
3h ·
وقتی قدرت نامرئی میشود؛ چگونه گرامشی، ادوارد سعید و چامسکی سازوکار سلطه مدرن را آشکار کردند
———————————————————————————
قدرتی که برای حفظ خود به تانک و نیروهای مسلح در خیابان نیاز دارد، پیش از هر چیز از خودش بیمناک است. اما گونهای دیگر از قدرت نیز وجود دارد؛ قدرتی که نه در میدانها، بلکه در ذهن انسانها مستقر میشود. قدرتی که مردم را وامیدارد از نظمی دفاع کنند که آن را حاصل انتخاب و باور آزاد خود میپندارند.
همینجا، در مرز باریک میان اجبار و رضایت، یکی از مهمترین پرسشهای اندیشه سیاسی معاصر شکل میگیرد: چگونه انسانها به پذیرش آنچه بر آنان تحمیل شده است رضایت میدهند، تا جایی که آن را انتخاب خود میدانند؟
سه تن از برجستهترین متفکران سده بیستم، آنتونیو گرامشی، ادوارد سعید و نوآم چامسکی، هر یک از زاویهای متفاوت، به همین پرسش پرداختند. آنان از سنتهای فکری گوناگون میآمدند، اما همگی به یک حقیقت مشترک رسیدند: سلطه، پیش از آنکه بر بدنها حکومت کند، بر ذهنها فرمان میراند.
گرامشی؛ هنگامی که فرهنگ به ابزار قدرت تبدیل میشود
آنتونیو گرامشی مهمترین آثار خود را در زندان حکومت فاشیستی ایتالیا نوشت. او در همان شرایط دشوار، مفهوم «هژمونی فرهنگی» را مطرح کرد؛ مفهومی که تا امروز یکی از بنیادیترین ابزارهای فهم قدرت سیاسی به شمار میرود.
از نگاه گرامشی، طبقات حاکم تنها با زور و سرکوب بر جامعه مسلط نمیشوند. آنان با ساختن مجموعهای از ارزشها، باورها و برداشتهای فرهنگی، منافع خود را به صورت منافع همگانی جلوه میدهند.
مدرسه، دانشگاه، رسانه، خانواده، نهادهای دینی و دیگر نهادهای فرهنگی، تنها محل آموزش یا انتقال اطلاعات نیستند. این نهادها به تدریج تصویری از جهان میسازند که چنان طبیعی به نظر میرسد که کمتر کسی درباره منشأ آن پرسش میکند.
در این فرآیند، ایدئولوژی به «عقل سلیم» تبدیل میشود.
گرامشی میان دو حوزه تمایز قائل میشود. نخست، جامعه سیاسی که ابزارهای اجبار، مانند ارتش، پلیس و دستگاه قضایی را در اختیار دارد. دوم، جامعه مدنی که در آن رضایت مردم شکل میگیرد. از نظر او، حکومتهای مدرن زمانی پایدار میشوند که بیش از آنکه به زور متکی باشند، بتوانند رضایت عمومی را تولید کنند.
در این میان، نقش «روشنفکر ارگانیک» بسیار تعیینکننده است. مقصود گرامشی صرفاً نویسندگان یا استادان دانشگاه نیست، بلکه همه کسانی هستند که اندیشههای طبقه حاکم را در قالبی پذیرفتنی و روزمره به جامعه منتقل میکنند و به آن مشروعیت میبخشند.
بر همین اساس، گرامشی معتقد بود تغییر واقعی تنها با انقلاب سیاسی حاصل نمیشود. او از «جنگ مواضع» سخن میگفت؛ مبارزهای بلندمدت در عرصه فرهنگ، آموزش، رسانه و اندیشه برای بازسازی فهم عمومی از واقعیت.
نمونه روشن این وضعیت، رؤیای آمریکایی است؛ این باور که هر فردی صرفاً با تلاش شخصی میتواند به موفقیت و ثروت برسد. چنین برداشتی معمولاً نقش ساختارهای اقتصادی، نابرابریهای اجتماعی و امتیازهای موروثی را نادیده میگیرد و شکست را به کمکاری فرد نسبت میدهد، نه به ساختارهای ناعادلانه.
ادوارد سعید؛ سلطه از راه تصویرسازی
ادوارد سعید بحث گرامشی را از درون جامعه به روابط میان شرق و غرب گسترش داد. او در کتاب مشهور «شرقشناسی» نشان داد که استعمار، پیش از آنکه سرزمینی را اشغال کند، آن را در ذهنها بازسازی میکند.
به باور سعید، شرق آنگونه که در بسیاری از آثار غربی توصیف شده، یک واقعیت عینی نیست، بلکه تصویری است که طی قرنها در ادبیات، هنر، پژوهشهای دانشگاهی و سیاست ساخته شده است.
در این تصویر، شرق غالباً سرزمینی غیرعقلانی، عقبمانده، مرموز و نیازمند هدایت معرفی میشود، در حالی که غرب خود را نماد خرد، پیشرفت و تمدن مینمایاند.
این تصویرسازی تنها یک خطای علمی یا پیشداوری فرهنگی نیست، بلکه زمینهای برای مشروعیت بخشیدن به سلطه سیاسی و استعمار فراهم میکند.
سعید این وضعیت را «سلطه معرفتی» مینامد. از نظر او، هر کس که حق تعریف دیگری را در اختیار بگیرد، بخش مهمی از قدرت را نیز به دست آورده است.
خطر زمانی عمیقتر میشود که ملتهای تحت سلطه، همین تصویر تحقیرآمیز را درباره خود بپذیرند و جهان را از نگاه استعمارگر ببینند.
در این میان، فرهنگ نقشی اساسی ایفا میکند. رمان، سینما، نقاشی، پژوهشهای دانشگاهی و حتی گزارشهای خبری، همگی میتوانند در ساختن این تصویر مشارکت کنند.
برای نمونه، سالها بسیاری از فیلمهای هالیوود، اعراب را یا تروریستهایی افراطی، یا ثروتمندانی فاسد، یا مردمانی ناتوان از اداره جامعه خود نشان میدادند. این بازنماییها تنها برای سرگرمی نبودند، بلکه به شکلگیری ذهنیتی کمک کردند که مداخله سیاسی و نظامی در خاورمیانه را اقدامی طبیعی و حتی ضروری جلوه میداد.
چامسکی؛ چگونه رضایت ساخته میشود
اگر گرامشی فرهنگ را کانون سلطه میدانست و سعید بر دانش و تصویرسازی تمرکز داشت، نوآم چامسکی توجه خود را به رسانهها معطوف کرد.
او همراه با ادوارد هرمن، نظریهای را مطرح کرد که نشان میدهد رسانهها چگونه میتوانند در جوامع مردمسالار، رضایت عمومی را برای سیاستهای حاکمان تولید کنند.
چامسکی معتقد بود در نظامهای مردمسالار، استفاده مداوم از زور بسیار پرهزینه است. بنابراین حکومتها بیش از هر چیز به پذیرش افکار عمومی نیاز دارند.
اما این پذیرش همیشه حاصل آگاهی آزادانه نیست.
رسانهها نه تنها درباره آنچه باید دیده شود تصمیم میگیرند، بلکه تعیین میکنند چه موضوعاتی اساساً دیده نشوند. این همان سازوکاری است که میتواند توجه جامعه را به برخی مسائل جلب و همزمان مسائل مهمتر را از میدان دید خارج کند.
یکی از شناختهشدهترین نمونهها، پوشش رسانهای جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بود. بخش بزرگی از رسانههای اصلی آمریکا، ادعاهای دولت درباره وجود سلاحهای کشتار جمعی را بدون بررسی کافی بازتاب دادند و دیدگاههای مخالف کمتر مجال حضور یافتند. نتیجه آن شد که بخش قابل توجهی از افکار عمومی، جنگ را اقدامی ضروری تلقی کرد.
از نگاه چامسکی، قدرت تبلیغات بیش از آنکه در دروغ آشکار باشد، در انتخاب موضوعات، شیوه روایت و حذف بخشهایی از واقعیت نهفته است.
سه روایت، یک حقیقت
گرچه گرامشی، سعید و چامسکی از سنتهای فکری متفاوتی برخاستهاند، اما تحلیلهای آنان تصویری مکمل از سازوکار سلطه ارائه میدهد.
گرامشی نشان میدهد چگونه فرهنگ، رضایت را تولید میکند.
سعید توضیح میدهد چگونه دانش و تصویرسازی، سلطه را مشروع میسازند.
چامسکی آشکار میکند که رسانهها چگونه افکار عمومی را جهت میدهند و رضایت را میسازند.
وجه مشترک هر سه این است که خطرناکترین شکل سلطه، سلطهای نیست که با خشونت خود را نشان دهد، بلکه سلطهای است که دیده نمیشود.
سلطهای که ایدئولوژی را به حقیقتی بدیهی تبدیل میکند، کلیشهها را به واقعیت بدل میسازد، خبرهای ناقص را جایگزین حقیقت میکند و انسان را به جایی میرساند که محدودیتهای تحمیلشده را انتخاب آزاد خود بپندارد.
شاید مهمترین میراث فکری این سه متفکر همین باشد: قدرت، زمانی به اوج خود میرسد که دیگر نیازی به نمایش قدرت نداشته باشد؛ هنگامی که مردم، بیآنکه بدانند، خود نگهبان نظمی شوند که بر آنان سلطه دارد.
