۱۴۰۲ اسفند ۱۳, یکشنبه

 جملهjomle

معنی

۱. (ادبی) در دستور زبان، کلام و سخنی که مفید معنی بوده و مرکب از مسند و مسندالیه باشد.

۲. (صفت) همه؛ همگی.

۳. (ضمیر) همه؛ همگی.

۴. (قید) تماماً.

۵. (اسم) خلاصه.

⟨ جملهٴ شرطیه: (ادبی) در نحو، جمله‌ای که در آن ادات شرط از قبیل آن، «لو» و «لولا» باشد.

⟨ جملهٴ معترضه: جمله‌ای خارج از موضوع که میان کلام وارد شود.


مترادف

۱. تمام، کاملاً، کل، همه، یکباره، یکسر، یکسره

۲. عبارت

۳. زمره، عداد


برابر پارسی

رسته، فراز، گزاره

||

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی

زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد.

حافظ.

جمله صید این جهانیم ای پسر

ما چو صعوه مرگ بر سان زغن

رودکی.

بفرمود تا جمله بیرون شدند

ز پهلو سوی دشت و هامون شدند

فردوسی طوسی

خاینین اهل وطن را مایه دردسرند

جمله همچون خار گل باشند و خار بسترند

رهی معیری.

چون در آخر جمله شادیها غم است

هم ز اول خوی با غم کرده اند

عقل دوراندیش با دل هر چه گفت

گوش داد و جمله را بشنید و رفت

پروین اعتصامی

سخن را گر همه یک جمله دستوری انگاریم

تو و سعدی خبر بودید و باقی مبتدا حافظ