۱۴۰۵ تیر ۱۴, یکشنبه

وامق و عذرای عنصری


«وامق و عذرا» مثنوی عاشقانه و حماسی به زبان فارسی است که در قرن پنجم هجری توسط عنصری بلخی (ملک‌الشعرای دربار غزنوی) سروده شد. این منظومه که بر پایه یک ریشه کهن یونانی است ، در بحر متقارب به رشته تحریر درآمده و به عنوان یکی از قدیمی‌ترین داستان‌های عاشقانه در ادب پارسی شناخته می‌شود . [1, 2, 3, 4]
متاسفانه امروزه نسخه کاملی از این مثنوی در دست نیست و تنها ابیات و قطعات پراکنده‌ای از آن در متون کهن (همچون کتاب لغت فرس اسدی طوسی) باقی مانده است . با این وجود، داستان این دو عاشق به دلیل ساختار جذاب، تأثیر عمیقی بر ادبیات فارسی و ترکی گذاشته و پس از عنصری، شاعران متعددی (نظیر اسیری در مقلد از نظامی) به تقلید یا بازسرایی آن پرداخته‌اند . [1, 2, 3, 4, 5]
شما می‌توانید برای دسترسی به ابیات و اطلاعات بیشتر درباره اشعار این شاعر به پایگاه گنجور مراجعه کنید، یا مقالات تحلیلی مرتبط با آن را در سایت SID بررسی نمایید.
///////////////////////

وامِق و عَذرا یکی از کهن‌ترین داستان‌های عاشقانهٔ ادبیات فارسی است که ریشهٔ آن به یک داستان یونانی می‌رسد. اصل داستان در جهان باستان با نام «متیوخوس و پارتنوپه» شناخته می‌شد و پس از ترجمه به عربی، به ادبیات ایران راه یافت.[۱]

مشهورترین روایت فارسی آن را عنصری در سدهٔ پنجم هجری به نظم کشید. این منظومه از آثار مهم دورهٔ غزنوی به‌شمار می‌رفت، اما بخش عمدهٔ آن از میان رفته و تنها ابیات پراکنده‌ای از آن باقی مانده است.

خلاصهٔ داستان چنین است:

وامق شاهزاده‌ای زیباروی و دلیر است و عذرا دختر پادشاهی دیگر. آن دو با دیدن یکدیگر دلباخته می‌شوند، اما مانند بسیاری از داستان‌های عاشقانهٔ کهن، راه رسیدن به هم برایشان هموار نیست. جدایی‌ها، سفرها، دشمنی‌ها، دسیسه‌ها، اسارت‌ها و ماجراهای گوناگون پیش می‌آید. وامق برای رسیدن به عذرا رنج‌های فراوانی تحمل می‌کند و در مسیر خود با سرزمین‌ها و شخصیت‌های گوناگونی روبه‌رو می‌شود. سرانجام پس از فراز و نشیب‌های بسیار، عاشق و معشوق به وصال می‌رسند.

اهمیت وامق و عذرا بیش از آنکه به داستان آن باشد، به جایگاهش در تاریخ ادبیات فارسی مربوط است. این اثر از نخستین منظومه‌های عاشقانهٔ شناخته‌شدهٔ فارسی است که پیش از آثاری چون ویس و رامین و قرن‌ها پیش از خسرو و شیرین و لیلی و مجنون سروده شده بود.

از خود داستان نیز ابیاتی در تذکره‌ها و کتاب‌های لغت باقی مانده است. برای نمونه، یکی از مشهورترین ابیات بازماندهٔ عنصری چنین است:

«شاد زی با سیاه‌چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد»

این بیت از معدود بخش‌هایی است که با اطمینان به منظومهٔ وامق و عذرا نسبت داده می‌شود.

از آنجا که بیشتر متن منظومه از بین رفته است، امروزه شناخت ما از داستان کامل آن بیشتر بر پایهٔ گزارش‌های ادبی‌نویسان و قطعات پراکندهٔ بازمانده است.

پیشینه ادبی

عنصری ملک الشعرای دربار غزنوی، قدیمی‌ترین شاعر پارسی گویی است که در سدهٔ پنجم هجری، وامق و عذرا را در بحر متقارب به قالب مثنوی منظوم درآورده است. بیرونی منظومه عنصری را به عربی ترجمه کرده‌است. در سده‌های بعد دیگران نیز از جمله قتیلی بخارایی، شعیب جوشقانی، صلحی خراسانی، نامی اصفهانی[۲] به پیروی از عنصری منظومه‌های با همین عنوان سروده‌اند.

این داستان از یونانی به سریانی و بعدها در زمان خسرو انوشیروان به پارسی میانه برگردانده شده بوده‌است. تواریخ[۳] از دستور امیر عبدالله بن طاهر فرماندار خراسان در دوران عباسیان، برای به آب انداختن نسخه‌ای از آن اشاره می‌کنند.

اثر عنصری برای مدت‌ها، حتی به اذعان جامی، مفقود شده بود. تا اینکه در پاکستان محمد شفیع، ۳۷۲ بیت[۴] از این مثنوی را در چند برگ لابلای کتابی دربارهٔ وقف در قرآن، پیدا کرد و با ضمیمه کردن ۱۴۲ بیت دیگر از اشعار پراکنده که در فرهنگ‌ها آمده بود و سعید نفیسی آنها را در اختیار وی قرار داد، به طبع آن پرداخت. سعدی نیز در غزل ۶۱۳ و غزل ۴ خود از این داستان نام می‌برد.[۵]

چکیده داستان

عذرا، دختر پادشاهِ جزیره‌یِ شامس (Samos),[۶] در معبد شهر، به جوان زیبارویی به نام وامق برمی‌خورد که از ترس نامادری خود به شامس گریخته‌است. به وساطت عذرا، وامق میهمان دربار ملک می‌شود؛ از او در بزمی پرسش‌ها می‌شود و توانایی‌های او را می‌سنجند. این دو دلباختهٔ هم می‌شوند. شبی از شدت عشق، وامق به نزدیکی سرای عذرا می‌رود، اما تنها آستان در را می‌بوسد و بر می‌گردد. آموزگار عذرا این خبر را به پادشاه می‌دهد و او برمی‌آشوبد میان این دو فراق می‌افتد. دشمنان به تاخت و تاز به شهر می‌پردازند، پادشاه کشته می‌شود و عذرا اسیر. عاقبت بازرگانی که حال عذرا را در می‌یابد، به او قول می‌دهد که او را به وصال وامق برساند. دیدار نخستینِ عذرا و وامق در معبد را عنصری اینگونه می‌سراید:

نگه کرد بدان روی وامق درنگکزو خیره شد آن بت آرای گنگ
سر و زلف مشکین او چون گرهفکنده بگل کرده بر بر زره
همی کرد عذرا به وامق نگاهیکی شاه دید از در و گاه
دل هر دو برنا برآمد بجوشتو گفتی تهی ماند جانشان ز هوش
ز دیدار خیزد همه رستخیزبر آید بمغز آتش مهر تیز

ریشه یونانی

تمام اعلام، نام‌های افراد و اماکن، بجز دو فرد اصلی داستان، پارسی شدهٔ اسامی یونانی هستند. با بررسی پاپیروس‌ها و کتیبه‌های یونان باستان، پژوهشگران از جمله بو اوتاس وامق و عذرا را با متیوخوس و پارتنوپ (به انگلیسی: Metiochus and Parthenope)[۷] تطبیق داده‌اند.

قتیلی بخارایی

این منظومه عاشقانه همچنین توسط قتیلی بخارایی شاعر قرن دهم هجری و از شاعران دربار عبدالعزیزخان ازبک، درپیوسته و به ممدوحش سلطان یعقوب تقدیم شده است. قتیلی این منظومه را در دوران جوانی به تشویق ظهیرالدین ابراهیم خان بن جهانگیر عموزاده یعقوب آق قویونلو در ۵۵۷۳ بیت به رشته نظم کشیده است. قتیلی در سرودن مثنوی وامق و عذرا از نظامی گنجوی پیروی کرده و منظومه خود را به سبک عراقی و در بحر لیلی و مجنون سروده است.

با توجه به ابیات متن منظومه، قتیلی به هنگام سرودن آن، منظومه وامق و عذرای عنصری را در دست نداشته؛ زیرا اشاره او به شنیدن افسانه از زبان روایتگران است و تنها نام وامق و عذرا و سایه‌ای مبهم از برخی رویدادها می‌تواند برگرفته افسانه‌گویان از سروده عنصری باشد. اما آشکار است که زمان، مکان، شخصیت‌ها، و روند داستان و … با منظومه عنصری تفاوت دارد.[۸]

منابع

  1. علی اشرف صادقی، داستان وامق و عذرا و اصل یونانی آن
  2. حسن ذوالفقاری، مقایسه هفت روایت وامق و عذرا
  3. تذکره دولتشاه سمرقندی
  4. سجادی، ضیاءالدین. "داستانهای یونانی در ادب فارسی". دوره 15، ش 171 (دی 55): 4-2.
  5. سعدی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل ۶۱۳
  6. رادیو زمانه داستان‌های فارسی سده‌های میانه پروفسور شارل هانری دوفوشه‌کور http://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/14/24286 بایگانی‌شده در ۲۴ دسامبر ۲۰۱۳ توسط Wayback Machine
  7. The virgin and her lover ,TOMAS HAGG & BO UTAS
  8. قتیلی بخارایی (۱۳۹۲). برومند، ریاحی، پوراندخت، مهرانگیز، ویراستار. وامق و عذرا. تهران: گیسا. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۶۸۸۵-۰۵-۶.


مثنوی وامق و عذرا عنصری


وامق و عذرا نام داستانی است که اصل آن یونانی است و ابو ریحان بیرونی هم این افسانه را به زبان عربی ترجمه کرده است. قسمتی از این داستان در داراب نامه طرسوسی به نثر آمده است. پرفسورمحمد شفیع (از محققان بی نظیر پاکستان درقرن حاضر) از روی روایت طرسوسی و باقیمانده ابیات وامق و عذرای عنصری ، بخش مهمی ازاین افسانه را در کتابی بنام وامق وعذرای عنصری جمع آوری کرده که با شرحی دقیق و جامع از مأخذ آن و منظومه های وامق و عذرا که شعرای پس از عنصری به نظم آورده است. بطور اتفاقی مثنوی عنصری شامل سیصد و هفتاد و دو بیت که کتاب در جلد کهنه ای صحافی شده بود بدست پروفسور محمد شفیع افتاد. این نسخه به خط قرن پنجم نوشته شده بود و به نظر می رسد باید در اواسط قرن پنجم ونزدیک به زمان عنصری نوشته شده باشد . مرحوم سعید نفسی ازروی فرهنگهای پارسی مقدار صدوچهل وسه بیت از وامق و عذرای عنصری را بدست آورده که پروفسور محمّد شفیع به کتاب خود اضافه کرده است که در دانشگاه پنجاب پاکستان به چاپ رسیده و با توجه به آنچه پروفسور محمّد شفیع بدست آورده بود اکنون مقدار پانصد و سیزده بیت از این منظومه بلند در دسترس است . دو بیت کسر شده از مجموع پانصد و پانزده بیت مربوط به داستان سرخ بت و خنگ بت است چکیده داستان عذرا دختر پادشاه جزیره‌ای به شامس (Samos)[۵]، در معبد شهر، به جوان زیبارویی به نام وامق بر می‌خورد که از ترس نامادری خود به شامس گریخته است. به وساطت عذرا، وامق میهمان دربار ملک می‌شود. از او در بزمی پرسش‌ها می‌شود و توانایی‌های او را می‌سنجند. این دو دلباختهٔ هم می شوند. شبی از شدت عشق، وامق به نزدیکی سرای عذرا می‌رود، اما تنها آستان در را می‌بوسد و بر می‌گردد. آموزگار عذرا این خبر را به پادشاه می‌دهد و او بر می‌آشوبد میان این دو فراق می‌افتد. دشمنان به تاخت و تاز به شهر می‌پردازند، پادشاه کشته می‌شود و عذرا اسیر. عاقبت بازرگانی که حال عذرا را در می‌یابد، به او قول می‌دهد که را به وصال وامق برساند. گزیده‌ای از اشعار درین جا بخشی از صحنهٔ دیدار نخستین، عذرا و وامق در معبد می‌آید که از عنصری است. نگه کرد بدان روی وامق درنگ کزو خیره شد آن بت آرای گنگ سر و زلف مشکین او چون گره فکنده بگل کرده بر بر زره همی کرد عذرا به وامق یکی شاه دید از در و گاه دل هر دو برنا برآمد بجوش تو گفتی تهی ماند جانشان ز هوش ز دیدار خیزد همه رستخیز بر آید بمغز آتش مهر تیز

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی ۱۴۰۳ ساعت ۸:۳۰ ب.ظ توسط عذرا مجیبی | نظرات
/////////////////