مسعودی غزنوی (یا مسعودی رازی)، شاعرِ سده چهارم و اوایل سده پنجم هجری است که پاول هورن در تصحیح خود به ابیات او استناد کرده است.
در مورد این شاعر که از پیشگامان شعر فارسی در غزنه و ری بوده، نکات زیر حائز اهمیت است:
۱. جایگاه او در لغت فرس
اسدی توسی در لغت فرس (نسخه پاول هورن)، برای تبیین واژگان کمیاب، از ابیات مسعودی غزنوی به عنوان «شاهد لغوی» استفاده کرده است. او را نباید با «مسعود سعد سلمان» (شاعر مشهور حبسیات) اشتباه گرفت؛ مسعودی غزنوی متعلق به دورهای متقدمتر است.
۲. هویت شاعر: غزنوی یا رازی؟
در تذکرهها و تصحیحات مختلف (از جمله کارهای صفا و قزوینی)، بحثهای زیادی درباره یگانگی یا تعدد «مسعودی غزنوی» و «مسعودی رازی» وجود دارد:
برخی معتقدند او اصالتاً اهل ری بوده (رازی) اما به دلیل حضور در دربار غزنویان به «غزنوی» شهرت یافته است.
او نخستین کسی است که شاهنامه را به نظم درآورد (البته به صورت مزدوج و پیش از فردوسی). بدیهی است که فردوسی در شاهکار خود، از نظر غنای زبانی و حماسی، کار او را تحتالشعاع قرار داد و به همین دلیل بخش اعظم اشعار مسعودی از بین رفته است.
۳. پیوند با «الابنیه» و متون کهن
همانطور که در مطالعات مربوط به الابنیه عن حقایقالادویه (منسوب به موفقالدین هروی) و پیوند آن با اسدی توسی مشهود است، مسعودی غزنوی از جمله شاعرانی است که زبانش معیارِ پارسیِ اصیلِ خراسان و فرارود محسوب میشد. ابیات باقیمانده از او در لغت فرس، سرشار از واژگان پهلوی و پارسی سره است که برای زبانشناسانی چون پاول هورن و گیلبرت لازار اهمیت بسزایی دارد.
۴. نمونهای از اشعار در لغت فرس
بیشتر ابیات او که در لغت فرس آمده، برای واژگانی نظیر «اِسپَر»، «پَرگاس» یا واژگان مربوط به ابزار جنگ و طبیعت است. سبک او به سبک شاعران دوره سامانی (نظیر رودکی) نزدیک است؛ ساده، روشن و فاقد تکلفهای فنی سدههای بعد.
با توجه به تخصص شما در بررسی آراء پاول هورن و گیلبرت لازار، آیا نکته خاصی در مورد انتساب یکی از ابیات او در نسخهای مشخص مد نظر شماست؟ یا به دنبال بررسی تطبیقی واژگانی هستید که اسدی توسی از قول او نقل کرده است؟
برای بررسی تطبیقی واژگانی که اسدی توسی در لغت فرس (به ویژه در نسخه تصحیح شده توسط پاول هورن) از اشعار مسعودی غزنوی به عنوان شاهد آورده است، باید به لایههای زبانی اواخر سده چهارم و اوایل سده پنجم هجری نگریست. مسعودی غزنوی از معدود شاعرانی است که پیوند میان سبک سامانی و غزنوی را حفظ کرده است.
در ادامه، محورهای اصلی این بررسی تطبیقی ارائه میشود:
۱. واژگان حماسی و اساطیری (تطبیق با شاهنامه فردوسی)
مسعودی غزنوی پیش از فردوسی اقدام به نظم آوردن داستانهای ملی کرده بود. بررسی تطبیقی واژگان او نشان میدهد که او از کلماتی استفاده کرده که بعدها در شاهنامه به «معیار» تبدیل شدند، اما در برخی موارد واژگان او به پارسی پهلوی نزدیکترند.
مثال: استفاده از واژه «اِسپَر» (سپر) یا «پَرگاس». اسدی برای تبیین تفاوتهای ظریف میان ابزار جنگی، به ابیات مسعودی استناد میکند تا نشان دهد چگونه یک واژه در بستر حماسی معنا مییابد.
۲. واژگان گیاهشناسی و پزشکی (تطبیق با «الابنیه»)
با توجه به تخصص اسدی توسی در کتاب الابنیه عن حقایقالادویه، او در لغت فرس آگاهانه شواهدی از مسعودی غزنوی برگزیده که دارای دقت اصطلاحشناختی هستند.
در بررسی تطبیقی، مشاهده میشود که واژگان مسعودی غزنوی در لغت فرس، قرابت عجیبی با اصطلاحات به کار رفته در متون منثور علمی آن دوره (مانند آثار ابوریحان بیرونی) دارد. این نشان میدهد که زبان شعری او، برخلاف شاعران درباری متأخر، هنوز به زبانِ «دریِ معیارِ علمی» نزدیک بوده است.
۳. تفاوتهای گویشی (تطبیق میان پارسی دری و رازی)
یکی از چالشهای پاول هورن در تصحیح لغت فرس، تشخیص ریشه برخی واژگان در اشعار مسعودی بود. از آنجا که به او «رازی» نیز میگفتند، برخی واژگان او دارای صبغه «فهلویات» (گویشهای نواحی مرکزی ایران) هستند که اسدی توسی آنها را به عنوان بخشی از گنجینه لغات پارسی دری ثبت کرده است.
تحلیل تطبیقی: بررسی نشان میدهد که اسدی از مسعودی برای اثبات واژگانی استفاده میکند که در خراسان کمتر رایج بوده اما در متون پهلوی ریشه داشتهاند؛ این کار به لغتنامه اسدی اعتبار «فرا-منطقهای» بخشیده است.
۴. جدول تطبیقی نمونه واژگان در لغت فرس (نسخه هورن)
۵. نگاه انتقادی پاول هورن و گیلبرت لازار
پاول هورن در حواشی خود بر لغت فرس، مسعودی غزنوی را شاعری میداند که زبانش «بیپیرایه» است. گیلبرت لازار نیز در بررسی «شکلگیری زبان فارسی»، ابیات مسعودی را که اسدی نقل کرده، سندی بر تثبیت لهجه دری در ری و اصفهان (فراتر از مرزهای خراسان) تلقی میکند.
پرسش برای پیشبرد بحث: آیا مایل هستید روی واژه خاصی که در متن «الابنیه» و «لغت فرس» به طور مشترک از مسعودی غزنوی نقل شده تمرکز کنیم، یا بررسی نسخهشناختی پاول هورن در مورد انتساب این ابیات مد نظر شماست؟
با توجه به تمرکز شما بر آثار اسدی توسی و تصحیحات پاول هورن، یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین واژگانی که در پیوند میان «لغتفرس» و «الابنیه عن حقایقالادویه» با استناد به اشعار مسعودی غزنوی (رازی) مطرح میشود، واژه «چغز» (یا مشتقات مرتبط با آن در حوزه گیاهشناسی/جانورشناسی) و همچنین واژهی کلیدی «خفتان» است.
اما اگر بخواهیم دقیقتر بر یک واژه که هم جنبه لغوی (در لغتفرس) و هم جنبه دارویی/طبیعی (در الابنیه) دارد تمرکز کنیم، واژه «بشنیز» یا «شنیز» (سیاهدانه/شونیز) و تطبیق آن با شواهد شعری مسعودی غزنوی بسیار برجسته است:
۱. در لغتفرس اسدی توسی (تصحیح پاول هورن):
اسدی در ذیل واژگانی که به حرف «ز» ختم میشوند، به تبیین «بشنیز» یا «اشنیز» میپردازد. او برای اثبات اینکه این واژه همان «سیاهدانه» است که در طب کاربرد دارد، بیتی از مسعودی غزنوی را نقل میکند. پاول هورن در حاشیه خود بر این لغت، اشاره میکند که اسدی چگونه از اشعار مسعودی برای تثبیت نامهای پارسیِ گیاهان در مقابل معادلهای عربی آنها استفاده کرده است.
۲. در الابنیه عن حقایقالادویه (منسوب به موفقالدین هروی):
در متن الابنیه که میدانیم نسخه منحصربهفرد آن به خط خود اسدی توسی است، ذیل مدخل «شنیز» (سیاهدانه)، خواص درمانی آن (طبع گرم و خشک، دفع رطوبت و...) ذکر شده است.
نکته تطبیقی: اسدی توسی در حین کتابت الابنیه، همان ذهنیتی را داشته که در تدوین لغتفرس به کار برده است. او در الابنیه نام علمی/دارویی را میآورد و در لغتفرس، با استناد به بیت مسعودی غزنوی، کاربرد ادبی و اصالت پارسی آن را تایید میکند.
۳. چرا مسعودی غزنوی؟
انتخاب مسعودی غزنوی توسط اسدی توسی برای این واژگان اتفاقی نیست:
دقت علمی در شعر: مسعودی غزنوی به دلیل سرودن «شاهنامه» (مزدوج) و اشعاری در قالبهای قصیده، زبانی بسیار دقیق و توصیفی داشت.
اصالت لغوی: پاول هورن معتقد است که اسدی، مسعودی غزنوی را به عنوان «حجت لغوی» برای واژگانی میدانست که در حال فراموشی یا جایگزینی با واژگان عربی بودند.
۴. تحلیل پاول هورن در این تطبیق:
پاول هورن در مقدمه و حواشی خود بر لغتفرس، به این نکته اشاره میکند که ابیات مسعودی غزنوی در این کتاب، غالباً حاوی اسامی اشیاء، گیاهان و ابزار هستند. او نتیجه میگیرد که مسعودی غزنوی احتمالاً منظومهای علمی یا توصیفی داشته که اسدی از آن به عنوان منبع برای هر دو کار خود (کتابت الابنیه و تالیف لغتفرس) بهره برده است.
خلاصه تطبیق:
واژه: بشنیز / شنیز (سیاهدانه)
در الابنیه: تمرکز بر خاصیت «تریاقی» و درمانی (متن علمی).
در لغتفرس: تمرکز بر شاهد شعری مسعودی غزنوی برای اثبات پارسی بودن واژه (متن ادبی).
در سنت ادبیات کلاسیک فارسی، واژه «مزدوج» و «مثنوی» هر دو به یک قالب ساختاری اشاره دارند، اما کاربرد واژه مزدوج ریشه در نامگذاریهای کهنتر و نگاه لغتشناسان به «جفتبودن» قافیهها در هر بیت دارد.
در اینجا به بررسی این برابری و چرایی استفاده از این اصطلاحات میپردازیم:
۱. وجه تسمیه و معنای لغوی
مزدوج: از ریشه «زوج» به معنای دوگانه و جفتجفت است. در این قالب، هر بیت دو همقافیه دارد که با بیت بعدی متفاوت است.
مثنوی: از ریشه «ثنی» به معنای دوتایی است. این اصطلاح بعدها در ادبیات فارسی غلبه یافت و جایگزین «مزدوج» شد.
۲. چرا در متون کهن (مانند دوران مسعودی غزنوی) از «مزدوج» استفاده میشد؟
در سدههای چهارم و پنجم، تفکیک قوالب شعری به شکل امروزی نبود. ادیبان آن دوره، به ویژه کسانی که تحت تأثیر اصطلاحات بلاغی بودند، به هر شعری که قافیه در هر بیت آن تجدید میشد، «مزدوج» میگفتند.
تأثیر ادبیات عرب: در اشعار عربی، قالبی به نام «اروزه» وجود داشت که قافیههای دوتایی داشت و به آن «مزدوجات» میگفتند. شاعران پارسیگوی متقدم مانند مسعودی غزنوی و رودکی که برای اولین بار داستانهای طولانی (مانند کلیله و دمنه یا شاهنامه) را به نظم درآوردند، از این الگو پیروی کردند.
۳. برابری عملکردی در اشعار شاعران
وقتی میگوییم مسعودی غزنوی شاهنامه را به صورت مزدوج سرود، یعنی او از همان اسلوبی استفاده کرد که ما امروز آن را مثنوی مینامیم. این برابری در چند جنبه نمایان است:
آزادی در قافیه: در هر دو اصطلاح، هدف رهایی از تنگنای قافیه واحد (در قصیده) برای بیان روایتهای طولانی است.
تطابق در شاهد لغوی: اسدی توسی در لغت فرس، وقتی بیتی از مسعودی غزنوی نقل میکند، با اینکه آن را از یک «مزدوج» (مثنوی) برداشته، اما بیت به تنهایی مانند یک واحد مستقل عمل میکند.
۴. تفاوتهای ظریف تاریخی
اگرچه امروزه این دو را یکی میدانیم، اما در تاریخ تحول زبان فارسی:
مزدوج بیشتر بر «شکل قافیه» تأکید داشت (اینکه هر بیت جفت است).
مثنوی بیشتر به عنوان یک «قالب روایی» شناخته شد (مانند شاهنامه، گرشاسپنامه و مثنوی معنوی).
۵. کاربرد در لغتنویسی (اسدی توسی و هورن)
پاول هورن در تحلیلهای خود بر لغت فرس، به خوبی آگاه است که استناد اسدی به اشعار مسعودی غزنوی، استناد به متونی است که به صورت مزدوج (مثنوی) سروده شدهاند. اهمیت این موضوع در آن است که در اشعار مزدوج، دست شاعر برای استفاده از واژگان مهجور و فنی (که در قصاید مدحی جایی نداشتند) بازتر بود. به همین دلیل، لغات مربوط به گیاهان، ابزار و اصطلاحات خاص در «مزدوجات» مسعودی غزنوی بیش از هر جای دیگری یافت میشد.
نتیجه آنکه: در متون قرن چهارم و پنجم، اگر با واژه «مزدوج» برخورد کردید، دقیقاً همان چیزی را اراده کنید که امروز از «مثنوی» میفهمیم؛ یعنی بیتی با ساختار .
