۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

 

بهتر است کتاب "چرا ملتها شکست میخورند" اثر عجم اغلو و رابینسون را بخوانید. این کتاب با مثالهای بسیار نشان میدهد که جوامع در میانه راه رسیدن به یک نظم لیبرال (که ایران پهلوی هم بود) بسیار آسیب پذیر و شکننده هستند. این کتاب نمونه های متفاوت شکست را بررسی میکند.
شکست پهلوی نه به دلایل اقتصادی بود و نه به دلیل اقتدارگرایی نظام شاهنشاهی برعکس، آن نظام صلح طلب، خرد گرا، مدرنیست، رفرمیست و پراگرسیو بود. آنچه شکست خورد جامعه ای بود که در آن دشمنان نظم لیبرال به هزاران دلیل تاریخی و اجتماعی تولید و تکثیر میشدند.
نظام سیاسی دوران پهلوی با نوعی از خشونت عریان فاشیستی با ریشه مذهبی و گفتمان عوامفریبانه عدالت خواهانه روبرو شد. متاسفانه روشنفکران و نخبگان چه در دستگاه حکومتی و چه منتقدان حکومتی از درک وجود این هیولای خفته عاجز ماندند و این خشونت طلبان را احزاب سیاسی تصور کردند‌. به باور من نبود یک جریان منسجم و سازمان‌یافته "راست" و "لیبرال" خارج از دربار پهلوی در ایران عرصه را برای چپ اسلامی و مارکسیستی باز گذاشت.
این واقعیات را چپ شیعه مسلک ایرانی هرگز درک نخواهد کرد. چون چپ دشمنی ایدولوژیکی با لیبرالیسم دارد. فقط با ابزارهای اندازه گیری غلط انداز چپ شیعه مسلک میتوان شاهان پهلوی را هم وزن کرد با دیکتاتور هایی چون خمینی، قذافی، ناصر، صدام، اسد و یا خونتا های نظامی در آمریکای جنوبی و یا نظام‌های کمونیستی شرق اروپا که داستانشان را همه میدانند.
ایران پهلوی سیستمی مدرنیست بود و یک دینامیسم رفرمیستی درونی داشت. در دهه پنجاه با رشد تساعدی طبقه متوسط شهری این نظام به چند اصلاح سیاسی و اجتماعی نیاز داشت. درست در این مرحله شروع اصلاحات سیاسی و تحولات اجتماعی و آستانه ورود ایران به دنیای مدرن بود که کشور متاسفانه دستخوش طوفان اتحاد "فاشیعیسم ضد مدرنیته" و "کمونیسم غربستیز" شد و فرو ریخت.
مخالفان آن نظام در واقع با شعار عدالت اجتماعی خواهان سیاستهای ستیزه با مدرنیسم و لیبرالیسم بودند و هنوز هم آشکارا همان روش را پیش می‌برند.