۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

تَذَرو تا همی اندر خرند خایه نهد گوزن تا همی از شیر پُر کُنَد پِستان. بوشکور بلخی.

رسته . [ رُ ت َ / ت ِ ]. حلوایی که بتازی کعب الغزال گویند. (ناظم الاطباء). حلوایی بود مانند قراقروت و بعربی کعب الغزال خوانند. (لغت محلی شوشتر) (انجمن آرا) (از آنندراج ) (از برهان ). حلوایی است .کعب الغزال . (فرهنگ فارسی معین ). آنچه از شکر سازند و به قروت مشابهتی دارد. (فرهنگ نظام ) : و دیگر سه درم بادام و سه درم رسته و سه درم مژانه . (انیس الطالبین ص 83). مردی آمد و پاره ای رسته به خدمت خواجه آورد، از او پرسیدند که این رسته را به چند درم خریده ای ، گفت به سه درم . (انیس الطالبین ).
رفتم به نزدقاضی و قاضی طرف گرفت
آن را که رسته بازندانسته از قروت.
؟ (از فرهنگ نظام).
///////////////
خلخان . [ خ َ ] (اِ) گیاهی مانند اشنان که در حوالی بلخ از آن شخار می گیرند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان قاطع). خَرَند نام گیاهی است که از آن قلیا گیرند. (یادداشت بخط مؤلف).
//////////////
خلخان . [ خ َ ] (اِ) گیاهی مانند اشنان که در حوالی بلخ از آن شخار می گیرند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان قاطع). خَرَند نام گیاهی است که از آن قلیا گیرند. (یادداشت بخط مؤلف).
////////////
شخار. [ ش َ ] (اِ) قلیا را گویند که صابون پزان به کار برند و بهترین وی آن است که از اشنان سازند و در وی خواص عجیبه بسیار است . (برهان ). اشخار. (جهانگیری ). قلیا باشد که صابون گران به کار برند. (فرهنگ سروری ). آنچه رنگ رزان و گازران به کار برند. به هندش سیاحی نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). قلیه سنگ ،یعنی چیزی باشد که گازران بدان جامه شویند و صابون پزان و رنگریزان بکار دارند. (لغتنامه ٔ اسدی نسخه ٔ مدرسه ٔ سپهسالار). قلیا که از اشنان گیرند و در صابون پزی بکار برند. (ناظم الاطباء). نام خاکستری است که از سوزاندن ساقه ٔ گیاه اشنیان (از تیره ٔ اسفناجیان ) به دست می آید که مواد قلیائی زیاد دارد و در صابون سازی به کار میرود. (گیاه شناسی گل گلاب ص 274) :
ناخنت زنخدان ترا کرد شیار
گویی که همی زنخ بخاری به شخار.




عماره .
کردبر دیگرصفت رنگ زمین و آسمان
خون چون آغشته روین گرد چون سوده شخار.




مسعودسعد.
از نمک رنگ او گرفته غبار
خاکش از گرد شور گشته شخار.




عنصری .
چه باید ترا سلسبیل و رحیق
چو خورسند گشتی به سرکه و شخار.




ناصرخسرو.
گر موم شوی تو روغنم من
ور سرکه شوی منت شخارم .




ناصرخسرو.
می بکار آید هر چیز بجای خویش
تری از آب و شخودن ز شخار آید.




ناصرخسرو.
ناصبی شوم را به مغز سر اندر
حکمت حجت بخار و دود شخار است .




ناصرخسرو.
آنکه طبع یله کردی به خوشی هرگز
معصفرگونه و تیزی شخارستی .




ناصرخسرو.
بوحنیفه و شافعی را بر حسین و بر حسن
چون گزیدی همچو بر شکر شخار ای ناصبی .




ناصرخسرو.
غیر اشنان است . و اسدی در کلمه ٔ خرند میگوید: خرند گیاهی است هم شبیه اشنان آنکه او را شخار گویند. (فرهنگ اسدی نخجوان ). شاید قلی را از همین گیاه گیرند و گاه قلی را نیز به مناسبت اصل آن شخار خوانند. (یادداشت مؤلف ). خرند به معنی گیاهی مانند اشنان و شخار را که رنگرزان به کار برند در کوهستان قلیه خوانند و در خراسان از این گیاه گیرند. (شرح حال رودکی ص 1257). و در گناباد خراسان شغار گویند.
|| نوشادر، و آن چیزی است مانند نمک و بیشتر سفیدگران به کار برند و زنان بعد از نگار و حنا بستن ، ناخنها را بدان سیاه کنند. (برهان ). نوشادر که زنان بعد از آنکه حنا نهاده باشند، ناخن به آن سیاه کنند. (سروری ) (از رشیدی ). نوشادر. (ناظم الاطباء). چیزی است چون نمک پاره ٔ خاکسترگون و زنان با نوشادربالای حنا بر دست گیرند. (صحاح الفرس ) :
چون مرا با جلبان کار نباشد پس از این
رستم از وسمه و گلگونه و حنا و شخار.




(از فرهنگ سروری ).
و رجوع به خرند و قلی و قلیا و خلخان شود.
- شخار ابیض ؛ به اصطلاح اهل صنعت ملح القلی است . (فهرست مخزن الادویه ).
|| جسمی معدنی مرکب از گوگرد و فلزی شبیه به شیشه . || زاج . || آجر. || داغ . || لکه . || ریه و شش . || طوفانی که با باران و تگرگ و برق و رعد همراه باشد. (ناظم الاطباء). اما هفت معنی آخر فقط در این فرهنگ آمده است و در مآخذ دیگر دیده نشد.
/////////////////




وقتی به طور مشخص روی منطقه بلخ و ماوراءالنهر و شباهت آن با اشنان دست می‌گذارید، موضوع در گیاه‌شناسی علمی دقیق‌تر می‌شود.


در متون کهن پزشکی و داروشناسی (مانند الابنیه عن حقایق الادویه و فرهنگ‌های لغت قرن پنجم و ششم)، اشاره شده که در بلخ به اشنان یا گیاهی بسیار شبیه به آن، «خلخان» (یا خولخان) می‌گفتند. گیاه‌شناسان و مصححان متون کهن با بررسی رویشگاه‌های بلخ و خراسان بزرگ، نام علمی این گیاه را مشخص کرده‌اند.


نام علمی امروزین گیاه «خلخان» (یا خرند بلخی) که بسیار شبیه به اشنان معمولی است، عبارت است از:


نام علمی: Anabasis aphylla (آناباسیس آفیلا)




تیره (خانواده): Amaranthaceae (تاج‌خروسیان / اسفناجیان سابق)




نام رایج فارسی امروز: عجوه یا آنابازیس
چرا این گیاه با اشنان متفاوت اما شبیه به آن است؟


هرچند هر دو گیاه از یک خانواده هستند و در بیابان‌های شور می‌رویند، اما تفاوتی ظریف با هم دارند که گیاه‌شناسان امروز و حتی دانشمندان کهن در بلخ به آن واقف بودند:


اشنان معمولی (Seidlitzia rosmarinus): دارای برگ‌های مشخص، متقابل، استوانه‌ای و گوشتی است.




خلخان یا خرند بلخی (Anabasis aphylla): این گیاه تقریباً بدون برگ است (واژه aphylla در لاتین یعنی بی‌برگ). ساقه‌های آن بندبند، گوشتی و سبزرنگ هستند و کار برگ را انجام می‌دهند.


در منطقه بلخ و آسیای میانه، به دلیل ساختار بندبند و بی‌برگ این گیاه که پوشیده از مواد قلیایی صابونی بود، آن را «خلخان» می‌نامیدند و مانند اشنان برای شستشو و پختن شغار از آن استفاده می‌کردند.//////////////////////////
anabasis aphylla


























Anabasis aphylla (commonly known as leafless anabasis) is a highly toxic, many-branched subshrub belonging to the amaranth family (Amaranthaceae). First classified by Carl Linnaeus in 1753, the plant is prominent for its unique structural adaptation to extreme desert conditions and its high concentration of toxic alkaloids.
Wikipedia +3




Botanical DescriptionGrowth Form: A woody, succulent subshrub growing between 20 to 75 centimetres tall, branching densely from its base.
Stems: Smooth, dull greyish-white older stems with green, fleshy, jointed annual branchlets that handle the plant's photosynthesis.
Leaves: Greatly reduced to small, inconspicuous, scale-like pairs forming short sheaths around the stem joints.
Flowers & Fruit: Small, inconspicuous flowers grow solitary or in clusters of three from the upper leaf axils, blooming from August to September. As it fruits in October, the outer perianth segments expand into prominent yellow or rose-tinted membranous wings.
eFloras.org +1


Habitat and Distribution
The plant thrives primarily in temperate, arid biomes. Its native range spans from Southeastern European Russia through Central Asia (such as Kazakhstan and Uzbekistan) into the Xinjiang and Western Gansu provinces of China. It grows in highly unforgiving conditions, including:
Wikipedia +4Gobi desert areas and sand dunes
Gravelly alluvial fans and dune swales
Highly saline environments like solonetzic solonchaks and takyrs
Wikipedia +2


Chemical Profile and Toxicity Anabasine: Anabasis aphylla is the original source of anabasine, a pyridine alkaloid closely related to nicotine. It was first isolated from this species by chemists Aleksandr Orekhov and Georgi Menschikoff in 1931.
Insecticide Use: Due to the high toxicity of anabasine, the plant's annual branches were harvested and widely used to manufacture botanical insecticides across the former Soviet Union until around 1970.
Livestock Hazard: Because it is deeply poisonous, it is completely avoided by grazing livestock.
Wikipedia +3


Ecological and Practical Uses
Despite its toxicity, the plant serves important environmental and traditional roles:Sand Stabilization: It is intentionally planted in desert regions to catch blowing topsoil and anchor shifting sand dunes.
Traditional Phytomedicine: In localized traditional practices across Central Asia, highly controlled formulations of the plant have been explored as a diuretic, antirheumatic agent, and topical treatment for skin ailments.
Industrial Studies: Recent botanical research published on PubMed highlights how controlled mowing can trigger strong compensatory growth in the plant, a trait being evaluated to sustainably maximize its biomass for biochemical extraction.
Wikipedia +5
Are you researching Anabasis aphylla for its chemical properties, its ecological role in desert stabilization, or something else? I can provide more specific data on its alkaloid extraction or growth mechanisms depending on your focus.






/////
///////////////////////
اشنان
لغت‌نامه دهخدا
اشنان . [ اُ / اِ ] (اِ) جوالیقی گوید معرب از فارسی است . و ابوعبیده گفته است به دو لغت (لهجه ) تلفظ شود (ضم و کسر) و آنراحُرُض خوانند. همزه ٔ آن اصلی است زیرا اگر آنرا زاید بگیریم دیگر حروف اصلی بنای آن ، کلمه ای تشکیل نمیدهد و نون بمنزله ٔ لام آن است لیکن تکرار آن برای ملحق ساختن کلمه به «قرطاس » است . (از المعرب جوالیقی ص 24). ابن درید نیز در جمهره بنقل از المزهر گوید: اشنان از کلمه هایی است که عرب آنرا از پارسی گرفته است . گیاهی باشد که بدان رخت شویند و بعد از طعام خوردن دست نیز بدان بشویند و آنرا بعربی غاسول خوانندو چون آنرا بسوزانند، اشخار شود. (برهان ). گیاهی است شور که در زمین شور روید، چون بدان جامه شویند مثل صابون سفید گرداند و هرگاه که آنرا میسوزند، شخار میشود یعنی سجی گردد. (غیاث ) (آنندراج ). گیاهی است که بدان دست شویند و به تازی غاسول خوانند. (جهانگیری ). و آنرا اشنه نیز گویند. (سروری ). گیاهی است که در شوره زمین روید، نافع است گر و خارش را. چون بسوزند وچند گاه در زمین شور گذارند اشخار شود. لیکن در عربی نیز آورده اند. (رشیدی ). گیاهی که بدان رخت و دست شویند و چون بسوزانند اشخار شود. (انجمن آرا). گیاهی است خوشبوی که بعد خوردن طعام بدان دست شویند تا چربش ببرد و آنرا اشنه نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). عمل صابون دارد، اگر جامه بدان شویند، سپید گردد و در زفان گویا مذکور است که گیاهی است از جنس شورگیاه که از شخار سازند، بهندی چوکاگویند. (مؤیدالفضلا). بهندی چوک است . (الفاظ الادویه ). آنرا چوبه و چوده هم گویند. (فرهنگ خطی ). و آن مایه ٔ قلیاست و قلیا را کلیاب خوانند. (نزهةالقلوب ). ورجوع به معالم القربة چ کمبریج ص 158 شود. گیاه بلکه ریشه ای است که بدان مانند صابون رخت شویند و آنرا اشنه و اشلم هم گویند و چند قسم است . اعلای آن سبزرنگ است که آنرا بارقی گویند و بارق محلی است نزدیک کوفه . (از شعوری ج 1 ص 148). گیاهی است بی برگ که آنرا غاسول خوانند. (منتهی الارب ). هر گیاه شور که بدان دستها را بشویند. (از المنجد). آنرا انواعی است که لطیفترین آنها سپید است و آنرا خروالعصافیر نامند و بهترین آن سبز است . (از مفردات قانون ابن سینا چ تهران ص 160 س 13). شجره ٔ ابومالک . عرق الحلاوة. ابوطاهر. (دهار). صابون انفاق . چوبک شویه . (الفاظ الادویه ). نظیف . حُرْض و حُرُض . چوبه . چوبک اشنان . چوبک . وُشنان . وَشنان . وِشنان . (منتهی الارب ).اشلان . بلار. (الفاظ الادویه ). چوغان . (ریحانة الادب ). ابوحلسا. (تذکره ٔ ضریر انطاکی ): عُنْظُوان ؛ بهترین اشنان . (منتهی الارب ). اشنه . بلخج . اشنان جامه شوی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). اشلوم ، بلهجه ٔ کرمان :
ایمن بزی اکنون که بشستم
دست از تو به اشنان و کنشتو.




شهید بلخی .
من فراموش نکردستم و نی خواهم کرد
آن تبوک جو و آن ناوه ٔ اشنان ترا.




منجیک ترمذی .
مغز است ترا ریم اگرچه شویی
دستار به صابون و تن به اشنان .




ناصرخسرو.
گفت چندان بده که بهای اشنان و صابون باشد. (اسرارالتوحید ص 103). از نواحی آن اشنان خیزد که از ارکان حوائج خلق است که مثل آن نیست در دیگر نواحی و همچنین اشخار. (تاریخ بیهق ).
اشنانْش برنکرده سر از بادبان خاک
کز تابش سموم شدی درزمان شخار.
اثیرالدین اخسیکتی (از رشیدی و جهانگیری و سروری و شعوری و آنندراج ).
نرفته است چو در جامه شان ز ما اشنان
عجب مدار که شویند آن بخواری سر.




نظام قاری (دیوان ص 17).
علفی است معروف که در شوره زار میروید و در صحراهای سوریه بسیار میباشد و اعراب آنرا سوزانیده و خاکسترش رابه صابون پزان فروشند و این خاکستر دارای سود و پتاس میباشد. (قاموس کتاب مقدس ). ابوریحان گوید: لطیفتر انواع آن باشد که به خرو عصافیر نامند و این نوع را کرمک خوانند و «دیگری » گوید نوعی ازو هست که آنرا قاقلی گویند و بعربی راثانا نامند و او در غایت شوری بود و ابوحنیفة گوید حرض اشنان را گویند و از جمله انواع سفیدتر است و در زمین حضارم بود و آن موضعی است در بادیه ٔ یمامه . و ازهری گوید درخت اشنان آن است که او را حرض گویند و او از جنس شوره گیاه است و ازو شخار سازند به آن طریق که او را سوزند و شیره ای که ازوبیرون آید، جمع کنند یا آنکه سوزند و آب برو ریزند،جرم او منعقد شود و شخار گردد و به آن جامه شویند وحرض را برومی اروقیس گویند و در بعضی نواحی روم سعیار خوانند و بلغت سریانی جلامفاصرا گویند و به پارسی اشنان گازران گویند. ارجانی گوید گرم و خشکست در دوم و پاک کننده است و از غایت قوت تنقیه و حدت که دارد چرب و رشی و انواع رشی را پاک کند و انواع آن مختلف است و تیزترین انواع آن است که به طعم تیزتر و به لون سبزتر و بهترین وی آن است که به فضله ٔ گنجشک ماند.(ترجمه ٔ صیدنه ). حرض گویند و آن انواع است و آنرا غاسول خوانند و بهترین آن بارقی است سبزناک و بارق موضعی است نزدیک کوفه و لطیفترین آن سفید بود و طبیعت آن گرم است در دوم و ماسرجویه گوید گرم و خشکست در دوم محرق بود. منفعت وی آن است که مفتح سده بود و مقیی ٔ. گوشت زیاده بخورد و نیم درم از وی عسرالبول بگشاید و یک درم در وی حیض براند و سه درم مسهل مایه ٔ مستسقی بود و پنج درم از وی بچه ٔ مرده یا زنده بیندازدو ده درم از وی سم ّ قاتل بود و مضر بود به مثانه و مصلح وی عسل است با گزانگبین و گویند مصلح وی تخم خربزه است و از عقب وی روغن بنفشه . (اختیارات بدیعی ). و رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن و الفاظالادویه شود. این درختچه تنها در کویرهای نمک و شوره زارها در اطراف خوار و دامغان و کویرهای شمال خراسان و اطراف یزد دیده میشود. (گااوبا). و رجوع به جنگل شناسی کریم ساعی ج 1ص 281 و ج 2 ص 280 شود. دزی درباره ٔ کلمه ٔ اشنان این منابع را نیز یاد کرده است : لین و اطلاعات گرانبهای رولف از ص 37 ببعد.
////////////////




در طبقه‌بندی گیاه‌شناسی و زیست‌شناسی امروزین، واژه‌های کهن «خَرند» و «خَلخان» دقیقاً نام‌های بومی و سنتی برای همان گیاه مشهور «اُشنان» هستند. بنابراین هر دو واژه به یک گونۀ گیاهیِ واحد اشاره دارند.


مشخصات علمی این گیاه به شرح زیر است:


نام علمی گونه: Seidlitzia rosmarinus (یا در برخی دسته‌بندی‌های جدیدتر مترادف با Soda rosmarinus)




تیره (خانواده): Amaranthaceae (تاج‌خروسیان / اسفناجیان سابق)




نام انگلیسی: Seidlitzia
ویژگی‌های این گونه در گیاه‌شناسی امروز


این گیاه که در متون کهن به عنوان شوینده از آن یاد می‌شده، یک درختچه پایای شورپسند (هالوفیت) است که عموماً در بیابان‌ها و خاک‌های شور نواحی مرکزی ایران، عراق و شام می‌روید.


شاخه‌های باریک و برگ‌های گوشتی و آبدار آن سرشار از مواد قلیایی و «ساپونین» است؛ همان ماده‌ای که خاصیت کف‌کنندگی و پاک‌کنندگی ایجاد می‌کند و دلیل اصلی نام‌گذاری سنتی آن به عنوان «گازران» یا «غاسول» بوده است. از سوزاندن این گیاه نیز ماده‌ای به نام قلیاب (کلیاب یا شغار) به دست می‌آید که هنوز در صنایع سنتی کاربرد دارد.


//////////////////////






اُشنان (نام علمی: Seidlitzia rosmarinus) نام یک گونه از سردهٔ اشنان است. اشنان گیاهی است با شاخه‌های باریک، برگ‌های ریز، و طعم شور که معمولاً در شوره‌زارها می‌روید.


اشنان یا چوغان گیاهی دارویی و بومی مناطق شورپسند بوده که ریشه آن سرشار از ساپونین می‌باشد و دارای خواص آنتی‌اکسیدانی، ضد میکروبی، ضدعفونی‌کننده و ضد سم است.[۱]


نام‌های دیگر آن چوبک اشنان؛ اشنان قلیا؛ چوغان؛ آذربو؛ آذربویه؛ غاسول؛ خَرند؛ و خلخان است.


از خاکستر حاصل از سوزاندن شاخ و برگ گیاه اشنان، ماده‌ای قلیایی «کلیاب» بدست می‌آورند که در مراکز صنعتی و سنتی مانند صابون‌سازی، سفالگری، شستشوی نخ‌های ابریشم و شیشه‌گری استفاده می‌کنند. در گذشتهٔ نه چندان دور نیز مغز ریشهٔ آن را خشک کرده و به عنوان شوینده استفاده می‌کردند.


منابع
عبدی بنمار، ح. رمضانی، م. و سیف‌زاده، ص. (1401). اثر جوشانده گیاه دارویی چوغان (Seidlitzia rosmarinus) بر عملکرد شیردهی و تولیدمثلی گاوهای اوایل شیردهی. «پژوهش‌های علوم دامی ایران»، 14(3)، 3-8. https://doi.org/10.22067/ijasr.2021.38314.0مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Seidlitzia rosmarinus». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۷ اوت ۲۰۱۷.
فرهنگ فارسی عمید.




این یک مقالهٔ خرد زیست‌شناسی است. می‌توانید با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.


این صفحه آخرین‌بار در ۴ ژانویهٔ ۲۰۲۵ ساعت ۱۱:۵۲ ویرایش شده است.
این صفحه با استفاده از پارسوئید رندر شده است.
///////////////////////
Seidlitzia سرده‌ای از گیاهان گلدار متعلق به خانواده Amaranthaceae بود که اکنون مترادف جنس Soda در نظر گرفته می‌شود.[1] این گیاه همچنین در زیرخانواده Salsoloideae قرار دارد.[2] گستره بومی آن از مصر، آسیای مرکزی (در افغانستان، ایران، عراق، لبنان، اسرائیل، سوریه، تاجیکستان، ماوراء قفقاز، ترکیه، ترکمنستان و ازبکستان) تا هیمالیای غربی و پاکستان، هند و شبه جزیره عربستان (در کشورهای خلیج فارس، کویت، عمان، عربستان سعودی و سقطری) است.[1] نام سرده Seidlitzia به افتخار نیکولای کارل ساموئل فون Seidlitz (1831-1907)، گیاه‌شناس و آماردان آلمانی بالتیک، گرفته شده است.[3] این گیاه اولین بار در سال 1879 در Fl. Orient. Vol.4 در صفحه 950 توصیف و منتشر شد.[1] گونه‌ها گونه‌های پذیرفته شده توسط Kew عبارتند از:[1] Seidlitzia florida (M.Bieb.) Boiss. Seidlitzia rosmarinus Bunge ex Boiss. Seidlitzia stocksii (Boiss.) Assadi منابع "Seidlitzia Bunge ex Boiss. | Plants of the World Online | Kew Science". Plants of the World Online. بازیابی شده در 12 دسامبر 2021. Hayrapetyan, Alla; Sonyan, Hasmik (اکتبر 2021). "ویژگی‌های پالینومورفولوژیکی برخی از نمایندگان زیرخانواده Salsoloideae (Chenopodiaceae) در جنوب قفقاز. I. Seidlitzia Bunge и Noaea Moq. [به روسی با خلاصه انگلیسی]". مجله زیست‌شناسی ارمنستان. 2 (73): 47–51. Burkhardt, Lotte (2018). Verzeichnis eponymischer Pflanzennamen – Erweiterte Edition [فهرست نام‌های گیاهان همنام – نسخه توسعه‌یافته] (pdf) (به آلمانی). برلین: باغ گیاه شناسی و موزه گیاه شناسی، دانشگاه آزاد برلین. doi:10.3372/epolist2018. شابک 978-3-946292-26-5. S2CID 187926901. بازیابی شده در ۱ ژانویه ۲۰۲۱. شناسه‌های طبقه‌بندی Seidlitzia ویکی‌دیتا: Q10369482APDB: 194811GBIF: 3231856GRIN: 11039iNaturalist: 639171IPNI: 6996-1IRMNG: 1118561NCBI: 454545 درخت زندگی باز: 975157POWO: urn:lsid:ipni.org:names:6996-1گرمسیری: 40034860WFO: wfo-4000034961 رده‌ها: جنس‌های Amaranthaceae گیاهان توصیف شده در سال ۱۸۷۹ گیاهان مصر گیاهان ماوراء قفقاز گیاهان آسیای غربی گیاهان عربستان شبه جزیره گیای پاکستان گیای هیمالیا غربی گیای هند (منطقه) Amaranthaceae این صفحه آخرین بار در 5 دسامبر 2025، ساعت 00:10 (UTC) ویرایش شده است.






Seidlitzia was genus of flowering plants belonging to the family Amaranthaceae, now considered a synonym of genus Soda.[1] It is also in the Salsoloideae subfamily.[2]


Its native range is from Egypt, Central Asia (within Afghanistan, Iran, Iraq, Lebanon, Israel, Syria, Tajikistan, Transcaucasus, Turkey, Turkmenistan and Uzbekistan,) to Western Himalayas and Pakistan, India and the Arabian Peninsula (within the Gulf States, Kuwait, Oman, Saudi Arabia and Socotra).[1]


The genus name of Seidlitzia is in honour of Nikolai Karl Samuel von Seidlitz (1831–1907), a Baltic German botanist and statistician.[3] It was first described and published in Fl. Orient. Vol.4 on page 950 in 1879.[1]


Species


Accepted species by Kew included:[1]Seidlitzia florida (M.Bieb.) Boiss.
Seidlitzia rosmarinus Bunge ex Boiss.
Seidlitzia stocksii (Boiss.) Assadi


References
"Seidlitzia Bunge ex Boiss. | Plants of the World Online | Kew Science". Plants of the World Online. Retrieved 12 December 2021.
Hayrapetyan, Alla; Sonyan, Hasmik (October 2021). "Palynomorphological Peculiarities of Some Representatives of the Subfamily Salsoloideae (Chenopodiaceae) in South Transcaucasia. I. Seidlitzia Bunge и Noaea Moq. [in Russian with English summary]". Biological Journal of Armenia. 2 (73): 47–51.
Burkhardt, Lotte (2018). Verzeichnis eponymischer Pflanzennamen – Erweiterte Edition [Index of Eponymic Plant Names – Extended Edition] (pdf) (in German). Berlin: Botanic Garden and Botanical Museum, Freie Universität Berlin. doi:10.3372/epolist2018. ISBN 978-3-946292-26-5. S2CID 187926901. Retrieved 1 January 2021.






Seidlitzia
APDB: 194811


This page was last edited on 5 December 2025, at 00:10 (UTC)




//////////////////////////




چوبک



اشاره



تعدادی از گیاهان هستند که سابقا از ریشه آنها به علت داشتن ماده ساپونین برای شستن و تمیز کردن لباس مانند صابون استفاده می‌کرده‌اند. این گیاهان از خانواده‌Caryophyllaceae می‌باشند. تعدادی از آنها که به صورت درختچه و دارای ریشه ضخیمی هستند و بیشتر در ایران می‌رویند از جنس‌Acanthophyllum و تعدادی دیگر که یکساله و چندساله ولی علفی می‌باشند از جنس‌Saponaria هستند که بیشتر در اروپا می‌رویند و تک‌وتوک از دسته دوم در ایران نیز دیده می‌شود.

به‌طور کلی این‌گونه گیاهان به فارسی در مناطق مختلف ایران با نامهای «چوبک»، «چوبک اشنان» و «چوبه» و «آذربو» و در همدان به اصطلاح محلی «اسپرون» و در آذربایجان و در کردستان «چوغان» و در سایر مناطق «فلار» و «گلیم‌شوی» نامیده می‌شوند. در کتب طب سنتی با نامهای عربی آن «غاسول»، «عرطنیثا»، «صابونیه»، «عرطنیثه» (بیخ گیاه) و «سطرونیون» نامبرده می‌شود. به فرانسوی به‌طور کلی‌Saponaire و به انگلیسی‌Soapwort نامند.

نام علمی چند گونه از درختچه‌های این خانواده که در ایران در مناطق مختلف می‌رویند و سابقا در دهات ریشه آنها را خشک و آسیاب کرده و به جای صابون مصرف می‌کردند، عبارت‌اند از:

1.Acanthophyllum squarrosum Boiss .- درختچه کوچکی است کبودرنگ، کرکدار خزی، در دامنه‌های جنوبی البرز تا جلفا و تبریز، در اراک،

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 141

همدان، اصفهان، یزد، خراسان و بلوچستان انتشار دارد. گلهای آن سفید یا صورتی و دارای ریشه‌های ضخیم است.

2.Acantophyllum microcephalum Boiss .- این درختچه در دامنه‌های جنوبی البرز در شاهرود دیده می‌شود. برگهای آن نخلی‌شکل، گلها کوچک با کاسه مخروطی و جام سفید.

3.Acanthophyllum gracilis Bge .- درختچه کوچکی است که در مناطق شاهرود و خراسان دیده می‌شود.

4.Acanthophyllum glandulosum Bge .- درختچه کوچکی است که کمی کرکدار و چسبناک در منطقه شاهرود و دامنه‌های شرقی البرز دیده می‌شود. برگهای آن ریز، روی برگها شیاردار و پشت آن برجسته و گلهای آن سفید است.

5.A .fontanesil Boiss .- درختچه‌ای است با کرکهای ریز، برگهای کشیده، در ارتفاعات جبال دنا می‌روید.

6.A .crassifolium Boiss .- درختچه کوچکی است که در دامنه‌های نیم‌خشک جنوبی البرز، درّه جاجرود، بومهن، اراک، همدان، فارس و کهکیلویه می‌روید.

7.A .bracteatum Boiss .- درختچه کوچکی است پوست آن به رنگ کبود، صاف یا کمی کرکدار. برگهایش کشیده نوک‌تیز و گلهایش در مجموعه‌ای در روی یک پایک بلند قرار دارد. این درختچه در اصفهان، یزد، شیراز، دربند کرج و اطراف تهران دیده می‌شود.



ترکیبات شیمیایی



از نظر ترکیبات شیمیایی در ریشه گیاهان چوبک ایران جنس‌Acanthophyllum ماده ساپونین و غیره یافت می‌شود.



خواص- کاربرد



ریشه چوبکها از نظر طبیعت گرم و خشک است و خواص آن: عطسه‌آور می‌باشد و سکسکه را تسکین می‌دهد. مدّر و قاعده‌آور است و برای خرد کردن سنگ مثانه مفید است. ریختن قطره دم‌کرده آن در بینی بسیار عطسه‌آور است و برای باز کردن مجاری گرفته شده در موارد زکام بسیار نافع است. به قدری

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 142

عطسه‌آور است که در برخی موارد بوییدن یا قطره بینی آن برای زنهای باردار خطرناک است. زیرا ممکن است آن‌قدر عطسه کنند که بچه را ساقط نمایند. ضماد آن با سرکه برای تسکین درد سیاتیک و ورم طحال نافع است و اگر در محلول تنقیه داخل شود، تنقیه آن برای اشخاص مبتلا به سیاتیک داروی مسکّن خوبی است. ضماد خاکستر ریشه آن با سرکه برای درد مفاصل و سیاتیک و درد سرین نافع است. گرد آنکه روی زخمهای بد پاشیده شود برای التیام زخم نافع است.

مقدار خوراک آن تا 5 گرم است، توجه شود چون ماده ساپونین سم است بیش از 3- 2 گرم و حد اکثر در مورد اشخاص قوی تا 5 گرم خوردن آن خطرناک است و خوردن 15 گرم آن به‌طور قطع کشنده است. بنابراین مصرف آن باید زیر نظر پزشک باشد. برای تهیه دم‌کرده آن 5- 2 گرم گرد ریشه را در 300- 200 گرم آب جوش دم کرده پس از صاف کردن با قاشق کوچک بتدریج بیاشامند.

از جنس‌Saponaria گونه‌ای در ایران می‌روید که این‌گونه گیاهی است که در کتب طب سنتی با نام «فول العرب» ذکر می‌شود. به فرانسوی‌Vaccaire وSaponaire des vaches و به انگلیسی‌Cow -herbe وCow soapwort گویند. از خانواده‌Caryophyllaceae و نام علمی آن‌Saponaria vaccaria L . و مترادف آن‌Vaccaria pyramidata Medic . می‌باشد. به هندی این گیاه را «صابونی» گویند.



مشخصات



گیاه فول العرب یا غاسول ایرانی گیاهی است علفی یکساله و کوچک، برگهای آن متقابل، بدون کرک، دراز، نوک‌تیز و مثلثی‌شکل که قاعده آن ساقه را در آغوش گرفته است. گلهای آن قرمزرنگ و اغلب در مزارع به عنوان علف هرز می‌روید. در ایران و هندوستان علف هرز مزارع است. این گیاه در ایران در مناطق شمالی در گیلان، در قزوین، اصفهان، اراک، کرمانشاه، خرم‌آباد، آذربایجان، بوشهر، زابل، خراسان، شاهرود، خلاصه که معمولا در تمام مناطقی که درختچه‌Acanthophyllum squarrosum می‌روید انتشار دارد.

ریشه این گیاه کوچک است و مانند ریشه‌های درختچه‌های چوبک ضخیم و بزرگ نیست.

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 143

غاسول

A

- مقطع گل‌B - میوه



ترکیبات شیمیایی



از نظر ترکیبات شیمیایی در ریشه و دانه این گیاه ماده ساپونین مشخص شده است [موزیگ و شرام . به علاوه در دانه‌های گیاه یک هیدرات کربن بنام لاکتوزین 210] مشخص شده است [لیو].



خواص- کاربرد



در هند از شیره گیاه غاسول ایرانی به عنوان تب‌بر و مقوی در دوران تبهای مداوم و ضعیف تجویز می‌شود. از گیاه برای معالجه ناراحتی‌های پوست توأم با خارش

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 144

استفاده می‌کنند. در چین از میوه‌ها و یا دانه‌های گیاه به عنوان التیام‌دهنده زخم، ضدعفونی‌کننده، بندآورنده خون‌روی و ضد درد در موارد بریدگی‌های اعضا استفاده می‌شود [چیو]. به علاوه برای بیرون آوردن خار و تیغ [موزیگ و شرام . و در استعمال داخلی برای افزایش ترشح شیر می‌خورند. سرشاخه‌های سبز، گلها، ریشه و برگهای گیاه همان خاصیت دانه را دارند.

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 145



غاسول



اشاره



به فارسی و در کتب طب سنتی با نامهای «غاسول» و «صابونی» آمده است. به فرانسوی‌Saponaire officinale وSavonniere وHerbe foulon وHerbe savon و به انگلیسی‌Soapwort وBouncing bet گفته می‌شود. گیاهی است از خانواده‌Caryophyllaceae نام علمی آن‌Saponaria officinalis L . و مترادف آن‌S .vulgaris Pall . وS .hybrida Mill . می‌باشد.



مشخصات



غاسول گیاهی است علفی، چندساله، کوچک که بلندی آن تا نیم متر است. گلهای آن به رنگ حنائی یا صورتی است. برگهای آن متقابل، ساقه آغوش، مثلثی‌شکل و نوک‌تیز و کمی دراز می‌باشد. میوه آن کپسولی است که تعداد زیادی دانه به رنگ قرمز در آن قرار دارد. در ساقه زیرزمینی این گیاه در حدود 35- 30 درصد ماده صابونی یافت می‌شود.

این گیاه در کنار گودالها و در داخل پرچینها و در مزارع می‌روید. در مناطق مختلف اروپا و بخصوص در فرانسه انتشار دارد. در ایران تا به حال شناسایی نشده است. در چین و ژاپن این گیاه به عنوان گیاه دارویی مفیدی کاشته و تکثیر می‌شود.

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 146



ترکیبات شیمیایی



از نظر ترکیبات شیمیایی در برگهای این گیاه وجود ساپونارین 211] تأیید شده است [کاریونه و کیمورا]. و در ریشه آن 35- 30 درصد از یک نوع ماده صابونی وجود دارد.



خواص- کاربرد



در چین از ریشه این گیاه برای معالجه سیفیلیس و همچنین درمان بیماری‌های مزمن پوستی استفاده می‌شود [لیو]. سابقا از خیس‌کرده ریشه گیاه یا به عبارت بهتر گرد ریشه گیاه که در آب کف می‌کند برای شستن و پاک کردن چرک لباسهای برخی پارچه‌های ابریشمی و پارچه‌هایی که با الیاف شکننده تهیه می‌شوند، استفاده می‌شده است.

در مورد ریشه مناسب است که از ریشه گیاه 5- 4 ساله استفاده شود. این ریشه نسبتا ضخیم دارای رنگ قهوه‌ای قرمز است و پوست آن به آسانی جدا می‌شود و پس از مقشه نمودن آن را به قطعات کوچکی خرد کرده، خشک و نگهداری می‌نمایند. از نظر دارویی این ریشه خواصی نظیر ریشه گونه‌S .vaccaria دارد و در موارد روماتیسم، نقرس، بیماری‌های پوست و برای رفع کم‌خونی دختران جوان مؤثر است.

برای تهیه دم‌کرده یا جوشانده آن 40- 30 گرم گرد ریشه را در هزار گرم آب جوش دم کردم و یا می‌جوشانند هر روز 2- 1 لیوان برای تصفیه خون می‌خورند. ممکن است در مایع جوشانده کمی شکر مخلوط شود. از برگهای گیاه در استعمال داخلی مصرف نمی‌شود.

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 147