۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

دقیقی بلخی زرتشتی و حل معمای نغوشا =سماعین=مانویون : تأویل کرد با ما از مذهب نغوشا زردشت آنکه بوده است استاد پیش دانا

 

دقیقی بلخی:

ابومنصور محمد بن احمد دقیقی بلخی از گوینده گان نامی قرن چهارم است، از زمان تولد او اطلاعی در دست نیست، شاید در میان سالهای (300- 350) به دنیا آمده باشد و تاریخ وفات او در حدود (367) است، مولد او را عوفی طوس، امین رازی و صاحب آتشکده، سمرقند و بعضی بخارا نوشته اند. صاحب مجمع الفصحا او را بلخی شمرده است بدون تردید سمرقند و بخارا نیست، و اگر طوس می بود کم از کم فردوسی در یک مورد او را هموطن و هم شهری خود می خوانده و یا تذکره نویسان دو مؤلف منظومه ی حماسی را از یک شهر می نوشتند، دلایل بلخی بودن آن قویست، خاصه که برخی وی را همان ابوعلی احمد بن محمد بلخی میدانند که ابوریحان ازو و شاهنامه اش یاد کرده است.

تخلص خود را از دقیق به معنای آرد گرفته است. چنانچه دقیقی در عربی به معنای آرد فروش و آسیابان بر اشخاص متعدد اطلاق شده مانند ابوجعفر دقیقی و ابوبکر دقیقی و غیره.

اینکه عوفی میگوید: (او را به سبب دقت معانی و دقت لفظ دقیقی گویند) قول ناصواب است، برای اینکه اولاً مناسبات بعد الوقوع است، پیش از اینکه شعر دقیقی نگفته و معنا  دقیق نپرورانده، چگونه میتوان او را دقیقی گفت.

ثانیاً مستلزم تأملات نحویست، زیرا  دقیق خود به سرو و نسبت بدان بی اشکال نیست، چه به کلمه ی صفت به لحاظ معنا وصفی در عربی به فارسی نسبت نمی دهند.

ثالثاً: نسبت به دقت دقتی می شود نه دقیقی.

دقیقی از شعرای بلند مرتبه و ارجمند فارسی است، قطعات متفرق که ازو مانده، نهایت قدرت طبع و قوت اسلوب او را نشان میدهد. وی دو تن از امرای سامانی را مدح گفته یکی امیر سید ابوصالح منصور بن نوح (350-365) که محمد عوفی در لباب الالباب قطعه ی از او را در مدح این امیر آورده است، دیگر امیر رضی ابوالقاسم نوج بن منصور (365- 387) که قطعه دیگری از و به نام این امیر در همان کتاب ضبط شده است و به قول صاحب هفت اقلیم گویا بنابر امر همین امیر به نظم شاهنامه مبادرت جسته است، دیگر از امرایی که دقیقی او را مدح گفته، ابوالحسن علی بن الیاس آغاجی است، که خود نیز شاعر بود. دگر از ممدوحین دقیقی ابوالمظفر احمد بن محمد چغانی است، از سلسله آل محتاج یا چغانیان، چنانکه معزی درینباره اشاره می کند:

فرخنده بود بر متنبی بساط سیف              چونانکه بر حکیم دقیقی چغانیان

نظامی عروضی در مقالات دوم نقل می کند، موقعی که فرخی با قصیده:

با کاروان حله برفتم ز سیســتان با حله ی تنیده ز دل بافته ز جان

به حضرت چغانیان آمد، عمید اسعد که کد خدای امیر بود، او را به داغگاه نزد امیر برد و گفت: خداوندا ترا شاعری آورده ام تا دقیقی روی در نقاب خاک کشیده کس مثل او ندیده است» فرخی در قصیده یی :

چون پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار

پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار

فرخی در قصیده داغگاه جایی که به مدح ابوالمظفر می پردازد، ذکر دقیقی را بدین نحو یاد می کند:

تا طرا زنده مدیح تو دقیقی در گذشت

ز آفرین تو دل آگنده چنان کز دانه نار

تا به وقت این زمانه مر ورا مدت نماند

زین سبب گر بنگری ز امروز تا روز شمار

هر نباتی کز سر گور دقیقی بر دمد

گر بپرسی ز آفرین تو سخن گوید هزار

دیگر از ممدوحین دقیقی امیر ابواسعد مظفر چغانی است، که دقیقی چند بار از او یاد کرده است و از جمله ممدوحین دقیقی امیر ابونصر بن ابوعلی احمد چغانی است که دقیقی این دو بیت را در مرثیه او گفته است:

دریغا میر بونصرا دریـــغا که بس شادی ندیدی از جوانی

ولیکن راد مردان جهاندار چنین باشند کوتاه زنـــده گانی

برخی از نویسنده گان دقیقی را مسلم و گروهی او را زردشتی دانستند، اینک در ذیل دلایل هر دو طرف آورده می شود، دلایل مسلم بودن آن:

الف) (نام او و پدرش در صورت صحت نقل و خاصه کنیه عربی او دلیل بر اسلام آنست.)

ب) برخی از اشعار او دلالت بر اسلام آن دارد؛ مثلاً: این شعرا که لغت فرس نقل کرده است:

شفیع باشد بر امت مرا بدین ذلت           چو مصطفی بر دادار بر روشنان را

ج) فردوسی صریحاً برای او طلب آمرزش می کند و می گوید:

خـــدایا ببـــخــشا گــنــاه مُـرا بیــفـزای در حــشر جــاه مُـــرا

که در واقع معنا  آن غفر الله ذنوبه و رفع الله درجه است و بعید می نماید که در حق یک زردشتی چنین بگوید، اما دلایل بالا هیچ یک مثبت مسلم بودن وی نیست، چه اولاً زردشتیان در قرون اول اسلام گاهی اسم و کنیه عربی برای خود اتخاذ می کردند و بیشتر از روی تقیه نام عربی و فارسی هر دو داشتند و علی الاکثر به اسم عربی معروف شده اند، چنانچه ابن المقفع (روزبه) نام داشت و به عبدالله معروف بود، همچنین علی بن عباس مجوسی اهوازی طبیب معروف که اصلاً زردشتی بود و نام اسلامی داشت، ثانیاً ذکر مصطفیe منبر «حور بهشتی وغیره در اشعار او بدون هیچگونه ابراز عقیده و تعظیم و یا تکذیب چگونه میتواند مورد داوری قرار بگیرد. ثالثاً: اگر کلمه دین را به کار برده این کلمه مشترک بین آریایی و سامی است شاید مراد او اسلام نبوده و مقصودش بهدین ، یعنی دین مزدیسنا باشد، و منظورش مؤمن به آیین زردشتی بوده.

دلایل زردشتی بودن آن:

الف) دقیق اشعاری دارد که تمایل خود را به دین زردشت صراحتاً ابراز می کند:

از آنجمله در قصیده یی در یکجا می گوید:

پری چهــری بتــی عیار دلــبر نــگار سـرو قـد مــاه مـــنظـر

یکی زردشت وارم آرزویست که پیشت زند را خوانم از بر

یا:

به یزدان که هرگز نبیند بهشت کسیکه او ندارد ره زردهـشت

اندر خزان گوید:

برخیز و بر افروز هلا قبله زردهشت           بنشین و برافگن شکم قاقم بر پشت

بس کس که زر زردشت بگردید دگر بار

      ناچار کند روی به سوی قبله زردشت

یا:

تأویل کرد با ما از مذهب نغوشا    زردشت آنکه بوده است استاد پیش دانا

لغت فرس در معنای نغوشا می نویسد: نغوشا مذهب گبران است. و همین بیت دقیقی را مثال می آرد، اما محققان معاصر نغوشا و نغوشاک را از ماده نیوشیدن و نغوشیدن گرفتند.  که ظاهراً به یکی از فرق مانویان اطلاق میشده و تازیان آن را سماعین ترجمه کرده اند، برخی عقیده دارند که کلمه نغوشا ظاهراً معرف کلمه مغوشا از همان کلمه ییست که در زبان یونانی ماغوس آمده و همریشه است با کلمات ماژ به فرانسوی مغ در فارسی باستان ماغوو و مغو در اوستا ومغو در پهلوی ومغ در فارسی در کلمات از قبیل مغان، مغ بچه و موبد (مغ+ بد) و مجوس در عربی پس مغوشا به معنای مغ است و در اینجا که «با ما می گوید» نشانه آنست که ما پیروان مذهب زردشتی هستیم، دقیقی در تخلص غزل معروف خود که در وصف اردی بهشت ماه سروده صریحاً بدان معنا اشاره می کند که اینک تمام آن غزل نقل می شود:

در وصف طبیعت و معشوق:

در افگند اي صنم ابر بهشتي

زمين را خلعت اردي بهشتي

بهشت عدن را ماند همي باغ

درخت، آراسته حور بهشتي

چنان گردد جهان هزمان كه در دشت

پلنگ آهو نگيرد جز به كشتي

زمين برسان خون الوده ديبا

هوا برسان مشک اندوده مشتي

به طعم نوش گشته چشمة آب

به رنگ ديدة آهوي دشتي

بدان ماند كه گويي ازمي ومشك

مثال دوست بر صحرا نبشتي

بتي بايد كنون خورشيد چهره

مهي گر دارد از خورشيد پشتي

بتي رخسار او همرنگ ياقوت

ميي بر گونة جامة كنشتي

جهان طاووس گونه گشت گويي

به جايي نرمي و جايي درشتي

ز گِل بوي گلاب آيد بدانسان

كه پنداري گُل اندر گِل سرشتي

دقيقي چار خصلت برگزيده است

به گيتي از همه خوبي و زشتي

لب ياقوت رنگ ونالة چنگ

ميِ خون رنگ و كيش زردهشتي

ب) انتخاب گشتاسپنامه از میان همه بخشهای شاهنامه که ظهور زردشت و انتشار دین او را  شامل است، که قسمت عمدة آن ترجمه کتاب پهلوی یادگار زریران است. برای شروع به نظم کتاب و یاد کردن آیین باستانی به عبارات خوب و دلکش نیز موید زردشتی بودن اوست. خاصتاً که این تکریم را خود می کند نه از قول دیگری و به قولد نولدکی مجسمه های بی پیرایه و خشک نخستین پادشاهان کمتر میتوانست احساسات شاعر را برانگیزد. خلاصه پس از غور و تعمق در دلایل بالا روشن می شود که لا اقل دقیقی اگر (ظاهراً) مسلمان بود، ولی (باطناً) به آیین زردشتی تمایل داشته است.

سبک و افکار دقیقی:

آنچه مسلم توان داشت، اینست که دقیقی از شعرای طراز اول دورة سامانی است. در بیان افکار و نقل معانی و سادگی زبان ممتاز است. قصاید او را در نهایت استحکام و دارای ابیات متین وجزیل است و گذشته از جودت لفظ و براعت سبک، بعضی ازآن قصاید مشتمل بر معانی فلسفی و افکار عالی است. مانند قطعه زیر که با وجودی که دیگران ازان استقبال کرده اند، هنوز بدان حسن سبک و قوت بلاغت و پرمغزی قطعه یی نپرداخته اند:

ز دو چیز گیرند مر مملکت را

یکی ارغوانی یکی زعفرانی

یک زر نامه ملک بر نبشته

دگر آهن آبداده یمانی

کرا بویه وصلت ملک خیزد

یکی جنبشی بایدش آسمانی

زبانی سخنگوی و دست کشاده

دلی همش کینه همش مهربانی

که ملکت شکاریست کورا نگیرد

عقاب پرنده نه شیر ژیانی

دو چیز است کورا بند اندر آرد

یکی تیغ هندی و دگر زر کانی

به شمیر باید گرفتن مر او را

به دینار بستنش پای در توانی

که را تخت و شمشیر و دینار باشد

نبایدش تن تهم و یشت کیانی

خرد باید آنجا و جود و شجاعت

فلک مملکت کی دهد رایگانی

 

یکی از کارهای بزرگی که دقیقی میخواست به پایان رساند، نظم شاهنامه است، ومیل داشته که آن را به رشتة نظم کشد، ولی به واسطة مرگش ناقص مانده است. اشعار فردوسی برین مطلب صریحاً دلالت دارد. و مقدار این ابیات به نص فردوسی که گوید:

ز گشتاسب و ارجاسب بیتی هزار بگفت و سر آمد بر او روزگار

بیش از هزار بیت نبوده و به نقل عوفی مقدار آن بیست هزار و به قول دیگر ده هزار و به اشارة حمدالله مستوفی سه هزار بیت بوده است. فردوسی بر حسب خوابی که دیده دقیقی ازو خواهش می کند که شاهنامة او را دنبال کند و ابیات او را در شاهنامه آورد:

چنین ديد گوينده يک شب بخواب

که يک جام مي داشتي چون گلاب

دقيــقي ز جايي   پديد   آمدي

بران جـام مي داستـان  ها زدي

به  فردوسي  آواز دادي  که   مي

مخور  جـز  به  آيين کـاوس کي

که شاهي گزيدي به گيتي که بخت

بنازد بدو تاج  و شمشیر و بخت

شهنـشاه،  محمود  گيرنده   شهر

زگنجش به هر کس رسانـنده بهر

بدين  نامه   گرچند  بشتــا فتي

کـنون  هرچه  جستي  همه  يافتي

از اندازه من بیش گفتم سخن

اگر بازیابی بخیلی مکن

ز گشتاسپ و ارجاسپ  بيتي هزار

بگفتـم  سر  آمد  مرا   روزگار

گرآن مايه   نزد   شهنـشه  رسد

روان  من   از خاک بر مـه رسد

بداند که بیش از تو آخر کسی

درین داستان رنج بردش بسی

فردوسی در ضمن همین ابیات اظهار می کند که وی اشعار دقیقی را برای اثبات برتری و فضل خود در شاهنامه آورده است و از اینجا می توان حدس زد که شاید بعضی از مردمان آن عصر دقیقی را بر فردوسی ترجیح مینهادند. و یا شاید به وی نسبت تقلید یا انتحال میدادند و فردوسی برای شناساندن پایة شعر و مایة طبع خویش اشعار دقیقی را ذکر کرده است و اصرار فردوسی در اینکه ابیات وی منحصر به همین هزار بیت است موید این دعوا است. بعضی حدس می زنند که فردوسی برای فراز از تعصب محمود و اظهار عقیدت در باب زردشت گشتاسبه نام ة دقیقی را (که گویندة آن مرده و از چشم محمود در امان بوده) در شاهنامه مندرج ساخته است. ضمناً فردوسی به سستی و نادرستی ابیات وی اشاره می کند:

نگه کردم این نظم سست آمدم همه بیت ها ناتندرست آمدم

که به تصدیق اهل فن در اینجا فردوسی دور از انصاف سخن رانده و کلام دقیقی آنقدر سست و نادرست نیست که فردوسی اشاره می کند.  گر چه دقیقی در پرداختن گشتاسپنامه از عهدة اظهار مهارت خویش برنایمده و سخن او به پایة سخن فردوسی نرسیده است، اما می توان پی برد و گفت که پس از شاهنامة استاد توسی از حیث متانت، سبک زیبایی اسلوب گشتاسپنامه دقیقی از همه منظومه های دیگر که به بحر تقارب ساخته و پرداخته اند، بهتر و عالیتر است و ابیات پسندیده بسیار دارد ومخصوصاً داستان ظهور زردشت و گرویدن گشتاسپ را بسیار نیکو و مهیج سروده و شاید گفت بهترین قسمت های منظومه اوست. سبک دقیقی در انشاء مضامین حماسی از سبکهای عالی شعر فارسی است و با آنکه در قصیده و غزل استاد، شاهنامة او به پایة دیگر اشعارش نمی رسد. گشتاسپنامه را باید یکی از بدایع اثار حماسی جهان شمرد. خاصه این شاعر استاد توانست با انتخاب بهترین اوزان شعر فارسی برای مضامین حماسی و نشان دادن راه نظم روایات ملی از روی روایات پیشقدم فردوسی در کار بزرگ او بشود، چنانکه خود فردوسی گوید:

گرفتم به گوینده بر آفرین که پیوند را راه ندادر اندرین

اگرچه نپیوست جز اندکی ز بزم و ز رزم از هزاران یکی

هم او بود گویند را راهـبر کــه شاهی نشــانید بر گاه بر

یکی از وجوه اهمیت گشتاسپنامه دقیقی کثرت تراکیب است که دران می بینیم و مشحون است به ترکیبات بدیع فارسی که برخی از آنها تا آن روزگار سابقه نداشت. همچنین مایة حفظ عدة کثیر مفردات کهن شده است. علاوه بر این دقیقی توانست با نقل بعضی از تراکیب پهلوی به شعر فارسی، رابطه یی میان شعر دری و زبان پهلوی تا درجه یی برقرار سازد و  عین این کیفیت را با قوت و اهمیت بیشتری در ویس و رامین فخر الدین اسعد گرگانی که در نیمة اول قرن پنجم هجری سروده می توان ملاحظه کرد.

دقیقی جز در بعضی موارد از گشتاسپنامه شاعر خوش لهجه و شیرین سخن و فصیح و چابکدست است. و ازین روی باید او را در شمار اساتیذ بزرگ زبان و شعر فارسی ذکر کرد و فردوسی او را به (گشادگی زبان) و (سخن گفتن خوب) و (روانی طبع) وصف می کند و مهارت او را در قصیده میستاید:

ستاینده شهریاران بدی به مدح افسر نامداران بدی

تاریخ شروع گشتاسپنامه درست معلوم نیست، و مسلماً بعد از سال 365 است که جلوس نوح بن منصور بوده ودر حدود سال های 368 و 369 به دست غلام خود کشته شد. بنابر روایت فردوسی که در سر انجام او گوید:

چو از دفتر این داستانها بسی

همی خواند خواننده بر هر کسی

جهان دل نهاده برین داستان

همان بخردان و همان راستان

جوانی بیامد گشاده زبان

سخن گفتن خوب و طبع روان

به نظم آرم این نامه را گفت من

ازو شادمان شد دل انجمن

جوانیش را خویش به دیار بود

همه ساله تا بد بیکار بود

بر او تاختن کرد ناگاه مرگ

نهادش به سر بر یکی تیره ترگ

بدان خوی بد جان شیرین بداد

نبود از جهان دلش یکروز شاد

یکایک ازو بخت برگشته شد

به دست یکی بنده بر کشته شد

ز گشتاسپ وارجاسب بیتی هزار

بگفت و سر آمد برو روزگار

برفت و این نامه ناگفته ماند

چنان بخت بیدار او خفته ماند

شاعران دیگر بعد از او همیشه او را در ردیف گویندگانی مانند فرخی آورده و شعرا او را بروانی ستوده اند، چنانکه ادیب صابر با همه شیرین بیانی و لطافت سخن، خود گفته است:

گر نیستم به طبع دقیقی و فرخی          هستم کنون مقدمه کاروان خویش

و ادیب صابر جای دیگر یکی از قصاید او را استقبال کرده گوید:

آنکه در ستایش ممدوح خویش گفت     ای کرده چـــرخ تیغ ترا پاسبان خویش

ز آسیب چرخ اگر بر هنـــدی روان او     کردی به نام تو همه شعرا روان خویش

اینک برای نمونه مقداری از ابیات او را از گشتاسپنامه انتخاب می کنیم:

چو گشتاسپ شد بر تخت پدر

که فرد پدر داشت و بخت پدر

به سر بر نهاد آن پدر داده تاج

که زیبنده باشد بر آزاده تاج

منم گفت یزدان پرستنده شاه

مرا ایزد پاک داد این کلاه

بدان داد مارا کلاه بزرگ

که بیرون کنیم از رمه  میش گرگ

سوی راه یزدان بیازیم چنگ

بر آزاده گیتی نداریم تنگ

چوآیین شاهان بجای آوریم

بدان را به دین خدا ی آوریم

چویکچند سالان بر آمد برین

درختی پدید آمد اندر زمین

ز ایوان گشتاسپ بر سوی کاخ

درختی گُشن بیخ و بسیار شاخ

همه برگ او پند وبارش خرد

کسی کو چنان بر خورد کی مرد

یکی پاک پیدا شد اندر زمان

به دست  اندرش مجمر عود و بان

خجسته پی ونام  او زردهشت

که اهریمن بدکنش را بکشت

به شاه جهان گفت پیغمبرم

ترا سوی یزدان همی رهبرم

علمای عهد سامانی