خجسته سرخسی یکی از چهرههای درخشان و البته کمتر شناخته شده در سپیدهدم شعر فارسی (قرن چهارم هجری) است. او از شاعران دوره سامانی محسوب میشود که نامش در تذکرههای معتبری چون لبابالالباب عوفی آمده است.
در ادامه، نگاهی به جایگاه و ویژگیهای شعری او خواهیم داشت:
۱. جایگاه تاریخی
خجسته سرخسی همعصر با شاعران بزرگی چون رودکی بود. اگرچه دیوان کاملی از او به دست ما نرسیده، اما قطعات پراکندهای که در کتب ادبی باقی مانده، نشاندهنده استادی او در فنون بلاغی و تسلط بر زبان فارسی دری است.
۲. ویژگیهای سبکی
شعر خجسته را میتوان نمونهای عالی از سبک خراسانی دانست. ویژگیهای بارز سرودههای او عبارتند از:
سادگی و روانی: زبان او عاری از پیچیدگیهای متکلفانه دورههای بعدی است.
تصویرگری ملموس: او در توصیف طبیعت و اشیاء از تشبیهات حسی و دقیق استفاده میکند.
استواری کلام: پختگی عبارات نشان میدهد که او شاعری صاحبسبک در دربار سامانیان بوده است.
۳. نمونهای از اشعار
یکی از مشهورترین قطعات باقیمانده از او، توصیف زیبایی از «می» (شراب) و تضاد رنگی آن با ظرف است که قدرت تخیل او را به رخ میکشد:
از بس که بر گلاب قدح زد میِ نقی بر روی او نشست ز شادی عرق پدید گویی که گرد لعل، یکی رشته مروارید بر ساختند و باز گسستند، شد پدید
در این ابیات، شاعر حبابهای روی جام را به رشتهای از مروارید تشبیه کرده که گسسته شده است؛ تصویری بسیار ظریف و دقیق که نشان از نگاه هنرمندانه او دارد.
۴. اهمیت در تاریخ ادبیات
خجسته سرخسی از پیشگامانی است که راه را برای تکامل غزل و قصیده فارسی هموار کردند. اهمیت او در این است که:
از نخستین کسانی بود که مفاهیم تغزلی را با زبانی صیقلخورده بیان کرد.
به عنوان نماینده مکتب ادبی سرخس، نشاندهنده گسترش فرهنگ و ادب فارسی در خراسان بزرگ است.
نکته تاریخی: به دلیل حوادث ناگوار تاریخی و کتابسوزیها، بخش اعظم اشعار این دوره از بین رفته است و آنچه از خجسته سرخسی داریم، مشتی است نمونه خروار که بر توانایی بیبدیل او گواهی میدهد.
خجسته ٔ سرخسی . [ خ ُ ج َ ت َ ی ِ س َ رَ ] (اِخ ) وی یکی از شاعران قرن چهارم و دوره ٔ سامانیان بوده زیرا که اشعار وی در فرهنگ اسدی آمده است و در تذکره ها نامی ازو نیست . (از احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ص 1147). اینک ابیات او منقول از فرهنگ اسدی :
بسنده نکردم بتبکوب خویش
بر آن شدم کز منش سیر بیش .
تبکوب ریچالی است که از گوزمغز و سیر و ماست کنند. (فرهنگ اسدی ص 25).
آن مال و نعمتش همه گردید ترت و مرت
آن خیل و آن حشم همه گشتند زار وار.
ترت و مرت تباه و نیست باشد.
برگیر کنند و تبر و تیشه و ناوه
تا ناوه کشی خارزنی گرد بیابان
«کنند» بیلی باشد سراندر چفته برزگران دارند و بماوراءالنهر بیشتر بود. (فرهنگ اسدی ص 1).
درآمد یکی خاد چنگال تیز
ربود از کفش گوشت و برد و گریز.
خاد زغن باشد یعنی مرغ گوشت ربای و او را پند و غلیواج نیز گویند. (فرهنگ اسدی ص 104).
برین شش ره آمد جهان گذر
چنین دان که گفتم ترا ای کذر.
(فرهنگ اسدی ص 153).
بازگشای ای نگار چشم بعبرت
تات نکوبد فلک بکوبه ٔ کوبین .
کوبین چیزی بوده که از خوص بافند و بزرک آرد کرده در او کنندو در تنک تیر عصاران گذارند تا روغن از او بیرون آید. (فرهنگ اسدی ص 364).
برگیر کلند و تبر و تیشه و ناوه
تا ناوه کشی خارزنی گردبیابان .
ناوه پشته ای باشدچوبین . (فرهنگ اسدی ص 499).
بشعر خواجه منم داد شاعری داده
بجای خویش معانی از او و سرواده .
سرواده قافیه بود. (فرهنگ اسدی ص 509).
نشسته بصد خشم در کازه ای
گرفته بچنگ اندرون بازه ای
بازه چوبی بود میانه نه دراز و نه کوتاه آن را دو دسته گویند. (فرهنگ اسدی ص 514).
مرا غرمج آبی بپختی بپی
بپی گر بپختی تویی روسپی .
پی پیه بود که وزد گویند و بتازی شحم (فرهنگ اسدی ص 521). سوزنی سمرقندی در ابیات زیر از او بنام هجاگو نام برده است :
من آن کسم که چو کردم بهجو گفتن رای
هزار منجیک از پیش من کم آرد پای
خجسته خواجه نجیبی خطیری و طیان .
قریع و عمعق و حکاک فرد یافه درای
اگر بعهد منندی و در زمانه ٔ من
براستی ز میانشان همه بر آی و درای .
