واژهی «فرخشته» در واقع یک تصحیف یا دگرگونی نوشتاری از صورت صحیح و اصیل آن، یعنی «فرخسته» است.
در متون کهن فارسی و لغتنامهها، این واژه ریشهی عمیقی دارد که در ادامه به بررسی کوتاهی از آن میپردازیم:
۱. ریشهشناسی و صورت صحیح
صورت اصلی این کلمه «فرخسته» (با حرف «س») است. این واژه از پیشوند «فر» و ریشهی «خستن» (به معنی کوفتن، رنجاندن یا زخمی کردن) مشتق شده است.
۲. معنای واژه
در منابع لغوی مانند لغتنامه دهخدا و فرهنگ آنندراج، برای «فرخسته» معانی زیر ذکر شده است:
خسته و کوفته: کسی که از شدت کار یا سفر از پا افتاده باشد.
مجروح و زخمی: جراحتی که بر اثر کشیده شدن روی زمین یا ضربه ایجاد شده باشد.
درمانده: صفت برای کسی که در وضعیت فلاکتباری قرار گرفته است.
۳. دلیل ایجاد تحریف (فرخشته)
تغییر «س» به «ش» در نسخههای خطی و گویشهای محلی یک پدیدهی زبانی رایج است که به آن تصحُّف میگویند. دلایل این اتفاق معمولاً موارد زیر است:
خطای کاتبان: به دلیل شباهت ظاهری کرسی حروف «س» و «ش» در رسمالخط فارسی، جابهجایی نقطهها در طول قرنها باعث شده برخی واژهها با صورت غلط مصطلح شوند.
تغییرات آوایی: در برخی لهجهها، تمایل به تبدیل سین به شین (و برعکس) وجود دارد.
۴. کاربرد در ادبیات
این واژه بیشتر در ادبیات کلاسیک برای توصیف وضعیت بدنی دشوار به کار رفته است. برای مثال، وقتی کسی را به خواری بر زمین میکشند، حالت او را «فرخسته» (زخمی و فرسوده از کشش) مینامند.
نکته: اگر در متنی با واژه «فرخشته» برخورد کردید، با اطمینان میتوان آن را برآمده از همان ریشه «خستن» (به معنی زخمی کردن) دانست که در طول زمان دچار تغییر شکلی شده است. صورت «فرخسته» از نظر ریشهشناسی تاریخی اعتبار بیشتری دارد.
اشاره به «جونسون» در متون لغتشناسی و ایرانشناسی، معمولاً معطوف به فرانسیس جونسون (Francis Johnson, 1796–1876) است که یکی از فرهنگنویسان و شرقشناسان بنام قرن نوزدهم به شمار میرفت.
کتاب جونسون
کتاب اصلی او با عنوان «فرهنگ فارسی، عربی و انگلیسی» (A Dictionary, Persian, Arabic, and English) در سال ۱۸۵۲ میلادی در لندن منتشر شد. این فرهنگ در واقع ویرایش و گسترشیافتهی اثر پیشین جان ریچاردسون (John Richardson) بود.
اهمیت و جایگاه این فرهنگ
فرهنگ جونسون تا پیش از انتشار فرهنگ مشهور اشتاینگاس (Steingass)، جامعترین و معتبرترین لغتنامه فارسی به انگلیسی در جهان غرب محسوب میشد. حتی فرهنگ اشتاینگاس نیز در ابتدا به عنوان بازنگری و بازسازی کامل کار جونسون پایهگذاری شد.
دلایلی که باعث میشود نام جونسون در کنار بررسی واژگانی چون «فرخشته» یا «فرخسته» بیاید، عبارتند از:
ثبت صورتهای نادر: جونسون در فرهنگ خود بسیاری از لغات موجود در فرهنگهای قدیمیتر (مثل برهان قاطع یا فرهنگ جهانگیری) را به انگلیسی برگردانده است.
خطاهای ضبط: بسیاری از شرقشناسان بعدی (مانند پاول هورن در مقدمه لغت فرس) به فرهنگ جونسون ارجاع میدادند تا نشان دهند که چگونه یک واژه به دلیل اشتباه در نسخهبرداری یا سوءبرداشت از متون کهن، با شکلی نادرست (مانند تبدیل «س» به «ش») وارد لغتنامههای فرنگی شده است.
بنابراین وقتی صحبت از «تحریف جونسون» یا «اشاره جونسون» به میان میآید، مقصود معادلسازیها یا ضبطهایی است که او در فرهنگ عظیم خود برای لغات کلاسیک فارسی ارائه داده است.
|||||||||||||||||||||||||
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زبان فارسی زبانی از خانوادهٔ زبان هندو آریایی است و بسیاری از واژههای فارسی نو، از زبان نیا-هندواروپایی ریشه دارند. زبان فارسی برای ساختن واژههای نو از ریشهٔ واژه، به گونه گسترده، از روشهای واژهسازی مانند گرفتن وندها و ترکیبها بهره میبرد. همچنین، زبان فارسی پیوند چشمگیری با زبانهای دیگر داشته که در گذر هنگام مانند هر زبان دیگری بانی ورود وامواژگانی به این زبان شدهاست.
زبان فارسی توانایی ساخت بیش از ۲۲۶ میلیون واژه را دارد بر اساس مطالعات دانشگاهی در ویکی پدیا. این تعداد شامل واژگان اصلی، مشتقات، ترکیبات و اصطلاحات تخصصی میشود
فرایند واژهسازی
زبان فارسی در واژهسازی بسیار نیرومند است و از روشهای چندگانهای برای به کار بردن وندهای ترکیبی، بن فعل، نامواژه (اسم) و صفت برای ساختن یک واژهٔ نو سود میبرد. در زبان فارسی بیشتر از پیوندهای اشتقاقی برای ساختن واژهٔ نوین و از در هم آمیختن نامواژه، صفت و بن فعل بهره برده میشود. واژگانی که از افزودن یک یا چند وند اشتقاقی همراه با یک بخش معنادار زبان ساخته شوند، مشتق نامیده میشوند. در زبان فارسی به فراوانی واژگان ترکیبی نیز به کار میروند، به گونهای که با چسبیدن یک یا چند بخش معنادار زبان واژگان پیوندی ساخته میشوند که این شیوه در زبان آلمانی نیز به کار میرود. اگر در فرایند واژهسازی، چند وند اشتقاقی با چند بخش معنادار زبان در هم بیامیزند، و واژهای ساخته شود به آن مشتق-مرکب گفته میشود. محمود حسابی ثابت کردهاست که زبان فارسی توانایی برساختن بیش از ۲۲۶ میلیون واژه را داراست.[۱][۲][۳][۴][۵]
نمونهای از واژهسازی با کمک بن مضارع در پیوند با وندهای اشتقاقی:
فارسیاجزاء تشکیلدهندهانگلیسیمقولهٔ دستوری
dān دان dān دان بن مضارع دانستن (to know) بن فعل
dāneš دانش dān + -eš دان + ش knowledge اسم
dānešmand دانشمند dān + -eš + -mand دان + ش + مند Scientist اسم
dānešgâh دانشگاه dān + -eš + -gâh دان + ش + گاه university اسم
dānešgâhi دانشگاهی dān + -eš + -gāh + -i دان + ش + گاه + ی pertaining to university; scholar; scholarly صفت
hamdānešgāhi همدانشگاهی ham- + dān + -eš + -gāh + -i هم + دان + ش + گاه + ی university-mate اسم
dāneškade دانشکده dān + -eš + -kade دان + ش + کده faculty اسم
dānā دانا dān + -ā دان + ا wise, learned صفت
dānāyi دانایی dān + -ā + -i دان + ا + ی wisdom اسم
nādān نادان nā- + dān نا + دان ignorant; foolish صفت
nādāni نادانی nā- + dān + -i نا + دان + ی ignorance; foolishness اسم
dānande داننده dān + -ande دان + نده one who knows صفت
dānandegi دانندگی dān + -ande + -i دان + نده + ی knowing اسم
نمونهای از واژهسازی با کمک بن ماضی در پیوند با وندهای اشتقاقی:
فارسیاجزاء تشکیلدهندهانگلیسیمقولهٔ دستوری
did دید did دید بن ماضی دیدن (to see) بن فعل
did دید did دید sight; vision اسم
didan دیدن did + -an دید + ن to see مصدر
didani دیدنی did + -an + -i دید + ن + ی worth seeing صفت
didār دیدار did + -ār دید + ار visit; act of meeting اسم
didāri دیداری did + -ār + -i دید + ار + ی visional, of the sense of sight صفت
dide دیده did + -e دید + ه seen; what seen صفت مفعولی؛ اسم
nādide ندیده nâ- + did + -e ن + دید + ه what unseen اسم
didgāh دیدگاه did + -gâh دید + گاه point of view اسم
didebān دیدبان dide + -bān دید + بان watchman اسم
didebāni دیدبانی dide + -bān + -i دید + بان + ی watchman-ship اسم
اثرگذاری خارجی
وامواژههای بسیاری در زبان فارسی یافت میشود که بیشتر از زبانهای عربی، انگلیسی، فرانسوی ، زبان کردی و زبان های ترکی به این زبان راه یافتهاند. همچنین زبان فارسی نیز تأثیراتی بر واژگان زبان عربی، زبانهای هندوایرانی و زبانهای ترکی گذاشتهاست. شمار زیادی از واژههای فارسی نیز به واژگان زبان انگلیسی راه یافتهاند.
اثرگذاری زبان عربی
مقالهٔ اصلی: اثرگذاری زبانهای فارسی و عربی بر یکدیگر
حملهٔ اعراب به ایران دو سده (از سدهٔ هفتم تا نهم میلادی) به درازا کشید و زبان عربی در گذر زمان بر ایرانیان تحمیل شد و جایگزین زبان پهلوی شد. از آنجایی که کتابهای پهلوی به عربی برگردان شد، عربی به زبان روشنفکران تبدیل گشت، نویسندگان، شاعران و فیلسوفان نیز همانند مردم، بر آن شدند که به عربی سخن بگویند و بنویسند.
در این دورهٔ زمانی، بسیاری از واژگان عربی وارد زبان فارسی شد و واژگان بسیاری نیز از فارسی به زبان عربی راه پیدا کردند. زبان عربی تاکنون نفوذ گستردهای بر واژگان فارسی داشتهاست، اما میشود گفت که نتوانسته تأثیری بر ساختار این زبان بگذارد. اگرچه بخش چشمگیری از واژگان فارسی، از جمله جمعهای مکسر، دارای ریشهٔ عربی هستند، اما فرایند مورد استفاده برای ساختن این واژهها از عربی به فارسی فارسی نیامدهاست و این واژهها در فارسی زایا نیستند. برای نمونه، صورت جمع واژه «کتاب» در زبان عربی «کُتُب» است که از روشهای مشتقگیری از ریشهٔ این واژه بهدست میآید. این در حالیاست که در فارسی برای نشان دادن صورت جمع واژهٔ «کتاب» تکواژ تصریفی «ها» به کار میرود (کتاب +ها ← کتابها). واژگان ریشهدار و همچنین نوواژگان زبان فارسی تنها از همین تکواژ برای جمع بستن سود میبرند و روشهای مشتقگیری از ریشهٔ واژگان عربی برای جمع بستن در فارسی کاربرد ندارد.
افزون بر این، از آنجایی که واژههای جمع مکسر که با کمک روشهای تکواژشناسی عربی به دست آمدهاند تنها بخش کوچکی از واژگان زبان فارسی را تشکیل میدهند (نزدیک ۵٪ از پیکرهٔ شیراز)، نیازی به افزودن آنها به دستور زبان فارسی نیست و این گروه از واژگان در واژهنامههای فارسی با نام بیقاعده فهرست میشوند.
اثرگذاری زبانهای ترکی
نکتهٔ در خور نگرش دیگر، بودن واژگان ترکی (دربرگیرندهٔ واژههای مغولی) در زبان فارسی است.[۶] در درازای تاریخ، قلمرو فارسی زبانان، از جمله فلات ایران، فرمانروایی دودمانهایی با تبار و ریشهٔ ترکی-مغولی را به خود دیدهاست. غزنویان، سلجوقیان، تیموریان، و قاجاریان هر یک تأثیراتی بر فرهنگ و ادبیات فارسی گذاشتهاند. ایلخانان مغول نیز ترکزبانان بیشتری را به فلات ایران آوردند که ستونهای ارتش مغول را سازمان میدادند. به جز برخی نامگذاریهای رسمی در درون دولت، ارتش و بازرگانی، این واژگان ترکی میان فارسیزبانان تا اندازهای رواج دارد که بسیاری از آنها ریشهٔ این واژهها را غیر فارسی نمیدانند.[۷] واژگانی مانند «آقا»، («دوقلو» این واژه همان دو کلون یا دو مشابه است که با clone انگلیسی همریشه است و کاملا فارسی میباشد)، «کمک»، «تومان» («ریال» منشأ زبان پرتغالی دارد)، «کاکا»، «یابو»، «قشلاق»، «جلو» و «قیچی».
اثرگذاری فرانسوی و دیگر زبانهای اروپایی
در چند سدهٔ گذشته، زبان فارسی وامواژههای بسیاری را از زبانهای اروپایی و بهویژه فرانسوی گرفتهاست. بسیاری از این وامواژهها تبار فرانسوی دارند و در فارسی، تلفظ فرانسوی آنها گفته میشود. دیگر واژگان درآمده به زبان فارسی بیشتر از زبانهای انگلیسی، ایتالیایی و آلمانی آمدهاند. جدول زیر برخی از واژههای روامند فارسی/فرانسوی را نشان میدهد:
فارسیفرانسویانگلیسی
دوش douche shower
مرسی merci thank you
گارسون garçon waiter
مانتو manteaux women's coat
شوفاژ chauffage radiator
شومینه cheminées fireplace
اتوبوس autobus bus
کروات cravate tie
ساک sac bag
پاپیون papillon bow-tie
آلمان Allemagne Germany
مایو maillot swimming suit
ژامبون jambon ham
توانایی واژهسازی
زبانهای هندواروپایی دارای شمار کمی ریشه در حدود ۱۵۰۰ (هزار و پانصد) عدد و دارای تقریباً ۲۵۰ پیشوند (Prefixe) و در حدود ۶۰۰ پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آنها به اصل ریشه میتوان واژههای دیگری ساخت. مثلاً از ریشهٔ «رو» میتوان واژههای «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژههای «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در این مثال، ملاحظه میکنیم که ریشهٔ «رو» به دو شکل آمدهاست: یکی «رو» و دیگری «رف». با فرض این که از این تغییر شکل ریشهها صرف نظر کنیم و تعداد ریشهها را همان ۱۵۰۰ بگیریم، ترکیب آنها با ۲۵۰ پیشوند، تعداد ۱۵۰۰ × ۲۵۰ = ۳۷۵٬۰۰۰(سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست میدهد. اینک هر کدام از واژههایی که به این ترتیب به دست آمدهاست را میتوان با یک پسوند ترکیب کرد. مثلاً از واژهٔ «خودگذشته» که از پیشوند «خود» و ریشهٔ «گذشت» درست شدهاست، میتوان واژهٔ «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژهٔ «پیشگفتار» را از پیشوند «پیش» و ریشهٔ «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه ۳۷۵٬۰۰۰ واژهای را که از ترکیب ۱۵۰۰ ریشه با ۲۵۰ پیشوند به دست آمدهاست با ۶۰۰ پسوند ترکیب کنیم، تعداد واژههایی که به دست میآید، میشود ۳۷۵٬۰۰۰ × ۶۰۰ = ۲۲۵٬۰۰۰٬۰۰۰ (دویست و بیست و پنج میلیون). باید واژههایی را که از ترکیب ریشه با پسوندهای تنها به دست میآید نیز حساب کرد که میشود ۱۵۰۰ × ۶۰۰ = ۹۰۰٬۰۰۰ (نهصد هزار). پس جمع واژههایی که فقط از ترکیب ریشهها با پیشوندها و پسوندها به دست میآید، میشود: ۲۲۵٬۰۰۰٬۰۰۰ + ۳۷۵٬۰۰۰ + ۹۰۰٬۰۰۰ = ۲۲۶٬۲۷۵٬۰۰۰ یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این محاسبه فقط ترکیب ریشهها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، آن هم فقط با یکی از تلفظهای هر ریشه؛ ولی ترکیبهای دیگری نیز هست مثل ترکیب اسم با فعل (مانند: پیادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکیبهای بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همهٔ ترکیبهای ممکن را در زبانهای هندواروپایی بخواهیم بهشمار آوریم، تعداد واژههایی که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نکتهٔ قابل توجه این است که برای فهمیدن این میلیونها واژه فقط نیاز به فراگرفتن ۱۵۰۰ ریشه و ۸۵۰ پیشوند و پسوند داریم، در صورتی که دیدیم در یک زبان سامی برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دستکم ۲۵۰۰۰ ریشه را از برداشت و قواعد پیچیدهٔ صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت. اساس توانایی زبانهای هندواروپایی در یافتن واژههای علمی و بیان معانی همان است که شرح داده شد. زبان فارسی یکی از زبانهای هندواروپایی است و دارای همان ریشهها و همان پیشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهای مختلف هندواروپایی متفاوت است ولی این تفاوتها طبق یک روالی پیدا شدهاست. تواناییای که در هر زبان هندواروپایی وجود دارد، مانند یونانی و لاتین و آلمانی و فرانسه و انگلیسی، در زبان فارسی هم همان توانایی وجود دارد. روش علمی در این زبانها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به کار بردن آنها بسیار ساده است. برای برگزیدن یک واژهٔ علمی در زبان فارسی فقط باید واژهای را که در یکی از شاخههای زبانهای هندواروپایی وجود دارد با شاخهٔ فارسی مقایسه کنیم و با آن هماهنگ سازیم.[۸]
این تعداد واژهها به روش اشتقاقی به وجود میآید و اگر روش ترکیبی و اشتقاقی ترکیبی و علایم اختصاری را هم بدان اضافه کنیم حساب کنید چند واژه خواهیم داشت و برای یادگیری دهها میلیون واژه، فقط ۱۵۰۰ ریشه و ۸۵۰ پیشوند و پسوند را باید حفظ کرد مقایسه کنید با حفظ ۲۵۰۰۰ ریشهٔ عربی! با توجه به این که زبان فارسی یکی از زبانهای هند و اروپایی است همان ریشهها و پسوندها و پیشوندها در این زبان نیز هست. محمود حسابی در پیشگفتار کتاب «وندها و گهواژههای فارسی» مینویسد که: «مطابق محاسبه به کمک ۱۵۰۰ ریشه و ۱۵۰ پیشوند و ۲۰۰ پسوند بر روی هم میتوان ۴۵۰۰۰۰۰۰ واژهٔ دیگر ساخت.» ناگفته نماند اینها غیر از وندهای منسوخ و مهجور فارسی باستان است. بنابر آنچه گفته شد تواناییهای زبانهای یونانی و لاتین و آلمانی و انگلیسی و فرانسه و… در زبان فارسی هم هست برای ساخت یک واژهٔ علمی جدید در فارسی، تنها باید آن را با یکی از شاخههای زبان هند و اروپایی مقایسه کنیم و با آن هماهنگ سازیم.[۹]
جستارهای وابستهفهرست وامواژههای فرانسوی در فارسی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
واژهسازی
وامواژه
الگو:وامواژهها در زبان فارسی
الگو:واژگان زبان فارسی در زبانهای دیگر
فهرست واژگان انگلیسی با ریشه فارسی
منابع
«نسخه آرشیو شده». بایگانیشده از اصلی در ۹ ژوئن ۲۰۱۱. دریافتشده در ۱۵ اوت ۲۰۱۱.
توانمندی زبان فارسی در برابر زبان تازی (عربی)[پیوند مرده]
«ISKV - توانایی زبان فارسی در معادل سازی». بایگانیشده از اصلی در ۹ مارس ۲۰۱۲. دریافتشده در ۱۵ اوت ۲۰۱۱.
«جمعیة اللسان العربی الدولیة». بایگانیشده از اصلی در ۹ مارس ۲۰۱۲. دریافتشده در ۱۵ اوت ۲۰۱۱.
«توانایی زبان پارسی در برابر زبان عربی». بایگانیشده از اصلی در ۷ اکتبر ۲۰۱۱. دریافتشده در ۱۵ اوت ۲۰۱۱.
Doerfer: G. Doerfer, Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen. Vols. I-IV. Wiesbaden 1963-1975
John R. Perry, "Persian in the Safavid Period", Pembroke Papers 1996 (4), pp. 269-283.
«نسخه آرشیو شده». بایگانیشده از اصلی در ۳۰ ژانویه ۲۰۱۸. دریافتشده در ۲۹ ژانویه ۲۰۱۸.
واژههای مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، گروه واژه گزینی، چاپ و صحافی تندیس، چاپ اول 1377
ن
ب
و
زبان فارسی
پیشینه
زبان نیاهندواروپایی (~۳۰۰۰ پیش از میلاد)
زبان نیاهندوایرانی (~۲۰۰۰ پیش از میلاد)
زبان نیاایرانی (~۱۵۰۰ پیش از میلاد)
زبان فارسی باستان (~۵۲۵ – ۳۰۰ پیش از میلاد)
زبان فارسی میانه (~ ۳۰۰ پیش از میلاد – ۸۰۰ میلادی)
زبان فارسی نو (از ۸۰۰ میلادی)
گویشها
فارسی معیار
ایرانی اصفهانی
بندری
تهرانی
سیستانی
شیرازی
خراسانی
افغانستانی ایماقی
بلخی
پنجشیری
کابلی
هراتی
هزارگی
تاجیکی بخاری
بدخشانی
خوارزمی
خجندی
دوشنبهای
سمرقندی
فرغانهای
تاتی جهوری
بحرینی
کویتی
کربلایی
دهواری
ویژگیها
واژگان اسم
فعل
واجشناسی
دستور زبان فارسی فارسی تاجیکی
نوشتار
خط میخی هخامنشی
خط پهلوی
الفبای فارسی خوشنویسی ایرانی
الفبای تاجیکی
لاتیننویسی فارسی لاتیننویسی فارسی
بریل فارسی
ادبیات
پارسی باستان
پارسی میانه
فارسی نو معاصر ایران
معاصر افغانستان
معاصر تاجیکستان
فارسیهود
در فرهنگ غربی
نهادها
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
بنیاد سعدی
آکادمی علوم افغانستان
انستیتوت زبان و ادبیات رودکی
مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان
وابسته
فارسیزبانان
جوامع پارسیمآب
کشورهای فارسیزبان بر پایه جمعیت
بر پایه رسمیت
سامفا
آمفا
ردهها: زبان فارسی
پیشینه زبان فارسی
واژهها و عبارتهای فارسی
واژگان
این صفحه آخرینبار در ۷ اوت ۲۰۲۵ ساعت ۱۸:۵۸ ویرایش شده است.
این صفحه با استفاده از پارسوئید رندر شده است.
در متون کهن فارسی و لغتنامهها، این واژه ریشهی عمیقی دارد که در ادامه به بررسی کوتاهی از آن میپردازیم:
۱. ریشهشناسی و صورت صحیح
صورت اصلی این کلمه «فرخسته» (با حرف «س») است. این واژه از پیشوند «فر» و ریشهی «خستن» (به معنی کوفتن، رنجاندن یا زخمی کردن) مشتق شده است.
۲. معنای واژه
در منابع لغوی مانند لغتنامه دهخدا و فرهنگ آنندراج، برای «فرخسته» معانی زیر ذکر شده است:
خسته و کوفته: کسی که از شدت کار یا سفر از پا افتاده باشد.
مجروح و زخمی: جراحتی که بر اثر کشیده شدن روی زمین یا ضربه ایجاد شده باشد.
درمانده: صفت برای کسی که در وضعیت فلاکتباری قرار گرفته است.
۳. دلیل ایجاد تحریف (فرخشته)
تغییر «س» به «ش» در نسخههای خطی و گویشهای محلی یک پدیدهی زبانی رایج است که به آن تصحُّف میگویند. دلایل این اتفاق معمولاً موارد زیر است:
خطای کاتبان: به دلیل شباهت ظاهری کرسی حروف «س» و «ش» در رسمالخط فارسی، جابهجایی نقطهها در طول قرنها باعث شده برخی واژهها با صورت غلط مصطلح شوند.
تغییرات آوایی: در برخی لهجهها، تمایل به تبدیل سین به شین (و برعکس) وجود دارد.
۴. کاربرد در ادبیات
این واژه بیشتر در ادبیات کلاسیک برای توصیف وضعیت بدنی دشوار به کار رفته است. برای مثال، وقتی کسی را به خواری بر زمین میکشند، حالت او را «فرخسته» (زخمی و فرسوده از کشش) مینامند.
نکته: اگر در متنی با واژه «فرخشته» برخورد کردید، با اطمینان میتوان آن را برآمده از همان ریشه «خستن» (به معنی زخمی کردن) دانست که در طول زمان دچار تغییر شکلی شده است. صورت «فرخسته» از نظر ریشهشناسی تاریخی اعتبار بیشتری دارد.
اشاره به «جونسون» در متون لغتشناسی و ایرانشناسی، معمولاً معطوف به فرانسیس جونسون (Francis Johnson, 1796–1876) است که یکی از فرهنگنویسان و شرقشناسان بنام قرن نوزدهم به شمار میرفت.
کتاب جونسون
کتاب اصلی او با عنوان «فرهنگ فارسی، عربی و انگلیسی» (A Dictionary, Persian, Arabic, and English) در سال ۱۸۵۲ میلادی در لندن منتشر شد. این فرهنگ در واقع ویرایش و گسترشیافتهی اثر پیشین جان ریچاردسون (John Richardson) بود.
اهمیت و جایگاه این فرهنگ
فرهنگ جونسون تا پیش از انتشار فرهنگ مشهور اشتاینگاس (Steingass)، جامعترین و معتبرترین لغتنامه فارسی به انگلیسی در جهان غرب محسوب میشد. حتی فرهنگ اشتاینگاس نیز در ابتدا به عنوان بازنگری و بازسازی کامل کار جونسون پایهگذاری شد.
دلایلی که باعث میشود نام جونسون در کنار بررسی واژگانی چون «فرخشته» یا «فرخسته» بیاید، عبارتند از:
ثبت صورتهای نادر: جونسون در فرهنگ خود بسیاری از لغات موجود در فرهنگهای قدیمیتر (مثل برهان قاطع یا فرهنگ جهانگیری) را به انگلیسی برگردانده است.
خطاهای ضبط: بسیاری از شرقشناسان بعدی (مانند پاول هورن در مقدمه لغت فرس) به فرهنگ جونسون ارجاع میدادند تا نشان دهند که چگونه یک واژه به دلیل اشتباه در نسخهبرداری یا سوءبرداشت از متون کهن، با شکلی نادرست (مانند تبدیل «س» به «ش») وارد لغتنامههای فرنگی شده است.
بنابراین وقتی صحبت از «تحریف جونسون» یا «اشاره جونسون» به میان میآید، مقصود معادلسازیها یا ضبطهایی است که او در فرهنگ عظیم خود برای لغات کلاسیک فارسی ارائه داده است.
|||||||||||||||||||||||||
فرهنگ لغت «جامع فارسی-انگلیسی استینگاس» (A Comprehensive Persian-English Dictionary) اثری برجسته از فرانسیس جوزف استینگاس (Francis Joseph Steingass) است که اولین بار در سال ۱۸۹۲ میلادی در لندن منتشر شد. این فرهنگ لغت به دلیل پوشش گسترده واژگان فارسی و عبارات عربی موجود در ادبیات کلاسیک فارسی، یکی از منابع معتبر برای پژوهشگران محسوب میشود.
ویژگیهای کلیدی فرهنگ استینگاس:
- جامعیت: این کتاب شامل کمتر از ۷۰,۰۰۰ مدخل است که کلمات، عبارات و اصطلاحات ادبی را پوشش میدهد.
- پوشش عربی: علاوه بر واژگان فارسی، عبارتهای عربی که در متون ادبی فارسی به کار میروند را نیز شامل میشود.
- کاربرد: برای مطالعه متون کهن و ادبیات کلاسیک فارسی بسیار مفید است.
- دسترسی: به دلیل قدیمی بودن، این اثر در مالکیت عمومی (Public Domain) قرار دارد و نسخههای دیجیتال آن در اینترنت آرشیو قابل دسترسی است.
دسترسی آنلاین و دیجیتال:
- وبسایت دانشگاه شیکاگو: پروژه واژهنامههای جنوب آسیا (DSAL) نسخه قابل جستجوی این فرهنگ را ارائه میدهد.
- اینترنت آرشیو: فایلهای PDF و با کیفیت این کتاب در اینترنت آرشیو قابل دانلود است.
- اپلیکیشن موبایل: نسخههای قابل جستجو (SQLite) این فرهنگ برای گوشیهای هوشمند نیز وجود دارد.
این فرهنگ به عنوان یکی از منابع اصلی برای درک دقیق و ریشهشناختی واژگان در پژوهشهای ادبی شناخته میشود.
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زبان فارسی زبانی از خانوادهٔ زبان هندو آریایی است و بسیاری از واژههای فارسی نو، از زبان نیا-هندواروپایی ریشه دارند. زبان فارسی برای ساختن واژههای نو از ریشهٔ واژه، به گونه گسترده، از روشهای واژهسازی مانند گرفتن وندها و ترکیبها بهره میبرد. همچنین، زبان فارسی پیوند چشمگیری با زبانهای دیگر داشته که در گذر هنگام مانند هر زبان دیگری بانی ورود وامواژگانی به این زبان شدهاست.
زبان فارسی توانایی ساخت بیش از ۲۲۶ میلیون واژه را دارد بر اساس مطالعات دانشگاهی در ویکی پدیا. این تعداد شامل واژگان اصلی، مشتقات، ترکیبات و اصطلاحات تخصصی میشود
فرایند واژهسازی
زبان فارسی در واژهسازی بسیار نیرومند است و از روشهای چندگانهای برای به کار بردن وندهای ترکیبی، بن فعل، نامواژه (اسم) و صفت برای ساختن یک واژهٔ نو سود میبرد. در زبان فارسی بیشتر از پیوندهای اشتقاقی برای ساختن واژهٔ نوین و از در هم آمیختن نامواژه، صفت و بن فعل بهره برده میشود. واژگانی که از افزودن یک یا چند وند اشتقاقی همراه با یک بخش معنادار زبان ساخته شوند، مشتق نامیده میشوند. در زبان فارسی به فراوانی واژگان ترکیبی نیز به کار میروند، به گونهای که با چسبیدن یک یا چند بخش معنادار زبان واژگان پیوندی ساخته میشوند که این شیوه در زبان آلمانی نیز به کار میرود. اگر در فرایند واژهسازی، چند وند اشتقاقی با چند بخش معنادار زبان در هم بیامیزند، و واژهای ساخته شود به آن مشتق-مرکب گفته میشود. محمود حسابی ثابت کردهاست که زبان فارسی توانایی برساختن بیش از ۲۲۶ میلیون واژه را داراست.[۱][۲][۳][۴][۵]
نمونهای از واژهسازی با کمک بن مضارع در پیوند با وندهای اشتقاقی:
فارسیاجزاء تشکیلدهندهانگلیسیمقولهٔ دستوری
dān دان dān دان بن مضارع دانستن (to know) بن فعل
dāneš دانش dān + -eš دان + ش knowledge اسم
dānešmand دانشمند dān + -eš + -mand دان + ش + مند Scientist اسم
dānešgâh دانشگاه dān + -eš + -gâh دان + ش + گاه university اسم
dānešgâhi دانشگاهی dān + -eš + -gāh + -i دان + ش + گاه + ی pertaining to university; scholar; scholarly صفت
hamdānešgāhi همدانشگاهی ham- + dān + -eš + -gāh + -i هم + دان + ش + گاه + ی university-mate اسم
dāneškade دانشکده dān + -eš + -kade دان + ش + کده faculty اسم
dānā دانا dān + -ā دان + ا wise, learned صفت
dānāyi دانایی dān + -ā + -i دان + ا + ی wisdom اسم
nādān نادان nā- + dān نا + دان ignorant; foolish صفت
nādāni نادانی nā- + dān + -i نا + دان + ی ignorance; foolishness اسم
dānande داننده dān + -ande دان + نده one who knows صفت
dānandegi دانندگی dān + -ande + -i دان + نده + ی knowing اسم
نمونهای از واژهسازی با کمک بن ماضی در پیوند با وندهای اشتقاقی:
فارسیاجزاء تشکیلدهندهانگلیسیمقولهٔ دستوری
did دید did دید بن ماضی دیدن (to see) بن فعل
did دید did دید sight; vision اسم
didan دیدن did + -an دید + ن to see مصدر
didani دیدنی did + -an + -i دید + ن + ی worth seeing صفت
didār دیدار did + -ār دید + ار visit; act of meeting اسم
didāri دیداری did + -ār + -i دید + ار + ی visional, of the sense of sight صفت
dide دیده did + -e دید + ه seen; what seen صفت مفعولی؛ اسم
nādide ندیده nâ- + did + -e ن + دید + ه what unseen اسم
didgāh دیدگاه did + -gâh دید + گاه point of view اسم
didebān دیدبان dide + -bān دید + بان watchman اسم
didebāni دیدبانی dide + -bān + -i دید + بان + ی watchman-ship اسم
اثرگذاری خارجی
وامواژههای بسیاری در زبان فارسی یافت میشود که بیشتر از زبانهای عربی، انگلیسی، فرانسوی ، زبان کردی و زبان های ترکی به این زبان راه یافتهاند. همچنین زبان فارسی نیز تأثیراتی بر واژگان زبان عربی، زبانهای هندوایرانی و زبانهای ترکی گذاشتهاست. شمار زیادی از واژههای فارسی نیز به واژگان زبان انگلیسی راه یافتهاند.
اثرگذاری زبان عربی
مقالهٔ اصلی: اثرگذاری زبانهای فارسی و عربی بر یکدیگر
حملهٔ اعراب به ایران دو سده (از سدهٔ هفتم تا نهم میلادی) به درازا کشید و زبان عربی در گذر زمان بر ایرانیان تحمیل شد و جایگزین زبان پهلوی شد. از آنجایی که کتابهای پهلوی به عربی برگردان شد، عربی به زبان روشنفکران تبدیل گشت، نویسندگان، شاعران و فیلسوفان نیز همانند مردم، بر آن شدند که به عربی سخن بگویند و بنویسند.
در این دورهٔ زمانی، بسیاری از واژگان عربی وارد زبان فارسی شد و واژگان بسیاری نیز از فارسی به زبان عربی راه پیدا کردند. زبان عربی تاکنون نفوذ گستردهای بر واژگان فارسی داشتهاست، اما میشود گفت که نتوانسته تأثیری بر ساختار این زبان بگذارد. اگرچه بخش چشمگیری از واژگان فارسی، از جمله جمعهای مکسر، دارای ریشهٔ عربی هستند، اما فرایند مورد استفاده برای ساختن این واژهها از عربی به فارسی فارسی نیامدهاست و این واژهها در فارسی زایا نیستند. برای نمونه، صورت جمع واژه «کتاب» در زبان عربی «کُتُب» است که از روشهای مشتقگیری از ریشهٔ این واژه بهدست میآید. این در حالیاست که در فارسی برای نشان دادن صورت جمع واژهٔ «کتاب» تکواژ تصریفی «ها» به کار میرود (کتاب +ها ← کتابها). واژگان ریشهدار و همچنین نوواژگان زبان فارسی تنها از همین تکواژ برای جمع بستن سود میبرند و روشهای مشتقگیری از ریشهٔ واژگان عربی برای جمع بستن در فارسی کاربرد ندارد.
افزون بر این، از آنجایی که واژههای جمع مکسر که با کمک روشهای تکواژشناسی عربی به دست آمدهاند تنها بخش کوچکی از واژگان زبان فارسی را تشکیل میدهند (نزدیک ۵٪ از پیکرهٔ شیراز)، نیازی به افزودن آنها به دستور زبان فارسی نیست و این گروه از واژگان در واژهنامههای فارسی با نام بیقاعده فهرست میشوند.
اثرگذاری زبانهای ترکی
نکتهٔ در خور نگرش دیگر، بودن واژگان ترکی (دربرگیرندهٔ واژههای مغولی) در زبان فارسی است.[۶] در درازای تاریخ، قلمرو فارسی زبانان، از جمله فلات ایران، فرمانروایی دودمانهایی با تبار و ریشهٔ ترکی-مغولی را به خود دیدهاست. غزنویان، سلجوقیان، تیموریان، و قاجاریان هر یک تأثیراتی بر فرهنگ و ادبیات فارسی گذاشتهاند. ایلخانان مغول نیز ترکزبانان بیشتری را به فلات ایران آوردند که ستونهای ارتش مغول را سازمان میدادند. به جز برخی نامگذاریهای رسمی در درون دولت، ارتش و بازرگانی، این واژگان ترکی میان فارسیزبانان تا اندازهای رواج دارد که بسیاری از آنها ریشهٔ این واژهها را غیر فارسی نمیدانند.[۷] واژگانی مانند «آقا»، («دوقلو» این واژه همان دو کلون یا دو مشابه است که با clone انگلیسی همریشه است و کاملا فارسی میباشد)، «کمک»، «تومان» («ریال» منشأ زبان پرتغالی دارد)، «کاکا»، «یابو»، «قشلاق»، «جلو» و «قیچی».
اثرگذاری فرانسوی و دیگر زبانهای اروپایی
در چند سدهٔ گذشته، زبان فارسی وامواژههای بسیاری را از زبانهای اروپایی و بهویژه فرانسوی گرفتهاست. بسیاری از این وامواژهها تبار فرانسوی دارند و در فارسی، تلفظ فرانسوی آنها گفته میشود. دیگر واژگان درآمده به زبان فارسی بیشتر از زبانهای انگلیسی، ایتالیایی و آلمانی آمدهاند. جدول زیر برخی از واژههای روامند فارسی/فرانسوی را نشان میدهد:
فارسیفرانسویانگلیسی
دوش douche shower
مرسی merci thank you
گارسون garçon waiter
مانتو manteaux women's coat
شوفاژ chauffage radiator
شومینه cheminées fireplace
اتوبوس autobus bus
کروات cravate tie
ساک sac bag
پاپیون papillon bow-tie
آلمان Allemagne Germany
مایو maillot swimming suit
ژامبون jambon ham
توانایی واژهسازی
زبانهای هندواروپایی دارای شمار کمی ریشه در حدود ۱۵۰۰ (هزار و پانصد) عدد و دارای تقریباً ۲۵۰ پیشوند (Prefixe) و در حدود ۶۰۰ پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آنها به اصل ریشه میتوان واژههای دیگری ساخت. مثلاً از ریشهٔ «رو» میتوان واژههای «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژههای «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در این مثال، ملاحظه میکنیم که ریشهٔ «رو» به دو شکل آمدهاست: یکی «رو» و دیگری «رف». با فرض این که از این تغییر شکل ریشهها صرف نظر کنیم و تعداد ریشهها را همان ۱۵۰۰ بگیریم، ترکیب آنها با ۲۵۰ پیشوند، تعداد ۱۵۰۰ × ۲۵۰ = ۳۷۵٬۰۰۰(سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست میدهد. اینک هر کدام از واژههایی که به این ترتیب به دست آمدهاست را میتوان با یک پسوند ترکیب کرد. مثلاً از واژهٔ «خودگذشته» که از پیشوند «خود» و ریشهٔ «گذشت» درست شدهاست، میتوان واژهٔ «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژهٔ «پیشگفتار» را از پیشوند «پیش» و ریشهٔ «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه ۳۷۵٬۰۰۰ واژهای را که از ترکیب ۱۵۰۰ ریشه با ۲۵۰ پیشوند به دست آمدهاست با ۶۰۰ پسوند ترکیب کنیم، تعداد واژههایی که به دست میآید، میشود ۳۷۵٬۰۰۰ × ۶۰۰ = ۲۲۵٬۰۰۰٬۰۰۰ (دویست و بیست و پنج میلیون). باید واژههایی را که از ترکیب ریشه با پسوندهای تنها به دست میآید نیز حساب کرد که میشود ۱۵۰۰ × ۶۰۰ = ۹۰۰٬۰۰۰ (نهصد هزار). پس جمع واژههایی که فقط از ترکیب ریشهها با پیشوندها و پسوندها به دست میآید، میشود: ۲۲۵٬۰۰۰٬۰۰۰ + ۳۷۵٬۰۰۰ + ۹۰۰٬۰۰۰ = ۲۲۶٬۲۷۵٬۰۰۰ یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این محاسبه فقط ترکیب ریشهها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، آن هم فقط با یکی از تلفظهای هر ریشه؛ ولی ترکیبهای دیگری نیز هست مثل ترکیب اسم با فعل (مانند: پیادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکیبهای بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همهٔ ترکیبهای ممکن را در زبانهای هندواروپایی بخواهیم بهشمار آوریم، تعداد واژههایی که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نکتهٔ قابل توجه این است که برای فهمیدن این میلیونها واژه فقط نیاز به فراگرفتن ۱۵۰۰ ریشه و ۸۵۰ پیشوند و پسوند داریم، در صورتی که دیدیم در یک زبان سامی برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دستکم ۲۵۰۰۰ ریشه را از برداشت و قواعد پیچیدهٔ صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت. اساس توانایی زبانهای هندواروپایی در یافتن واژههای علمی و بیان معانی همان است که شرح داده شد. زبان فارسی یکی از زبانهای هندواروپایی است و دارای همان ریشهها و همان پیشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهای مختلف هندواروپایی متفاوت است ولی این تفاوتها طبق یک روالی پیدا شدهاست. تواناییای که در هر زبان هندواروپایی وجود دارد، مانند یونانی و لاتین و آلمانی و فرانسه و انگلیسی، در زبان فارسی هم همان توانایی وجود دارد. روش علمی در این زبانها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به کار بردن آنها بسیار ساده است. برای برگزیدن یک واژهٔ علمی در زبان فارسی فقط باید واژهای را که در یکی از شاخههای زبانهای هندواروپایی وجود دارد با شاخهٔ فارسی مقایسه کنیم و با آن هماهنگ سازیم.[۸]
این تعداد واژهها به روش اشتقاقی به وجود میآید و اگر روش ترکیبی و اشتقاقی ترکیبی و علایم اختصاری را هم بدان اضافه کنیم حساب کنید چند واژه خواهیم داشت و برای یادگیری دهها میلیون واژه، فقط ۱۵۰۰ ریشه و ۸۵۰ پیشوند و پسوند را باید حفظ کرد مقایسه کنید با حفظ ۲۵۰۰۰ ریشهٔ عربی! با توجه به این که زبان فارسی یکی از زبانهای هند و اروپایی است همان ریشهها و پسوندها و پیشوندها در این زبان نیز هست. محمود حسابی در پیشگفتار کتاب «وندها و گهواژههای فارسی» مینویسد که: «مطابق محاسبه به کمک ۱۵۰۰ ریشه و ۱۵۰ پیشوند و ۲۰۰ پسوند بر روی هم میتوان ۴۵۰۰۰۰۰۰ واژهٔ دیگر ساخت.» ناگفته نماند اینها غیر از وندهای منسوخ و مهجور فارسی باستان است. بنابر آنچه گفته شد تواناییهای زبانهای یونانی و لاتین و آلمانی و انگلیسی و فرانسه و… در زبان فارسی هم هست برای ساخت یک واژهٔ علمی جدید در فارسی، تنها باید آن را با یکی از شاخههای زبان هند و اروپایی مقایسه کنیم و با آن هماهنگ سازیم.[۹]
جستارهای وابستهفهرست وامواژههای فرانسوی در فارسی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
واژهسازی
وامواژه
الگو:وامواژهها در زبان فارسی
الگو:واژگان زبان فارسی در زبانهای دیگر
فهرست واژگان انگلیسی با ریشه فارسی
منابع
«نسخه آرشیو شده». بایگانیشده از اصلی در ۹ ژوئن ۲۰۱۱. دریافتشده در ۱۵ اوت ۲۰۱۱.
توانمندی زبان فارسی در برابر زبان تازی (عربی)[پیوند مرده]
«ISKV - توانایی زبان فارسی در معادل سازی». بایگانیشده از اصلی در ۹ مارس ۲۰۱۲. دریافتشده در ۱۵ اوت ۲۰۱۱.
«جمعیة اللسان العربی الدولیة». بایگانیشده از اصلی در ۹ مارس ۲۰۱۲. دریافتشده در ۱۵ اوت ۲۰۱۱.
«توانایی زبان پارسی در برابر زبان عربی». بایگانیشده از اصلی در ۷ اکتبر ۲۰۱۱. دریافتشده در ۱۵ اوت ۲۰۱۱.
Doerfer: G. Doerfer, Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen. Vols. I-IV. Wiesbaden 1963-1975
John R. Perry, "Persian in the Safavid Period", Pembroke Papers 1996 (4), pp. 269-283.
«نسخه آرشیو شده». بایگانیشده از اصلی در ۳۰ ژانویه ۲۰۱۸. دریافتشده در ۲۹ ژانویه ۲۰۱۸.
واژههای مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، گروه واژه گزینی، چاپ و صحافی تندیس، چاپ اول 1377
ن
ب
و
زبان فارسی
پیشینه
زبان نیاهندواروپایی (~۳۰۰۰ پیش از میلاد)
زبان نیاهندوایرانی (~۲۰۰۰ پیش از میلاد)
زبان نیاایرانی (~۱۵۰۰ پیش از میلاد)
زبان فارسی باستان (~۵۲۵ – ۳۰۰ پیش از میلاد)
زبان فارسی میانه (~ ۳۰۰ پیش از میلاد – ۸۰۰ میلادی)
زبان فارسی نو (از ۸۰۰ میلادی)
گویشها
فارسی معیار
ایرانی اصفهانی
بندری
تهرانی
سیستانی
شیرازی
خراسانی
افغانستانی ایماقی
بلخی
پنجشیری
کابلی
هراتی
هزارگی
تاجیکی بخاری
بدخشانی
خوارزمی
خجندی
دوشنبهای
سمرقندی
فرغانهای
تاتی جهوری
بحرینی
کویتی
کربلایی
دهواری
ویژگیها
واژگان اسم
فعل
واجشناسی
دستور زبان فارسی فارسی تاجیکی
نوشتار
خط میخی هخامنشی
خط پهلوی
الفبای فارسی خوشنویسی ایرانی
الفبای تاجیکی
لاتیننویسی فارسی لاتیننویسی فارسی
بریل فارسی
ادبیات
پارسی باستان
پارسی میانه
فارسی نو معاصر ایران
معاصر افغانستان
معاصر تاجیکستان
فارسیهود
در فرهنگ غربی
نهادها
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
بنیاد سعدی
آکادمی علوم افغانستان
انستیتوت زبان و ادبیات رودکی
مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان
وابسته
فارسیزبانان
جوامع پارسیمآب
کشورهای فارسیزبان بر پایه جمعیت
بر پایه رسمیت
سامفا
آمفا
ردهها: زبان فارسی
پیشینه زبان فارسی
واژهها و عبارتهای فارسی
واژگان
این صفحه آخرینبار در ۷ اوت ۲۰۲۵ ساعت ۱۸:۵۸ ویرایش شده است.
این صفحه با استفاده از پارسوئید رندر شده است.
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
Francis Johnson (c. 1795/96 – 29 January 1876) was a British linguist.
He taught Sanskrit, Telugu and Bengali at the East India Company College between 1824 and 1855. He compiled a comprehensive Persian, Arabic, and English dictionary ("A dictionary, Persian, Arabic, and English. By Francis Johnson." London : Wm. H. Allen and Co., 7, Leadenhall-Street, 1852), which is the main thing he is remembered for.[1][2] In 1829, Johnson published an expanded edition of John Richardson's Persian-Arabic-English dictionary, which was presented as the third edition of Richardson's dictionary[2] (the second edition of Richardson's was in year 1810). The dictionary presented Persian and Arabic words and translated them to English. Johnson's 1852 edition was more comprehensive than any earlier edition in English.
As a young man, he travelled to Rome and Athens with Charles Lock Eastlake and Charles Barry and others, returning to England in 1824.
A nonconformist, he funded the construction in 1829 of a Congregationalist chapel at Hertford Heath, and its subsequent operation.
He also publishedJohnson, Francis. Hitopadesa. The Sanskrit Text of the First Book, or Mitra-Labha; with a Grammatical Analysis, Alphabetically Arranged. Prepared for the Use of the East-India College, by Francis Johnson, Professor. London: James Madden and Co. Successors to Parbury and Co., 8 Leadenhall Street, 1840.[3]
He married in 1857 and died in Hertford in 1876.[2]
External linksDownload Johnson's Persian, Arabic, and English Dictionary, year 1852
Francis Johnson (2012). Encyclopedic Dictionary of Persian, Arabic, and English. Commonwealth. ISBN 978-81-7169-086-2.
References
Cecil Bendall, "Johnson, Francis (1795/6–1876)", rev. Parvin Loloi, Oxford Dictionary of National Biography, Oxford University Press, 2004, accessed 28 September 2016
Stephen, Sir Leslie (1892). Dictionary of National Biography (DNB) Volume 30. Biography of Francis Johnson in DNB Volume 30, page 11 (year 1892).
Bibliography for William Carey, D. D. (1761-1834) See notes accessed 9 Oct 2007
Authority control databases
International
ISNI
VIAF
GND
WorldCat
National
United States
France
BnF data
Italy
Netherlands
Israel
Catalonia
People
Trove
DDB
Other
IdRef
Open Library
Yale LUX
Categories: Linguists from the United Kingdom
British Sanskrit scholars
1790s births
1876 deaths
This page was last edited on 27 January 2026, at 02:47 (UTC).
|||||||||||||||||||||||||||||
John Richardson (1740/41–1795), FAS of Wadham College, Oxford, was the editor of the first Persian-Arabic-English dictionary in 1778–1780.[1] His seminal work on Persian grammar, written in collaboration with Sir William Jones, was noteworthy amongst the early works on this subject; and it remains significant in the context of that philological foundation from which all subsequent grammatical studies were to evolve.[2]
Richardson's scholarly compilation was organized in a format similar to Mesgnien-Meninski's Thesaurus Linguarum Orientalis, Turcicæ, Arabicæ, Persicæ (1680).[1]
Each book in the two-volume set was sold separately; many more of the first part (the Persian-Arabic-English volume) were sold than the second part (the English-Persian-Arabic volume). When booksellers found themselves with an overstock of first edition broken sets, a greater number of copies of the second edition's first book were printed.[1]
Richardson's ground-breaking scholarship was more broadly disseminated in Charles Wilkins' several revised versions of the dictionary.[3] Subsequent work by the 19th century philologists Francis Johnson, Francis Joseph Steingass and others ensured that Richardson's name continued to be well known as an orientalist and as a scholar.
Selected works
Richardson's reputation has been burnished by the work of subsequent lexicographers who have revised and extended his work.Richardson, John. (1777). A Dictionary, Persian, Arabic, and English. Oxford: Clarendon Press. [OCLC: 84952352]Rousseau, Samuel, William Jones, Ḥāfiẓ, and John Richardson. (1805). The Flowers of Persian Literature: Containing Extracts from the Most Celebrated Authors, in Prose and Verse; with a Translation into English: Being Intended as a Companion to Sir William Jones's Persian Grammar, to which is Prefixed an Essay on the Language and Literature of Persia and A specimen of Persian poetry or Odes of Hafez. London: S. Rousseau. [OCLC: 29332319]
Wilkens, Charles, ed. (1810). A Vocabulary Persian, Arabic, and English; Abridged from the Quarto Edition of Richardson's Dictionary. London: F. & C. Rivingson. [OCLC: 5631372]
Johnson, Francis, ed. (1852). A Dictionary, Persian, Arabic, and English. London: W. H. Allen. [OCLC: 29094740] -- "The original compilation of Meninski, based upon native lexicons, and amplified and corrected from the same by Mr. Richardson and Sir Charles Wilkins, is the acknowledged groundwork of the author's labours"
Steingass, Francis Joseph, ed. (1892). A Comprehensive Persian-English Dictionary: Including the Arabic Words and Phrases to be Met with in Persian Literature, being Johnson and Richardson's Persian, Arabic, and English Dictionary Revised, Enlarged. London: Crosby Lockwood & Son (Low). [OCLC: 43797675]
Notes
Clarke, John. (1806). The Bibliographical Miscellany; Or, Supplement to the Bibliographical, p. 276-277.
Lieber, Francis et al.. (1835). "Persian Language, Literature and Religion" in Encyclopædia Americana, Vol X, p. 39.
Zenker, J. Th. (1846). Bibliotheca orientalis: Manuel de bibliographie orientale, p.13.
ReferencesClarke, Adam. (1806). The Bibliographical Miscellany; Or, Supplement to the Bibliographical Dictionary. London. W: Baynes. [OCLC: 14824018]
Lieber, Francis, E. Wigglesworth and Thomas Gamaliel Bradford. (1835). "Persian Language, Literature and Religion", Encyclopædia Americana, Vol X. Philadelphia: Desilver, Thomas & Co. [OCLC: 830181]
Zenker, J. Th. (1846). Bibliotheca orientalis: Manuel de bibliographie orientale. Leipzig: Guillaume Engelmann.
External linksWorks by or about John Richardson at the Internet Archive
Works by John Richardson at LibriVox (public domain audiobooks)
Authority control databases
International
ISNI2
VIAF2
GND
FAST
WorldCat
National
United States
France
BnF data
Italy
Netherlands
Norway
Greece
Sweden
Vatican
Israel
Catalonia
Academics
CiNii
People
Trove
DDB
Other
IdRef
Open Library2
Yale LUX
Categories: Linguists from England
Historical linguists
English philologists
English orientalists
Iranologists
Fellows of Wadham College, Oxford
1740s births
1795 deaths
English male non-fiction writers
Sheriffs of Kolkata
This page was last edited on 18 May 2025, at 20:00 (UTC).
|||||||||||||||||||||||||||||
A Comprehensive Persian-English Dictionary by Francis Joseph Steingass (1892) is a definitive 1,500+ page reference work designed to aid students and scholars. Based on an enlargement of Johnson and Richardson's dictionary, it provides extensive definitions of Persian words, including Arabic terms frequently used in classical and modern Persian literature.
Key Aspects of the Dictionary:
Literary Focus: Designed for studying Persian literature, it extensively covers Arabic words and phrases frequently met within that context.
Origin: The work was originally meant as a revised edition of Johnson's enlargement of Wilkins-Richardson’s Persian, Arabic, and English Dictionary.
Scope: It includes over 1500 pages of lexicographical work that provides detailed, contextual meanings.
Accessibility: The 1892 edition is available in the public domain on the Internet Archive and online via the University of Chicago Digital South Asia Library.
The dictionary remains a crucial tool for in-depth, classical, and academic Persian studies.
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
https://dsal.uchicago.edu/dictionaries/steingass/
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_English_words_of_Persian_origin
|||||||||||||||||||||
https://archive.org/details/AComprehensivePersian-EnglishDictionary-FrancisJosephSteingass
|||||||||||||||||||||||||||||||
