۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

آیم و چون بخ گوشه یی بنشینم پوست بیك ره برون كنم زستغفار. فرخی سیسانی. حل مشکل فازوع با جایگزینی فازع بعنوان معادل تازی بخ و کخ...

بُخ[1] و کُخ - چیزی بود که ترس کودکانرا بسازند بدیدار زشت و آنرا بتازی فازوع[2] گویند.  فرخی گفت :

  آیم و چون بخ[3]بگوشه یی بنشینم

                                     پوست بیك ره برون كنم زستغفار[4].



[1] - "نچ": فخ.  (حالا بُغ میگویند؛ بُغ کرده و نشسته است.  استاد دهخدا).

[2] - "نچ": فزع.

[3] - "ا": کخ.

[4] - "چ": ز استغفار.  (متن از دیوانست).  

/////////////////////

 کخ . [ ک ُ / ک َ / ک ِ ] (اِ) صورتی باشد زشت که کودکان را بدان ترسانند. (فرهنگ اسدی ). هر صورت مهیب و زشتی باشد که بسازند و اطفال را بدان ترسانند. (برهان ) (آنندراج ). صورت زشت باشد که طفلان را بدان ترسانند. (صحاح الفرس ) (غیاث اللغات ). صورت زشتی که بجهت ترسانیدن اطفال از گیاه کخ سازند. (فرهنگ جهانگیری ). شکل و پیکر زشت و مهیبی که سازند و اطفال را بدان ترسانند و هر چیزی که مشابه و مانند آن باشد. (از ناظم الاطباء). لولو. بُخ . یک سر و دو گوش . فازوع [کذا!]. (یادداشت مؤلف ). بَیقور. فازوعه . (السامی فی الاسامی ) :

آیم و چون کخ به گوشه ای بنشینم
پوست به یک ره برون کنم ز ستغفار.

فرخی .


ایمن بود از چشم بد آنکس که ز زشتی
در چشم کسان چون رخ شطرنج بود رخ
زان ایمنی از دیدن هر کس که بگویند
اندرمثل عامه که گچ را نپزد کخ.

سنائی.


- امثال :
کخ کخ را نمی برد ؛ لولو، لولو را نمی برد. (از فرهنگ فارسی معین ).
|| بمعنی صورت زیبا که از چوب و غیره ترتیب دهند و لباس رنگین پوشانند. (غیاث اللغات ) :
عروس کخ شبستانرا نشاید
ترنج از موم بستانرا نشاید.

نظامی (از آنندراج).

فازع.

https://www.almaany.com/ar/dict/ar-ar/%D9%81%D8%A7%D8%B2%D8%B9/