۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

علی اشرف صادقی و عباس اقبال آشتیانی شعر زیر منتسب به نشناس را از کدام شاعر می دانند درزی لتره گشته چرا گشته ای تو هاژ چون ماکیان بکیر خر اندر همی گراژ.

 طبق بررسی‌های علی‌اشرف صادقی و عباس اقبال آشتیانی بر روی نسخه‌های مختلف «لغت فرس»، شاعری که در نسخه پاول هرن به اشتباه «نشناس» ثبت شده، در واقع «منجیک ترمذی» (شاعر مشهور سده چهارم و استادِ هجو) است.

در ادامه، جزئیات دیدگاه این دو مصحح را بررسی می‌کنیم:

۱. دیدگاه عباس اقبال آشتیانی

عباس اقبال در تصحیح خود از لغت‌فرس (چاپ ۱۳۱۹)، با دسترسی به نسخه‌هایی برتر از نسخه‌ی لندن (که پایه کار هرن بود)، متوجه شد که نام بسیاری از شاعران در نسخه هرن به دلیل بی‌دقتی کاتبان یا قرائت نادرست، مسخ شده است. او تأکید دارد که این بیت ذیل واژه‌ی «هاژ»، متعلق به منجیک ترمذی است. اقبال توضیح می‌دهد که کلمه «نشناس» در واقع همان «منجیک» است که در رسم‌الخط قدیم (بدون نقطه یا با جابجایی دندانه‌ها) به این صورت خوانده شده است.

۲. دیدگاه علی‌اشرف صادقی

دکتر علی‌اشرف صادقی در پژوهش‌های جامع خود بر روی واژگان و شواهد شعری لغت‌فرس، این موضوع را از دو منظر تأیید می‌کند:

  • تصحیح نام: او بیان می‌کند که «نشناس» در نسخه پاول هرن، تصحیف (غلط‌خوانی) نام «منجیک» است. در نسخه‌های کهن، «منجیک» به صورت «منجیک»، «منحیک» و در نهایت بر اثر جابجایی نقطه‌ها به شکل «نشناس» درآمده است.

  • سبک‌شناسی: دکتر صادقی با توجه به سبک تند و هجوآمیز بیت و همچنین کاربرد واژگان نادری مثل «هاژ» و «گراژ»، آن را با دیوان پراکنده و سبک شناخته‌شده‌ی منجیک ترمذی کاملاً منطبق می‌داند.

خلاصه تطبیق نسخه هرن با نسخه‌های جدید:

  • نسخه پاول هرن: شاعر را نشناس معرفی کرده است.

  • نسخه عباس اقبال: شاعر را منجیک (یا منجیک ترمذی) می‌داند.

  • نسخه علی‌اشرف صادقی: ضمن تأکید بر نام منجیک، این بیت را نمونه‌ای از کاربرد واژگان کهن فرارودی در شعر این شاعر می‌شمارد.

نکته واژگانی: در این بیت، دکتر صادقی و اقبال هر دو اشاره کرده‌اند که «هاژ» به معنی کر و گنگ، و «گراژ» (یا گراژیدن) به معنی بانگ کردن یا لرزیدن از ترس/خشم است که از ویژگی‌های زبانی منجیک در کاربرد لغات مهجور ولایتی است.

|||||||||||||||||||||||||||||||||

لتره . [ ل َ رَ / رِ ] (ص ) پاره پاره و دریده . (برهان ) (صحاح الفرس ) :
بلتام آمد زنبیل و لتی خور [ د ] بلنگ
لتره شدلشکر زنبیل و هبا گشت کنام .

محمدبن وصیف (از تاریخ سیستان ص 210).


خواجه غلامی خرید دیگر تازه
سست هل و هرزه گرد و لتره ملازه.

منجیک .


پیری و درازی و خشک شنجی
گویی به گه آلوده لتره غنجی .

منجیک .


بزیرپَرْش وشی گستریده وز بر خز
که دید مر نمد لتره را ز حله سقط (؟).

منجیک.


نائبی نیستم چنانکه مرا
سازی و آلتی بود درخور
مردکی چند هست بس لتره
اسبکی چند هست بس لاغر.

مسعودسعد.


درزی لتره گشته چرا گشته ای تو هاژ
چون ماکیان بگیر خر اندر همی گراژ.

(؟).


|| کهن و خلق . (صحاح الفرس ). کهنه . (برهان ). || مردم فربه و مرطوبی و پرگوشت. (برهان ) :
خلعت ایمان تازه بر عمید خسته پوش
تا بدان خلعت فضیلت لتره و لمتر شود.

خواجه عمید لوبکی (از جهانگیری)


|| مردم بیکار و کاهل وکمینه یعنی اراذل را گویند. (برهان ).