کلمه «خو» در فارسی معانی مختلفی دارد، از جمله: سرشت، خوی، طبیعت، منش، عادت (مانند خوشخو، بدخو)، یا به معنای خواب در برخی گویشها (مانند گنابادی)، و همچنین میتواند به معنی علف هرز و گیاهی که به درخت میپیچد باشد. در عربی به معنی گرسنگی و نهر عریض است.
معانی اصلی:سرشت، خلق، عادت: این رایجترین معناست و در ترکیباتی مانند خوشخو (خوش خلق)، بدخو، تندخو، و زشتخو استفاده میشود.
خواب: در گویشهای محلی مانند گنابادی به معنی خوابیدن و خواب است.
علف هرز: هر گیاه هرز که به دور درخت میپیچد.
پهلو: در گویش شوشتری به معنای پهلو است.
خاموش کردن: در گویش شوشتری به معنای خاموش کردن آتش و چراغ.
مثال:"بدخو" یعنی کسی که طبیعت یا سرشت بدی دارد.
"نرم خو" به معنای خوشخلق و خوشرفتار است.
