۱۴۰۵ تیر ۱۱, پنجشنبه

خَبَزدو - تازیش خَنفُسا بود. لبیبی گفت : آن روی و ریش پُر گُه و پُر بَلغَم و خدَو همچون خبزدویی که شود زیر پای پخج.



نام علمی امروزی خنفساء. [ خ ُ ف ُ ] (ع اِ) جانوری گندبوی که خبزدوک گویند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). بهندی آن را گیرونده می نامند.

نام علمی امروزی جانوری که در متون کهن عربی و فارسی به نام‌های «خُنْفُساء» (یا خُنْفُس) و «خَبْزَدوک» (یا خبزدو، خُبْزِ دَوک) آمده، به طور کلی متعلق به راستهٔ قاب‌بالان یا سخت‌بالان است که در زبان علمی به آن Coleoptera می‌گویند (در زبان عامیانه همان سوسک‌ها یا سرگین‌غلتان‌ها).

اما اگر بخواهیم دقیق‌تر روی تعاریف قدیمی دست بگذاریم، واژهٔ «خبزدوک» یا «خنفساء» در متون طب سنتی و لغت‌نامه‌های کهن بیشتر به گروه‌های خاصی از این راسته اشاره دارد:
۱. خانوادهٔ سوسک‌های تاریکی (Tenebrionidae)

بسیاری از پژوهشگران و واژه‌شناسان معاصر (مانند دکتر احمد عیسی در کتاب معجم أسماء النبات) واژهٔ «خنفساء» یا «خبزدوک» را معادل سردهٔ Blaps می‌دانند.

نام علمی: Blaps (به ویژه گونهٔ Blaps mucronata یا گونه‌های مشابه)


ویژگی‌ها: این حشرات سوسک‌های سیاه‌رنگ، بی‌پرسپکتیو و نسبتاً درشتی هستند که هنگام احساس خطر، بوی بسیار تند و نامطبوعی از خود ترشح می‌کنند. این ویژگی کاملاً با صفت «جانوری گندبوی» که در نقل‌قول شما از ناظم‌الاطباء آمده، مطابقت دارد.
۲. خانوادهٔ سرگین‌غلتان‌ها (Scarabaeidae)

در برخی دیگر از متون کهن، خنفساء به طور عام به تیرهٔ سرگین‌غلتان‌ها یا همان Scarabaeidae نیز اطلاق شده است؛ حشراتی که مدفوع حیوانات را به صورت گلوله درآورده و روی زمین می‌غلتانند.

خلاصه: اگر به دنبال یک نام علمی دقیق و امروزی برای این مدخل لغوی هستید:

در سطح کلان (راسته): Coleoptera (سخت‌بالان)


در سطح مصداق خاص (به دلیل صفت گندبوی بودن در متن): سردهٔ Blaps (از خانوادهٔ Tenebrionidae)



حشره بد بوی سن نیست؟


خیر، «سن» (Shield bug / Stink bug) با «خنفساء» یا «خبزدوک» تفاوت اساسی دارد، هرچند که هر دو به بدبو بودن معروفند. در واژه‌شناسی کهن و زیست‌شناسی امروزی، این دو کاملاً از هم تفکیک می‌شوند:
۱. تفاوت ساختاری و علمی (راسته حشرات)

خنفساء (خبزدوک): متعلق به راستهٔ سخت‌بالان (Coleoptera) یا همان سوسک‌هاست. بال‌های رویی آن‌ها کاملاً سخت و شاخی است (مانند همان سوسک‌های سیاه گندبوی سردهٔ Blaps).


سن: متعلق به راستهٔ نیم‌بالان (Hemiptera) است. بخش جلوایی بال‌های آن‌ها چرمی و بخش عقبی آن غشایی است. سن‌ها دارای یک خرطوم مکنده هستند که با آن شیره گیاهان (یا خون) را می‌مکند، در حالی که سوسک‌ها قطعات دهانی جونده دارند.
۲. نام‌های کهن «سن» در زبان فارسی

در متون طب سنتی و لغت‌نامه‌های قدیم، به حشرهٔ «سن» یا ساس‌های بدبو، «فَسْفَسَ» (به عربی) یا «بَق» می‌گفتند (که البته بَق گاهی به پشه هم اطلاق می‌شد اما در اصل معادل ساس و سن‌های گیاهی بود).
چرا این دو اشتباه می‌شوند؟

دلیل اصلی این اشتباه، صفت «گندبوی» است.

حشرهٔ «سن» بویی شبیه به گشنیز گندیده یا بادام تلخ از غدد سینه‌ای خود ترشح می‌کند تا پرندگان را فراری دهد.


سوسک «خبزدوک» (Blaps) نیز وقتی تهدید می‌شود، مایعی تیره و بسیار بدبو و ماندگار از انتهای شکم خود خارج می‌کند که پوست را هم لک می‌کند.

بنابراین، با وجود اینکه هر دو حشره برای دفاع از خود بوی بدی تولید می‌کنند، اما در لغت‌نامه‌های کهن (مانند منتهی‌الارب و تاج‌العروس که اشاره کردید)، «خنفساء» دقیقاً به همان سوسک‌های سیاه و سخت‌بال غلتان یا گندبوی زمین‌زی اشاره دارد، نه حشرهٔ «سن» که معمولاً روی گیاهان و برگ‌ها دیده می‌شود.
//////////////
خبزدوک . [ خ َ ب َ ] (اِ) خبزدو. جُعَل . سرگین گردانک . خنفساء . (از برهان قاطع). جلانک (ظاهراً چلاک ). دیکمل (ظاهراً دیلمک ). سرگین غلطانک . سرگین گردانگ . گشنگ . گوی گردانک . گوی گردان . (از شرفنامه ٔ منیری ) . حنظب . خُنْفَسَه . قُمعوطَه . (از منتهی الارب ). فاسیه . (از منتهی الارب ) (بحر الجواهر). مَندوسَه . جلعلعه . موشرالعضدین . عَواسا. خِنفِس . (از منتهی الارب ) :
خری زیر من چون خبزدوک لیکن
بر او من چنانچون کلاکوی اعور.

عمعق بخارائی .


بوی گل و لاله خبزدوک را
در دل و در مغز خلا دوک را.

امیرخسرو.


حریر عنکبوت وجامه ٔ غوک
نزیبد جز به اندام خبزدوک.

امیرخسرو.


|| جانوری است کثیف و بدبو و سیاه که در خانه ها در زیر فروش (فرشها) می باشد و دراز اندام است . (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج).
//////////////

خنفساء

لغت‌نامه دهخدا

خنفساء. [ خ ُ ف ُ ] (ع اِ) جانوری گندبوی که خبزدوک گویند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). بهندی آن را گیرونده می نامند. (از آنندراج ). خُنفَس . خِنفِس . خُنفَسه . خُنفُسَه . خبزدو.(صحاح الفرس ). خبزدوکه . (بحر الجواهر). خبزدوک ماده . (زمخشری ). ام الاسود. ام الفسوة. ام اللجاج . ام النتن . (المرصع). سرگین غلطانک . (غیاث اللغات ). گوزده . خبزدوک . سرگین گردان ماده . فاسیا. فاسیه . تسنیه . گوگال . خاله سوسکه . نوعی جُعَل . خرچسونه . (یادداشت بخط مؤلف ).خبزدو. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی). ج ، خنافس :
مگس و خنفسا حمار قبان
همه با جان و مهر و مه بی جان.

سنائی.


پارسا را چه لذت از عشرت
خنفسا را چه نسبت از عطار.

خاقانی.


بسان ابرص و حربا و خنفسا و جُعَل.

خاقانی.


به خنفساء چه کنی وصف نافه ٔ اذفر.

؟