۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

"استا و زند- و ستا [ و ] زند - صحف ابراهیمست و ابستا تفسیرش بُوَد". در لغت فرس اسدی مصحح پاول هورن. نه هرن و دبیرسیاقی اشاره ای به استبعاد ارتباط زند و اوستا به صحف ابراهیم نمی کنند، چرا؟

 حلیل این مسئله نیازمند ریشه‌یابی نگاه لغت‌نویسان سنتی ایران به متون باستانی و همچنین بررسی محدودیت‌های دانش زبان‌شناسی در دوران تألیف «لغت فرس» است.

اینکه چرا اسدی طوسی در قرن پنجم هجری یا مصححان بعدی (مانند پاول هورن و دبیرسیاقی) صریحاً به استبعاد (دور از ذهن بودن) این پیوند اشاره نکرده‌اند، چند دلیل عمده دارد:


۱. سنت لغت‌نویسی و امانت‌داری متن

اسدی طوسی در «لغت فرس» بیشتر به عنوان یک گردآورنده و لغوی عمل کرده است تا یک منتقد تاریخی. در سنت فرهنگ‌نویسی قدیم، هدف اصلی ثبتِ کاربرد کلمات در اشعار شعرا بود (برای کمک به شاعران جوان). وقتی اسدی یا پیشینیان او پیوندی میان «اوستا و زند» با «صحف ابراهیم» نقل می‌کنند، در واقع در حال بازتاب دادن یک باور عمومی یا ادبی رایج در آن عصر هستند.

۲. هم‌ذات‌پنداری زرتشت و ابراهیم (ع)

یکی از دلایل اصلی عدم مخالفت با این پیوند، اعتقاد عمیقِ مورخان دوره اسلامی به یگانگی شخصیت حضرت ابراهیم (ع) و زرتشت بوده است.

  • بسیاری از مفسران و مورخان (مانند طبری و مسعودی) در آثار خود احتمال می‌دادند که زرتشت همان شاگردِ ارمیا یا بازمانده‌ای از تعالیم ابراهیمی باشد.

  • این رویکرد نوعی «تطبیق دینی» برای بخشیدنِ وجاهتِ «اهل کتاب» به زرتشتیان در فضای حکومت‌های اسلامی بود. بنابراین، وقتی اوستا به صحف ابراهیم نسبت داده می‌شد، از نظر دانشمند آن زمان، نه تنها «مستبعد» نبود، بلکه توجیهی الهیاتی برای تاریخ ایران به شمار می‌رفت.

۳. ریشه‌شناسی عامیانه (Folk Etymology)

در زمان اسدی طوسی، دانش زبان‌شناسی تطبیقی وجود نداشت.

  • لغت‌نویسان بر اساس شباهت‌های آوایی یا روایات شفاهی، واژه‌ها را ریشه‌یابی می‌کردند.

  • ارتباط دادن «ابستا» به «ابراهیم» (از نظر آوایی) برای آن‌ها جذاب‌تر و منطقی‌تر از تحلیل‌های صرفی زبان‌های اوستایی و پهلوی بود که در آن زمان به فراموشی سپرده شده بود.

۴. نقش مصححان (هورن و دبیرسیاقی)

در مورد پاول هورن و دکتر دبیرسیاقی، رویکرد آن‌ها «تصحیح انتقادی متن» بوده است، نه نقد محتواییِ آرای مؤلف.

  • وظیفه مصحح: یافتنِ اصیل‌ترین نسخه، ضبط صحیح کلمات و ردیابی اشعار است.

  • آن‌ها معمولاً در پاوه‌نوشت‌ها به تناقضات آشکار تاریخی اشاره می‌کنند، اما در مورد این ادعای خاص، چون این یک «باور سنتیِ ثبت شده» در متون متعددی (مانند شاهنامه و تاریخ بلعمی) است، احتمالاً آن را به عنوان بخشی از فرهنگِ زمانه مؤلف پذیرفته و از نقد آن خودداری کرده‌اند. آن‌ها می‌خواستند بدانند اسدی «چه گفته است»، نه اینکه «چقدر ادعای او با کربن-۱۴ یا زبان‌شناسی مدرن همخوانی دارد».


نتیجه‌گیری

عدم اشاره به استبعاد این رابطه در این منابع به دو دلیل است:

  1. برای اسدی طوسی: این یک باور پذیرفته شده برای "خودی" کردنِ میراث باستان در چارچوب جهان‌بینی اسلامی بود.

  2. برای مصححان: تمرکز بر «وفاداری به نسخه خطی» و پرهیز از ورود به بحث‌های کلامی و اسطوره‌شناسی که خارج از محدوده تصحیح یک لغت‌نامه کوچک بود.

امروزه از نظر زبان‌شناسی تاریخی، کاملاً روشن است که اوستا (از ریشه upastāka به معنی بنیان یا متن اصلی) و زند (به معنی شرح و تفسیر) هیچ ارتباط ساختاری یا تاریخی با صحف ابراهیم ندارند، اما برای قدما، این پیوند راهی برای پیوند دادنِ «ایران‌گرایی» با «اسلام‌خواهی» بود.