بادرو. (اِ) ریحانی است که آنرا بادرنجبویه گویند. و بعضی گویند بادرو تره ای است که برگش بسپرغم میماند و بوی ترنج میدهد. (برهان ). بادرنجبویه. (ناظم الاطباء). تره ای است، برگش چون برگ شاهسپرم باندک وقت پَژمُرَد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 409). تره ٔ خراسانی که ریحان کوهی نیز گویند، باذَروج معرب آن ، و در فرهنگ بمعنی بادرنگبویه گفته و سهو کرده. (رشیدی). تره ای است همچو ریحان که آنرا بادرویه و بادرنجبویه نیز گویند. تره ای است چون شاه سپرغم طبیبان بادرویه نویسند و آنرا از ادویه ٔ طبی نهند. (معیار جمالی). بترکی بیلقوتره گویند. رجوع به فرهنگ شعوری ج 1 ورق 188 شود :
گر بدر کونْت موی هر یک چون بادروست
خواهم از تو خدو که درمانش خدوست. [کذا!].
حکاک (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 409).
کیوان برای تره ٔ شیلانْت روز بار
از کشت زار اجرام آورده بادرو.
|| نوعی از خیار است که بعربی بادروج گویند. (برهان). نوعی از خیار. (ناظم الاطباء). تره ای است چون شاه سپرغم طبیبان بادرویه نویسند و آن را از ادویه ٔ طبی نهند. (معیار جمالی چ 1337 هَ . ش. دانشگاه طهران).
////////////
بادروزه . [ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) بادروژه . بمعنی هرروزه باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). عادت بود مستمر. عادت و کار هرروزه است چه غذا باشد چه لباس که هر روز پوشند یا کاری که هر روز کنند. معتاد. مألوف. چیزی که هر روز بکار برند و استعمال کنند چون جامه و لباس هرروزه و قوت هرروزه و کار هرروزه چنانکه در تاج المآثر گوید: لشکر اسلام جامه های بادروزه را به لباس حرب بدل کردند. سنائی گوید، مصرع : یکی جامه زین بادروزه ز قوت . و سوزنی گوید: که شد مدیح تو تسبیح بادروزه ٔ من . و بحذف دال نیز گفته اند، و در مقامات حمیدی گفته : که عروس را به پیرایه ٔ همسایه یک شب بیش نتوان آراست و آرایش بادروزه بسؤال و جواب دریوزه نتوان خواست . (از رشیدی ).
مشرف ای شرف گوهر حمیدالدین
که شد مدیح تو تسبیح بادروزه ٔ من.
رجوع به شعوری ج 1 ورق 190، و بادروز شود. || قوت که مردم بکار دارند در هر روز پیوسته . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ص 427). خوراک و قوت هرروزه . (برهان ) (آنندراج ) . طعامی که بدان تنها ازمردن توان رست . قوت لایموت:
خور و خواب و آرامگه تنگ شد
تو گفتی که روی زمین سنگ شد
کسی را نبد بادروزه ٔ نبرد
همی اسب جنگی بکشت و بخورد.
یکی جامه وین بادروزه ز قوت
دگر این همه بیشی و برسریست.
تنی درست و هم قوت بادرروزه فرا
که به ز منت بیغاره کوثر و تسنیم.
|| جامه ٔ کهنه و لباسی که هر روز پوشند.(برهان ) (آنندراج ). لباس هرروزه . (انجمن آرا). جامه ٔ کهنه ، بتازیش بذله خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ): الابتذال ؛ باد روزه کردن جامه را و جز آن . (زوزنی ). بادروزه داشتن جامه یعنی جامه برای کار پوشیدن . (مجمل ). الامتِهان ؛ بادروزه داشتن . (زوزنی ). بادروزه داشتن جامه یعنی جامه ٔ کار داشتن ای جامه ٔ خدمت . (مجمل ). بِذله ؛ جامه ٔ بادروزه . (زمخشری ). جامه ٔ همه روزه . (ربنجنی ). و جامه ٔ خدمت . (مجمل ). التَّبَذﱡل ؛ بادروزه داشتن جامه و خود را. بادروزه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مجمل ). جامه ٔ خانه و بی زینت در بر کردن . بادروزه داشتن خویش را. (زوزنی ). متبذل [ م ُ ت َ ب َذْ ذَ / ذِ ] ؛ بذله پوش و کسی که عمل نفس خود کند و بادروزه دارد خود را. (منتهی الارب ). تفضل ؛ جامه ٔ بادروزه پوشیدن برای کار. فُضُل ؛ جامه ٔ بادروزه که زنان در وقت عمل و کار پوشند. (منتهی الارب ). فَضَله ؛ بادروزه که در وقت کار و خواب پوشند. مُبذَل ؛ جامه ٔ کهنه و جامه ٔ بادروزه . (منتهی الارب ). مُبذَله ؛ جامه ٔ بادروزه و کهنه . (منتهی الارب ). مذَیَّل ؛ آنکه در بادروزه دارد خود را و کار نفس خود کند. (منتهی الارب ). مِفضَل ؛ جامه ٔ بادروزه . (ربنجنی ). جامه ٔ بادروزه ٔ زن . مِفضَله ؛ جامه ٔ بادرزوه ٔ بی آستین که زنان وقت کار و خدمت پوشند. (منتهی الارب ). || چیزی را گویند که مردم را همیشه در کار باشد. (برهان ) (آنندراج ). هرچه آنرا اکثر بکار بسته باشند. (شرفنامه ٔ منیری ). آن بود که مردم را پیوسته هر روز بکار آید. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی خطی نخجوانی ) (اوبهی ). آن بود که مردم مدام چیزی را بکار دارند (کذا). (فرهنگ اسدی چ اقبال صص 427 - 428).
////////////////
بادرنگ بویه . [ رَ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) معنی آن بعربی اترجیةالرائحه است . (ابن بیطار). گیاهی است که عقرب را هلاک کند و امراض سوداوی و بلغمی را نافع باشد، و بادرنجبویه معرب آنست و در عربی بقله ٔ اترجیه گویند. (برهان ). گیاهی است خوشبوی و ازجمله ٔ ریاحین و آنرا بادرود و بادرونه نیز گفته اند و مهلک عقرب است و دافع سم است و معرب آن بادرنجبویه است و آن امراض سوداوی و بلغمی را نافع. (آنندراج ). از نوع سپرغم خوب و خوشبو است ، بستانیست . (نزهة القلوب ). گیاهی است معطر و در خواص شبیه به نعناع . (ناظم الاطباء). ارض مضغبه ؛ زمین بادرنگ ناک .(منتهی الارب ). بادرنجبویه . (برهان ) (ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان ) (آنندراج ) (تحفه ). بادرنبویه . (اختیارات بدیعی ). بقله ٔ اُتْرُجیّه . (تحفه ) (برهان ) (اختیارات بدیعی ). بادرنگبویه . (تحفه ) (مفردات ابن بیطار) (بحرالجواهر) (اختیارات بدیعی ). تُرَنجان . (تحفه ) (اختیارات بدیعی ). بادروم . (ناظم الاطباء).بادرو. (برهان ).بالَنگو. (اختیارات بدیعی ). بادرویه . (لغت فرس اسدی ) (رشیدی ). باذروج . (برهان : بادرو) (نزهة القلوب ) (منتهی الارب ). نوعی خیار. (برهان : بادرو). باذروج . (رشیدی ). بادرنگ . (اختیارات بدیعی ). بستان افروز. (سروری ). ضَوْمَر. (برهان : بادروج ) (قاموس ). بادرنگ ریزه . (صراح ). بادروی کوهی . (ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان ). باذرنبویه . (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ). ریحان کوهی . (ناظم الاطباء: بادروج ، بادروم ). تره ٔ خراسانی . (ناظم الاطباء). باذرنجویه . بذرنبوذه . (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ). مال بوفلون (یونانی ). (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ). ترجان . (در تداول ابن بیطار). مالونان . (ابن بیطار). مالیطانا. (ابن بیطار). بادرونه . (برهان ). مفرح القلب . (تحفه ) (صیدنه ٔ ابوریحان ) (ابن بیطار). ترنجبویا. (صحاح ). حَوک . (منتهی الارب ). مفرح قلب محزون . (برهان : بادرو) (اختیارت بدیعی ). کَزْوان . حبق ترنجان . اترجیه . بورنگ . بارنگ بویه . کتروان . فرنجمشک . افرنجمشک . بادرنگویه . برگهای آن پرآبله و سبز تیره و توده های گلهای بنفش در بغل برگهاست ، برگ آن بوی اسانس بادرنج میدهد. (گیاه شناسی گل گلاب چ 1326 هَ . ش . دانشگاه طهران ص 248) . صاحب اختیارات بدیعی آرد: گیاهی است که بادرنبویه گویند و بادرنگ و ترنجان و بقله ٔ اترجیه نیز گویند، بپارسی بالنگو گویند و بهترین آن تازه بود و طبیعت آن گرم و خشک است در دویم سودمند بود جهت علتهای بلغمی و سودائی و بوی دهان خوش کند و نافع بود جهت سده ٔ دماغ و جرب و قوت دل و جگر بدهد و مفرح تمام بود و در تقویت دل و تفریح آن نظیر ندارد و خفقان زایل کند و ذهن صافی گرداند و مقدار شربتی از آب وی بیست درم بود. و اسحاق گوید: مضر بود بورک و مصلح وی صمغ عربی است و اگربا شراب ورق آن ضماد کنند بر گزندگی عقرب و رتیلاء وسگ دیوانه نافع بود و اگر بیاشامند همین عمل کند و اگر بیخ آن مضمضه کنند جهت دندان نیکو بود و اگر با نمک ضماد کنند بر خنازیر تحلیل یابد و همچنین بر دردمفاصل ضماد کنند ساکن گرداند. و از خواص وی آنست که چون قدری از ورق وی و تخم آن و بیخ آن مجموع خشک کرده در خرقه ای کنند و بابریشم محکم ببندند و در جیب نگاه دارند مادام که با خود داشته باشند هر کس که وی را بیند دوست دارد و محبوب خلق گردد و دایم شادمان بود. و مؤلف گوید بغایت مجربست و بکرات امتحان کرده اند و خوردن وی مقوی دل و جگر و معده بود و جهت خفقان سودائی و خفقان که از بلغم سوخته بود بغایت نافع بود و آنرا مفرح قلب المحزون خوانند، و بدل وی در تفریح بوزن آن ابریشم و چهار دانگ وزن آن پوست اترج . (اختیارات بدیعی ). حکیم مؤمن در تحفه آرد: بادرنگبوئه فارسی است و بعربی مفرح القلوب گویند نباتیست در بو شبیه به بادرنگ خودرو و بستانی میباشد، نوعی را برگش لطیف و طولانی و اطراف برگ مثل اره و ساقش پرشعبه و شبیه بریحان و گلش بنفش مایل بسرخی و بجای سبزی با طعام میخورند و ربیعی و صیفی میباشد و هر سال تخم او سبز می شود نه ریشه ، و تخمش شبیه تخم کتان و اغبر و بقله ٔ اترجیه و ترنجان نامند و نوعی دیگر در بوی باو شبیه و از آن تندبوتر و برگش مایل بتدویر و صحرائی و بستانی میباشد بی ساق و شاخهای بسیار از یک بیخ میروید و برگش با خشونتی و عریض و از برگ نعناع بزرگتر و گلش سفید و کم تخم . در دارالمرز، او را بادرنجبویه میدانند و ریشه ٔ او مثل نعناع هر سال سبز می شود و گربه این نوع را دوست دارد و جمعی که هر دو را یکی میدانند آنچنان نیست و آنچه مؤلف اختیارات بدیعی گفته که آن بالنگو است غلط است چه تخم بادرنجبویه باریکتر از تخم ریحان و اغبر است و حقیر تخم او را کشته و گیاه او را از جمله ٔ ریحان مشاهده نموده و آن ریحان سبزبرگ است و در بوی مثل شاهسفرم ، بادرنجبویه در دوم گرم و مقوی دل و دماغ و حواس و معده و جگر و مفرح و مفتح و ملطف طعام غلیظ و هاضم و مورث ذکا و حفظ و جهت عسرالنفس و خفقان و غشی و فواق و تحلیل سودا و امراض بلغمی و کابوس و مغص و امراض ورکین و گرده و رفع سموم مطلقاً و سوداوی و سده ٔ دماغی نافع و برگ مسحوق او از پنج درهم تا ده درهم با شراب جهت گزیدن سگ دیوانه و رتیلا شرباً و ضماداً مفید و خائیدن او جهت ازاله ٔ بوی شراب و بدبوئی دهان بسیار مؤثر و مضمضه ٔ طبیخش جهت فساد دندان و جلوس در آن جهت احتباس حیض و ضمادش جهت درد مفاصل و طلاء آب او جهت جرب سوداوی و نمله و نار فارسی و آکله و رفع لرز و قشعریره و با نمک جهت خنازیر و سه درهم او با نیم درهم نطرون جهت قرحه ٔ امعا و با یک مثقال نطرون جهت رفع ضرر قطران و سماروغ و لعوق او با عسل جهت عسر نفس انتصابی نافع و مضر ورک و مصلح او صمغ عربی و کندر و بدلش دو وزن آن ابریشم و دو ثلث آن پوست ترنج و قدر شربتش از خشک او تا ده درهم و از تازه اش تا بیست درهم است و گویند چون یک ساق او را با ریشه و تخم خشک کرده در پارچه ای با ریسمان ابریشم بسته با خود نگاه دارند باعث محبت دلها میگردد و تخمش در افعال ضعیف تر از برگش و یک مثقال او جهت رفع لرز و قشعریره و مغص نافع و قدر شربتش تا دو مثقال است . رجوع به مفردات ابن بیطار و تذکره ٔ داود ضریر انطاکی و ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان شود.
/////////////////
فرنجمشک-
بادرنجبویه
اشاره
چند
گیاه است که همه از خانوادهLabiatae ولی از جنسها و گونههای مختلف میباشند.
در
فارسی در مناطق مختلف با نامهای بادرنجبویه و فرنجمشک نامیده میشوند و چون در
اسناد مختلف علمی و کتب قدیمی این دو نام فارسی برای این چند گیاه در بعضی کتب
برای یکی و در برخی کتب دیگر برای گیاه دیگر آمده است، یعنی گیاهی که در یک کتاب
با نام فرنجمشک آمده در کتاب دیگری همان گیاه بادرنجبویه نامیده شده است و از طرفی
خوشبختانه این چند گیاه از نظر عطر و بوی گیاه و تا حدود زیادی خواص طبی و دارویی
نیز شبیه هستند و شاید علت اصلی این اختلاط شناسایی نیز همین باشد لذا این چند
گیاه را در این بخش به شرح زیر میآوریم:
1.
گونهMelissa officinalis L . که نامهای مترادف آنMelissa
cordifolia Pers وMelissa rommana Mill .
وM .graveolens Host . میباشد. به فرانسویMelisse وMelisse
officinale وCitrionelle وThe de France و
به انگلیسیBalm وLemon balm
گویند.
گیاه
فوق را به فارسی «بادرنگ بویه» گویند و در کتب طب سنتی با نامهای «بادرنجبویه»،
«مفرح القلب» و «قرنفل بستانی» آمده است.
نام
علمی آن در رشت و اطراف آن «وارنگ بو» میباشد. فلور ایران این گیاه را
معارف
گیاهی، ج1، ص: 171
«فرنجمشک»
نام گذارده است و در مازندران با نام محلی «پلنگمشک» شناخته میشود. ضمنا توجه
شود که در کتب قدیم نظیر ابو منصور موفق نام «فرنجمشک» و «پلنگمشک» برای نوعی
ریحان آمده است"O .gratissimum " که ریحان بوتهای میباشد.
وجه
تسمیه این گیاه این است که در زبان لاتین به زنبور عسل ملیسا گویند و چون گل این
گیاه فوق العاده مورد علاقه زنبور عسل است این گیاه را نیز ملیسا و به یونانی
ملیسافولون یا برگ زنبور عسل نامند. سابقا مرسوم بوده که برای گرفتن زنبور عسل برگ
بادرنجبویه را خرد کرده و در محل مورد نظر که میخواستهاند زنبورها جمع شوند میریختهاند.
اگر
برگ بادرنجبویه یا بادرنگ بویه را بین دو انگشت فشار داده له کنند بوی عطر مطبوعی
شبیه بوی بادرنگ(Citrus medica) یا شبیه بوی لیمو از آن استشمام میشود که بادرنجبویه
الف)
گل ب) مقطع گل
این
نیز وجه تسمیه این گیاه به فارسی است. و چون بوی شبیه مشک میدهد آن را فرنگ مشک
یا فرنجمشک یا قرنفل بستانی نیز مینامند.
مشخصات
گیاهی
است چندساله که بلندی آن 80- 40 سانتیمتر، برگها متقابل به رنگ سبز
معارف
گیاهی، ج1، ص: 172
تیره
و درخشان. ساقه آن چهارگوش بیکرک. گلهای آن کوچک سفید که معمولا در تابستان ظاهر
میشوند و مورد هجوم زنبورهای عسل قرار میگیرند. رنگ گلها در بعضی ارقام کمی تیره
و به رنگ گل به و در بعضی موارد تیرهتر حتی سرخ و بنفش میباشد. میوه آن دراز،
قهوهای و کوچک است.
تکثیر
این گیاه با کاشت پاجوشهای گیاه در پاییز صورت میگیرد و پس از آن با پخش طبیعی
بذر گیاه به سهولت گسترش مییابد.
برداشت
گیاه معمولا در اواخر اردیبهشت قبل از ظهور گلها باید انجام شود. برگها و سرشاخهها
که برداشت میشود در محلی در جریان هوا قرار میدهند که به سرعت خشک شود و پس از
آن باید در محل تاریک و خشک نگهداری شود.
این
گیاه بومی مناطق مدیترانهای است و در اروپا و آسیا نیز در همین مناطق انتشار
دارد. در ایران در کنار مجاری آبها و مناطق اطراف تهران، در شمال ایران در رشت و
اطراف آن، رودبار و در آذربایجان و مناطق شرقی ایران و استانهای غربی میروید.
ترکیبات
شیمیایی
از
نظر ترکیبات شیمیایی در برگ بادرنجبویه اسانس وجود دارد که معروف است و اسانس ملیس
251] نامیده میشود و ماده عامل و مؤثر گیاه است و اسانس روغنی فرار اکسیژنه میباشد.
خواص-
کاربرد
برگهای
بادرنجبویه را در فرانسه مانند چای دم میکنند و برای این کار 30- 20 گرم برگ خشک
در هزار گرم آبجوش ریخته دم میکنند و به عنوان معرق، ضد تشنج، محرک معده ضد
اسپاسم و برای جلوگیری از قی 4- 3 فنجان در روز میخورند و به همین علت گیاه را در
فرانسه به نام چای فرانسه 252] نیز مینامند.
از
برگهای این گیاه برای تهیه شربتی به نام او دو ملیس 253] نیز در فرانسه استفاده میشود
که برای سنگینی معده و مبارزه با انواع سنکوپ 254] میخورند.
بادرنجبویه
از نظر طبیعت طبق نظر حکمای طب سنتی گرم و خشک است. به
معارف
گیاهی، ج1، ص: 173
صورت
جوشانده یا شربت برای تقویت معده و حواس و کبد و ازدیاد هوش و حافظه تجویز میشود.
همچنین برای تنگینفس و خفقان مفید است و سکسکه را آرام میکند. جویدن آن دهان را
خوشبو میکند و بوی شراب را زایل میسازد. مضمضه دمکرده یا جوشانده آن برای
استحکام لثه و دندانها مفید است. اگر در محلول جوشانده آن بنشینند در مواردی که
خون قاعدگی بیدلیل قطع شده مفید است و ضماد برگ آن نیز برای درد مفاصل نافع است.
2.Dracocephalum moldavica L .
و نام دیگر آن در بعضی کتبMelissa
cedronella آمده
است (شلیمر) به فرانسویMelisse turque وMelisse
de Moldavie وDracocephale و
به انگلیسیMoldavic calamint وMoldavian balm گفته میشود.
این
گیاه را نیز در ارومیه که به صورت پرورشی در باغچهها و مزرعه میکارند
«بارنجبویا» میگویند.
از
قسمت هوایی این گیاه، برگ و سرشاخههای آن نیز بوی مطبوع و عطری شبیه لیمو و
بادرنگ یا بالنگ متصاعد میشود. تخم این گیاه را در زبان هندی «تخم فرنجمشک» مینامند.
این
گیاه در فرانسه و در مناطق جنوبی فرانسه در جزیره سیسیل و در مولداویا و در آسیا
میروید. در ایران در آذربایجان شرقی و غربی در باغچهها کاشته میشود و در ارومیه
نیز کاشته میشود. تکثیر این گیاه از طریق کشت بذر آن صورت میگیرد که در اوایل
بهار مستقیما در مزرعه کاشته میشود.
ترکیبات
شیمیایی
از
نظر ترکیبات شیمیایی این گیاه دارای اسانس روغنی فرار است که به عنوان منبع غنی از
سیترال است. سیترال یک الدئید مایع است به فرمولC 9 H 51 CHO
که بوی تند لیمویی دارد و معمولا از مرکبات و از این گیاه گرفته میشود و در صنعت
عطرسازی مصرف دارد.
مشخصات
گیاهی
است یکساله و چندساله، به صورت وحشی، ولی معمولا پرورش داده میشود. از نظر ابعاد
گیاه کوچک است دارای گلهای آبی یا بنفش و بندرت سفید میباشد. قسمت مورد مصرف این
گیاه از نظر دارویی برگها و سرشاخههای گلدار و در بعضی موارد تخم آن است.
معارف
گیاهی، ج1، ص: 174
خواص-
کاربرد
در
هندوستان از تخم گیاه به عنوان تونیک، قابض، بادشکن و برای کاهش تب استفاده میشود
و از گیاه به عنوان تونیک و قابض و از لهشده آن برای التیام زخم استفاده میشود.
از
نظر طبیعت این گیاه نیز گرم و خشک است.
3.Melissa Parviflora Benth
این گیاه در دامنههای معتدل هیمالیا در هندوستان میروید در ایران تا به حال
شناسایی نشده است. این گیاه را به زبان اردو «بارنجبویا» مینامند.
این
گیاه در هندوستان در مواردی مشابه دو گیاه دیگر مصرف میشود. از برگها و سرشاخههای
آن به عنوان تببر و برای کنترل بیماریهای مغز، کبد و قلب و از لهشده آن در محل
گزیدگی حشرات سمی استفاده میشود. از میوه آن به عنوان تونیک مغزی و در موارد
مالیخولیا به کار میرود. از دمکرده گیاه برای استحکام لثهها و برطرف کردن مزه
بد دهان استفاده میکنند و به علاوه گیاه محرک و مقوی معده است و برای نرم کردن مو
به کار میرود [فوکود] در اندونزی برای معالجه سردرد مصرف دارد [باکر*].
هر
سه گیاه فوق از نظر طبیعت گرم و خشک توصیف میشود و در کتب طب سنتی برای دو گیاهMelissa وDracocephale
که در ایران یافت میشود و در دسترس است خواص تا حدود زیادی مشابه ذکر کردهاند.
معتقدند که خوردن و بو کردن آنها بازکننده گرفتگیهای دماغی است. درد سر را تخفیف
میدهند و جویدن برگ آنها دهان را خوشبو میکند، برای استحکام لثهها و دندانها
مفیدند. خوردن آنها برای تقویت کبد و معده نافع است و به هضم غذای سنگین کمک میکند
و باد و گاز معده را تحلیل میبرد و چون گرم هستند، توصیه این است که اشخاص گرممزاج
نخورند و اگر به هر صورت مصرف شده باشد برای رفع عوارض آن میتوان از گل بنفشه و
سکنجبین استفاده کرد. به علت تشابه خواص در نسخههای طبی اغلب به جای فرنجمشک از
بادرنجبویه و یا بالعکس استفاده میشود.
چند
نسخه از نظر نمونه طرز مصرف
تهیه
شربت بادرنجبویه.
الف)
شربت ساده
آب
برگ بادرنجبویه 1 کیلوگرم
معارف
گیاهی، ج1، ص: 175
قند
1 کیلوگرم باهم جوشانده قوام آورند و هربار تا 10 گرم میل شود.
ب)
شربت مرکب زیر علاوه بر خواص فوق برای تقویت قلب نیز به تجویز شیخ الرئیس ابو علی
سینا مصرف میشده است.
برگ
تازه بادرنجبویه 40 گرم
تخم
فرنجمشک- تخم بادرنجبویه
تخم
کاسنی از هریک 50 گرم
گلگاوزبان-
مغز ریشه شیرینبیان از هریک 20 گرم
رازیانه-
بسفایج از هریک 16 گرم
ایرسا
12 گرم
آب
سیب شیرین 1 کیلوگرم
قند
سفید 750 گرم
مخلوط
داروها را در گلاب و آب سیب بخیسانند و پس از آن بجوشانند و آن را صاف کنند و با
750 گرم قند مخلوط و جوشانیده و قوام آورند و هربار 35 گرم میل نمایند.
نسخه
دیگر از شیخ الرئیس ابو علی سینا
تخم
کاسنی- تخم فرنجمشک- تخم بادرنگبویه از هریک 50 گرم
گلگاوزبان-
برگ و سرشاخه گاوزبان- ریشه بنفشه
مغز
ریشه شیرینبیان از هریک 15 گرم
پرسیاوشان-
بسفایج پوست گرفته و افتیمون از هریک 40 گرم
برگ
بادرنجبویه 40 گرم
مجموع
را در گلاب و عرق بیدمشک و آب خیسانده و جوشانده و صاف کنید با 800 گرم قند
جوشانده قوام آورند و هربار حدود 35 گرم میل کنند.
نکته
قابل ملاحظهای از یادداشتهای دکترDr .Schlimmer
در
بازار دارویی تهران طبق مطالعات و ملاحظات شلیمر سابقا اغلب به جای بادرنجبویه
گیاه دیگری به نامAsperugo Procumbens به خریداران عرضه میکردند و این بررسی توسط
آقایDr .Haussknecht همکار شلیمر شخصا به عمل آمده است.[255]
معارف
گیاهی ؛ ج1 ؛ ص175
ابراین
توجه میدهد اشخاصی که علاقه دارند از بادرنجبویه استفاده کنند با توجه به اینکه
این گیاه در اطراف تهران در پسقلعه- شمیرانات و در سایر مناطق شمال و
معارف
گیاهی، ج1، ص: 176
آذربایجان
فراوان میروید، شخصا اقدام به تهیه گیاه اصلی بادرنجبویه نمایند زیرا گیاهAsperugo Procumbens
با اینکه شکل ظاهری گیاه شبیه بادرنجبویه است ولی آن خواص را ندارد.
برای
مزید اطلاع مختصری در باب این گیاه در زیر نوشته میشود.
گیاهAsperugo Procumbens L .
گیاهی است از خانوادهBorraginaceae که به فرانسویRapette و
به انگلیسیGoose grass گفته میشود.
خزنده
یکساله برگهای بیضیشکل- گلهای آبی کوچک که از بغل برگها در میآید این گیاه نیز
در اطراف تهران، شمیرانات و در دامنههای البرز در گچسر و در شمال در اطراف رشت
پیربازار، آذربایجان در مزارع اطراف تبریز، کرمانشاه در دامنه کوه پرو، نهاوند،
کبوترخان همدان و سرانجام در خرابههای شوش و بیشه دیده میشود و شاید هم علت این
اشتباه همین باشد که در اغلب مناطقی که بادرنجبویه میروید این گیاه نیز میروید
در حقیقت این گیاه از انواع گاوزبان است و خواص آن در حد گاوزبانها میباشد.
معارف
گیاهی، ج1، ص: 177
