهنامهً دیگری. پس از شاهنامهً منظوم فردوسی و توجه مردم بدان شاهنامهً ابومنصوری از میان رفت .این ابومنصور، کسی که شاهنامهً فردوسی ازروی شاهنامهً منثور اوست،ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی است. او از اعیان دولت سامانیان و چندی حاکم طوس و نیشابور بوده و سپس در سال 349و 350 دو مرتبه به سپهسالاری کل ولایات خراسان که از اعظم مناصب دولت سامانیه بوده نایل گردیده و بالاخره در سال 351 مسموم و مقتول شده است. شاهنامهً معروف ابومنصوری به فرمان همین ابومنصور گرد آوری شده است. تاریخ اتمام تألیف مقدمه و اصل شاهنامهً ابومنصوری به طور تحقیق چنانکه در خود مقدمه مذکور است در ماه محرم سال سیصد چهل و شش هجری بود
کشور مرکزی، خونیرث (سرزمین راه درخشان) در اصل مطابق خراسان است. اقلیم شمال غربی، وُئوروبَرِشتی (بیشه زارهای گسترده) مترادف روشیه (روسیه) در زبان روسی است. اما نظر به معنی لفظی نامهای ترکی و ایرانی دریاچه خوارزم یعنی آرال (بیشه) و کردر (کِشتگاه درختان) نام خوارزم را میشود به صورت خوَاِئوئی-رز-زم اوستایی به معنی بیشه با شکوه بازسازی کرد و مراد از وُئوروبرشتی را همان سرزمین خوارزم منظور داشت. اقلیم شمال شرقی، وُئوروجَرِشتی (علفزارهای گسترده) معادل علفزارهای سمت ماوراءالنهر است چه نام سغد (سوغد) به صورت سانسکریتی سو- گهاسَ/گهاذَ به معنی محل علف و غذای عالی می دهد. به نظر می رسد گهاسَ ریشه واژۀ فارسی غذا هم هست که معرب شده و عربی تصور میشود. کشور شرقی، ارِزهی (سرزمین نبرد) مطابق سرزمین قوم جنگاور کوشان (به ظاهر به معنی کُشنده) در شرق است. کشور غربی، سَوَهی (سرزمین پر سود و خوشبخت) مطابق روم است که نامش به صورت رئو-اومَ در زبان اوستایی معنی منسوب به خواسته و مال فراوان را می داده است. کشور جنوب شرقی، فردذفشو (سرزمین چارپاپرور) مطابق هندوستان است و سرانجام کشور جنوب غربی ویدذفشو (سرزمینی که چارپاپرور نیست) مطابق عربستان و عراق (در هیئت پهلوی اِ- راک= بدون قوچ) است. این تقسیم بندی متعلق به عهد اشکانیان به نظر می رسد.
در مقاله آمده :«آنگاه که تیشتر (فرشتهً باران) فروبارید، از آن دریا پدید آمد، زمین در همه جا نم بگرفت و هفت پاره گردید»
.
علم زمینشناسی ثابت کرده در دوران ابتدایی شکلگیری کره زمین، بارش بارانهای مداوم بسیار طولانی مدت حدود ۲ میلیون سال، گودالهای خشکی را پر از آب و تبدیل به اقیانوس و دریا و جدایی سوپرقاره‌ها (حداقل ۶ قاره) از یکدیگر کرده است. شاید آن هفت پاره=هفت قاره است نه هفت کشور یا هفت تمدنی که خیلی بعدترها پدید آمدند.