در زبان فارسی میانه (پهلوی)، این واژه از ترکیب دو بخش اصلی ساخته شده است:
ساختار واژهشناختی
واژه بزغاله در سیر تحول زبان از فارسی میانه به فارسی دری به شکل زیر تحلیل میشود:
Buz (بز): همان ریشه پهلوی $buz$ است که به حیوان بالغ اشاره دارد.
Ak (ـَک): پسوند تحبیب یا تصغیر در فارسی میانه که برای نشان دادن کوچکی یا فرزند یک حیوان به کار میرفت.
Gāl (گال/غاله): این بخش در واقع از ریشه gāy یا gāl به معنی «بچه» یا «نوزاد حیوان» مشتق شده است.
تطبیق با فارسی میانه
در متون پهلوی، واژهای که مستقیماً به بزغاله اشاره دارد معمولاً به صورت زیر دیده میشود:
Buzag (بُزَگ): که از ترکیب $buz + ag$ ساخته شده و دقیقاً به معنای «بز کوچک» است.
Buz-gāleg: فرمی که مستقیماً به «بزغاله» امروزی ختم شد. در اینجا پسوند -ag در انتهای کلمه، در سیر تحول به فارسی مدرن به «ه» غیرملفوظ تبدیل شده است ($ag \rightarrow ah \rightarrow e$).
نتیجهگیری
فرمول شما یعنی Buz + ak کاملاً صحیح است و پایه اصلی واژه را تشکیل میدهد. در واقع:
Buz (بز) + ak (پسوند تصغیر) + gāl (بچه/دسته) $\leftarrow$ بزغاله
این نشاندهنده پیوستگی عمیق واژگان دامداری در زبانهای ایرانی است که از هزاران سال پیش تا به امروز ساختار خود را حفظ کردهاند.
