جملهjomle
معنی
۱. (ادبی) در دستور زبان، کلام و سخنی که مفید معنی بوده و مرکب از مسند و مسندالیه باشد.
۲. (صفت) همه؛ همگی.
۳. (ضمیر) همه؛ همگی.
۴. (قید) تماماً.
۵. (اسم) خلاصه.
⟨ جملهٴ شرطیه: (ادبی) در نحو، جملهای که در آن ادات شرط از قبیل آن، «لو» و «لولا» باشد.
⟨ جملهٴ معترضه: جملهای خارج از موضوع که میان کلام وارد شود.
مترادف
۱. تمام، کاملاً، کل، همه، یکباره، یکسر، یکسره
۲. عبارت
۳. زمره، عداد
برابر پارسی
رسته، فراز، گزاره
||
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد.
حافظ.
جمله صید این جهانیم ای پسر
ما چو صعوه مرگ بر سان زغن
رودکی.
بفرمود تا جمله بیرون شدند
ز پهلو سوی دشت و هامون شدند
فردوسی طوسی
خاینین اهل وطن را مایه دردسرند
جمله همچون خار گل باشند و خار بسترند
رهی معیری.
چون در آخر جمله شادیها غم است
هم ز اول خوی با غم کرده اند
*
عقل دوراندیش با دل هر چه گفت
گوش داد و جمله را بشنید و رفت
پروین اعتصامی
سخن را گر همه یک جمله دستوری انگاریم
تو و سعدی خبر بودید و باقی مبتدا حافظ
