۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۵, جمعه

طبع لطیف من ز سنایی و سوزنی در جد و هزل برده به سحر و بیان گرو. پوربهای جامی.



پوربهای جامی . [ ب َی ِ ] (اِخ ) از شعرای معروف خراسان ، مردی مستعد و فاضل بود. آباء و اجداد او قضات ولایت جام بوده اند و اومردی خوش طبع بود، بدین پایه سر فرو نیاورد، و همواره با مستعدان نشستی و بیشتر اوقات ، در هرات روزگار گذرانیدی . وی شاگرد مولانا رکن الدین جنابذی است که به قبائی مشهور شده . او نخست مداح خواجه وجیه الدین زنگی بن خواجه طاهر فریومدی مستوفی خراسان بود و سپس بتبریز رفت و با خواجه همام الدین مشاعره کرد و آنجا در دستگاه خواجه شمس الدین جوینی صاحب دیوان در آمد و از مداحان او گردید. وفات پوربها بسال 699 هَ . ق . است و وی در بحور مشکله قصائد دارد و این غزل او راست :
بر بیاض آفتاب از شب رقم خواهد کشید
ماه را بر صفحه ٔ خوبی قلم خواهد کشید
یارب این یک قطره خون کو را همی خوانند دل
تا کی از بیداد مهرویان الم خواهد کشید
امشب ای شمع از سربالین بیماران مرو
بیدلی سر در گریبان عدم خواهد کشید
بر حذر باش امشب ای همسایه ٔ بیت الحزن
کز سرشک چشم من دیوار نم خواهد کشید
میکشد بار غم محبوب و میگوید بها
هر که عاشق شد ضرورت بار غم خواهد کشید.
و این قصیده هم او راست در مدح خواجه وجیه الدین زنگی در اصطلاح و لغت مغولی وبسیار مستعدانه گفته و برین نسق شعر، بگفته ٔ دولتشاه ، در دواوین استادان کم دیده شده است . و آن این است :


قصیده

ای کرده روح با لب لعل تو نوکری
محبوب ازبکی و نگاری و چادری
نوئین نیکوانی و ترغو لب ترا
از قند صدتغار بریزد بساوری
در یرلغ غم تو ز بس ناله های سخت
خون شد دل چریک و رعایا و لشکری
هندوستان زلف ترا چشم ترک تو
بلغاق کرده همچو قشون نکودری
قامان طره های تو چون کلک بخشیان
کردند مشق بر رخ تو خط ایغوری
تا باسقاق عشق تو در ملک دل نشست
از یارغوی هجر تو برخاست داوری
کردند نرگه بر لب جیحون چشم من
خیل خیال تو چو تومان یساوری
کوچ و قلان خویش بدیوان عشق تو
گه جان دهم بمالی و گه سر بقبجوری
تمغاجی غم تو زد از اشک آل من
تمغای سرخ بر ورق زرّ جعفری
کردم تکشمشی لبت و جان ببوسه ای
سورغامشی نمیکند از راه کافری
تا بشمشی کنیم بهم در مجادله
زین قصه پیش داور آفاق یکسری
بیلگا الغ بتکجی قاآن اعظم آنک
دارد ره بتکجی و راه بهادری
ای صاحبی که هست به یرلیغ حکم تو
ترک و مغول و تازی و رومی و بربری
ارتاق گشت با لقبت تا بشرق و غرب
تنسخ برد برای تو خورشید خاوری
تتقاولان عقل تو در راه مملکت
بستند دست فتنه و جور از ستمگری
بر شیوه ٔ سخای تو آش عطا دهند
با ورجیان بکاسه ٔ زرین مشتری
قوشجی همت تو ز بهر قراتغو
بربست بال نسر بپر کبوتری
هر کو عنایت تو اغز لامشی کند
بر سر کشد برندق او چرخ چنبری
آن کس که او رسید بیاسای حکم تو
در خاک تیره خشت لحد کرد بر سری
اختاجی ٔ سیاستت از قمچی ٔاجل
در گردن عدوی تو بندد دو چنبری
پور بها دعاجی ٔ درگاه دولتت
گشتست اشکبارو غم او نمیخوری
سوغات حضرت تو فرستاد این دعا
یادش مگر بخاطر عاطر درآوری
نوشد مگر ز سرغوت انعام عام تو
در طوی بخشش تو ایاغ توانگری
یا وشمشی کند چو کنی تربیت ورا
در شعر با نظامی و قطران و انوری
هرگز نگفته اند درین اصطلاح شعر
فردوسی و دقیقی و بندار و عنصری
نشنیده است در عرب و در عجم کسی
زینسان قصیده ای ز معزی و بحتری
تا هست کار ملک بیاسای پادشاه
تا هست حکم شرع بدین پیمبری
در حفظ خویش ایزدت اسرامشی کناد
پاینده باد ذات تو از فضل تنگری .
و نیز اوراست :
همی تا بود نزد اهل خرد
سقرلاط افزون بها از لکین
بمان جاودان شادمان دوست کام
خدایت حفیظ ونصیر و معین .


(از آنندراج در کلمه ٔ لکین بمعنی نمد).

و نیز از اوست :
پیش باز آمدند و چوک زدند
چوک چون اشتران لوک زدند.
(چوک زدن بمعنی زانو زدن شتر و مجازاً بمعنی زانو زدن است تعظیم را. فیه مافیه ص 342).
هم او راست :
گر شد گهری ز درج سیمینت کم
در حسن نگشت هیچ تمکینت کم
صد ماه ز اطراف رخت می تابد
گو باش ستاره ای ز پروینت کم .


(از آتشکده ٔ آذر ص 73).

و نیز دو قطعه ٔ ذیل او راست که هر دو بسبک محکم و سخته ٔ شعرای درباری سروده شده و پر است از صنایعدقیقه ٔ لفظی و استعارات بعیده بخصوص از نظر تعیین تاریخ انشاء آن قابل توجه است . قطعه ٔ نخستین راجع است به انهدام شهر نیشابور بر اثر زلزله بسال 666 هَ . ق . و قطعه ٔ دوم مربوط است به تجدید بنای آن که در سال 669 هَ . ق . به حکم اباقاخان صورت گرفته است و هر دو قطعه را از نسخه ٔ کمیاب مجمل فصیحی خوافی نقل میکنیم :
ز زخم زلزله زیر و زبر شده ست چنانک
سماک زیر سمک شد، سمک فراز سما
بجور و قهر برانداختش ز بن بنیاد
بکل و جزء فروریختش ز هم اجزا
نهاده سر به زمین بی سجود مقصوره
مناره قامت خود بی رکوع کرده دوتا
کتابخانه نگون ، رسم مدرسه مدروس
خراب مسجد آدینه ، منبر اندروا
گمان مبر که ز نقصان او بد این نکبت
ز من مپرس اگر نیست باورت که چرا
چو حق عنایت بسیار داشت در حق او
نظر فکند بر احوال او بچشم رضا
چو هیبت نظر وپرتو تجلی او
براوفتاد، ز هیبت دراوفتاد ز پا
نه از تجلی او کوه طور پاره شده ست
کلیم چون بدعا خواست از خدای لقا
چو کهنه بود و قدیمی بنای نیشابور
نهاد روی سوی او خرابی از هر جا
خدای خواست که بازش ز نو بنا سازند
بعهد دولت نوشیروان عهد ابقا
خدایگان جهان پادشاه روی زمین
جهانگشای عدوبند، شاه شهرگشا
بسال ششصد و شصت و نه اتفاق افتاد
بنا نهادن این شهر شهره ٔ زیبا
اواخر رمضان آفتاب و زهره بنور
قمر بحوت و عطارد نشسته در جوزا
بنا نهادن شهر نوت مبارک باد
بعهد دولت تو شهر باد هر صحرا
بدولت تو نشابور کهنه نو شد باز
بسان پیر خرف گشته کو شود برنا
سه چیز باد و بماناد هر سه تا به ابد
بقاء خواجه ، دگر شهر و شعر پوربها.


(ازسعدی تا جامی ص 136).

||||||||||||||||||||||

پوربهای جامی

نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : جمعه 23 خرداد 1399 تاریخچه مقاله




پورْبَهایِ جامی‌، تاج‌الدین‌ بن‌ بهاءالدین‌، معروف‌ به «ابن‌ بها»، متخلص‌ به «پوربها» و «بها»، شاعر هزل‌گوی‌ سدۀ ۷ق‌/۱۳م‌. وی‌ اصلاً از روستای‌ جام‌ در خراسان‌، و در خانواده‌ای‌ اهل‌ دانش‌ به‌ دنیا آمد (اوحدی‌، ۱۹۳). پدرانش‌ منصب‌ قضای‌ ولایت‌ جام‌ را داشتند. پوربها را نیز نخست‌ برای‌ این‌ شغل‌ تربیت‌ كردند، ولی‌ طبع‌ ظریفش‌ او را به‌ معاشرت‌ با شاعران كشانید (دولتشاه‌، ۱۳۶).
پوربها در هرات‌ دانشهای‌ ادبی را نزد ركن‌الدین قُبایی‌ و سعیدی هروی آموخت‌ (همو، ۱۲۰، ۱۳۰، ۱۳۶؛ آذر، ۱/۲۹۲؛ هدایت‌، ۲/۷۰۱؛ صفا، ۳(۱)/۳۵۶). گفته‌اند كه‌ به‌ روزگار سلطنت‌ ارغون‌ خان‌ (۶۵۷-۶۷۲ق‌) همراه‌ خواجه‌ وجیه‌الدین زنگی‌ پسر طاهر فریومدی‌ به‌ تبریز رفت‌ (دولتشاه‌، ۱۳۷؛ اوحدی‌، همانجا؛ قس‌: صفا، ۳(۱)/۶۶۳). پوربها در تبریز با همام‌ تبریزی‌ مشاعره‌ داشت‌ و به‌ دستگاه‌ خواجه‌ شمس‌الدین محمد صاحب‌ دیوان جوینی‌ نزدیك‌ شد و او را مدح‌ كرد (دولتشاه‌، همانجا؛ رازی‌، ۲/۱۷۹؛ حمدالله‌، ۸۱۶).
پوربها در تبریز درگذشت‌ (علی‌ حسن‌ خان‌، ۷۷). سال‌ مرگ‌ دقیق‌ او معلوم‌نیست‌. صفا به ‌دلایلی‌ (۳(۱)/۶۶۶) نظر تقی‌الدین‌ كاشانی‌، یعنی‌ ۷۳۲ق‌/۱۳۳۲م‌ را نادرست‌ می‌داند. اشارۀ بعضی‌ منابع‌ به‌ وفات‌ پوربها در عهد سلطان‌ ابوسعید گوركان‌ در نیمۀ دوم‌ سدۀ ۹ق‌ (برای‌ نمونه‌، نك‍ : صبا، ۱۴۰؛ آقابزرگ‌، ۹(۱)/۱۵۹)، البته‌ ناممكن‌ می‌نماید. اگر منظور، ایلخان‌ ابوسعید بهادر
(حك‍ ۷۱۷-۷۳۶ق‌) بوده‌ باشد هم‌ باید گفت‌ حمدالله‌ مستوفی‌ كه‌ تاریخ‌ گزیده‌ را در روزگار این‌ سلطان‌ نگاشته‌، هیچ‌ اشاره‌ای‌ به‌ مرگ‌ پوربها نكرده‌ است‌.
فصیح‌ خوافی‌ قصیده‌ای‌ از پوربها، مربوط به‌ زلزلۀ نیشابور در ۶۶۶ق‌/۱۲۶۸م‌ و بازسازی‌ آن‌ شهر در ۶۶۹ق‌، نقل‌ كرده‌ است‌ (۲/۳۳۷، ۳۴۰)؛ اما دیگر سروده‌های‌ پوربها استمرار حیات‌ وی‌ را پس‌ از این‌ تاریخ‌ تأیید نمی‌كنند.
پوربها شاعری‌ خوش‌ قریحه‌ و باذوق‌ بود و دیوان‌ مختصر او مضامین‌ متنوعی‌ دارد. وی‌ در برخی‌ سروده‌هایش‌، به‌ ویژگیهای‌ شخصیت‌ خویش‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ (نك‍ : صفا، ۳(۱)/۶۶۱، ۶۶۷- ۶۶۸). مهارت‌ پوربها در سرودن‌ هزل‌ و هجاست‌ (رازی‌، ۲/۱۷۹-۱۸۰). وی‌ شخصیتهای‌ تاریخی‌ و معاصر خود را هجو كرده‌ است‌ (نك‍ : صفا، ۳(۱)/۶۶۲، حاشیه‌)؛ همچنین‌ هزلیاتی‌ دربارۀ اعضای‌ بدن‌ خود سروده‌ (نك‍ : رازی‌، ۲/۱۸۰) كه‌ در این‌ زمینه‌، سخن‌ او یادآور شعر سوزنی‌ است‌، هرچند كه‌ پوربها خود را از سوزنی‌ برتر می‌داند (نك‍ : صفا، ۳(۱)/۶۶۷). در مواردی نیز هزل‌ و هجویات‌ پوربها رنگ‌ انتقادی‌ از مفاسد اجتماعی‌ روزگار به‌ خود می‌گیرد (نك‍ : افشار، ۵). پوربها در سروده‌های‌ جدی‌، خود را هم‌طراز سنایی‌ می‌داند (صفا، همانجا).
از تفننهای‌ شعری‌ پوربها می‌توان‌ به‌ كاربرد فراوان‌ واژه‌ها و عبارتهای مغولی‌ در ضمن قصیده‌ای مدحی اشاره‌ كرد (نك‍ : دولتشاه‌، همانجا؛ جاجرمی‌، ۱/۲۷۴). یكی‌ از استادانه‌ترین‌ تفننهای‌ پوربها، قصیدۀ لامیه‌ به‌ زبان‌ مردم‌ الكن‌ است‌ (نك‍ : صفا، ۳(۱)/۶۶۸).
نسخه‌ای‌ خطی‌ از دیوان‌ پوربهای‌ جامی‌ (كتابت‌: ۱۰۲۹ق‌)، در موزۀ بریتانیا موجود است‌ (نك‍ : مركزی‌، ۱/۸۸-۸۹). همچنین ‌مثنوی ‌«كارنامۀ اوقاف‌» او را (نك‍ : VIII/342,EI2) ایرج‌ افشار در ۳۱۵ بیت‌ در مدح‌ عزالدین‌ فریومدی‌ و هجو صاحب‌ اوقاف‌، به‌ چاپ‌ رسانده‌ (۱۳۳۹ش‌) كه‌ در آن‌ نام‌ سراینده‌ تاج‌الدین‌ نسایی‌ ضبط شده‌ است‌.
مآخذ

آذر بیگدلی‌، لطفعلی‌، آتشكده‌، به‌ كوشش‌ حسن‌ سادات‌ ناصری‌، تهران‌، ۱۳۳۶ش‌؛ آقابزرگ‌، الذریعة؛ افشار، ایرج‌، مقدمه‌ بر «كارنامۀ اوقاف‌»، فرهنگ‌ ایران‌ زمین‌، ۱۳۲۹ش‌، ج‌ ۷؛ اوحدی‌ بلیانی‌، محمد، عرفات‌ العاشقین‌، نسخۀ خطی‌ كتابخانۀ ملی‌ ملك‌، شم‍ ۵۳۲۴؛ جاجرمی‌، محمد، مونس‌ الاحرار، به‌ كوشش‌ صالح‌ طبیبی‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌؛ حمدالله‌ مستوفی‌، تاریخ‌ گزیده‌، به‌ كوشش‌ ادوارد براون‌، لیدن‌، ۱۳۲۸ق‌/۱۹۱۰م‌؛ دولتشاه‌ سمرقندی‌، تذكرة الشعراء، به‌ كوشش‌ محمد رمضانی‌، تهران‌، ۱۳۳۸ش‌؛ رازی‌، امین‌ احمد، هفت‌ اقلیم‌، به‌ كوشش‌ جوادفاضل‌، تهران‌، ۱۳۴۰ش‌؛ صبا، محمدمظفر حسین‌، تذكرة روز روشن‌، به‌ كوشش‌ محمدحسین‌ ركن‌زادۀ آدمیت‌، تهران‌، ۱۳۴۳ش‌؛ صفا، ذبیح‌الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌؛ علی‌ حسن‌ خان‌، صبح‌ گلشن‌، كلكته‌، ۱۲۹۵ق‌؛ فصیح‌ خوافی‌، محمد، مجمل‌ فصیحی‌، به‌ كوشش‌ محمود فرخ‌، مشهد، ۱۳۴۰ش‌؛ مركزی‌، میكروفیلمها؛ هدایت‌، رضاقلی‌، مجمع‌ الفصحا، به‌ كوشش‌ مظاهر مصفا، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌؛ نیز:

.EI2

مریم‌ مجیدی
||||||||||||||||||||||||||||||||

تاج الدین بن بهاءالدین متخلص به پوربهای جامی از شاعران معروف خراسان در نیمه دوم سده هفتم هجری قمری بود. وفات وی به سال ۶۹۹ ه. ق در تبریز بوده‌است.[۱] از تخلص‌های دیگر وی «ابن بها» و «بها» بوده‌اند.[۲] به او ملک الشعرا هم می‌گفته‌اند.[۳]

او در شهر تربت جام (در آن دوران، روستای جام) دیده به جهان گشود. نیاکانش به شغل قضاوت اشتغال داشتند، اما او به خاطر طبع ظریفش رغبتی به قاضی شدن نشان نداد و به شاعری می‌پرداخت. وی بیشتر عمر خود را در هرات گذرانید و در آنجا به شاگردی مولانا رکن‌الدین قبایی درآمد و مدتی نیز شاگرد سعید هروی بود. سپس از اطرافیان و مداحان خواجه عزالدین طاهر فریومدی و پسرش خواجه وجیه‌الدین که از وزیران اباقاخان بن هلاکو بودند گشت.

انتقاد اجتماعی

در قرن هشتم هنگام حکومت ایلخانان مغول املاک شخصی غازان خان سالانه عایدی زیادی داشت و خواجه رشیدالدین فضل‌الله وزیر نیز املاک مزروعی فراوانی داشت. این فئودالهای بزرگ ولایات را به مقاطعه به حکام محل می‌سپردند. این حکام روستاییان را با قساوت و سنگدلی وحشیانه استثمار می‌کردند. بیتی‌از پوربها ناظر بر این اوضاع است:[۴]

همه جهان متفرق شدند و آوارهز بیشمار قلان و ز بیکران قبچور

پوربها همراه آن دو به تبریز رفت و در آنجا با همام تبریزی مشاعره داشت و به دستگاه خواجه شمس‌الدین محمد جوینی نزدیک شد و او را مدح کرد.[۵]

به استناد بیتی از وی که:

در نظم و نثر تازی و ترکی و پارسیبرده ز اهل فضل به هر سه زبان گرو

این گونه معلوم می‌شود که وی در سرودن شعر به هر سه زبان فارسی, عربی و ترکی توانا بوده، اما اکنون فقط دیوان فارسی وی به جا مانده‌است.

مهارت پوربها در سرودن هزل و هجا بوده‌است. وی همچنین در قصیده‌ای موسوم به قصیده «مغولیه» اوج استعداد خود را در به کاربردن لغات و اصطلاحات مغولی نشان داده، به طوریکه در هر بیت یک یا دو کلمه ترکی یا مغولی به کار برده‌است.مینورسکی در مقاله‌ای به نام «قصیدة مغولیة پوربهاء» این قصیده را شرح و ترجمه کرده و بیشتر لغات ترکی آن را توضیح داده‌است.[۶] ویژگی بارز این قصیده التزام یک یا دو کلمة ترکی مغولی در همة ابیات استاز استادانه‌ترین تفننهای پوربها، «قصیدهٔ لامیه» به زبان مردم الکن است.

نسخه‌ای خطی از دیوان پوربهای جامی (نوشته ۱۰۲۹ق)، در موزه بریتانیا موجود است. همچنین مثنوی «کارنامه اوقاف» او را ایرج افشار در ۳۱۵بیت در مدح عزالدین فریومدی و هجو صاحب اوقاف، به چاپ رسانده(۱۳۳۹ش) که در آن نام سراینده تاج‌الدین نسایی ضبط شده‌است.[۷] پوربها خود را همردیف سنایی و در هزل، مقلّد سوزنی سمرقندی می‌داند:[۶]

طبع لطیف من ز سنایی و سوزنیدر جد و هزل برده به سحر و بیان گرو

آثار

نسخه خطی دیوان پوربها با عنوان کتاب پوربهای جامی (ش ۹۲۱۳: OR در موزة بریتانیا و فیلم آن، ش ۸۵۸، در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران) را نظام‌الدین احمدبن عبدالله شیرازی، در ۱۰۶۹ در زمان سلطان محمد قطب شاه در حیدرآباد گردآوری کرده‌است. این کتاب دارای ۱۰۴ برگ شامل قصاید، مقطعات، ترکیب بند، مثنوی «کارنامه اوقاف خواف»، غزلیات و رباعیات است.

مضامین دیوان پوربها مدح شخصیتهای زمان شاعر مانند خواجه شمس الدین صاحب دیوان (گ ۱۸) و خواجه نصیرالدین طوسی)، هجو، هزل و اطلاعات تاریخی است .نقیضه گویی برای شعر شاعری مانند ظهیر فاریابی هم در دیوان او دیده می‌شود.[۶]

  • کارنامه اوقاف، در این اثر او به جنبه‌های منفی و کارهای ناروای متولیان و مسؤولان امور اوقاف و دیوانیان خراسان اشاره شده‌است. وی دربارهٔ تغییر مدرسه به کاروانسرا و... می‌گوید:[۹]
کار اوقاف بس پریشان شد
خواجه از مدرسه پشیمان شد
مدرسه کاروانسرا کردند
طلب علم را رها کردند

نمونه شعر

بر بیاض آفتاب از شب رقم خواهد کشیدماه را بر صفحهٔ خوبی قلم خواهد کشید
یارب این یک قطره خون کو را همی خوانند دلتا کی از بیداد مهرویان الم خواهد کشید
امشب ای شمع از سربالین بیماران مروبیدلی سر در گریبان عدم خواهد کشید
بر حذر باش امشب ای همسایهٔ بیت الحزنکز سرشک چشم من دیوار نم خواهد کشید
می‌کشد بار غم محبوب و می‌گوید بهاهر که عاشق شد ضرورت بار غم خواهد کشید

[۱۰]

قصیده مغولیه

در این قصیده در هر بیت یک یا دو کلمه مغولی یا ترکی به کار رفته که اوج هنر پوربها را در به کار بردن این نوع نثر نشان می‌دهد. مینورسکی هم در نسخه تصحیحی خود اغب این لغات را توضیح داده‌است.

  • نکته: لغات مغولی و ترکی با فونت ایتالیک ضخیم مشخص شده‌اند.
ای کرده روح با لب لعل تو نوکریمحبوب ازبکی و نگاری و چادری
نوئین نیکوانی و ترغو[۱۱] لب ترااز قند صد تغار بریزد بساوری
در یرلغ[۱۲] غم تو ز بس ناله‌های سختخون شد دل چریک[۱۳] و رعایا و لشکری
هندوستان زلف ترا چشم ترک توبلغاق[۱۴] کرده همچو قشون نکودری
قامان طره‌های تو چون کلک بخشیانکردند مشق بر رخ تو خط ایغوری
تا باسقاق[۱۵] عشق تو در ملک دل نشستاز یارغوی هجر تو برخاست داوری
کردند نرگه بر لب جیحون چشم منخیل خیال تو چو تومان یساوری[۱۶]
کوچ و قلان خویش بدیوان عشق توگه جان دهم بمالی و گه سر به قبجوری[۱۷]
تمغاجی غم تو زد از اشک آل منتمغای سرخ بر ورق زرّ جعفری
کردم تکشمشی لبت و جان ببوسه‌ایسورغامشی نمی‌کند از راه کافری
تا بشمشی کنیم بهم در مجادلهزین قصه پیش داور آفاق یکسری
بیلگا الغ بتکجی قاآن اعظم آنکدارد ره بتکجی و راه بهادری
ای صاحبی که هست به یرلیغ حکم توترک و مغول و تازی و رومی و بربری
ارتاق گشت با لقبت تا بشرق و غربتنسخ برد برای تو خورشید خاوری
تتقاولان عقل تو در راه مملکتبستند دست فتنه و جور از ستمگری
بر شیوه سخای تو آش عطا دهندبا ورجیان بکاسه زرین مشتری
قوشجی همت تو ز بهر قراتغوبربست بال نسر بپر کبوتری
هر کو عنایت تو اغز لامشی کندبر سر کشد برندق او چرخ چنبری
آن کس که او رسید به یاسای حکم تودر خاک تیره خشت لحد کرد بر سری
اختاجی سیاست از قمچی اجلدر گردن عدوی تو بندد دو چنبری
پور بها دعاجی درگاه دولتتگشتست اشکبار و غم او نمی‌خوری
سوغات حضرت تو فرستاد این دعایادش مگر بخاطر عاطر درآوری
نوشد مگر ز سرغوت انعام عام تودر طوی بخشش تو ایاغ توانگری
یا وشمشی کند چو کنی تربیت ورادر شعر با نظامی و قطران و انوری
هرگز نگفته‌اند درین اصطلاح شعرفردوسی و دقیقی و بندار و عنصری
نشنیده‌است در عرب و در عجم کسیزینسان قصیده‌ای ز معزی و بحتری
تا هست کار ملک بیاسای پادشاهتا هست حکم شرع بدین پیمبری
در حفظ خویش ایزدت اسرامشی کنادپاینده باد ذات تو از فضل تنگری

منابع برخط

  1. «پوربهای جامی». وب‌گاه لغتنامه دهخدا. دریافت‌شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸.
  2. «پوربهای جامی». دانشنامه اسلام. دریافت‌شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸.
  3. «معرفی [[شهرستان تربت جام]]». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ نوامبر ۲۰۱۰. دریافت‌شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸. تداخل پیوند خارجی و ویکی‌پیوند (کمک)
  4. Soreie Mehr - Free Book[پیوند مرده]
  5. «پوربهای جامی». وب‌گاه دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰. دریافت‌شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸.
  6.  پوربهای جامی
  7.  «دانره المعارف بزرگ اسلامی - پوربهای جامی». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰. دریافت‌شده در ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۹.
  8. «پوربهای جامی». وب‌گاه آفتاب. دریافت‌شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸.
  9. «اسلام دین زندگی است». وب‌گاه راسخون. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ اوت ۲۰۰۹. دریافت‌شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸.
  10. «پوربهای جامی». وب‌گاه لغتنامه دهخدا. دریافت‌شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸.
  11. ترغو در میبوسرچ، واژه‌ای مغولی و به معنای نوعی از بافته ابریشمی سرخ رنگ می‌باشد
  12. یرلغ در میبوسرچ، مخخف یرلیغ که واژه‌ای است مغولی و به معنای حکم پادشاهی
  13. چریک در میبوسرچ، کلمه‌ای مغولی به معنای لشکری که به مدد لشکر دیگر فرستند
  14. بلغاک در میبوسرچ، اصل کلمه بلغاک بوده که کلمه‌ای غولی است به معنای غوغا
  15. باسقاق در میبوسرچ، کلمه‌ای مغولی به معناینایب پادشاه
  16. یساور، یساول در میبوسرچ، کلمه‌ای ترکی به معنای ملازم امیر
  17. قبجور در میبوسرچ، کلمه‌ای مغولی به معنای خراج مقرر دیوانی