۱۴۰۴ بهمن ۲۳, پنجشنبه

کوک=کاهو. خس در لسان عرب ای غوك چنگلوك چو پژمرده برگ كوك خواهی که چون چكوك بیری سوی هوا. لبیبی.

 تره ای است ، گروهی کاهو خوانند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 270). با ثانی مجهول به معنی کاهو باشد و آن تره ای است که خوردن آن خواب آورد و به عربی خس گویندش . (برهان ). به ثانی مجهول تره ای است که بخورند و خوردن آن خواب آورد و آن را به پارسی کاهو وبه عربی خس خوانند. (آنندراج ). کاهو و کاهوی منوم . (ناظم الاطباء). کاهو. خس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :

خواب در چشم آورد گویند کوک و کوکنار
با فراق روی او داروی بی خوابی شود.
خسروانی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 270).
پسر خواجه دست برد به کوک ۞
خواجه او را بزد به تیر تموک .

عماره (از فرهنگ اسدی نخجوانی ).


ای غوک چنگلوک چو پژمرده برگ کوک
خواهی که چون چکوک بپری سوی هوا.

لبیبی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).


و آب کوک که او را به تازی مأالخس گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و اندر ابتدا هر دو نوع ۞ آب گشنیز تر و آب کوک ... اندر دهان می دارند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
خس بود در لفظ تازی کوک و اندر شاعری
کوک زن بر سوزنی گر خوش برآید لفظ خس .

سوزنی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).


فتنه راز آرزوی خواب امان
هوس کوک و کوکنار گرفت .

انوری (از یادداشت ایضاً).


جایی رسیده بأس تو کز بهر خواب امن
بگرفته امن را هوس کوک و کوکنار.

انوری (از یادداشت ایضاً).


بخفت بخت حسودت چنانکه پنداری
زمانه روز و شبش کوک و کوکنار دهد.

ظهیر (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).


چه خواهم کرد کوکی را که از وی
نخورده خواب غفلت می فزاید.

رضی الدین نیشابوری .


همچنانکه میوه و کوک ها که نو می رسد اولش را می خورند و دگرها را رها می کنند. (کتاب المعارف ).
شقاقل بشکند باه و نماید کوک بیداری
کند خون تیره عناب و فزاید درد سر چندان .

سیدذوالفقار (از آنندراج ).