«فژغند» (Fajghand) و «فرغند» (Farghand) هر دو واژگانی کهن در فارسی هستند که به معنی «گناه»، «ناپاکی»، «چرکین»، «پلید»، «بدبو» یا «متعفن» به کار میرفتهاند و در اشعار کلاسیک مثل فردوسی و رودکی آمدهاند، که به «گنده» و «پلشت» نزدیک هستند، اما «فژغند» گاهی به گیاه «عشقه» نیز اشاره دارد.
معنی «فژغند» و «فرغند»گناه و پلیدی: اصلیترین معنی این دو واژه، به ویژه در ادبیات کهن، به مفهوم پلشتی، آلودگی، گناه و ناپاکی است، مانند «فژ» که به معنی ناپاکی است.
متعفن و بدبو: به معنای چیزی که بو و ظاهری ناخوشایند دارد، مانند «گنده» و «عفن»، نیز استفاده شده است.
عشقه (گیاه): «فژغند» به گیاهی که به دور درخت میپیچد (عشقه) نیز اشاره دارد.
مثال در شعررودکی: «... که فژغندواری بپیچم به تو بر» (یعنی مانند عشقه به تو بپیچم).
عماره: «... زآن بینی فژغند» (یعنی آن بینی پلشت و بدبو).
