۱۴۰۴ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

پرپهن خرفه مویزاب

 مویزاب . [ م َ ] (اِ مرکب ) یک قسم مشروب ترش ویا مسکری که از مویز و آب ترتیب می دهند. (ناظم الاطباء). مویزآب را به عربی نبیذالزبیب خوانند، چنانکه شراب عسلی را نبیذالعسلی و شکری را نبیذالشکر و شراب خرما را نبیذالتمر گویند. (از انجمن آرا) (از آنندراج ). باده ٔ کشمش . شراب کشمش . شراب انگور. بوزا. فقاع .(ملخص اللغات ). || فرفخ . پرپهن . رجله . بقلةالحمقاء. تخمگان . نحله . بیخله . (یادداشت مؤلف ). خرفه . (لغت فرس اسدی نسخه ٔ خطی واتیکان چ پاول هرن).

پرپهن . [ پ َ پ َ / پ َ پ َ هََ ] (اِ مرکب ) رستنی باشد که آنرا خرفه گویند و بعربی فرفخ وبقَلةالحمقا خوانند بسبب آنکه پیوسته در سرراه ها و گندآبها روید و استشمام آن غشی را زائل کند و منع احتلام نماید... و معرب آن فرفین است . فَرفَهن . فَرفَه .فرفخیز. فرفینه . بقلةالمبارکه . بقلةالزهراء. بقله ٔ لینه . (برهان ). رجله . بیخله . بیخیله . ختفرج . زریرا. بخله . بخیله . خفرج . گیاه نمناک . تورک . چَکوک . وَشفنگ . بَلبن . کف . قینا. کلنک . کلنکک . بوخِل . بوخِله . مویز آب ۞ . خُرفه :
زمینها که سیه تر ز تخم پرپهن است
چو تخم پرپهن آرد برون سپید لعاب.

خاقانی.


|| تخم خرفه . تخمگان :
جسم شب تیره را هم برص و هم جذام
چشم مه خیره را هم سپل و هم وسن
در نظر مردمک چون تره زار فلک
روشنیش کوکنار تیرگیش پرپهن.

فخررازی.


پَرپَهَن ِ آسمان ؛ ظاهراً در بیت ذیل از ابوالمفاخر رازی ۞ «نسرطائر» اراده شده است :
پَرپَهن ِ آسمان راست چنان طوطئی
کزهوس بچگان باز کند پر، پهن .

ابوالمفاخر رازی (از جهانگیری ).