چه سیاست خارجیای برای حزب دموکرات ؟
با توجه به عدم محبوبیت روزافزون گزینههای دیپلماتیک رئیس جمهور ترامپ، دموکراتها چگونه به جهان نگاه میکنند؟ با فقدان کنونی یک رهبر مشخص در درون حزب، و ورای بازگشت ساده به سیاست خارجی دوران اوباما-بایدن، هنوز نمیتوان وجود هیچگونه استراتژی سیاست خارجیای را در میان صفوف آنها تشخیص داد. این به معنای نبود اجماع داخلی، چه در مورد خاورمیانه و چه در مورد چین است.

نویسنده Martin Barnay برگردان شروين احمدي
گزارش سنتی «کالبدشکافی» سفارش داده شده توسط کمیته ملی دموکراتها (DNC) برای شناسایی علل شکست کامالا هریس، سرانجام پس از ماهها تأخیر منتشر شد. این گزارش خشم برخی از کادرهای حزب را برانگیخت که به این به دلیل از آن انتقاد میکنند که به حساسترین مسائل، از جمله پیامدهای انتخاباتی حمایت دولت بایدن-هریس از جنگ اسرائیل علیه غزه، نپرداخته است.
حذف این موضوع در گزارش به ویژه از آنرو توجهها را جلب کرده است که در نسخه مقدماتی، بر هزینه سیاسی حمایت رئیس جمهور جوزف بایدن از دولت بنیامین نتانیاهو تاکید شده بود. اما در نسخه نهایی این سند تقریباً ۲۰۰ صفحهای، نه نامی از غزه، نه اسرائیل و نه فلسطینیها برده شده است. خود خانم هریس در اواخر فوریه اذعان کرده بود که دولتی که او معاون رئیس جمهور آن بود، باید از آقای نتانیاهو فاصله میگرفت. یک نظرسنجی پیش از انتخابات در چندین ایالت کلیدی نیز نشان میداد که به ازای هر رأیدهندهای که با تحریم تسلیحاتی ایالات متحده علیه اسرائیل مخالف است، پنج نفر دیگر از آن حمایت میکنند. اکنون، تقریباً دو سوم از حامیان حزب دموکرات میگویند که با فلسطینیها بیشتر از اسرائیلیها همدردی میکنند، سه برابر بیشتر از سال ۲۰۱۳ (۱).
با این وجود، کمیته ملی دموکراتها در بهار امسال بارها قطعنامههایی را رد کرد که پیشنهاد مشروط کردن کمکهای نظامی ایالات متحده به احترام به قوانین بینالمللی را میداد. خط رسمی حزب کم و بیش مانند دوران بایدن باقی مانده است: انتقاد شدید هرازگاهی از دولت آقای نتانیاهو، اما امتناع از زیر سوال بردن مبانی مشارکت استراتژیک واشنگتن و تل آویو.
این ثبات در خط رسمی حزب نشاندهنده وزن عادات ریشهداری است که طی دههها برپایه روابط ممتاز یک طبقه سیاسی با اسرائیل شکل گرفته است. این امر همچنین دلالت بر این واقعیت دارد که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک)، لابی اصلی طرفداری از اسرائیل، کمکهای مالیاش به مبارزات انتخاباتی را به طور قابل توجهی افزایش داده و مبالغ بیسابقهای را برای شکست دادن نامزدهای دموکراتی اختصاص میدهد که بیشترین مواضع انتقادی را نسبت به تل آویو دارند.
با این وجود، رایگیری مقدماتی برای آمادهسازی انتخابات میاندورهای پارلمانی نوامبر آینده نشان داد که آیپک متوجه تغییری شده که در افکار عمومی آمریکا نسبت به اسرائیل رخ داده است. نفوذ آن اکنون از طریق کانالهای غیرمستقیمتری اعمال میشود. کمکهای مالی آن اغلب هدفی را پنهان میکند که در خدمت آنست. مثلا در ایلینوی از این کمکها از طریق ساختارهایی با نامهای پیشوپاافتاده، مانند «در شیکاگو زنان را انتخاب کنید» یا «شیکاگوی مقرون به صرفه برای همه»، انجام میگیرد. با این وجود، اگرچه چندین نامزد مورد حمایت آیپک در این ایالت شکست خوردند، اما نامزد مورد علاقه این لابی در انتخابات مقدماتی برای کرسی سنا پیروز شد.
نسل جوان دموکرات باید با محدودیتهایی مانند فشار بدنه حزب، نفوذ اهداکنندگان مالی و بیتحرکی دستگاه حزب، در رقابتهای انتخاباتی شرکت کند.خانم الکساندریا اوکاسیو-کورتز یکی از چهرههای اصلی آن است. این نماینده کنگره از نیویورک، نزدیک به برنی سندرز، به شیوهای در مورد غزه صحبت میکند که به شدت با رویکرد محتاطانه مقامات حاکم در تضاد است: او اسرائیل را به ارتکاب نسلکشی متهم و مسئولیت واشنگتن را در ادامه این جنگ محکوم میکند. با این حال، تلاش او برای نمایندگی در سنا - که احتمالاً برای کنار زدن چارلز (« Chuck ») شومر، رهبر اکثریت سنا که به شدت طرفدار اسرائیل است - نیاز به درجهای از مصالحه دارد. ازاینرو، خانم اوکاسیو-کورتز پیوسته به نفع تأمین بودجه گنبد آهنین اسرائیل رأی داده است.
انتقاد از روش، سکوت در مورد اصل ماجرا
سیاست خارجی که به عرصهای پرخطر برای دموکراتها تبدیل شده، حزب را برآن داشت که پس از شکست سال ۲۰۲۴، تلاش کند تا بحث را به سمت مسائلی که کمتر تفرقهانگیز تلقی میشوند مانند هزینه زندگی، مسکن و سوء رفتار مأموران اداره مهاجرت و گمرک (ICE)، سوق دهد. و هنگامی که رهبران حزب دموکرات مجبور شدند در مورد عملیات نظامی در ونزوئلا و ایران موضع بگیرند، مخالفت آنها سطحی باقی ماند: انتقاد از روش، سکوت در مورد اصل ماجرا.
در جریان حمله به کاراکاس، آقای حکیم جفریس، رهبر اقلیت دموکرات در مجلس نمایندگان، تنها یک بیانیه مختصر صادر کرد. در این بیانیه، او ربودن «دیکتاتور جنایتکار و مستبد» نیکولاس مادورو را ستود و صرفاً خاطرنشان کرد که کاخ سفید «از قبل به درستی کنگره را در جریان قرار نداده بود» و یادآوری نمود که رئیس جمهور «طبق قانون اساسی مسئولیت احترام به قانون و محافظت از هنجارهای دموکراتیک را دارد» (۲).
جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، که نشاندهنده بازگشت به رویارویی مستقیم بین ایالات متحده و دشمنی که قادر به ایستادگی در برابر آن است، حزب را در موقعیت حساستری قرار داده. وقتی از هر ده رأیدهنده دموکرات، نه نفر خود را مخالف این درگیری اعلام میکنند، محدود کردن خود به انتقاد رسمی و سطحی دشوار است. به خصوص از آنجایی که این جنگ بسیار پرهزینه است: تقریباً ۳۵ میلیارد دلار تنها در دو ماه اول (۳)، آنهم در حالی که دولت ترامپ به کاهش شدید بودجههای آموزش، مراقبتهای بهداشتی و کمکهای غذایی ادامه میدهد.
بنابراین، رهبران دموکرات بالاجبار تا حدودی صدای خود را بلند کردهاند. کریستوفر کونز، رئیس مشترک کمیته اخلاق سنا، مداخلهای را که به جای «تحلیل و توصیههای کارشناسی» برپایه «مزاح دمدمی» رئیس جمهور آغاز شده، محکوم کرد (نیویورک تایمز، ۴ مارس ۲۰۲۶). همانند مورد ونزوئلا، تأکید بر روی روش است - زیادهرویهای قوه مجریه، دور زدن کنگره - تا بُعد اخلاقی مداخله، روشن نبودن اهداف جنگ و مشروعیت آن در چارچوب قوانین بینالمللی. سناتور کریستوفر مورفی با رفتاری که به خوبی ابهامات موجود در تشکیلات دموکراتها را نشان میداد، توافقنامه امضا شده در اواسط ژوئن در کاخ ورسای را «تسلیم در برابر ایران» توصیف کرد، و در عین حال اظهار داشت که آمریکاییها باید از پایان یافتن این «جنگ احمقانه و غیرقانونی» خوشحال باشند (X، ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶).
ادامه چنین موضعگیری، دموکراتها را مجبور میکند تا سهم خود در تشدید اوضاع را بپذیرند. در مقالهای منتشر شده در نیویورک تایمز ، رابرت مالی، مذاکرهکننده ارشد خاورمیانه در دوران باراک اوباما، و استفن ورتهایم، مورخ و از چهرههای برجسته مکتب فکری «واقعگرا» در روابط بینالملل، از دولتهای اوباما و بایدن انتقاد کردند. به گفته آنها، دو رئیس جمهور دموکرات در گرفتار کردن ایالات متحده در یک منطق رویارویی با ایران نقش داشتند، منطقی که گزینه نظامی یک پیشفرض غالب در آنست (۴).
به نظر میرسد این تحلیل با امضای توافق هستهای در سال ۲۰۱۵ در تضاد باشد، توافقی که به دنبال آن نتانیاهو در برابر کنگره آمریکا آقای اوباما را به چالش کشید. اما این مصالحه که علیرغم مخالفت بخشی از واشنگتن - از جمله در میان دموکراتها – به سختی حاصل شد، چارچوب روابط با تهران را تغییر نداد. علاوه بر این، آقای اوباما آن را همچون ابزاری با کاربردی محدود توصیف کرد: جلوگیری از بمب هستهای ایران، بدون زیر سوال بردن سایر اهرمهای فشار آمریکا. این توافق که فاقد حمایت جدی پارلمانی بود، پس از به قدرت رسیدن آقای ترامپ دوام نیاورد و او آن را در سال ۲۰۱۸ پاره کرد.
شدیدترین مخالفت با جنگ از سوی چهرههای مرتبط با جنبش MAGA (« Make America Great Again ») مانند ستوننویس تاکر کارلسون ، تیلور گرین، نماینده سابق مارجوری و جو کنت، مدیر سابق مرکز ملی مبارزه با تروریسم، انجام گرفت. با این حال، انضباط حزبی جمهوریخواهها در کنگره خدشهناپذیر ماند: در اوایل ژوئن، تنها چهار عضو جمهوریخواه مجلس نمایندگان از قطعنامهای با هدف وادار کردن آقای ترامپ به کسب مجوز کنگره حمایت کردند. چنین اتفاقی در سنا نیفتاد. قطعنامهای که حتی اگر رای سنا را نیز میداشت، رئیس جمهور میتوانست آن را وتو کند.
تغییر موضع جنگطلبانه آقای ترامپ، ایده نزدیکی بین چپ ضد امپریالیست و راست لیبرتارین* را که هر دو با مداخلات مسلحانه مخالف هستند، احیا کرده است. این اتفاق قبلاً نیز رخ داده بود. در طول جنگ ویتنام، جورج مکگاورن دموکرات و مارک هتفیلد جمهوریخواه تلاش کردند نظارت کنگره بر درگیریهای نظامی خارجی را به رئیس جمهور ریچارد نیکسون تحمیل کنند. ابتکار آنها شکست خورد، اما راه را برای تصویب قانون اختیارات جنگی(War Powers Act) در سال ۱۹۷۳ هموار کرد. این قانون رئیس جمهور را ملزم میکند برای درگیریهایی که بیش از شصت روز نیروهای نظامی در آن شرکت داشته باشند، مجوز کنگره را کسب کند. با این حال، اغلب دولتهایی که مشروعیت این قانون را به چالش کشیده بودند، توانستند با استفاده از تاکتیکهای مختلف، از جمله ادعای پایان جنگ و در همانحال ادامه آن، این قانون را دور بزنند.
میراث این گرایش دهه ۱۹۷۰ در میان دو حزب، پژواک معاصر خود را در اقدامات توماس ماسی، نماینده جمهوریخواه و همتای دموکرات او، روهیت خانا، یافته است. آقای خانا، دستیار سابق رئیس جمهور اوباما، مخالف اصلی مداخلهگرایی دولت ترامپ از موضع چپ است. قطعنامههایی که این دو نماینده در مورد ونزوئلا و ایران پیشنهاد کردند، بحثهایی را در مورد اعزام نیروهای آمریکایی برانگیخت و امیدهایی را برای ائتلاف بین حزبی علیه جنگهای بیپایان ایجاد کرد. اما موضعگیریهای ضد مداخلهگرایی چند چهره رسانهای، حمایت کمی در مراکز تصمیمگیری واشنگتن مییابد. به خصوص به این دلیل که نمایندگان جمهوریخواهی که جرات کنند از خط غالب منحرف شوند، بلافاصله در معرض مجازات قرار میگیرند. آقای ماسی این را از نزدیک تجربه کرد، زیرا در انتخابات مقدماتی حزب از کاندیدایی شکست خورد که توسط سه میلیاردر طرفدار اسرائیل - میریام ادلسون، جان پالسون و پل سینگر – حمایت میشد و آقای ترامپ کارزاری پرشور را برایش به راه انداخته بود.
با وجود غزه، ایران و اختلافات داخلی در پایگاه سنتی حزب دموکرات ، به نظر میرسد این حزب قادر به اصلاح جدی دکترین سیاست خارجی خود نیست. هیچ یک از مدعیان اصلی نامزدی ۲۰۲۸، از جمله خانم هریس و فرماندار فعلی کالیفرنیا، گوین نیوسام، پیشنهاد کاهش قابل توجه تعهدات نظامی آمریکا در خارج از کشور یا مخالفت با بودجهای که آنها را تأمین مالی میکند، ندادند.
فوریه گذشته، چندین چهره برجسته حزب در کنفرانس امنیتی مونیخ شرکت کردند، این گردهمایی عظیم که بسیاری از نخبگان دیپلماتیک غربی در آن شرکت کردند توسط تولیدکنندگان اسلحه آمریکایی تأمین مالی شد. دموکراتها در مقابل مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و ستاره هیئت آمریکایی، نقش «پلیس خوب» را بر عهده گرفتند. آنها با اطمینان خاطر دادن به متحدان اروپاییشان خود را همچون طرفهای قابل اعتماد معرفی کردند و قول بازگشت به «وضعیت عادی» سابق را دادند. آقای نیوسام حتی ترامپیسم را یک پرانتز کوتاه توصیف کرد: «[ترامپ] امری با عمر چند سالی است، نه دههای» (۵).
این تسلسل هنجاری قابل پیشبینی یک نام دارد: انترناسیونالیسم لیبرال. این نوع بینالمللیگرایی، به ویژه از دوران کلینتون (۱۹۹۳-۲۰۰۱)، ایالات متحده را ضامن نظم جهانی مبتنی بر اتحادها، قانون و نهادها معرفی میکرد، که هر زمان که شرایط ایجاب کند، توسط سلاحهای آمریکایی و بودجههای نظامی کشورهای عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پشتیبانی میشود. تجدید حیات لفاظیهای ضد جنگ در جناح چپ، اجماع دموکراتها در مورد حمایت از اوکراین را متزلزل نکرده است. آقای خانا به همراه حزب خود به بستههای کمکی به کیف رأی داد. خانم اوکازیو-کورتز، که او نیز در مونیخ حضور داشت، عدم قاطعیت دولت ترامپ علیه روسیه را محکوم کرد و وی را به ایجاد دورانی متهم نمود که در آن آقای ولادیمیر پوتین میتواند «نقش مرد سرسخت را در اروپا بازی کند» (گاردین، ۱۳ فوریه ۲۰۲۶).
آیا کاخ سفید بیش از حد در مورد چین نرمش نشان میدهد؟
حضور خانم اوکاسیو-کورتز در این کنفرانس نمادین بود: او قصد داشت نشان دهد که دیدگاه ژئوپلیتیکی او فراتر از محکوم کردن قتل عام فلسطینیان است. اما پیشنهاد او در مورد سیاست خارجی «برای کارگران» در برابر بررسی دقیق دوام نیاورد. وقتی از او در مورد احتمال اعزام نیروی نظامی آمریکا برای دفاع از تایوان سوال شد، با حالتی شرمآور از پاسخ طفره رفت.
زیرا اگرچه غزه به خط گسل اخلاقی حزب تبدل شده، اما رقابت با چین افق استراتژیک دموکراتها را شکل میدهد. در این مورد، در واقع آقای نیوسام است که از ارتدکسی حاکم بر حزب فاصله میگیرد. او که از سال ۲۰۱۹ فرماندار کالیفرنیا است، با سابقه هشت سال خدمت به عنوان معاون فرماندار پیش از خود ، تجربه مستقیمی در روابط با پکن دارد. مراکز صنعتی چین همچنان برای زنجیرههای تولید ارزش سیلیکون ولی، و همچنین برای انتقال انرژی، حوزهای که کالیفرنیا دوست دارد خود را به عنوان یک الگو در آن معرفی کند، ضروری است.
ازاینرو، آقای نیوسام در مونیخ از همکاری منطقی با چین حمایت کرد و خاطرنشان نمود که چین سهم تعیینکنندهای از فلزات کمیاب لازم برای توسعه فناوریهای سبز را تحت کنترل دارد. او وضعیت را چنین خلاصه کرد: «ما میدانیم بازارها به کدام سمت میروند: به سمت انرژی پاک. چین این را فهمیده است (...). برای آنها، این یک مسئله قدرت و کنترل زنجیرههای ارزش است. آنها در مورد آن شوخی نمیکنند - من این را با تحسین میگویم» (X، ۱۳ فوریه ۲۰۲۶). این تحسین، آقای نیوسام را در موقعیت دشواری قرار میدهد. اگرچه تشکیلات دموکراتها با هدف کربنزدایی موافق است، اما متاثر از لفاظیهای «رقابت قدرتهای بزرگ» است که از اواخر دهه ۲۰۱۰ در واشنگتن رواج یافته، و به گذار الزامی به سوی انرژی پاک، همچون عرصه رویارویی ژئوپلیتیکی نگاه میکند.
با این حال، جستجوی یک توافق موقت بین دو ابرقدرت منتفی نیست. دولت بایدن، که در افزایش تنشهای تجاری با پکن نقش داشت، سرانجام تحت فشار غولهایی مانند انویدیا و اینتل، محدودیتهای صادراتی خود را با معافیتهای متعدد کاهش داد. خود آقای ترامپ قبل از اینکه استراتژی امنیت ملی خود را که در پایان سال ۲۰۲۵ منتشر شد و پکن را به عنوان یک رقیب اقتصادی به جای یک دشمن معرفی کند، اظهارات تهاجمی متعددی علیه چین مطرح کرده بود. سفر او به چین در ماه مه در فضایی انجام شد که ویژگی آن اکنون جستجوی «ثبات استراتژیک سازنده» است و پاییز امسال واشنگتن میزبان رئیس جمهور شی جین پینگ خواهد بود.
این عقبنشینی و مماشات دولت ترامپ، به جای اطمینان دادن به دموکراتها، آنها را بر آن داشت تا موضع خود را سختتر کنند. چند هفته قبل از دیدار بین دو رئیس دولت، رهبران این حزب در سنا گزارشی با عنوان «بهای عقبنشینی ۲.۰» (The price of retreat 2.0) منتشر کردند که در آن کاخ سفید به ضعف نشان دادن در مواجهه با حزب کمونیست چین متهم شده بود. این سند، که در آن به ویژه فروش ریزپردازندههای پیشرفته ساخت آمریکا به چین محکوم شده است، به راحتی فراموش میکند که یادآوری کند که این خود دموکراتها بودند که در زمان حضور در کاخ سفید با این فروشها موافقت کردند.
بخش قابل توجهی از رأیدهندگان حزب دموکرات به دلیل سیاستهای سردرگم حزب، دیگر به آن اعتماد ندارند. دستگاه رهبری آن که فقط با تکیه بر غریزه بقا کارش را ادامه میدهد، تاکنون موفق به مهار مخالفتها شده است. اما، فراتر از مخالفت سیستماتیک با آقای ترامپ، همچنان قادر به تجدید نظر بنیادین در دکترین اصلی خود نیست.
* فلسفه سیاسی و اقتصادیای که آزادی فردی را یک ارزش مطلق میانگارد و میکوشد نقش دولت را به حداقل برساند. این فلسفه با هرگونه دخالت دولت در زندگی شهروندان، چه اجتماعی و چه اقتصادی، مخالف است.
۱- مقاله « حتی آمریکائیان از دست اسرائیل بهستوه آمده اند » ، لوموند دیپلماتیک، دسامبر ۲۰۲۵ https://ir.mondediplo.com/2025/12/article5545
۲- « Leader Jeffries statement on Trump administration actions in Venezuela », communiqué de presse, 3 janvier 2026.
۳- Eric Schmitt et Jonathan Swan, « Iran war has drained U.S. supplies of critical, costly weapons », The New York Times, 23 avril 2026.
۴- Robert Malley et Stephen Wertheim, « Of course Trump bombed Iran », The New York Times, 5 mars 2026.
۵- « Newsom takes his anti-Trump arguments to Europe during Munich security conference », Associated Press, 13 février 2026.
Martin Barnay
جامعه شناس
