۱۴۰۵ آبان ۱۲, سه‌شنبه

غژید یعنی خزید، کسائی گوید: زاع بیابان گزید خود بِبیابان سِزید باد بِگل بر وزید گل بگل اندر غژید. واژگان پهلوی؟

 غژید    یعنی خزید، کسائی گوید:   زاع بیابان گزید خود بِبیابان سِزید     باد بِگل بر وزید گل بگل اندر غژید.  واژگان پهلوی؟ 

واژه «غژید» (از مصدر غژیدن) در زبان پهلوی (فارسی میانه) ریشه دارد و شکلِ دگرگون‌شده و گویشیِ کارواژه «خزیدن» در بخش‌های شرقی ایران بزرگ (خراسان و ماوراءالنهر) است.
ریشه، ساختار و ریشه‌شناسی واژگان پهلوی این بیتِ زیبای کسایی مروزی به شرح زیر است:
۱. واژه «غژید» (در پهلوی: xz- / xzēdan)
  • ریشه پهلوی: این کارواژه در زبان پهلوی به صورت xzēdan یا xazīdan به معنی «خزیدن، سینه مال کردن، و به آرامی حرکت کردن بر روی زمین» بوده است.
  • سیر تحول آوایی: در انتقال زبان پهلوی به فارسی دریِ خراسانی، در بسیاری از واژگان، واج «خ» به «غ» و واج «ز» به «ژ» تبدیل می‌شد (مانند خژیدن ← غژیدن، یا خجسته ← غجسته). کسایی مروزی با به کار بردن «غژید»، تصویری لطیف از بهار ساخته است: بادِ بهاری چنان نرم بر گل‌ها می‌وزد که برگ‌های یک گل به آرامی تکان خورده و در آغوش گلِ مجاور خود می‌خزند و فرو می‌روند (gul bā gul andar xazīd).
۲. بررسی دیگر واژگان پهلوی این بیت:
  • زاغ (در پهلوی: zāγ): این واژه بدون تغییر آوایی چشمگیر از پهلوی (zāγ) به معنی پرنده سیاه‌رنگ (کلاغ) به ما رسیده است. در مصرع اول نسخه اصیل واژه‌نامه‌ها آمده است: «زاغِ بیابان گزید، خود به بیابان سزید».
  • بیابان (در پهلوی: wīābān): در زبان پهلوی به صورت wīābān یا wiyābān (به معنی صحرا، دشت بی‌آب و علف و جایگاه گمراهی) به کار می‌رفته است. تبدیل «و» به «ب» در فارسی نو اتفاق افتاده است.
  • گزید (در پهلوی: wizīd / wizīdan): از کارواژه پهلوی wizīdan به معنی «انتخاب کردن و برگزیدن». کسایی می‌گوید زاغ بیابان را به عنوان خانه خود انتخاب کرد.
  • سزید (در پهلوی: sazēdan): از کارواژه پهلوی sazēdan یا sazāg būdan به معنی «شایسته بودن و سزاوار بودن». یعنی زاغ که پرنده‌ای شوم و سیاه است، همان بیابان سزاوار و شایسته اوست.
  • باد (در پهلوی: wād): در فارسی میانه به صورت wād تلفظ می‌شد (ریشه در vāta- اوستایی).
  • گل (در پهلوی: gul): در پهلوی به شکل gul به معنی مطلقِ شکوفه و گل سرخ بود.
  • وزید (در پهلوی: wazēdan): از کارواژه پهلوی wazēdan به معنی «جریان داشتن هوا و دمیدن باد».
کسایی مروزی در این بیت با تقابل زیبایی میان «زاغ و بیابان» (مظهر خزان و خشکی) و «باد و گل» (مظهر بهار و لطافت)، پویایی طبیعت را نشان می‌دهد و با به کار بردن کارواژه پهلوی غژید، حرکت پنهان و مینیاتوری گل‌ها در آغوش یکدیگر را به زیبایی تصویر کرده است.
تصویرسازی کسایی مروزی از بهار واقعاً بی‌نظیر است. آیا مایلید بیت نایاب دیگری از کسایی مروزی را از نظر واژگان پهلوی کالبدشکافی کنیم، یا مایلید واژه‌های پهلوی مربوط به «نام پرندگان و جانوران در اساطیر باستان» (مانند سیمرغ، همای یا کرشفت) را بررسی کنیم؟