۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

ای فرومایه و در کون هل و بی شرم و خبیث آفریده شده از فریه و سردی و سنه. لبیبی.

 در بیت مورد نظر از شاهد فُریه (نسخه ۷۰ پ)، ترکیب «در کون هل» نمونه‌ای از کاربرد زبان عامیانه و هزل‌آمیز در متون کهن است که با ظرافت، معنایی کنایی را حمل می‌کند.

در ادامه تحلیل این ترکیب را از سه منظر بررسی می‌کنیم:

۱. تحلیل لغوی و دستوری

این ترکیب از سه جزء تشکیل شده است:

  • در: حرف اضافه.

  • کون: (واژه‌ای صریح برای مقعد) که در ادبیات هزل و طنز برای تحقیر یا بیان بی‌ارزشی به کار می‌رفته است.

  • هل: فعل امر از مصدر «هشتن» یا «هلیدن» به معنای رها کردن، گذاشتن یا واگذاشتن.

۲. معنای کنایی و هزل‌آمیز

عبارت «در کون هل» در بافتار متن به معنای «رها کن»، «واگذار» یا «اعتنا نکن» است؛ اما با شدتی بسیار بیشتر و لحنی توهین‌آمیز. در واقع شاعر با استفاده از این ترکیب:

  • موضوع مورد بحث را به شدت تحقیر می‌کند.

  • بی‌ارزشی مطلق آن امر را نشان می‌دهد (گویی جایگاه آن را در پست‌ترین موضع بدن می‌داند).

  • فضایی از بی‌قیدی و رندی را ایجاد می‌کند که از ویژگی‌های سبک «فریه» و ادبیات قلندری یا ملامتی است.

۳. بافتار ادبی (شاهد فریه)

در آثاری که به سبک شاهد یا فریه (منسوب به جریان‌های فکری خاص یا طنزهای اجتماعی) نوشته شده‌اند، استفاده از واژگان رکیک (Obscene language) صرفاً برای بی‌ادبی نیست، بلکه ابزاری است برای:

  • هنجارشکنی: تقابل با زبان رسمی و متکلف درباری.

  • بیان حقایق تلخ: استفاده از شوک زبانی برای بیدار کردن مخاطب یا تمسخر ریاکاران.


نکته: در نسخه‌شناسی متون قدیمی، وجود چنین ترکیباتی نشان‌دهنده نزدیکی زبان اثر به زبان محاوره و کوچه و بازار زمان خود است. این ترکیب معادل امروزی و بسیار تندِ عباراتی مثل «بی‌خیالش شو» یا «دور بیندازش» در زبانی بسیار رکیک است.

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||

فریه . [ ف َرْ ی َ / ی ِ ] (اِ) نفرین . (برهان ) (فرهنگ اسدی ) :
زه ای کسایی ، احسنت ، گوی و چونین گوی
به سفلگان بر فریه کن و فراوان کن .

کسایی .


دزدی طرار ببردت ز راه
فریه بر آن خائن طرار کن .

ناصرخسرو.


منگر سوی آنکسی که زبانش
جز خرافات و فریه ندراید.

ناصرخسرو.


بهره ٔ تو آفرین باشد ز سعد مشتری
قسم خصم از نحس کیوان فریه و نفرین بود.

امیرمعزی .


باز در هزل چون گشایم از آن بار
فریه کنم بر عدوی جاه تو ایثار.

سوزنی .