لهجه/زبان های سغدی و خوارزمی و خراسانی و ماوراء النهرى
بررسی این چهار گویش و زبان، ما را به قلب تاریخ زبانشناسی ایران بزرگ، بهویژه در دوران باستان و قرون اولیه اسلامی میبرد. این زبانها و لهجهها در حقیقت به دو شاخهٔ کاملاً متفاوت از خانوادهٔ زبانهای ایرانی تعلق دارند: زبانهای ایرانی شرقی (سغدی و خوارزمی) و زبانهای ایرانی غربی (خراسانی و ماوراءالنهری).
در ادامه، ویژگیها و تفاوتهای بنیادین هر کدام را بررسی میکنیم:
۱. زبانهای ایرانی شرقی (سغدی و خوارزمی)
این دو، زبانهایی مستقل و باستانی بودند که ساختار دستوری پیچیدهتر (مانند حفظ نظام حالتهای دستوری یا صرف نامها) و واژگان متفاوتی نسبت به فارسی داشتند.
الف) زبان سغدی
سغدی زبان بینالمللی جادهٔ ابریشم و یکی از مهمترین زبانهای ایرانی شرقی بود که در منطقهٔ سغد (حوزهٔ رود زرافشان، سمرقند و بخارا) صحبت میشد.
جایگاه تاریخی: این زبان تا پیش از نفوذ کامل زبان فارسی در ماوراءالنهر (قرن چهارم و پنجم هجری)، زبان مادری و اداری منطقه بود. آثار ارزشمند بودایی، مانوی، مسیحی و اسناد اقتصادی فراوانی از آن در تورفان چین و کوه مُغ در تاجیکستان کشف شده است.
سرنوشت: با گسترش زبان فارسی (دری) و زبانهای ترکی، سغدی کمکم عقبنشینی کرد. امروزه تنها بازماندهٔ زندهٔ این زبان، زبان یغنابی است که در درهٔ یغناب تاجیکستان توسط جمعیت کوچکی تکلم میشود.
ب) زبان خوارزمی
خوارزمی نیز از شاخهٔ ایرانی شرقی و زبان بومی منطقهٔ خوارزم (دلتا و مصب رود جیحون/آمودریا در جنوب دریاچه آرال) بود.
جایگاه تاریخی: زبانی با ویژگیهای بسیار کهن و مستقل که ابوریحان بیرونی در آثارش (مانند آثار الباقیه) به گاهشماری، تقویم و واژههای آن اشاره کرده است. پس از اسلام، این زبان را برای مدتی با الفبای عربی نوشتند (مانند جملات خوارزمی در کتابهای فقهی مانند قنیة المنیه یا فرهنگنامههایی مثل مقدمة الادب زمخشری).
سرنوشت: زبان خوارزمی تا حدود قرن هشتم و نهم هجری دوام آورد، اما در نهایت تحت فشار شدید زبانهای ترکی (ازبکی و ترکمنی) و زبان فارسی کاملاً منقرض شد.
۲. زبانهای ایرانی غربی (خراسانی و ماوراءالنهری)
این دو در واقع «لهجهها» یا «گونههای» مختلفی از زبان فارسی دری هستند که پس از سقوط ساسانیان و در دوران سامانیان و صفاریان، به زبان رسمی، ادبی و دیوانی جهان ایرانی تبدیل شد.
ج) لهجه/گونه خراسانی
منظور از خراسان در اینجا، خراسان بزرگ تاریخی است (شامل مشهد، نیشابور، مرو، هرات، بلخ و...).
جایگاه تاریخی: خراسان مهد و گهوارهٔ شعر و ادب فارسی پس از اسلام است. بزرگانی چون رودکی، فردوسی، عنصری و فرخی سیستانی (با اینکه اهل سیستان بود اما در محیط ادبی خراسان بالید) به این گونهٔ زبانی شعر میسرودند.
ویژگیها: سبک خراسانی در ادبیات پایه بر همین لهجه دارد. ویژگیهای آوایی و واژگانی خاصی در این لهجه وجود داشته که هنوز هم در گویشهای محلی خراسان بزرگ (مانند گویش هراتی، نیشابوری، مشهدی و بلخی) ردپای پررنگی دارد؛ مانند استفاده از پیشوندهای فعلی خاص (مثل همی یا ب- با کاربردهای کهن) و حفظ برخی واژگان اصیل که در فلات مرکزی ایران متروک شدند.
د) لهجه/گونه ماوراءالنهری
این گونه، زبان فارسی رایج در شمال رود جیحون (سمرقند، بخارا، فرغانه و خجند) بود.
ارتباط با سغدی: از آنجا که مردم ماوراءالنهر پیش از پذیرش زبان فارسی، سغدیزبان بودند، فارسی ماوراءالنهر شدیداً تحت تأثیر زبان زیرآیندی (Substrate) سغدی قرار گرفت. بسیاری از واژگان، ساختارهای نحوی و حتی تلفظهای خاص در فارسی این منطقه (که امروز به آن زبان تاجیکی میگویند) ناشی از همین تأثیر سغدی است.
تفاوت با خراسانی: هرچند خراسانی و ماوراءالنهری در کلیات (به عنوان فارسی دری) یکسان بودند و شاعران سمرقند و بخارا به راحتی با شاعران بلخ و نیشابور تبادل ادبی داشتند، اما ماوراءالنهری به دلیل دوری جغرافیایی از مرکز ایران و همسایگی نزدیکتر با قبایل ترکی، از قرنها پیش مسیر تحول آوایی و واژگانی خاص خود را طی کرد که امروز در تفاوتهای ظریف میان فارسی ایران و تاجیکستان مشهود است.
جمعبندی ساختاری
زبان/لهجهشاخه زبانیوضعیت فعلیحوزه اصلی جغرافیاییسغدی ایرانی شرقی منقرض شده (تنها بازمانده: یغنابی) سمرقند، بخارا، وادی زرافشان
خوارزمی ایرانی شرقی کاملاً منقرض شده حوزه سفلای آمودریا (خوارزم/خیوه)
خراسانی ایرانی غربی (فارسی) زنده (در قالب گویشهای خراسان و افغانستان) مرو، بلخ، نیشابور، هرات
ماوراءالنهری ایرانی غربی (فارسی) زنده (پایه زبان تاجیکی امروزی) بخارا، سمرقند، خجند، فرغانه
در واقع، تاریخ ادبیات فارسی حاصل برافتادن سغدی و خوارزمی، و شکوفایی و درآمیختگی لهجههای خراسانی و ماوراءالنهری در دوران طلایی سامانی و غزنوی است.
