بحران جنگی در ایران
جدا از جنگ اوکراین و افریقا نیست
این تصور که جنگ و تجاوز امریکا و اسرائیل علیه ایران و بحران جنگ بوجود آمده در خلیج فارس، مستقل از دیگر بحران های جنگی و اقتصادی در دیگر نقاط جهان حل خواهد شد، یک ساده انگاری است. حل بحرانی که برای کشور ما بوجود آمده، در ارتباط و پیوند است با جنگ در اوکراین، جنگ در افریقا، تضاد منافع اروپا و امریکا، گردش رهبری جهان از تک قطبی به چند قطبی، رویاروئی بریکس و شانگهای با ناتو و بانک جهانی و صندوق پولی بین الملل. به همین دلیل برای قبول و رد بسیاری از اخباری که در این روزها درباره حل مناقشه میان ایران و امریکا و یا تشدید این مناقشه و آغاز جنگی دوباره می شنوید و می خوانید، باید اخبار مربوط به مناسبات چین و روسیه با ایران و آن دو کشور با امریکا را با دقت دنبال کرد. ما فکر نمی کنیم اکنون و پس از دو تجاوز نظامی اسرائیل و امریکا به ایران دیگر کسی نسبت به یاری چین و روسیه به ایران برای دفاع از استقلال کشور تردید داشته باشد، مگر ریگی در کفش داشته باشد. به همینگونه است تماس های تلفنی پوتین با ترامپ بر سر ایران و یا سفر مقامات نظامی و غیر نظامی ایران به روسیه و چین و اکنون، در آستانه سفر ترامپ به چین که قطعا مسئله ایران در گفتگوی رهبران دو کشور مطرح خواهد شد. بویژه که عراقچی پس از دیدار با پوتین برای همآهنگی های لازم راهی چین شد. هم روسیه و چین بر این سیاست پافشاری می کنند که اولا ایران به غنی سازی در حد متعارف ادامه بدهد، تجاوز نظامی به ایران بصورت تضمین شده خاتمه یابد و رفت و آمد از تنگه هرمز آغاز شود. در مورد اخیر، روی باز شدن تنگه هرمز تاکید شده اما شرایط آن را موکول به مذاکرات ایران و امریکا کرده اند، که بی شک چنین تفاهمی میتواند بدست آید، اما بازگشت به گذشته دیگر ممکن نیست. تنگه هرمز متعلق به ایران است اما می توان برای آن رژیم جدیدی با زعامت ایران تعیین کرد که هم درآمدی برای ایران باشد و هم نظارت بر آن با ایران. البته با کشورهای منطقه و از جمله و بویژه عمان نیز باید به توافق بر سر درآمد و نظارت بر این تنگه به تفاهم رسید.
می پرسند و حتی افرادی نظیر "راغفر" پیش بینی جنگی دوباره با امریکا را مطرح می کنند. ما نمی گوئیم چنین امری ممکن نیست، اما شک نداریم که در صورت وقوع جنگی دیگر، حتی اگر ضرباتی سنگین تر از دو جنگ گذشته به ایران وارد آید، ایران توان مقابله با تجاوز و دفاع از ایران را دارد و از آنجا که پایان هر جنگی مذاکره است، بار دیگر به همین نقطه ای می رسیم که اکنون در آن قرار داریم. عقل سلیم می گوید نباید مذاکرات پس از جنگی دیگر آغاز شود و همانگونه که چین و روسیه می گویند مذاکرات امروز مفیدتر از مذاکرات فرداست.
چرا می گوئیم جنگ اوکراین و جنگ در افریقا نیز به بحران جنگی ایران پیوند خورده؟ به این دلیل دیپلماتیک ساده که چین، روسیه، امریکا و اروپا آلوده آن دو جنگ دیگر هستند و برای خاتمه آنها نیز نیازمند مذاکرات با یکدیگرند و گفتگوئی میان آنها نمی تواند جریان داشته باشد که در آن مسئله ایران در کنار اوکراین و افریقا مطرح نشود.
پس از دو جنگ اخیر، ایران مناسبات نوینی را در منطقه خلیج فارس برقرار خواهد کرد. این مناسبات نمی تواند بدون سفت کردن کمربندهای اقتصادی در داخل کشور ممکن شود. دیگر نمی توان به امارات متحده که دست دراز اسرائیل در خلیج فارس است، بعنوان صندوقدار ارزهای ایران نگاه کرد و تسمه سرمایه داری تجاری و الیگارش های ایران را که همچنان چشم امید به امارات متحده دارد باید کشید!
همانگونه که پس از سقوط دولت بشار اسد در سوریه نوشتیم و بارها نیز بر آن تاکید کردیم، بازدارندگی در ایران دیگر انحصارا از مسیر نیروهای طرفدار ایران در منطقه نمیتواند بگذرد. باید اتحادهای نظامی در منطقه تشکیل شود که عملا نیز بدان سو می رویم. یعنی اتحاد نظامی میان ترکیه، پاکستان، عربستان و ایران. چنین اتحادی که عملا در برابر تجاوزکاران اسرائیلی است، علیرغم مناسبات آن سه کشور به امریکا، می تواند تشکیل شود.
این تصور که جنگ و تجاوز امریکا و اسرائیل علیه ایران و بحران جنگ بوجود آمده در خلیج فارس، مستقل از دیگر بحران های جنگی و اقتصادی در دیگر نقاط جهان حل خواهد شد، یک ساده انگاری است. حل بحرانی که برای کشور ما بوجود آمده، در ارتباط و پیوند است با جنگ در اوکراین، جنگ در افریقا، تضاد منافع اروپا و امریکا، گردش رهبری جهان از تک قطبی به چند قطبی، رویاروئی بریکس و شانگهای با ناتو و بانک جهانی و صندوق پولی بین الملل. به همین دلیل برای قبول و رد بسیاری از اخباری که در این روزها درباره حل مناقشه میان ایران و امریکا و یا تشدید این مناقشه و آغاز جنگی دوباره می شنوید و می خوانید، باید اخبار مربوط به مناسبات چین و روسیه با ایران و آن دو کشور با امریکا را با دقت دنبال کرد. ما فکر نمی کنیم اکنون و پس از دو تجاوز نظامی اسرائیل و امریکا به ایران دیگر کسی نسبت به یاری چین و روسیه به ایران برای دفاع از استقلال کشور تردید داشته باشد، مگر ریگی در کفش داشته باشد. به همینگونه است تماس های تلفنی پوتین با ترامپ بر سر ایران و یا سفر مقامات نظامی و غیر نظامی ایران به روسیه و چین و اکنون، در آستانه سفر ترامپ به چین که قطعا مسئله ایران در گفتگوی رهبران دو کشور مطرح خواهد شد. بویژه که عراقچی پس از دیدار با پوتین برای همآهنگی های لازم راهی چین شد. هم روسیه و چین بر این سیاست پافشاری می کنند که اولا ایران به غنی سازی در حد متعارف ادامه بدهد، تجاوز نظامی به ایران بصورت تضمین شده خاتمه یابد و رفت و آمد از تنگه هرمز آغاز شود. در مورد اخیر، روی باز شدن تنگه هرمز تاکید شده اما شرایط آن را موکول به مذاکرات ایران و امریکا کرده اند، که بی شک چنین تفاهمی میتواند بدست آید، اما بازگشت به گذشته دیگر ممکن نیست. تنگه هرمز متعلق به ایران است اما می توان برای آن رژیم جدیدی با زعامت ایران تعیین کرد که هم درآمدی برای ایران باشد و هم نظارت بر آن با ایران. البته با کشورهای منطقه و از جمله و بویژه عمان نیز باید به توافق بر سر درآمد و نظارت بر این تنگه به تفاهم رسید.
می پرسند و حتی افرادی نظیر "راغفر" پیش بینی جنگی دوباره با امریکا را مطرح می کنند. ما نمی گوئیم چنین امری ممکن نیست، اما شک نداریم که در صورت وقوع جنگی دیگر، حتی اگر ضرباتی سنگین تر از دو جنگ گذشته به ایران وارد آید، ایران توان مقابله با تجاوز و دفاع از ایران را دارد و از آنجا که پایان هر جنگی مذاکره است، بار دیگر به همین نقطه ای می رسیم که اکنون در آن قرار داریم. عقل سلیم می گوید نباید مذاکرات پس از جنگی دیگر آغاز شود و همانگونه که چین و روسیه می گویند مذاکرات امروز مفیدتر از مذاکرات فرداست.
چرا می گوئیم جنگ اوکراین و جنگ در افریقا نیز به بحران جنگی ایران پیوند خورده؟ به این دلیل دیپلماتیک ساده که چین، روسیه، امریکا و اروپا آلوده آن دو جنگ دیگر هستند و برای خاتمه آنها نیز نیازمند مذاکرات با یکدیگرند و گفتگوئی میان آنها نمی تواند جریان داشته باشد که در آن مسئله ایران در کنار اوکراین و افریقا مطرح نشود.
پس از دو جنگ اخیر، ایران مناسبات نوینی را در منطقه خلیج فارس برقرار خواهد کرد. این مناسبات نمی تواند بدون سفت کردن کمربندهای اقتصادی در داخل کشور ممکن شود. دیگر نمی توان به امارات متحده که دست دراز اسرائیل در خلیج فارس است، بعنوان صندوقدار ارزهای ایران نگاه کرد و تسمه سرمایه داری تجاری و الیگارش های ایران را که همچنان چشم امید به امارات متحده دارد باید کشید!
همانگونه که پس از سقوط دولت بشار اسد در سوریه نوشتیم و بارها نیز بر آن تاکید کردیم، بازدارندگی در ایران دیگر انحصارا از مسیر نیروهای طرفدار ایران در منطقه نمیتواند بگذرد. باید اتحادهای نظامی در منطقه تشکیل شود که عملا نیز بدان سو می رویم. یعنی اتحاد نظامی میان ترکیه، پاکستان، عربستان و ایران. چنین اتحادی که عملا در برابر تجاوزکاران اسرائیلی است، علیرغم مناسبات آن سه کشور به امریکا، می تواند تشکیل شود.
